Saturday, 18 July 2015
21 September 2020
عبدالعلی بازرگان

«سیاست‌هاى خمینی آزادی را از ایران سلب کرده است»

2010 June 30

آن‌چه در این بخش می‌آید فقط انتخابی از رادیو کوچه در بین رسانه‌ها است و این رادیو دخل و تصرفی در آن ندارد.

عبدالعلی بازرگان: سایه سیاست‌هاى خمینی  بیش از سى سال است سرنوشت یک ملت بزرگ را زیر چترسیاه خود گرفته و آزادى و امنیت را از این مرز و بوم سلب کرده است.

مگر مدرسه‌ خمینی غیر از همانى است که امروز آقاى مصباح طابق‌النعل‌بالنعل اداره و تدریس مى‌کند؟

آن‌چه امروز بر سر ملت ایران مى‌آید، ارتباط مستقیم با اندیشه فقهى و سیاسى خمینی دارد.

میزان: مهندس عبدالعلی بازرگان در نقدی به‌نامه کدیور خطاب به سید حسن خمینی از تلاش وی در جهت تطهیر آیت‌اله خمینی انتقاد کرده نوشت آن‌چه امروز بر سر ملت ایران مى‌آید، ارتباط مستقیم با اندیشه فقهى و سیاسى خمینی دارد و افزود سایه سیاست‌هاى خمینی بیش از سى‌سال است سرنوشت یک ملت بزرگ را زیر چترسیاه خود گرفته و آزادى و امنیت را از این مرز و بوم سلب کرده است.

متن کامل نقد عبدالعلی بازرگان بر نامه کدیور به «سیدحسن خمینی» به‌شرح زیر است:

راه و مدرسه بنیان‌گذار انقلاب؟؟؟؟

جناب آقاى دکتر محسن کدیور

با سلام و تحیت، نامه مشفقانه و ناصحانه شما به نواده بنیان‌گزار جمهوری اسلامی را که از تعهد و مسوولیت ملى و دینى شما ناشى مى‌شد، خواندم و محتواى آن‌را با توجه به‌شرایط فعلى جنبش و موقعیت مخاطب و نیت تاثیرگذارى، کاملن مثبت و مفید ارزیابى کردم، هرچند نکاتى به‌نظرم رسید که خواستم با شما درمیان بگذارم تا اگر مصلحت دانستید، هم‌چنان که نامه شما سرگشاده بود، با درج عمومى آن در «جرس» موافقت کنید، شاید این گفتگو براى سایر هم‌وطنان خالى از فایده نباشد.

درسرآغاز نامه مرقوم داشته‌اید:

وقایع ۱۴ و ۲۳ خرداد تهران زنگ خطرى بود که خبر از سقوط ارزش‌هاى اخلاقى و موازین اسلامى در ایران، آن‌هم در حق بازمانده‌ها و بیت بنیان‌گذار جمهورى اسلامى مى‌داد. به‌نظر بنده این زنگ خطر از همان آغاز انحراف انقلاب از اهداف اولیه آن، بیش از سى‌سال است اتصالى پیدا کرده و مدام آژیر مى‌کشد.‌ اما یا سلطه‌گران کر شده و صداى گوش‌خراش آن‌را که با منافع تمامیت طلبانه‌شان تضاد دارد نمى‌شنوند یا ما به‌آن خو گرفته و عادت کرده‌ایم؟

از همان روزى که شعار حزب فقط حزب‌اله، رهبر فقط روح اله، آرمان همه با هم را به همه با من، تبدیل و مسخ و منحرف کرد و سیاست سربازخانه‌اى دولت یک‌دست، مجلس یک‌دست، دانشگاه یک‌دست، اداره‌های یک‌دست و… دست اقلیتى را بر سرمایه‌هاى یک ملت دراز کرد، این زنگ‌خطر نواخته شده بود. با این تفاوت که حملات شرم‌آور اخیر به‌بیت و بازماندگان بنیان‌گذار جمهورى اسلامى، سرایت ستم را به‌محور‌خودى‌هاى سابق و سیر صعودى غیرخودى‌کردن‌ها نشان مى‌دهد.

درباره بنیانگذاراین نظام نوشته‌اید:

او نظام شاهنشاهى ۲۵۰۰ ساله ایران را با یک انقلاب مردمى سرنگون کرد و نظام تازه‌اى به‌نام جمهورى اسلامى پایه‌گذارى کرد. بدون آن‌که خواسته باشم نقش مبارزات شجاعانه آقاى خمینى با استبداد شاهنشاهى درسال‌هاى ۴۱ و ۴۲ و نیز تاثیر قاطعیت و اعتماد به نفس و استحکام ایشان را در رهبرى مبارزات ملت ایران در ماه‌هاى منتهى به‌انقلاب بهمن‌ماه سال ۱۳۵۷ نادیده بگیرم، به‌خوبى مى‌دانید که انقلاب اسلامى ایران محصول مبارزات یک قرن ملت مظلوم ایران از زمان نهضت مشروطیت به‌بعد مى‌باشد که حداقل در شش دهه اخیر، از جریان نهضت ملى ایران، به‌رهبرى دکتر محمد مصدق براى ملى‌کردن صنایع نفت و اخراج چپاول‌گرهای انگلیسى گرفته تا مبارزات مسلحانه چریکى چپ و راست، طیف گسترده‌اى از ایرانیان درسه نسل، بارمصیبت‌هاى آن را به‌دوش کشیده و هزاران شهید و ده‌ها هزار زندانى و شکنجه دیده تقدیم داشته‌اند تا اسب زین کرده‌اى در دوران تخریبى انقلاب براى تهاجم البته توفنده آقاى خمینى علیه استبداد سلطنتى آماده شود.

جمله به‌کار رفته در نامه شما ناخواسته و برخلاف باورتان، همان ادعا و ادبیات رسانه‌هاى رسمى را تداعى مى‌کند که بنا به‌فرهنگ شاه یا شیخ پرستى تاریخى، دست‌آورد تلاش‌هاى یک قرن یک ملت را به‌حساب جارى بنیان‌گذار انقلاب، یا نهضت روحانیت وابسته به ایشان، واریز مى‌نماید.

جناب‌عالى به نوه بنیان‌گذار جمهورى اسلامى توصیه کرده‌اید در برابر تحریف راه و مدرسه ایشان و میراث معنوى‌اش سکوت نکند. مگر خط امام غیر از راهى است که دانش‌جویان پیروش امروز در زندان و یا بیرون از زندان، چنان شیوه‌هایى را متعلق به‌دوران گفتمان انقلابى مى‌دانند و عمومن به‌راه دیگرى مى‌روند؟ و مگر مدرسه‌اش غیر از همانى است که امروز آقاى مصباح طابق‌النعل‌بالنعل اداره و تدریس مى‌کند؟

البته برخی از خوش‌بینان هم‌چنان به‌فرازهایى از گفتار یا کردار ایشان که  تایید کننده  مردم سالارى و مهرورزى است استناد مى‌کنند. اما شما خود بهتر مى‌دانید امثال تناقض آشکار میان شعار میزان راى ملت است با نظریه ولایت مطلقه فقیه، که نقش مردم را فقط درکشف ولى فقیه و تحقق‌بخشیدن به‌قدرت سیاسى او مى‌داند و مى‌تواند نماز و روزه و حج و احکامی دیگر را بنا به‌مصلحت نظام و حفظ قدرت تعطیل کند، صدها تناقض و تغییر راى و برنامه وجود دارد که هرشخص و جریانى مى‌تواند برحسب سلیقه و سیاست‌ خود به‌آن استناد نماید. اگر قرار بر ارایه سند و استناد به‌رویه و راه باشد، حاکمیت فعلى و نیروهاى سرکوب‌گر آن‌دست به‌مراتب برترى دارند و به‌راحتى مى‌توانند ادعا کنند راه و مدرسه امام همین است که ما عمل مى‌کنیم.

به‌تعبیر امام على(ع) درنقد یکى از خلفاى پیشین:

از دنیا رفت و مردم را سرگردان در راه‌هاى گوناگون رها کرد. به‌گونه‌اى که نه گمراه راه مى‌یابد و نه ره‌یافته بر درستى راهش یقین مى‌آورد. (نهج البلاغه خطبه ۲۱۹ یا ۲۲۸).

مى‌دانم که نوشتن نامه براى تاثیرگذارى بر بیت و بازماندگان نمى‌تواند زبان دیگرى داشته باشد و جز استناد به‌جنبه‌هاى مثبت چاره دیگرى نیست، اما نامه سرگشاده، گیرنده‌های بى‌شمار دیگرى نیز دارد که چه بسا برداشت‌هاى متفاوتى از قصد و نیت نویسنده بکنند.

این قلم کوچک‌ترین تمایلى به‌نفى و نادیده‌گرفتن فضایل فردى اشخاص نداشته و هیچ فایدتى از این‌کار براى ملت نمى‌شناسد، اما مسئله آقاى خمینى مسئله‌اى شخصى نیست، سایه سیاست‌هاى ایشان بیش از سى‌سال است بر سر این ملت سنگینى مى‌کند و سرنوشت یک ملت بزرگ را با تاریخ و تمدنى درخشان زیر چترسیاه خود گرفته و آزادى و امنیت را از این مرز و بوم سلب کرده است.

مى‌دانم که نباید ساده زیستى، سربلندى، سازش‌ناپذیرى، شجاعت و تعلق خاطر او به مستضعفان را نادیده گرفت، اما حسن نیت و قصد خدمت کافى نیست، سعه صدر، صداقت در وعده و عمل، صبر و تحمل در برابر مخالفان و رعایت عدل و انصاف درباره آن‌ها، آگاهى و شناخت به‌مقتضیات زمانه و درک حقوق مردم و حاکمیت ملت نیز از ضروریات شخصیتى است که مى‌خواهد سکان کشتى طوفان زده‌اى را به‌عهده بگیرد.

چگونه مى‌توان نوشت: کارنامه ایشان دربردارنده خدمات بزرگى به‌اسلام، تشیع و ایران و نیز چند خطاى نه‌چندان کوچک است، در حالی که اکثریت مسلمانان، شیعیان و ملت ایران چنین امرى را باور ندارند.

حضرت على(ع) هنگام اعزام مالک اشتر براى فرمانروائى مصر فرمود:

اى مالک، بدان که تو را به‌بلادى فرستاده‌ام که پیش از تو دولت‌هاى دادگر و ستم‌گرى دیده و مردم به‌تو با همان چشمى مى‌نگرند که تو درباره رهبران پیش از خود مى‌نگرى و در‌باره تو همان را مى‌گویند که تو درباره آنان مى‌گویى، جز این نیست که مردمان صالح را از آن‌چه خداوند بر زبان مردم جارى ساخته مى‌توان شناخت.

آیا گریز فوج‌فوج فرزندان این مرز و بوم از اسلام و بیزارى آن‌ها از چنین قرائت خشنى از دین، که کوچک‌ترین نشانه‌اش بى‌تاثیرى مبارزه با بدحجابى پس ازسه دهه مى‌باشد، خدمت بزرگ به‌اسلام است؟

آیا به‌باددادن حرمت مراجع، سلب اعتماد بسیارى از مردم از مبلغان دین و ترویج تعصب و قشرى‌گرى و احیای جهل و خرافات دوران قاجار خدمت بزرگ به‌تشیع است؟

آیا آوارگى و مهاجرت میلیون‌ها نفر به‌شرق و غرب عالم، اصرار بر ادامه جنگ بى‌حاصل دو ملت هم‌سایه مسلمان، پس از آزادسازى خرمشهر، با کارنامه یک میلیون شهید و مجروح و خرابى شهرها و تباه‌شدن سرمایه‌هاى دو ملت بزرگ به‌نفع ابرقدرت‌ها، که از همگى آن‌ها امکان داشت با حسن تدبیر جلوگیرى به‌عمل آورد خدمت بزرگ به‌ایران است؟

آیا پیمان‌شکنی با مردم در وعده‌های قبل از پیروزی انقلاب و پیمان‌شکنی با کارگزارانی که شروط آن‌ها را برای قبول مسوولیت پذیرفته بود، خدمت به‌مردم است؟ چگونه مى‌توان اعدام مخفیانه و بدون وکیل هزاران زندانى موقت را به‌جرم سر موضع و دگراندیش بودن، با جمله خطایى نه‌چندان کوچک توصیف کرد؟ در مکتبى که کشتن یک انسان مساوى کشتن همه انسان‌ها شمرده شده است، آیا هرگز واژه عظیم هم مى‌تواند بیان‌گر این جنایت باشد؟

ملت ایران در انقلاب باشکوه خود نظام استبدادی را سرنگون کرد تا از فردسالاری تاریخی نجات یابد. آیا زنده‌کردن همان شیوه‌ها درشکلی گسترده‌تر با استقرار نظام ولایت مطلقه فقیه و مسلط‌کردن بخش طرف‌دار و تسلیمى از روحانیت بر گرده مردم، در همه شئون سیاسى و فرهنگى و سه قوه مملکت، به‌عنوان نماینده‌ی امام و تبعیض طبقاتى و تشدید تفرقه و تشتت میان ملت خطاى عظیمی نیست؟

آیا مخالفت با فقه پویا و متناسب با نیازهاى زمانه و حمایت از فقه سنتى با تاکید بر شعائر و تجلیل و توسعه ظواهر مذهبى، به‌جاى توجه به‌عمق و اساس دین خطایى فقط نه‌چندان کوچک است؟ جناب آقاى دکتر کدیور، شما نیک مى‌دانید وضعیت امروز ایران، بدون آن‌که خواسته باشم نقش مردم و فرهنگ استبدادى را نادیده بگیرم، بدون هیچ تردیدى، خوب یا بد، محصول و نتیجه سیاست‌هاى آقاى خمینى است. آن‌چه امروز بر سر ملت ایران مى‌آید، ارتباط مستقیم با اندیشه فقهى و سیاسى ایشان دارد. تجربه ولایت مطلقه فقیه که تبلور تئورى آقاى خمینى است، هرچند کسانى را به‌قله قدرت و ثروت رسانده، اما نزد اکثریت ملت ایران آشکارا شکست خورده است. اگر به‌مردم‌سالارى و ضرورت حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش و آزادى و حق انتخاب مردم باور داریم، موانع بنیادى این آرمان را نیز شایسته است به شفافیت بیان کنیم.

از دیدگاه دینى نیز، اگر به‌تواتر و تاکید از پیامبر و پیشوایان مذهب نقل شده است که امت اسلام تنها با اتکا به کتاب الهى و سنت پیامبر مى‌تواند به‌سعادت برسد، و مصلحت دین و دنیا تنها در قبول حاکمیت ملت است، در این‌صورت چه تردیدى در نفى مطلق راه‌حل‌هاى مبتنى بر فقاهت‌هاى فردى که بر اساس تبعیض طبقاتى و تولیت مطلقه یک فرد بنا شده است وجود دارد؟ به‌باور این قلم ریشه این مصائب، شرک شخصیت‌پرستى و تفرق وحدت ملى است و راه نجات در توحید کلمه و کلمه توحید خلاصه مى‌شود.

با تشکر از حسن توجهى که به این نقد مى‌فرمایید و با عذرخواهى ازتلخى تصدیع آن.

عبدالعلى بازرگان (ششم تیرماه ۱۳۸۹مصادف با میلاد امام علی)

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,