Saturday, 18 July 2015
20 June 2021
با دلایل به طور معمول قانونی

«تالار مولوی پلمب شد»

2010 June 25

اندیشه مهرجویی / رادیو کوچه

نه تعجبی دارد نه باید دنبال دلیل گشت. پلمب شدن‌های گاه و بی‌گاه مراکز آموزشی، فرهنگی و هنری نه حرف جدیدی ست نه آن‌چه که بر سر حیرتت آورد. دلایل هم معمولن قانونی و نه اصلن فراقانونی است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

همیشه چیزهایی، متمم‌هایی، افرادی، آدم‌هایی فراقانونی هستند که تنها کافی است چیزی را نخواهند یا نخواهند موجودیت آن را بپذیرند. خواه آن‌چه باعث رنجش خاطرشان می‌شود یک پدیده فرهنگی باشد یا هرچه که می‌شود حدسش را زد. آن‌چه در دایره «نخواستن‌ها» قرار می‌گیرد. این بار اما به بهانه بد‌حجابی عده‌ای، فعالیت‌های تالار را فعلن تعطیل کرده‌اند.

آخرین بار حدود دوماه قبل بود برای اجرای نمایش یکی از دوستان دعوت شده بودیم به تالار مولوی. «اصغر همت» هم آمده بود و دانشجوها با دیدنش گلایه گذاری که وضع تاتر دانشجویی هیچ خوب نیست و او از سر عشق دلداریشان می‌داد که درست می‌شود.

و شد. تالار را به دستور جهاد دانشگاهی پلمب کردند. شاید سواد نیم بند نویسنده قد نمی‌دهد و نمی‌دانم و یا بهتر است بگویم نمی‌دانستم که جهاد دانشگاهی حیطه اجرایی‌اش به این گستردگی است که می‌تواند یکی از معدود مراکز تمرین و اجرای تاتر دانشجویی را پلمب کند.

حیاط دنجش که وقتی کنار حوض و فواره‌هایی که گاهی هوس سر به هوا شدن می‌کنند کوچک‌ترین چیزی ست که هر بی‌هنری را هم سر ذوق می‌آورد تا لذت ببرد از آن‌که چنین خلوتی را یافته است برای سکوت و شنیدن …

رسم جدید این سال‌هاست که بدون حکم یا وارد جایی می‌شوند که اجازه‌اش را نه قانون و نه هیچ مرجع صلاحیت داری به آن‌ها داده است و یا پلمب م‌کنند، بی آن‌که اذنش را داشته باشند. و آن‌قدر کارشان قانونی ست که حتا می‌گویند به رسانه‌ها چیزی نگویید وگرنه عواقبش با خودتان است. باید یاد گرفت  شتر سواری دولا دولا هم دارد. باید یاد بگیریم داشته باشد.

شماره تالار را می‌گیرم. می‌رود روی اپراتور و بیش از ده بار منتظر می‌مانم تا کسی جواب بدهد. هیچ …نه امور اداری جواب می‌دهد و نه هیچ کس دیگر.

محمد دانشجوی تاتر دانشگاه سوره است. با گروهش کاری را در پلاتویی خصوصی در خیابان هفت‌تیر تمرین می‌کنند. یک گروه هفت نفره. از بسته شدن تاتر مولوی خبری ندارد.

می‌گوید: «بعید می‌دانم… آخر مشکلی نبود…» می‌خندد. ادامه می‌دهد: «چه بگویم؟ شاید هم بود، ما خبر نداشتیم.»

فکر می‌کنی دلیلش چه باشد؟

خیلی فکر می‌کند و دیر جواب می‌دهد: «باید تاتر را درک کرد. مثلن خود شما تاتر کار می‌کنید؟»

نه

– حالا شما آشنایی دارین با این کار، ولی فکر کنید یک آدمی که اصلن الفبای کار هنری گروهی که هیچ، گروه را هم نمی‌داند،  باید بیاید برای مثلن فساد اخلاقی ماها تصمیم‌گیری کند؟

خوب این جواب من نبود واضح‌تر توضیح می‌دهی؟

-آره. ببینید ما الان سه تا خانم و چهارآقاییم. هفت ساعت داریم توی این پلاتو تاریک تمرین می‌کنیم. مسلمن صمیمیت‌هایی به وجود می‌آید که اگر فهم کار گروهی را نداشته باشی اسمش را می‌گذاری فساد.

و اگر داشته باشی؟

– اسمش را می گذاری هم‌کاری.

چرا این جا تمرین می‌کنید؟  مگر دانشگاه سالن ندارد ؟ سالن‌ها را در اختیارتان نمی‌گذارند ؟

– چرا دارد. ولی کافی نیست خوب. گروه‌ها زیادند. واله به جای این‌که سالن‌های تمرین را افزایش بدهند شما می‌گویید که تالار مولوی را هم پلمب کردند. حالا دلیلش را چه گفتند؟

اصطلاحن بدحجابی. قانع کننده است؟

– قانع کننده؟ مسخره است. این‌ها بهانه است. خدا می‌داند چه کسی آمده از آن‌جا رد شده دیده است چند تا جوان مثلن کارشان این است که بیایند تاتر کار کنند و مثلن چه می‌دانم نمی‌روند بسیج دانشگاه اسم بنویسند تا  تابستان‌ها بروند شمال و مشهد با خرج آقایان لذت ببرند.

تو خیلی مثل این‌که دلت پر است؟

-خوب یک جورهایی آره. چون خیلی سنگ می‌اندازند جلوی پای دانشجوها. با این وضع من بعید نمی‌دانم تا چند وقت دیگر کلن بعضی از رشته‌ها را از دانشگاه حذف کنند. اصلا بعید نیست.

مشکلات دیگه‌ای هم برایتان به وجود می‌آورند؟ این سنگ انداختن‌ها به قول تو تا کجا پیش می‌رود؟ حیطه‌اش کجاست؟

– همین ترم پیش از طرف دانشگاه به منزل یکی از خانم‌های گروه زنگ زده بودند و به همسرش گفته بودند خانم شما رعایت حد شرعی را توی گروه تاتر نمی‌کنه. بر اساس برداشت خودشان آبروی  یک خانم را زیر سوال برده بودند. حالا خوب بود که این خانم همسرش هم هنرمند بود و جواب قانع‌کننده‌ای داده بود. شما تصور کن یکی این دید را نداشته باشد و با توجه به شدت دادن به گلایه‌ها و انگ زدن‌های اخلاقی، ممکن است چه اتفاقی برای آن آدم بیفتد.

امکانات سالن‌های تمرین بیرون از دانشگاه یا پلاتوها چه‌طور؟ هزینه ها را چه  کسی می‌دهد؟

– فرق می‌کند. بعضی‌ها خوب مثل این‌جا تقریبن خوب است. مثلن کولرگازی دارد که خوب هوا دم نمی‌کند و می‌شود راحت بود. جاهای دیگر تقریبن خوب نیست. ولی دانشگاه هیچ هزینه‌ای را نمی‌دهد.

پس خدمات رفاهی رشته‌هایی مثل تاتر خیلی کم است؟

– بله خیلی. هنوز سینمایی‌ها وضعشان بهتر است. ما خیلی اذیت می‌شویم.

***

حسن یکی دیگر از دانشجویان رشته تاتر است. خبر را شنیده است و بلند بلند می‌خندد. خنده‌ای که من را هم به خنده وا می‌دارد.

خودش می‌گوید تقریبن همه چی تبدیل به یک کمدی مضحک شده است. نه فقط این ماجرا که کلن.

ادامه می‌دهد: «ولی مهم نیست. ما کار خودمان را می‌کنیم. مگر مثلن تا قبل از این برایمان گاو و گوسفند سر می‌بریدند که حالا بخواهند ازمان بگیرندش و ما ناتوان شویم.»

اما به هر حال تعطیل شدن یک مکان فرهنگی، آن هم در قسمتی از هنر که همین طوری هم ناقص و افلیج است و عصایش را شکسته‌اند تاثیر می‌گذارد روی روند فعالیت‌ها. چون تعطیلی تالار مولوی فقط تعطیلی یک مکان نیست. خیلی از حلقه‌ها و فعالیت‌ها اگر از بین نرود یا محدود می‌شود یا با مشکل مواجه می‌شود.

– نه حرف شما را قبول ندارم. این حرف تکراری ست ولی باید گفت. کسی که عاشق تاتر باشد، حالا تاتر نه هر هنری، شده است توی خیابان توی کوچه تمرینش را انجام می‌دهد. مگر آوازخواندن برای خانم‌ها مثلن حرام نیست. من یک خانواده بسیار مذهبی دارم. خواهرم صدای زیبایی داشت و عاشق آواز بود. پنهانی کارش را می‌کرد الان هم توانسه بورس شود و برود هلند برای ادامه تحصیلات در رشته موسیقی. کار خودش را کرد. ولی به خون جگر… تالار مولوی هم همین است. کار جلو می‌رود. مگر می‌شود جلوی هنر را گرفت؟

می‌گویند توی گروه‌های تاتری رعایت موازین اخلاقی و شرعی نمی‌شود. خصوصن جوان‌ها و گروه‌های دانشجویی. نظر تو چیست؟

– نمی‌دانم چه باید بگویم. مفهوم اخلاق و نقش آن در هنر با مقوله‌های دیگر فرق دارد.

چه تفاوتی؟

– شما دارید توی گروه زندگی می‌کنید. تمرین‌هایی دارید که خیلی از مواقع صرفن روح را قلقلک می‌دهد. من اصلن اعتقاد دارم این اتفاقات از نظر برخی غیر اخلاقی، اصلن ارتباط روحی بین افراد است که دیگران قابل و در حدی نیستند که بتوانند آن را درک کنند و درباره‌اش نظر بدهند. اصلن نباید وارد حیطه زندگی خصوصی هنرمند شد.

ظاهر خانم‌ها خصوصن در تاتر به گونه‌ای ست که می‌توان خیلی از آن‌ها را بر اساس نوع پوششان در جامعه تشخیص داد. مثلن مردم می‌گویند فلانی را ببین، هنرمند است. این موضوع به نوعی به چشم خیلی از آن‌ها که مخالف گسترش این مدل لباس و تیپ هستند می‌آید و دوست ندارند که گسترش یابد.

-خوب شما ظاهر یک فرد مثلن چه می‌گویند؟ لباس شخصی یا بسیجی را هم می‌گویید متفاوت. من به تفکرات کاری ندارم. ولی از نظر ظاهر یک خانم با تیپ سنتی و لباس‌های به قول شما هنری در کنار یک خانم مثلن چادری قرار بگیرد و اصلن خیلی هم دوست باشند این ایرادی دارد؟

من که با این موضوع مشکلی ندارم. ولی همین تالار مولوی را یادم می‌آید که زمستان پارسال بود و تعدادی خانم نشسته بودند توی حیاط و داشتند سیگار می‌کشیدند شخصی که ظاهری متفاوت داشت و حالا نگوییم وابسته به کجا، داخل حیاط آمد و شروع کرد به فحاشی کردن به خانم‌ها که یک روز جمعتان می‌کنیم. من خیلی ناراحت شدم. خصوصن وقتی که دیدم خانم‌ها حتا مقابله به مثل هم نکردند و گفت‌و‌گویشان را ادامه دادند. ولی با خودم آن روز ولی نه الان، فکر کردم اگر کمی رعایت آن چه جامعه می‌خواهد را بکنند دیگر هر کسی به خودش اجازه نمی‌دهد وارد شود و آن ها را به آن‌چه که نیستند محکوم کند. البته الان نظرم این نیست. نظر تو چیست؟

– باز هم مخالفم. مگر سیگار کشیدن یک خانم مثلن مشکل شرعی دارد؟ چرا این‌قدر جامعه را زنانه مردانه می‌کنیم؟

من این کار را نمی‌کنم. دید آن‌ها را مثال زدم.

– نه حرف من همان است. کسی که می‌رود و تاتر می‌خواند پوستش کلفت شده است.

***

دختر جوان خودش را مهاجر معرفی می کند. دانشجو نیست.  می گوید از روز دوشنبه خبر داشتیم که قرار است اتفاقاتی برای تالار بیفتد و قرار بود روز سه‌شنبه جمع شویم در حیاط و اعتراض کنیم.

چه طور مطلع شدی؟

– دوستان اس ام اس دادند که سه شنبه 5 عصر حیاط تالار باشیم. رفتیم اما صدایمان به جایی نرسید. قرار است خبررسانی بیشتر شود و اعتصاب کنیم.

کجا؟

– همان حیاط تالار. البته اگر راهمان بدهند. برخورد مسوولان تالار همیشه محترمانه بوده. البته چون اکثرن دانشجو هم هستند موردی معمولن به وجود نمی‌آمد.

پس اگر این طور بوده چه‌طور است که به مسئله‌ای مثل حجاب و پوشش گیر داده‌اند؟

-من بعید می‌دانم موضوع این بوده.

فکر می‌کنی موضوع از چه قرار است؟

-خوب دوست ندارند ما کار کنیم. به قول استاد( می‌گوید اسمش را نگویم ) یک گروه چند نفره حاشیه امنیت نظام را می‌آورند پایین. البته یادم است چند ماه قبل نمایشی اجرا شد که در آن بازیگر زنش روی زمین می‌چرخیده است و نمی‌دانم چه‌طور به گوش یکی از آدم‌هایی که این چیزها از نظرش مشکل اخلاقی دارد رسیده بوده.  به کارگردانش زنگ زده بود که جمع کن این بساط را و آن آقا هم در جواب گفته بود نمی‌توانم سر بازیگرم را با چادر بپوشانم. هرکدام از این گردش‌های او یک معنایی دارد. ما که نمی‌خواهیم بگوییم زن‌ها همه باید روی زمین بچرخند و سر بخورند،  به به چه کار خوبی ست که شما زنگ زده‌ای. اگر معنایش را نفهمیدی سوال می‌کردی من پاسخ می‌دادم. البته آن آقا دانشجو نبود وگرنه شاید این قدر قاطع جواب نمی‌داد و می‌ترسید.

من شنیدم به دلیل کمبود سالن‌های تمرین و هزینه‌های اجاره سالن هایی که کیفیت خوبی هم ندارند، خیلی از گروه‌ها در منزل تمرین می‌کنند.

– جالب است نکته‌ای را در این باره بگویم. ما مجبور بودیم برای تمرین برویم باغ یکی از دوستانمان در کرج. با ماشین یکی از بچه‌ها می‌رفتیم و عصری بر می‌گشتیم. یک روز پلیس از توی باغ صدای فریادهای ما را که تمرین می‌کردیم شنیده بود و آمد توی باغ. باورتان می‌شود همه آماده شلیک بودند. باور نمی‌کردیم. البته خودشان هم وقتی حرکتشان را دیدند، خنده‌شان گرفت. ولی ما را بردند کلانتری و کلی توضیح دادیم تا برخی از خانواده‌ها آمدند و مثلن بزرگ‌ترها گفتند این‌ها گروه هنری هستند و آزادمان کردند. می‌خواستیم تاترش را هم کار کنیم.

جالب است این کار را بکنید

– آره شاید هم نوعی طنزش را کار کردیم. البته اکثر چیزها را باید توی مملکت ما طنز کار کرد. مردم کلی می‌خندند…

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,