Saturday, 18 July 2015
22 June 2021
بزرگان ایران زمین- بابک خرمدین

«بزرگ مردی از آذرابادگان»

2010 July 08

آرش و آوا / دفتر آمریکا / رادیو کوچه

arash.ava@koochehmail.com

«بابک خرم‌دین» بزرگ مرد اصیل ایرانی‌، شیرمردی که 22 سال در برابر تجاوز اعراب به خاک میهن، مردانه مقاومت و ایستادگی کرد و در نهایت با غدعه و نیرنگ از پا در آمد.

به راستی که اسطوره ایستادگی‌، مقاومت و آزادگی در این سرزمین مردی استوار هم‌چون بابک خرم‌دین هست‌، ایستادگی او لرزه بر تن دشمنان ایران زمین می‌انداخت‌، مقاومتش سیاهی‌ها را کنار می‌زد و آزادگی‌اش در این کرده خاکی زبان زد همه انسان‌ها بود.

بخش اول

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«خرم» در زبان پارسی هر چیزی است که خوشی و شادی و لذت را برای انسان فراهم آورد. این‌که بهار و باغ و بوستان را خرم گوییم به این دلیل است که مایه‌ی شادی و نشاط‌اند. واژه دین از دینه اوستایی است که به معنی وجدان انسان معروف است. خرم‌دین، و به صورت امروزینش دین خرم به معنای دینی است که در کنار انسان‌ساز بودنش مایه‌ی شادی و خوشی مردمان شود‌. تعریف دین به این مفهوم در جای‌جای گاتای زرتشت آمده است، مولف کتاب «البدء و التاریخ» درباره پیروان زرتشت می‌گویند: «هرچه انسان خرمی بیشتری بطلبد اندوه اهریمن بیشتر می‌شود و اهریمن بیشتر درصدد جنگیدن با انسان برمی‌آید؛ و در تعریف عقاید خرم‌دینان می‌نویسد که آن‌ها هرچه باعث شادی و لذت باشد و طبیعت انسان به آن علاقه داشته باشد و زیانی به کسی نرساند را مباح می‌دانند‌. نهضت حق‌طلبانه خرم‌دینان را می‌توان نهضتی بزرگ در تاریخ ایران دانست. زیرا روحیه ملی و ضد‌بیگانه را در ایران زمین گسترش داد.»

قلعه بابک خرم دین

معنی واژه «بابک» در واژه نامه پهلوی – اوستایی استاد «بهرام فره‌وشی» از «پاپک» گرفته شده است که «پدر عزیز و کوچک» معنی می‌دهد. یکی از بزرگان سرزمین ایران از نیای ساسان نیز بوده است .

بابک از نژادی ایرانی و مسکنش آذرآبادگان (آذربایجان جدا نشدنی از ایران) بود، گویا مسلمانش کرده بودند و نام عربیش حسن بود. جنبشی که بابک در ایران آغاز کرد و رسمن نام جنبش خرم‌دینان برخود داشت، یک ایدئولوژی مشخصی را مطرح می‌کرد که هدفش براندازی نهایی سلطه‌ی عرب – برقراری مساوات انسانی در ایران – تامین خوشیی برای همگان و بازگشت به شکوه و عظمت ایران باستان بود. ابن حزم می‌نویسد که ایرانیان از نظر وسعت ممالک و فزونی نیرو بر همه‌ی ملت‌ها برتری داشتند، به همین جهت لقب آزادگان را ممالک دیگر برای ایرانیان برگزیدند. چون دولت ساسانی بر اثر نبردهای طولانی با امپراتوری روم و هجوم تازیان جنگجو برافتاد و آن‌ها بر ایران مسلط شدند این امر بر ملت ایران گران آمد و خود را با مصیبتی تحمل‌نشدنی روبه‌رو یافتند، و بر آن شدند که با راه‌های مختلف به جنگ با اعراب برخیزند. از جمله رهبران آزادی بخش و ملی ایران می‌توان سنباد، مقنع، استادسیس، بابک و دیگران را نام برد. دولت ساسانی نیز که در سال‌های پایانی عمرش به سر می‌برد بدون شک اگر با حمله اعراب روبه‌رو نمی‌شد با قیام‌هایی ملی هم‌چون زمان پارتیان تغییر سلسله می‌دادند و حکومتی قوی‌تر و جدید به صورتی کاملن ایرانی روی کار می‌آمد. همان‌گونه که پارتیان بر ضد سلوکیان یونانی در ایران قیام کردند و دست بیگانگان را از این سرزمین برچیدند و سلسله قدرت‌مند شاهنشاهی پارتی را برقرار کردند.

نام خرم‌دین که به پاخاستگان ایرانی برای این جنبش برگزیده بوده‌اند به روشنی نشان می‌دهد که این یک جنبش مزدکی بوده و همه‌ی شعارها و برنامه‌های مساوات‌طلبانه و ضد بهره‌کشی مزدک را دنبال می‌کرده است. «ابن حزم» تصریح می‌کند که خرم‌دینان پیرو بابک یک فرقه‌ی مزدکی بودن‌. اساس تعالیم مزدک برآن بود که مردم باید هم در این دنیا و هم در دنیای دیگر به سعادت و شادمانی دست یابند؛ یعنی هم در این دنیا با کسب و کار و کشاورزی و صنعت برای خودشان بهشت بسازند، و هم با انجام کارهای نیکو و خودداری از کارهای بد رضایت خدا را حاصل کنند تا در آخرت به بهشت بروند. نیک در تعالیم مزدک عبارت بود از گفتار و کرداری که به خود یا دیگری منفعتی برساند و سعادتی فراهم آورد؛ و بد عبارت بود ازگفتار یا کرداری که به خود یا دیگران آسیب و گزند وارد آورد یا سبب محرومیت شود. «ابن‌الندیم» در وصف یکی از ایرانیان مزدکی مقیم بغداد به نام خسرو ارزومگان که ویرا پیرو مذهبی شبیه مذهب خرم‌دینان نامیده، می‌نویسد که به پیروانش دستور می‌داد بهترین لباس‌ها بپوشند، و خودش نیز بهترین لباس‌ها می‌پوشید و به آن افتخار می‌کرد.

مرکز فعالیت بابک در آذربایجان بود ولی نهضتش در تمامی شهرهای ایران مشغول به فعالیت بود‌. جماعات بزرگی از عرب‌ها پس از یورش سپاه اسلام در شهرها و روستاهایش آذرآبادگان اقامت گرفته بودند. هدف او از میان بردن سلطه‌ی اربابان عرب بود. قبایل عرب هم‌راه با فتوحات عربی به درون آذربایجان و دیگر شهرهای ایران سرازیر شدند. بلاذری درباره‌ی سرازیر شدن عرب‌ها به آذربایجان در زمان عثمان و علی‌‌ابن ابیطالب، امام اول شیعیان، می‌نویسد بسیاری از عشایر عرب از بصره وکوفه و شام به آذربایجان سرازیر شدند و هرگروهی بر هر چه از زمین توانست دست یافت و مصادره کرد، و بعضی‌شان زمین‌هایی را از عجم‌ها خریدند و روستاهایی نیز به این عشایر واگذار شد، و مردم این روستاها به مزارعین این‌ها تبدیل شدند.

آغاز نهضت بابک در ایران را سال 194 خورشیدی ذکر کرده‌اند. در مدت کوتاهی سراسر روستاییان نیمه‌ی غربی ایران و جنوب ایران به نهضت خرم‌دینان پیوستند. طبری می‌نویسد که مردم روستاهای نواحی اصفهان و همدان و ماهسپیدان و مهرگان‌کدک و جز این‌ها نیز به دین خرم‌دینان درآمدند‌. نخستین درگیری ناکام سپاهیان دولت عباسی و بابک درسال 198 خورشیدی گزارش شده و خبر از شکست سپاه عباسی می‌دهد. دومین درگیری ناکام سپاه عباسی و بابک درسال 200 خورشیدی بود که بخش اعظم سپاهیان عباسی را بابک در غرب ایران- نزدیکی‌های همدان- کشتار کرد. اعزام نیروهای عباسی به جنگ بابک درسراسر سال‌های 200 تا 206 خورشیدی تکرار شد و هربار از بابک شکست یافتند. در سال 203 خورشیدی در دو نبرد بزرگ، دوتن از فرماندهان برجسته‌ی دولت عباسی به قتل رسیدند؛ و یک فرمانده برجسته نیز شکست یافته فرار کرد. در سال 206 خورشیدی یک افسر برجسته‌ی عرب با سمت والی آذربایجان اعزام شد و سپاه بزرگی در اختیارش نهاده شد تا به‌کار بابک پایان دهد. این مرد نزدیک به دو سال با بابک درگیر بود، و در خردادماه 208 خورشیدی درکنار روستای بهشت آباد کشته شد و بخش بزرگی از سپاهش قتل عام شدند.

خلیفه‌ی عباسی در اواسط تابستان 212 خورشیدی چندین لشکر به غرب ایران فرستاد، که به گزارش طبری شصت هزار تن از روستاییان ناحیه‌ی همدان را قتل عام کردند، ولی بابک توانست شکست‌های سختی بر این نیروها وارد کند و با تلفات و این متجاوزان را با شکست به بغداد برگرداند. به دنبال این شکست‌ها، خلیفه تصمیم گرفت که امر مقابله با بابک را به یک افسر مانوی مذهب نو مسلمان ایرانی معروف به «افشین»، از خاندان ساسانی واگذارد. افشین چندی پیش برای سرکوب شورش‌های مصر اعزام شده بود و ماموریتش را به نحوی بسیار پسندیده انجام داده بود و هنوز در مصر بود. اورا خلیفه فراخوانده به مقابله‌ی خرم‌دینان گسیل کرد. افشین درناحیه‌ی همدان مستقر شد و در غرب و مرکز ایران از همدان و آذربایجان تا اصفهان و ری، با بزرگان روستاها مذاکراتی انجام داد و وعده‌های دروغین برای متفرق کردن آن‌ها از کنار بابک به آنان داد که به ظاهر برآورنده‌ی خواسته‌های روستاییان بود .

افشین پس از آن‌که اوضاع غرب ایران را در خلال یک ‌سال و نیم با سیاست ضد ایرانی و در جهت حمایت از اعراب و تهدید و هدایای نقدی (که به دهخدایان می‌داد) آرام کرد، برای به دام افکندن بابک نقشه چید. کاروانی با محموله‌ی امداد مالی و غذایی از بغداد عازم اردبیل شد تا به دژی که محل استقرار سپاهیان خلیفه بود تحویل دهد. بابک بی‌خبر از دامی که افشین برایش چیده بود، تصمیم گرفت که راه را برآن کاروان بربندد و محموله‌هایش را تصاحب کند. افشین شبانه بدون سروصدا و بدون نواختن کوس و کرانای (شیپور جنگی)، در نزدیکی‌های دژ موضع گرفت؛ زیرا یقین داشت که بابک برای تصرف دژ خواهد آمد. بابک ابتدا یک قرارگاه کوچک سپاهیان خلیفه بر سر راهش را مورد حمله قرار داد و افرادش را کشت، آن‌گاه به کنار دژ رفته به افرادش استراحت داد که روز دیگر به دژ حمله کنند. در این هنگام افشین بر او شبیخون زد. گویا همه‌ی افرادی که هم‌راه بابک بودند کشته شدند، ولی بابک جان سالم ماند (زمستان سال 214 خورشیدی). افشین پس از آن به برزند برگشت و آن‌جا اردو زد تا با ادامه دادن تماس با کلانتران روستاها کار پراکنده کردن بقایای هواداران روستایی بابک در ایران را دنبال کند.

از اوایل سال 215 خورشیدی منطقه‌ی نفوذ بابک که به همدان و اصفهان و ری می‌رسید، از حد مناطق کوهستانی هشتاد سر در آذربایجان فراتر نمی‌رفت. افشین پس از برگزاری مراسم نوروز و سیزده بدر برای حمله به بابک آماده شد. نخستین حمله‌ی او به هشتاد سر با شکست مواجه شد. پس ازآن در سراسر ماه‌های این سال چندین حمله به هشتاد سر صورت گرفت که همه ناکام ماند. داستان این نبردها را طبری با استفاده از آرشیو گزارش‌های کتبی به تفصیل دقیقی در حجم حدود 30 صفحه ذکر کرده است که همه خبر از رشادت‌های بی‌مانند بابک و یارانش می‌دهد .

قلعه بابک خرم دین

در بهار سال 216 خورشیدی سپاه امدادی خلیفه با سی میلیون درهم کمک مالی به برزند رسید؛ و افشین حملاتش به بابک را ازسر گرفت. افشین ابتدا به کلان‌رود منتقل شده در آن‌جا اردو زد و برگرد خویش خندق کشید. به زودی یک لشکر بابک تحت فرمان آذین- برادر بابک- به سوی کلان‌رود حرکت کرد. نبرد سپاهیان افشین و بابک در یکی ازدره‌های تنگ کوهستانی در گرفت، که تفاصیل آن ‌را طبری ذکر کرده ولی نتیجه‌ی آن را معلوم نمی‌دارد. از آن‌جا که این تفاصیل از روی سند کتبی گزارش افشین نوشته شده، می‌توان پنداشت که افشین این بار نیز با شکست مواجه شده ولی شکست خود را در نامه‌اش منعکس نکرده باشد. در این میان لشکرهای امدادی پیوسته از بغداد می‌رسید. افشین پیشروی آهسته در گذرگاه‌های کوهستانی به سوی قرارگاه بابک را ادامه داد. او بر هرکدام از گذرگاه‌های استراتژیک دست می‌یافت دژی بنا می‌کرد و پیرامونش را خندقی می‌کشید و لشکری درآن می‌گماشت تا تحرکات احتمالی روستاییان منطقه را زیر نظر بگیرد.

بدین ترتیب افشین به قرارگاه بابک در منطقه‌ی بذ در کلیبر نزدیک شد. ازاین به بعد نام بخاراخدا از فئودال‌های بزرگ ایرانی‌تبار سغد به عنوان یکی از فرماندهان برجسته‌ی سپاه افشین به میان می‌آید. استقرار افشین برفراز یکی از بلندی‌های مشرف بر بذ در کنار رود ماه‌ها به طول انجامید. بابک دسته‌جات مسلحش را به گذرگاه‌های کوهستانی می‌فرستاد تا دسته‌جات افشین را به دام افکنند، و خودش در قرارگاهش در برابر دیدگان افشین موضع گرفته بود و همه‌روزه جشن شادی برپا می‌کرد و افرادش نای و دهل می‌کوفتند و پایکوبی می‌کردند و سرود می‌خواندند و افشین خائن به ایران را به استهزا می‌گرفتند. در یکی از روزها بابک مقادیری خیار و سبزیجات و هندوانه برای افشین هدیه فرستاد و به او پیام داد که «می‌بینم شما جز کماچ و شوربا چیز دیگری برای خوردن ندارید؛ دلم برایتان می‌سوزد و امیدوارم این هدایا دلتان را نیز نسبت به ما نرم کند‌.» افشین که می‌دانست هدف بابک از این کار برآورد نیروی او باشد سردسته‌ی این ماموران را با گروهی از افرادش فرستاد تا سه خندق بزرگ و دیگر خندق‌ها را بازدید کند و خبرش را برای بابک ببرد، شاید بابک دست از مقاومت برداشته و تسلیم شود‌.

در شهریورماه 216 خورشیدی و زمانی که روستاییان سرگرم کار در مزارع و باغستان‌ها بودند، حمله‌ی افشین به شهر بذ (مرکز بابک) با سپاهی عظیم آغاز شد. چون افشین به نزدیکی بذ رسید و بابک فقط سرداران خود را در کنارش دید راهی به جز فریب افشین خائن ندید.  به همین جهت شخصی به نزد او فرستاده پیام داد که چنان‌چه او تعهد بسپارد که به وی و مردانش آسیب نرسد، شهر را به او تسلیم خواهد کرد. افشین پاسخ مساعد داد و بابک شخصن از دژ بیرون آمد تا با افشین مذاکره کند. افشین نیز وقتی دانست که بابک درحال نزدیک شدن به او است به طرف او رفت. چون بابک و افشین در فاصله‌ایی ازهم قرار گرفتند که می‌توانستند صدای یکدیگر را بشنوند، بابک به او گفت: «حاضرم که تسلیم شوم ولی مهلت می‌خواهم که خود را آماده کنم.» افشین گفت: «چندبار به تو گفتم که بیا و تسلیم شو، ولی قبول نکردی. اکنون نیز دیر نیست، اگر امروز تسلیم شوی بهتر از فردا است.» بابک گفت: «من تصمیم خودم را گرفته‌ام و تسلیم می‌شوم؛ ولی باید تعهدنامه‌ی کتبی خلیفه را برایم بیاوری تا اطمینان یابم که چنان‌چه تسلیم شوم نه به خودم و نه به افرادم گزندی نخواهد رسید.» افشین به او قول داد که چنین خواهد کرد .

ولی بابک که افشین را فردی خائن و ضد ایرانی می‌دانست افشین را فریب داده بود و در اندیشه پیروزی در جنگ بود. در همان لحظاتی که بابک با افشین درحال مذاکره بود و به افسرانش پیام فرستاده بود که دست از نبرد بکشند تا به ظاهر با افشین به نتیجه برسد، تیپ‌های سپاه افشین وارد شهر بذ شدند و آتش در شهر افکندند و شهر را ویران کردند‌. گروهی به فراز کاخ بابک رفتند تا پرچم اسلام برافرازند. گروه‌های بسیاری در کوچه‌ها در حرکت بودند و آتش به خانه‌ها می‌افکندند و شهرها را ویران کردند و خبر این جنایات بر بابک رسید و به سرعت محل مذاکره را ترک کرده به شهر برگشت شاید بتواند شهر را نجات دهد. ولی دیر شده بود. کشتار و تخریب و نفرت‌افکنی و آتش‌زنی تا پایان روز ادامه یافت، کلیه‌ی مدافعان شهر به قتل آمدند، و افراد خانواده‌ی بابک دستگیر شده به نزد افشین فرستاده شدند. درپایان روز که سپاه افشین به خندقشان برگشتند، بابک و مردانی که همراهش بودند به شهر وارد شدند و پس از دیدن ویرانی‌ها از شهر رفته در دره‌یی درکنار هشتاد سر مخفی شدند. روز دیگر نیز به روال همان‌روز تخریب و آتش‌زنی ازسر گرفته شد و این کار تا سه روز ادامه داشت تا شهر به‌کلی سوخت و اثری از آبادی برجا نماند .

بخش دوم

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

روزی که قرار بود بابک را وارد برزند (اقامتگاه افشین) کنند، افشین مردم شهر و بسیاری از مردم روستاهای دور و نزدیک را در میدان بزرگی در بیرون شهر در دوسو گرد آورد و میانشان فاصله‌ی کافی گذاشت تا بابک بگذرد و همه به او بنگرند و بدانند که کار بابک تمام است. برادر بابک نیز مثل بابک نزد یکی از کشیشان پنهان شده بود. ویرا نیز آن کشیش به ماموران افشین تحویل داد .

موضوع بابک چنان برای خلیفه با اهمیت بود که وقتی خبر دستگیریش را شنید جایزه‌ی بزرگی برای افشین فرستاد و به او نوشت که هرچه زودتر ویرا به پایتخت ببرد. فرستادگان خلیفه همه ‌روزه به آذربایجان اعزام می‌شدند تا با افشین در تماس دایم باشد و او بداند که چه وقت و چه ساعتی افشین و بابک به پایتخت خواهند رسید؛ و برفراز تمام بلندی‌های سر راه و در کنار جاده دیدبان گماشت تا هرگاه افشین را ببینند به یکدیگر جار بزنند و هم‌چنان این جارها تکرار شود تا به خلیفه برسد. او همه ‌روزه هیتی را هم‌راه با هدایا و اسب و خلعت به نزد افشین می‌فرستاد تا قدردانی از خدمت افشین را به بهترین وجهی نشان داده باشد. افشین در دی‌ماه 216 خورشیدی با شوکت و شکوه بسیار زیادی وارد پایتخت خلیفه شده به کاخی رفت که به خودش تعلق داشت و بابک را نیز در آن کاخ زندانی کرد. چون هوا تاریک شد و مردم به خواب رفتند، خلیفه به یکی از محرمانش ماموریت داد تا به طور ناشناس به نزد بابک برود و او را ببیند و بیاید اوصافش را به او بگوید. آن مرد چنان کرد، و افشین وی‌ را به عنوان مامور حامل آب به اطاقی برد که بابک در آن زندانی بود. خلیفه وقتی اوصاف بابک را از این محرم شنید، برای این‌که بابک را ببیند و بداند این مرد چه عظمتی است که 22 سال مبارزات مداوم و خستگی‌ناپذیرش پایه‌های دولت اسلامی را به لرزه افکنده است، نیم‌شبان برخاسته رخت ساده برتن کرد و وارد خانه‌ی افشین شده به طور ناشناس وارد اطاق بابک شد و بدون آن‌که حرفی بزند یا خودش را معرفی کند، دقایقی در برابر بابک برزمین نشست و چراغ در برابر چهره‌اش گرفته به او نگریست.

بامداد روز دیگر خلیفه با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را در شهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ویرا ببینند. بنا بر نظر یکی از درباریان قرار بر آن شد که ویرا سوار بر پیلی کرده در شهر بگردانند. پیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیار زننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و در شهر به گردش در آوردند. پس از آن مراسم اعدام بابک با سر و صدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سکوی مخصوصی که برای این کار در بیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد. برای آن‌که همه‌ی مردم بشنوند که اکنون دژخیم به بابک نزدیک می‌شود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اکناف با صدای بلند بانگ می‌زدند نود نود این اسم دژخیم بود و همه اورا می‌شناختند .

«ابن الجوزی» می‌نویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه درکنارش نشست و به او گفت: «تو که این‌ همه استواری نشان می‌دادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر مرگ چند است.» بابک گفت: «خواهید دید. چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران می‌کرد صورتش را رنگین کرد.» خلیفه ازاوپرسید: «چرا چنین کردی؟» بابک گفت: «وقتی دستهایم را قطع کنند خون‌های بدنم خارج می‌شود و چهره‌ام زرد می‌شود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترس مرگ زرد شده است. چهره‌ام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود. »

به این ترتیب دست‌ها و پاهای بابک را بریدند. چون بابک برزمین درغلتید، خلیفه دستور داد شکمش را بدرد. پس از ساعاتی که این حالت بر بابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کند. پس ازآن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد .

آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی ) چنین بوده است :

تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد. نه‌. این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده‌ای می‌توانی ایرانیان را اسیر کنی‌. من مبارزه‌ای را آغاز کرده‌ام که ادامه خواهد داشت .

من لرزه‌ای بر ارکان حکومت عرب انداخته‌ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد کرد‌. تو اکنون که مرا تکه تکه می‌کنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهند داشت. این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد .

من درسی به جوانان ایران داده‌ام که هرگز آن‌را فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز می‌کند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند .

مازیار هنوز مبارزه می‌کند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده‌اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند .

اما تو ای افشین . . . در انتظار روزی باش که همین معتصمی را که امروز مانند سگانی در برابرش زانو می‌زنی و وطن‌ات را برای او فروختی در همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا کند .

مردی که به مادر خود (میهن) خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچ‌کس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد .

و بدین‌سان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده‌هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :

«پاینده ایران»

روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است. اعدام بابک چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر به نام خشبه‌ی بابک یعنی چوبه‌ی دار بابک در شهر سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی می‌شد. برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که اورا مثل بابک اعدام کند. طبری می‌نویسد که وقتی دژخیم دست‌ها و پاهای برادر بابک را می‌برید، او نه واکنشی از خودش بروز می‌داد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند. بدین ترتیب کار بابک پس از 22 سال پیروزی پی‌ در پی و وارد آوردن شش شکست بزرگ بر شش ‌تا از بهترین فرماندهان ارتش عباسی، و پس از امیدهای فراوانی که روستاییان ایران به او بسته بودند، با توطئه‌ی یک کشیش مسیحی و یک شاهزاده خائن ایرانی به پایان رسید .

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , 

۳ Comments


  1. آرش
    1

    با سپاس از نوشتار بسیار بسیار زیباتون. یه پیشنهاد هم داشتم. ای کاش در نوشتارهای تاریخی، از نام تاریخی این بخش از ایران “آترپاتکان” استفاده کنید


  2. khosro
    2

    ma farzandan babak khoramdinim ta pasmandehaye anha ra ham az sarzamineman biruon konim

  3. 3

    مطلب بسیار سستی بود . در واقع مخلوطی بود از نژادپرستی ، نفرت از اسلام و عرب و هپروت اندیشی . هیچ ارزش ربطی هم به تاریخ نداشت .
    رادیو زمانه پایه اش را بر وبلاگنویسانی گذاشته بود که وبلاگنویسی را رها کرده بودند . ظاهرا” سایت رادیو کوچه هم بنای کارش را بر پناهندگانی گذاشته است که یا در ترکیه هستند و یا جواب قبولی شان را می گیرند و به اروپا و آمریکا می روند . این آقا و خانمی که به همت یکی پدیا چنین معجونی را درست کرده اند نیز ظاهرا” از همان پناهندگان مذکور هستند که به تهیهء یک چنین مطالبی به افتخار ” دفتر داری ” سایت کوچه در آمریکا هم نائل شده اند کما اینکه جمعی از پناهندگان منتظرالپرواز آمریکا فعلا” دفتر دار دفتر خیالی کوچه در نیدهء ترکیهء هستند .
    ساخت و پخش یک چنین مطالبی در سایت رادیو کوچه شاید در کوتاه مدت دفتر داران آن و سایر پناهندگان منتظر الجواب و یا منتظر الپرواز در ترکیه را ذوق زده کند اما اگر این روند ادامه یابد ، این سایت چاره ای جز عمل کردن ” طبق سلیقهء مشتری ” و ساخت و پخش چنین مطالب سطحی و نژادگرایانه و ضد اسلامی و ضد عربی و تهییج احساسات قومی و ض قومی ندارد . از ما گفتن .