Saturday, 18 July 2015
30 September 2020
گزارش اجتماعی - فرشته ایران

«مجسمه‌ای برای نداها»

2010 June 25

اندیشه مهرجویی/ رادیو کوچه

30 خرداد 1388- نمایی از خیابان خسروی تقاطع خیابان صالحی


تعدادی از مردم در حال فرار هستند،  به این تقاطع که می‌رسند پراکنده می شوند. فضای آکنده از دود سفید گاز اشک‌آور هوا را غبارآلود کرده است.  صدای شلیک گلوله به گوش می‌رسد. مرد جوانی از دیگری که او نیز جوان است سوال می‌کند: «صدای چی بود؟ گلوله؟» و مرد اما با حیرت و منگی پاسخ می‌دهد : «فکر کنم پلاستیکی بود …» هنوز حرف مرد تمام نشده است که دختری چون فرشتگان زیبا و جوان بر روی زمین می‌افتد و از دهان و بینی اش خون با شدت آن‌چه که نمی‌توان دید بیرون می‌ریزد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

مردی میان‌سال که مشخص است او را می‌شناسد فریاد می‌زند: « ندا نه، نمیر ندا…»، و ندا شتاب می‌کند برای در آغوش کشیدن فرشته مرگ. بر زمین می‌افتد؛ مردی که خود را پزشک می‌خواند، سعی می‌کند تا با فشار سینه او مانع خون‌ریزی شود. دختر جوان در کم‌تر از یک دقیقه جان می‌دهد. کمی آن سو تر مردمی که شاهد تیر خوردن او بوده‌اند مرد موتور سواری را شناسایی کرده و از روی موتور به پایین می‌کشند.

مرد ترسیده است و کلامش منقطع است: «نمی‌خواستم بکشمش، نمی‌دونستم می‌میره.»

با جستجوی مردم و یافتن کارت شناسایی بسیج،  هویت او معلوم می‌شود.

مردم با تلفن‌های دستی خود سعی در گرفتن عکس از او می‌کنند. کسانی  پیشنهاد می‌دهند او را به پلیس تحویل دهیم و عده‌ای دیگر مخالفت می‌کنند که ممکن است ما را هم دستگیر کنند. مگر بسیج را به پلیس تحویل می‌دهند؟ صدای همهمه می‌آید و مرد موتورسوار در حالی که کارت شناسایی‌اش نزد مردم مانده است  به سرعت فرار می‌کند. ندا جان می‌دهد و تصویر مغمومانه‌ای قاب می‌شود بر تمام رسانه‌های جهان.

30خرداد- ساعت 7-  بعد از ظهر

مادر ندا در بیمارستان شریعتی هنگامی که پی می‌برد دخترش کشته شده است از هوش می رود.

در جستجوی جسد دختر به پزشکی قانونی خارج از تهران مراجعه می‌کند و پزشکی قانونی تنها در جواب می‌گوید که نمی‌تواند مجوز دفن را با مهر فوت به دلیل گلوله به آن‌ها بدهد. مادر داغ‌دار اما پافشاری و اصرار می‌کند و پزشکی قانونی در جواب برای آن‌که زودتر بتوانند دخترشان را تحویلشان بدهند می‌خواهد که قسمتی از بدن او را جدا کنند. مادر و خانواده‌اش مخالفت می‌کند و سپس برای آن‌که بتوانند زودتر جسد را تحویل بگیرند با این خواسته شرم‌آور موافقت می‌کنند.

1 تیرماه 1388- ظهر

نامزد ندا به هم‌راه خانواده‌اش در مسجدی واقع در سید خندان در حال بحث و گفت‌وگو با متصدیان مسجد برای برقراری مراسم آن روز ختم ندا هستند. عده‌ای از نیروهای بسیج و لباس شخصی از راه می‌رسند و مانع از این امر می‌شوند. هنگامی که «ماکان» -نامزد ندا-  دلیل را جویا می‌شود آن‌ها تنها امکان ازدحام و شلوغی و برهم خوردن نظم خیابان را بیان می‌کنند.

1 تیرماه 1388 – بعد ازظهر

میدان هفت تیر،  ازدحام مردم و سیل عزادارانی که برای مراسم ندا به میدان هفت تیر آمده‌اند. عزاداران پلاکاردهایی را که مبنی بر بی‌گناه بودن نداست در دست دارند و لباس مشکی پوشیده‌اند. ورودی‌های مترو 7 تیر بسیار شلوغ است و مردم حتا برای بالا آمدن از پله‌ها نیز با مشکل مواجه می‌شوند. درون مترو نیز شروع به شعار دادن و محکومیت اتفاقی که افتاده است، می‌کنند. هزاران نفر از مردم عزادار در حالی که از هرگونه حرکت خشونت‌آمیزی جلوگیری کرده و تنها اقدام به روشن کردن شمع برای از دست دادن عزیزشان می‌کنند با حمله نیروهای لباس شخصی و گارد امنیتی مواجه می‌شوند.

دیری نمی گذرد که خیابان را دودسفید گازاشک آور فرا می‌گیرد. معترضان عزادار به ایستگاه‌های مترو و کوچه‌های فرعی میدان هفت تیر پناه می‌برند و نیروهای امنیتی هم‌چنان در حال درگیری با مردمی هستند که هیچ سلاحی در دست ندارند جز شمع‌هایی که برای غریبی عزیزشان و مرگ مظلومانه او به هم‌راه آورده‌اند. در این میان تعداد ده‌ها نفر توسط نیروهای پلیس دستگیر می‌شوند.

بعد از ظهر 1 تیرماه – خیابان امیرآباد

خیابان امیرآباد توسط مامورین امنیتی محاصره شده است. تعدادی از مردم با دسته‌های گل به نشانه هم‌دردی به خانه مادر ندا آمده‌اند اما گفته می‌شود نیروهای پلیس خانواده وی را مجبور به ترک منزل کرده و مردم علی‌رغم فشارها و تهدید‌های پلیس، گل‌ها را در کوچه محل سکونت ندا می‌گذارند و بر می‌گردند. پس از گذشت ساعاتی دسته‌های گل بی‌شماری کوچه را فرش می‌کند به گونه‌ای که عبور و مرور سخت می‌شود.

1 تیرماه 1388 – پاسی از شب – درب منزل ندا- خیابان امیرآباد

درب منزل ندا را گل‌های بسیاری پوشانده است. کوچه تقریبن خلوت است و عابرینی اندک در حال  تردد هستند. ماشین حمل زباله به آن‌جا می‌آید و بر روی گل‌هایی که مردم به نشانه هم‌دردی آورده‌اند آشغال می‌ریزد و می‌رود.

5 تیرماه 1388 – نماز جمعه تهران

«سید احمد خاتمی»، عضو هیت رییسه مجلس خبرگان و امام جمعه موقت تهران: «در اغتشاشات اخیر، یک خانم کشته شد، اوباما برایش اشک تمساح ریخت و غرب معرکه گرفت. هر عاقلی که فیلمش را ببیند متوجه می‌شود کار خود اغتشاش‌گران است. به‌گونه‌ای که از جایی که ماشین این خانم هم پارک شده‌است عکس گرفته‌اند. این خانم در کوچه خلوت بوده‌است. در کوچه خلوت که نمی‌کشند، دستگیر می‌کنند. معلوم است که اگر کار نظام بود، در خیابان برخورد می‌کرد.»

8 مرداد ماه 1388- بهشت زهرا- قطعه ۲۵۷ ردیف ۴۱ شماره ۳۲- مزار ندا

ازدحام جمعیت و حضور نیروهای امنیتی دیده می‌شود. خانواده ندا بر مزار او نشسته‌اند اما حلقه نیروهای امنیتی مانع از حضور مردم بر سر مزار می‌شوند. مردم به صورت دسته‌هایی منسجم راه پیمایی را شکل می‌دهند. حضور گسترده نیروهای امنیتی تا شعاع چند صد متر دیده می‌شود. نیروهای امنیتی به مردم حمله ور می‌شوند و عده‌ای درون قبرهایی که تازه کنده شده است می‌افتند و زخمی می‌شوند. نیروهای چماق به دست به دختران جوان حمله‌ور می‌شوند و آن‌ها را به درون اتومبیل‌های خود می‌کشانند.

«مریم صبوری» یکی از دستگیر شدگانی ست که به دلیل پوشیدن لباس سبز و در حالی که می‌دود و از مردم دور می‌شود و هیچ کس در کنار او نبوده تا مانع از دستگیری او شوند،  توسط نیرهای نوجوان لباس شخصی با ضرب و شتم بسیار دستگیر می‌شود.( دختری جوان که بعد‌ها ماجرای تجاوزاتی که به او در زندان شده است را از رسانه‌های خارجی بیان می‌کند). «جعفر پناهی» یکی دیگر از صدها نفری ست که به دلیل حضور در مراسم عزاداری دختری که وحشیانه کشته شده است به هم‌راه خانواده خود بازداشت می‌شود. میرحسین موسوی توسط نیروهای لباس شخصی مورد اعتراض قرار می‌گیرد و آن‌ها مانع از پیاده شدن او از اتوموبیل می‌شوند. با وجود اعتراضات و حملات شدید، او به هم‌راه  مهدی کروبی می‌توانند دقایقی را بر مزار ندا حاضر شده و سریعن آن‌ها را مجبور به بازگشت می‌کنند. مادر و برادر «سهراب اعرابی»، ( یکی دیگر از کشته شدگان حوادث) نیز در مراسم حضور دارند.

واگن مترو-  یک روز داغ تابستانی 1389

دختر جوانی دست‌بند سبز بر دست دارد و کتاب می‌خواند. واگن شلوغ است و جای نشستن ندارد. ایستگاه آزادی درب های قطار که باز می شود خانمی مسن به سختی خودش را در میان جمعیت جای می‌دهد. دختر جوان می‌ایستد تا زن مسن بنشیند. او به سختی خودش را کنار دختر می‌رساند و از او تشکر می‌کند. دختر رو به روی او می‌ایستد و به موبایلش خیره می‌شود.

زن مسن: « شما توی تظاهرات بودی؟ طرف دار جنبش سبزی؟»

دخترجوان طوری که همه صدایش را بشنوند: « همه بودن مادر. همه باید برن.»

زن مسن: « دیشب داشت تلویزیون ندا رو نشون می‌داد. یه فیلم ساختن که ندا رو چه می‌دونم سیا و اسراییل و این دکترش که می‌خواست نجاتش بده کشتن. پسرم تلویزیون و خاموش کرد.»

دختر جوان با بی‌اعتنایی: «من تلویزیون نگاه نمی‌کنم. شما هم فکر می‌کنی استادش کشتتش یا نمی‌دونم جاسوسای انگلیس؟»

دختر محجبه‌ای که کنار زن مسن نشسته است: « خانم کی باور می‌کنه؟ این خون ندا نبود خون اون همه جوون که کشته شدن بود. حالا ما تصویر چندتاش و می‌بینیم. عکس ندا رو دیدین روی روزنامه تایمز؟ خدا رو شکر که تصویرش و همه دنیا دیدن که بدونن چی به سر ما میاد.»

دختر جوان که دست‌بند سبز بر دست دارد: « احمدی مقدم تازگی‌ها جوک تعریف می‌کنه می‌گه ندا خودش و به مردن زده بوده بعدش هم‌راه آرش حجازی فرار کرده.»

زن مسن در حالی که می‌خندد: «از اینا هرچی بگی بر میاد. پسرم می‌گفت، آخه پسرم خودش میرفته تظاهرات الان هم می ره، می‌گه که نمی‌دونم توی کدوم شهر ایتالیا شهردارش اسم یه خیابون و گذاشته ندا. اون‌وقت اینا برداشتن یه فیلم ساختن که ندا هنرپیشه است و آخ خدا… دختر مظلوم.»

تصویر ندا قاب می‌شود و در ذهن تاریخ می‌ماند. چه اگر تلویزیون قاتلش را «عباس کارگرجاوید» بداند یا نداند.

دختر جوانی که دست‌بند سبز بر دست دارد: « توی آمریکا یه مجسمه‌ساز مشهور ازش یک مجسمه ساخته.» و رو به خانمی که بسیار محجبه است: «دیدین؟»

دختر جوان محجبه: «ما ماهواره نداریم. ولی توی سایت مجسمه رو دیدم. می‌دونین من اوایل، یعنی قبل از انتخابات یه جورایی تقریبن موافق حکومت بودم، توی انتخابات هم به احمدی نژاد رای دادم.  پدرم توی ستادش بود. بعد از دیدن صحنه مرگ ندا و دیدن این‌که مردم بی‌گناه توی خیابون کشته می‌شن و هر دفعه یک سری توهمات تحویل مردم می‌دن که نمی‌دونم از آمریکا اومدن و از فلان جا دستور می‌گیرن همه چی برام عوض شد. من تظاهرات نمی‌رم ولی مسیر دانشگام همین خیابون انقلاب. به چشم دیدم که مردم و می‌زدن و می‌کشتن.

خوب چطوری ممکنه یه نفر رای آورده باشه و اون‌وقت این همه آدم معترض بریزن توی خیابون؟ حتا اگر مردم  اشتباه هم می‌کنن رییس جمهوری مملکت بیاد بگه اینا خس و خاشاکن. ولی خانوادم این و قبول نمی‌کنن. وقتی جایزه صلح و دادن به اوباما و اون از ندا آقا سلطان اسم برد، پدرم گفت دیدین اینا همه دستشون توی یه کاسه است؟ من تعجب می‌کنم چه ربطی داره حالا توی دنیا هر کسی به طریقی داره از این دختر حمایت می‌کنه یعنی داره از ایران و از ماها که مردمشیم حمایت می‌کنه. اون وقت یک سری آدم توی همین مملکت روز روشن و انکار می‌کنن. »

بلندگوی مترو ایستگاه آخر را اعلام می‌کند و تمامی زن‌ها پیاده می‌شوند.

تصویر ندا قاب می‌شود و در ذهن تاریخ می‌ماند. چه اگر تلویزیون قاتلش را «عباس کارگرجاوید» بداند یا نداند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,