Saturday, 18 July 2015
22 June 2021
بررسی ریشه‌های شکل‌گیری

«ماهیت جنبش سبز در ایران»

2010 June 27

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا بر اساس تقاضای مدیر وبلاگ و یا انتخاب دبیر روز است و نگاهی بی‌طرفانه در آن حاکم است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. این رادیو باز نشر وبلاگستان را فرصتی برای نقد و بررسی آن می‌داند. این بخش با هدف ایجاد فرصت نقد و بررسی در فضای رسانه‌ای وب منتشر می‌شود و بی‌شک نظر نویسندگان آن است و نه رادیو کوچه. کوچه خود را موظف به انتشار عمده نظرهایی می‌داند که در وبلاگستان منتشر می‌شود و از آن مطلع می‌شود.

صفورا مشایخی

یک سال پیش در چنین ایامی ما شاهد بروز پدیده نوظهوری در جامعه خود بودیم پدیده‌ای که در 30 سال گذشته و برای نسل جوان بعد از انقلاب بی‌سابقه بود. جنبش سبز ملت ایران که ریشه در باورها و آرمان‌های تاریخی این مرز و بوم دارد اکنون پس از گذراندن یک سال سخت و سرشار از حوادث ناگوار و مقاومت در برابر تهدیدات و سرکوب‌های و حشیانه توانسته است واقعیت وجودی خود را  در حوزه داخلی و بین‌المللی به اثبات رساند و امروز آگاهانه‌تر، مدبرانه‌تر و مقاوم‌تر از قبل در راستای تحقق مطالبات خود گام بر می‌دارد. ‌در این مجال کوتاه بر آنم تا به بررسی ریشه‌های شکل‌گیری این جنبش، ماهیت و نحوه عمل‌کرد آن بپردازم.

به گمان نگارنده یکی از نظریه‌هایی  که در حوزه جامعه‌شناسی سیاسی در تبیین ریشه‌های شکل‌گیری جنبش سبز در ایران می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد نظریه «محرومیت نسبی» است. بر اساس این نظریه جنبش‌های اجتماعی نتیجه رشد سریع انتظارات مردم نسبت به فرصت‌های واقعی است. ناتوانی دستگاه حاکمیت در پاسخ‌گویی به مطالبات و نیازهای اساسی مردم، این احساس را در بین افراد پدید می‌آورد که از لحاظ  کیفیت زندگی فردی و جمعی و داشتن موقعیت مطلوب در سطح داخلی و بین‌المللی،  در جایگ‌اه مناسب و شایسته، آن‌گونه که خود را لایق آن می‌دانند،  قرار ندارند. این احساس نارضایتی همیشه در جوامع وجود داشته است اما در مقاطعی خاص پدید آمدن شرایطی عینی در جامعه‌‌ و ظهور مولفه‌های محرک  می‌تواند به تبدیل شدن این احساس به منبعی برای شکل‌گیری کنش‌ها و اقدامات جمعی کمک کند. در جامعه ما  برخی از این عوامل تا قبل از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری عبارتند از‌: کاهش اعتماد و امید جامعه نسبت به اقدامات و کوشش‌های انجام شده و حتا تردید نسبت به تمایل و اراده مسوولان در جهت تامین مطالبات مردم، عدم تحقق آرمان‌های انقلاب و ضعف دستگاه حاکمه در اجرای اصول مصرح در قانون  اساسی، افزایش فشارهای اقتصادی، کاهش پرستیژ بین‌المللی و عدم توانایی دولت در دفاع از منافع ملی در سطح جهانی، برخورد غیر‌علمی و به دور از آینده نگری با مسایل کلان و استراتژیک کشور، ‌سرکوب اصحاب قلم، رسانه، و اندیشمندان به بهانه‌های پوچ و غیر‌عقلانی،‌ برخورد ناشایست با صاحبان فکر و اندیشه، نابرابری جنسیتی و عدم توجه به مطالبات نوین زنان، عدم وجود روند سالم و قابل اعتماد تظلم و دادخواهی برای عموم مردم، عدم رعایت مساوات در پاسخ‌گویی در برابر قانون، فرا قانونی عمل کردن مسوولان بلند‌پایه در فقدان نهادهای نظارتی مستقل و متعهد،  معطل ماندن اصولی در قانون اساسی که از حقوق مردم در برابر تعرض دولت دفاع می‌کند (به طور مثال عدم تعریف جرم سیاسی ، معطل ماندن قانون اصلاح مطبوعات در مجلس ششم با حکم حکومتی) که این موضوع توان دخالت دولت را در حوزه خصوصی افراد و سرکوب مخالفان و رفتارهای فراقانونی بیش‌تر می‌سازد و مسایلی از این دست و افزون بر این‌، آگاهی فزاینده مردم نسبت به حقوق مسلم خود در پرتو رشد جمعیت جوان تحصیل‌کرده و پرسش‌گر، رشد ارتباطات فراملی با استفاده از امکانات تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات که به افزایش سطح آگاهی مردم نسبت به دیگر فرهنگ‌ها وسبک‌های زندگی کمک نمود و…..  منجر به گسترش نارضایتی‌ها از سطح مادی به سطوح حقوقی، فرهنگی، ‌سیاسی و به تبع آن سرایت نارضایتی به قشر وسیع‌تری از جامعه‌ و تقریبن پدید آمدن احساس عمومی و فراگیر ناکامی و نارضایتی گردید. به طور کلی فاصله‌ای که بین شرایط عینی و محقق سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی جامعه و آرمان‌ها و مطالبات به حق مردم وجود داشت، در نهایت با پدید آمدن یک فرصت‌ در ساختار سیاسی در حوزه انتخابات، که از قدرت انگیزش‌گری بالایی برخوردار بود، مبنی بر باور اکثریت مردم به این‌که نتایج اعلام شده در انتخابات خرداد 88 تجلی اراده و خواست عمومی مردم ایران نبود و اهانتی که مردم ایران به ساحت شعور، غرور ملی و سرمایه معنوی خود احساس کردند،  صحنه را برای حضور فیزیکی و هم‌صدایی آشکار و اعترض‌آمیز مردم  فراهم نمود و نارضایتی‌ها و سرخوردگی‌ها‌یی که طی سال‌ها تعمیق یافته و مسکوت مانده بود پوسته به ظاهر آرام جامعه را شکافت و صدای خفته اعتراض ملت را بیدار نمود. این اعتراض در ابتدا با شعار محوری «رای من کو؟» آغاز شد و مردم در چارچوب قانون اساسی خواهان پاسخ‌گویی شفاف مسوولان به مطالبات خود بودند اما پس از واکنش‌های نامعقول، فرا قانونی، توهین‌آمیز و سرکوب‌گرانه دستگاه حاکمه به این مطالبات، اعتراضات مردم  به سرعت به سطح وسیع‌تری گسترش یافت تا جایی که امروز مردم به این نتیحه رسیده‌اند که تحقق خواسته‌های آن‌ها جز با تغییر در قانون اساسی و کل سیستم قدرت مسلط میسر نیست.

بررسی ماهیت و چگونگی تاثیر‌گذاری این جنبش در ساختار سیاسی و اجتماعی جامعه، هم مجالی فراخ‌تر می‌طلبد و هم بسیار در این زمینه سخن رانده شده است. اما آن‌چه که به اختصار می‌توان گفت این است که این جنبش از ماهیتی یگانه برخوردار نیست و طیف وسیعی از انتظارات، تفکرات و مطالبات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه را نمایندگی می‌کند که این خود گرچه می‌تواند مزیت آن محسوب شود اما به پیچیدگی و پیش‌بینی ناپذیری و تعریف‌ناپذیر بودن آن نیز کمک می‌کند. این جنبش در حال حاضر نماینده جنبش دانشجویی، جنبش زنان، جنبش روشن‌فکران دینی، جنبش کارگری و جنبش آزادی‌خواهی و دموکراسی طلبی و …. است به تعبیری می‌توان گفت جنبش سبز جنبش جنبش‌ها‌ در ایران است به همین دلیل هم تعریف هویت واحد و مرکزی برای آن دشوار است. اما  آن‌چه  مسلم است این است که امروز بدنه وسیعی از جامعه اعتماد خود را نسبت به شایستگی ساختار حکومت درتامین نیازها و مطالبات فردی و ملی  خود از دست داده اند. گسترش این روحیه بی اعتمادی  باعث دوری هر چه بیش‌تر مردم از ایدئولوژی حاکمیت می‌گردد‌ ‌و در حقیقت دستگاه حاکمه با بحران مشروعیت  رو‌به‌رو خواهد شد. علاوه بر عوامل ناکامی و نارضایتی موجود قبل از انتخابات، پس از روی‌دادهای رخ داده پس از انتخابات خرداد 88‌:  بر خورد و سرکوب وحشیانه اعتراضات مسالمت‌آمیز مردم، به خاک و خون کشیدن زنان و مردان جوان در خیابان‌ها و شکنجه، تحقیر تجاوز و حتا قتل جوانان معترض در زندان‌ها، خانه‌نشین‌کردن، تهدید و حتا حمله مسلحانه به اساتید دانشگاه و روشن‌فکران و به طور کلی اعمال سیاسیت‌های امنیتی‌، فرهنگی، سیاسی و خصوصن اقتصادی نامعقول و به دور از درک واقعیت‌های جامعه که تشدید چرخه اعتراضات قبلی را به دنبال داشت و بازتاب جهانی این مسایل در کنار بحران مربوط به پرونده هسته‌ای ایران که منجر به افزایش تنش در روابط ایران با کشورهای منطقه و جهان گردید تا جایی که نه تنها تحریم‌های بین‌المللی را علیه ما سخت‌تر کرد که حتا سخن از حمله نظامی و تهدید تمامیت ارضی و امنیت ملی ایران به میان آمده است و نهایتن کاهش مشروعیت بین‌المللی دولت حاکمه و جدایی جایگاه ملت و دولت ایران در افکار عمومی جهان، دامنه بحران مشروعیت بیش از پیش گسترش داد.

دامنه و عمق این بحران هنگامی بیش‌تر نمایان می‌شود که 2 عامل دیگر را نیز مورد توجه قرار دهیم: 1) منبع مشروعیت این حکومت، دینی است و بخش اعظمی از سامان هویتی مردم ایران از زمان هخامنشیان تا کنون مبتنی بر مولفه‌های دینی بوده است. ضربه به مشروعیت دینی حکومت در حقیقت ضربه به اصلی‌ترین و محوری‌ترین مولفه مقوم هویت در ایران است که فروپاشی عظیم هویتی را در پی خواهد داشت و کنش‌ها و تعاملات اجتماعی را در عمیق‌ترین لایه‌های جامعه حتا خانواده و روابط دوستی تحت‌تاثیر قرار خواهد داد. 2) پس از خرداد 88 تعارضات درونی ساختار سیاسی حکومت، شکل آشکار‌تر و خشن‌تری را به خود گرفته است تا حدی که بسیاری از نیروهایی که در وقوع انقلاب نقش کلیدی داشتند و از نزدیکان و معتمدان امام محسوب می‌شدند و تا‌کنون نیز نقش‌های کلیدی در مناصب مختلف حکومتی داشته‌اند، امروز به عنوان فریب‌خوردگان و عاملان فتنه در جامعه معرفی می‌شوند و سخنانی مبنی بر استعفا و یا مهجور کردن و حتا محاکمه و مجازات آن‌ها به میان آمده است علاوه بر این خارج شدن بعضی مسوولان از جمله اعضای شورای نگهبان و حتا رهبری از نقش فراجناحی و فرا گروهی خود و حمایت آشکار از جریان حاکم، نشان‌دهنده ایجاد انشقاق و شکاف در هیت حاکمه و بحران اقتدار و حفظ یک‌پارچگی سیاسی است. در صورت تشدید عوامل محرک داخلی و خارجی می‌تواند فروپاشی سیاسی را به دنبال داشته باشد که بحران‌های عظیمی را در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی در  پی خواهد داشت.

علی‌رغم ادعای برخی که سر در برف فرو برده‌اند و با حذف کردن صورت مسئله گمان می‌کنند مسئله را حل کرده‌اند، در این وانفسای آشفته و چشم‌انداز مبهم و پیچیده پیش روی جامعه ما، خیزش آگاهی و شعور سبز ملت ایران تنها روزنه امید برون رفت از این وضعیت است.  به خوبی هویداست که وظیفه‌ای خطیر، حساس و تاریخی بر دوش جنبش سبز و کارگزاران آن که عمدتن دانشجویان و قشر تحصیل‌کرده هستند قرار داده شده است. این سخن به این معنا نیست که دیگر اقشار جامعه در این جنبش سهیم نیستند، دانشجویان و جنبش دانشجویی همواره در همه جوامع به دلیل خصلت آوانگاردیسم و قدرت گریزی، پیش‌تاز همه تحولات در جوامع بوده‌اند و در حقیقت این وظیفه دانشجویان و روشن‌فکران است که با آگاهی بخشی به دیگر اقشار جامعه، دامنه حامیان جنبش و وسعت تاثیر‌گذاری آن را افزایش دهند. این که چگونه این مهم باید اتفاق بیفتد به میزان توجه نظریه‌پردازان و فعالان جنبش به وجه ایجابی عمل‌کرد جنبش مربوط می‌شود امری که به گمان من تا‌کنون مورد اغفال قرار گرفته است و بیش‌تر به وجه سلبی آن و پر رنگ کردن آن‌چه که نمی‌خواهیم پرداخته شده است نه تبیین آن‌چه که می‌خواهیم. من در این‌جا قصد دارم با استفاده از مفهوم قدرت از دیدگاه فوکو و با توجه به تمامی مطالب عرض شده، نظر خود را راجع به راه‌کار و تاکتیک‌های آینده جنبش به صورت مختصر مطرح نمایم.

از منظر فوکو، قدرت یک مفهوم رابطه‌ای است که در کوچک‌ترین روابط اجتماعی از روابط دوستی و خانوادگی تا روابط کلان سیاسی اجتماعی نمایان می‌شود‌ (‌مفاهیمی که فوکو تحت عنوان میکرو‌فیزیک و ماکرو فیزیک از آن‌ها نام می‌برد) قدرت و اعمال آن به معنای سنتی در انحصار کامل یک طبقه خاص نیست و در روابط تنش‌آمیز من – دیگری بروز می‌کند. فوکو ماهیتی 3 بعدی برای قدرت قایل است به این معنا که گرچه قدرت همیشه در یک رابطه دو وجهی نمود پیدا می‌کند اما همواره در این رابطه عامل سومی نیز به صورت محسوس یا نا‌محسوس وجود دارد که دارای هژمونی یا استیلا بر آن است و کیفیت و چگونگی آن را تعریف می‌کند. این هژمونی و استیلا در یک بستر سیاسی و در مبارزات دست یابی به قدرت شکل می‌گیرد.  تصور فوکو از قدرت، مبتنی بر پنج ایده اصلی است: اول میکروفیزیک قدرت به معنای روابط ریز انسانی که در کردارهای روزمره افراد نمایان است‌، دوم فاقد سوژه بودن آن، به این معنا که در انحصار کامل حاکمیت نیست و دولت تنها سوژه تعریف و اعمال قدرت نیست، سوم فراگیر بودن قدرت، چهارم قدرت از پایین به بالا اعمال می‌شود (دولت به عنوان نماد قدرت مسلط تنها بر اساس مناسبات قدرت از قبل موجود عمل می­کند و روبنایی است بر شبکه­های اجتماعی قدرت که در  جنسیت، خانواده، شیوه­های رفتاری، دانایی، تکنیک­ها و حتا بدن افراد رخنه می­کند). و پنجم عدم امکان تفکیک قدرت از معرفت یا حقیقت (هیچ دانشی بیرون از قدرت وجود ندارد و هر قدرتی، دانش متناسب با خود را در هر دوره از تاریخ شکل می دهد.) قدرت مسلط یا  گفتمان هژمون با استفاده از تاکتیک غیریت سازی به معنای جداسازی خودی و غیر‌خودی سعی در به حاشیه راندن و سلب مشروعیت از گفتمان‌هایی دارد که در تقابل با قدرت مسلط هستند و به این صورت آن را به یک امر سیاسی که افتراق علایق سوژه‌ها را به دنبال دارد تبدیل می‌سازد.

درواقع، قدرت صرفن در جریان مبارزه‌ها، واکنش‌ها و مقاومت‌‌هایی جریان می‌یابد که سوژه‌ها در جهت به‌هم‌ریختن مناسبات  مسلط قدرت صورت داده‌اند. به بیان دیگر، تنها  در عمل مقاومت برای کسب قدرت و در یک بستر مبارزه سیاسی است که سوژه‌ها خود را آن گونه که هستند ( به منزله‌ی کنش‌گر فعال) کشف می‌کنند.  به همین دلیل هم اشکال مقاومت صورت‌گرفته در برابر قدرت مسلط که در قالب جنبش‌های اجتماعی نمود پیدا می‌کنند ضرورتن در تبیین مناسبات قدرت باید مورد توجه قرار گیرند. در این میان با توجه به ویژگی چهارم وپنجم قدرت از نظر فوکو مشخص می‌شود که قدرت، رابطه نزدیکی با هویت مسلط در جامعه دارد. قدرت هم بر ساخته هویت مسلط است و هم خود در بازتولید هویت نقش دارد. در بستر مبارزات قدرت، گروه‌های اجتماعی از طریق ارتباطات زبانی وگفتمانی، با ایجاد هویت‌های مستقلی که در تقابل با هویت مسلط در جامعه است ، سعی در تضعیف این رابطه مسلط دارند. این‌جاست که میزان اهمیت شبکه‌های اجتماعی (‌هم به صورت فیزیکی به معنای شبکه‌های اجتماعی دوستی و گروه‌های اجتماعی و هم به صورت مجازی به معنای جامعه‌های اینترنتی و کانال‌های اطلاع‌رسانی مجازی) مشخص می‌شود.

کارکرد شبکه‌های اجتماعی این است که با ارایه مدل‌ها و تعاریف جدید از سبک زندگی و ارایه هویت‌های بدیل در برابر هویت غالب و مسلط، جایگاه خود را در رورابط ریز انسانی اجتماعی گسترش دهند و بستر را برای تبدیل هویت مطلوب خود به هویت مسلط آماده سازند.  و به طور اخص در این موقعیت حساس تاریخی در مورد جنبش سبز باید گفت وظیفه شبکه‌های اجتماعی  این است که به جای تاکید بر روش سلبی به وجه ایجابی وظیفه خود بیش‌تر توجه نمایند و با دیدی آینده نگرانه با عنایت به بحران‌های پیش رو (مطرح شده در مباحث قبلی) با مفهوم‌سازی مشخص و جز به جز هویت مطلوب خود، آن را با ادبیاتی ساده و قابل فهم برای عموم مردم، بازتعریف نمایند‌. این امر در تبیین ویژگی‌های جنبش‌های نوین اجتماعی به عنوان چارچوب سازی، تقویت و گسترش چارچوب شناخته می‌شود و هدف نهایی آن این است که فرضن اگر یکی از مولفه‌های هویت مورد نظر جنبش، آزادی است مفهومی که قشر متوسط و عامی جامعه از آزادی دریافت می‌کنند دقیقن همان مفهومی باشد که سران جنبش از آزادی در نظر دارند.

اگر با این دید به دستاوردهای یک ساله جنبش بنگریم به نظر من جنبش تا حد زیادی در دست‌یابی به اهداف خود موفق بوده است و با توجه به مطالب عرض شده روشن می‌شود که جنبش برای پیش‌برد اهداف خود نیاز مبرمی به حضور فیزیکی در خیابان ندارد. سال گذشته، جنبش برای اثبات وجود خود چه در داخل و چه در سطح جهانی می‌بایست در خیابان‌ها به صورت علنی حضور میافت و هزینه آن را  پرداخت می‌کرد. این امر اتفاق افتاد و  نتیجه مطلوب نیزحاصل شد. امروز ماهیت جنبش سبز به خوبی در سطح ملی و جهانی شناخته شده است. اما با یک تغییر تاکتیکی، این جنبش امروز یک جنبش فکری است که می‌بایست حضور خود را در بافت فکری و زندگی روزمره  مردم تثبیت نماید. امری که راه‌کارهای آن می‌بایست توسط فعالین جنبش تئوریزه گردد و مکانیسم‌های اجرایی آن تعیین شود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,