Saturday, 18 July 2015
27 September 2020
مرور یک جنبش_ سراج‌الدین میردامادی روزنامه‌نگار، فعال دانشجویی

«رهبری در جنبش، پاسخ یک سوال»

2010 July 15

اردوان روزبه / رادیو کوچه

ardavan@koochehmail.com

آسیب‌شناسی جریان بعد از انتخابات ایران یکی از موضوعاتی است که رادیو کوچه قصد دارد به آن بپردازد. بنا است در این مسیر با صاحبان اندیشه و نظر و کسانی که در روزهای گذشته با این جریان‌ها در تماس بودند، به گفت‌وگو بنشیند.

در همین مسیر در روزهای آینده شما شنونده‌ی گفت‌وگوهایی از اقشار مختلف اجتماعی و صاحب‌نظران پیرامون جنبش و جریان بعد از انتخابات دهم ایران خواهید بود.

در این بخش اولین گفت‌وگو با «سراج‌الدین میردامادی» روزنامه‌نگار در پاریس و صاحب‌نظر در حوزه‌ی جنبش دانشجویی است.

«آسیب‌شناسی بعد از انتخابات»

سراج‌الدین میردامادی در این گفت‌وگو به نگاهش نسبت به جنبش موسوم به سبز و روی‌کردهای آتی آن می‌پردازد:

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شما آسیب‌های جریان جنبش سبز را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

با نگاه به فراز و نشیب‌های این جنبش در یک سال گذشته می‌توان نقاط قوت و ضعف آن را به دست آورد. در مورد نقاط قوت نوشته شده و گفته شده است اما نیاز است در بخش ضعف‌ها و  کاستی‌های این جنبش بررسی دقیق‌تر، عمیق‌تر و خالصانه‌تر  داشته باشیم.  اگر به درون این جنبش نگاه شود به نظر می‌رسد مهم‌ترین معضل آن نداشتن یک رهبری واحد بود. البته برخی معتقدند که این جنبش رهبر ندارد و مردم رهبران آن هستند. من فکر می‌کنم اگر به جنبش‌های اعتراضی قرن 19 و20  نگاه کنیم می‌بینیم یکی از بزرگ‌ترین مولفه‌های آن‌ها عنصر رهبری است اما از سر تواضع یا به هر دلیل دیگری این حرف علمی نیست و اگر رهبر واحد پذیرفته‌شده‌ای از سوی بخش عمده‌ای از اکثریت نیروهای سیاسی وجود می‌داشت و رسمن کار هدایت و راهبری این جنبش، فرمان تجمعات و کلیه‌ی امور آن را به عهده می‌گرفت کاستی‌ها به وجود نمی‌آمد.

اما رهبران موجود که توسط بخش عمده‌ای از مردم به رسمیت شناخته شدند( آقایان موسوی و کروبی)، نزدیک به ایدئولوژی حاکمیت هستند. هرچند در رفتار و کنش حکومت اعتراضات بسیار تندی دارند و این  باعث ایجاد شکاف شد و بخشی از جامعه و نیروهای سیاسی به ویژه نیروهای نخبه‌ی مقیم خارج کشور و نیروهای لاییک سعی کردند زاویه‌های خود را حفظ کنند و خود را به این جنبش پیوند نزنند. این یکی از مشکلاتی بود که در طول یک سال گذشته با آن مواجه بودیم.

وقتی در مورد این صحبت می‌کنیم که جنبش‌های خارج از کشور دورتر ایستادند و رهبران این جنبش خواسته یا ناخواسته برچسب رهبر بودن را گرفتند،  باید به این موضوع هم نگاه کنیم که به نظر شما اگر اتفاقات بعد از انتخابات شکل دیگری می‌گرفت و آقایان انتخاب می‌شدند ما با چه شرایطی مواجه بودیم؟ آیا واقعن روند دموکراسی که بارها از زبان رهبران این جنبش شنیدیم و بحث عدم توجه به ولایت مداری، عدم اولوهیت، عدم الهی بودن نظام عملیاتی بود؟

بحث را باید به دو قسمت تقسیم کرد. یکی این‌که آیا ظرفیت قانون اساسی موجود امکان ظهور و بروز یک دموکراسی محض بدون پسوندها و پیشوندهای محدودکننده را دارد یا نه. دوم این‌که آیا افراد نیروهای سیاسی دموکراتیکی که به دموکراسی به معنای اکمل و مدرن آن اعتقاد دارند موجود هستند؟ من فکر می‌کنم در هر دو شکل می‌توانستیم به آینده‌ای که برای ما  رقم می‌خورد اما با تقلب و کودتای انتخاباتی تغییر کرد، امیدوار باشیم.

من معتقدم قانون اساسی  جمهوری اسلامی با تمام کاستی‌ها، ضعف‌ها و تناقض‌ها و با تمام اختیرات وسیعی که برای رهبری قایل است در همین چارچوب اگر قانون اجرا شود وضع ما بسیار بهتر از این می‌بود. شخصیت اداری، فردی و سیاسی آقای مهندس موسوی به گونه‌ای است که از اقتدار، شجاعت، صلابت و ایستادگی بیشتری برخوردار بود که این خصلت‌ها را در آقای خاتمی کم‌تر داشتیم. به همین دلیل بود که در هشت سال اصلاحات فرد اولی که در جبهه‌ی اصلاحات بتوانیم‌ با تمام قوت به او تکیه کنیم را نداشتیم. به همین دلیل بود که به بسیاری از اهداف ترسیم شده دست پیدا نکردیم.

یک این‌که این ظرفیت این قابلیت را دارد و  دوم این‌که فردی که از سوی جنبش انتخاب شده بود شجاعت و پای‌مردی را داشت که در مواردی به آقای خامنه‌ای نه بگوید همان‌طور که در زمان نخست وزیری خود هم به زیاده‌خواهی‌های رییس جمهوری وقت نه گفته بود در عین حال که به ایدئولوژی‌های جمهوری اسلامی وفادار بود. این قابلیت در قانون اساسی بود و این توانایی و شجاعت هم در فرد انتخاب شده از سوی اصلاح‌طلبان بود که در برابر زیاده‌خواهی‌های رهبر‌ی و دستگاه‌های قدرت‌مند نظامی و مافیایی بایستد و حرف ملت را به کرسی بنشاند. چیزی که ما در شخصیت آقای خاتمی کم‌تر سراغ داشتیم.

اگر آقای موسوی می‌توانست با این پتانسیل وارد این بازی شود به نظر شما او برای جریان‌های هم‌سوی خود چه پاسخی داشت؟ برای حوادثی مانند خاوران 67، دستگیری و اعدام گروه‌های مارکیسم و اتفاقاتی دیگر که در دوره‌ی آقای موسوی هم اتفاق افتاده بود. آیا منظورتان این است که آقای موسوی  حتا با ساختار سیستماتیک رهبری از نوع ولایت فقیه و ساختار قانون اساسی کشور راه‌کاری برای ورود این افراد و خواسته‌های آن‌ها می‌توانست ایجاد کند؟

همه‌ی آن‌چه در دهه‌ی 60 اتفاق افتاد به صرف این‌که آقای مهندس موسوی نخست‌وزیر آن دوران بوده را نمی‌توان به پای او نوشت. من در مقاله‌ای به این موضوع  به طور مشخص پرداختم. حوادث دهه‌ی 60 بسیار پیچیده است و قضاوت در این مورد ساده نیست. حاکمیت وقت، آقای نخست وزیر، رییس جمهوری، رییس قوه‌ی قضاییه و رهبر متهم ردیف اول خشونتی نیست که صورت گرفت. خشونت، خشونت آورد و مقصر اصلی همه‌ی آن‌هایی بودند که فردای آغاز اعدام‌های سیاسی سران رژیم پهلوی به‌به و چه‌چه کردند و پشت سر آقای خمینی بودند و وقتی نوبت به خودشان رسید صدای فریادشان بلند شد.

در مصاحبه‌ای که من با آیت‌اله منتظری داشتم ایشان تاکید کردند که حتا رییس جمهوری وقت آقای سید علی خامنه‌ای هم از بحث اعدام‌های 67 مطلع نبودند چه برسد به نخست وزیر.

حتا گروه خاصی مامور شده بودند و زیر نظر خود آیت‌اله خمینی جنایت بزرگ را انجام دادند. آقای مهندس موسوی هم در ماه‌های اخیر در صحبت‌های خود تاکید داشتند که باید از حقوق افراد دفاع کرد، فارغ از ایدئولوژی  و گرایش‌های سیاسی که داشته و دارند.

اما پاسخ اصلی سوال شما در این می‌گنجد که همه‌ی این مشکلات را یک تناسب قوای اجتماعی تعیین می‌کند. اگر آقای مهندس  موسوی رییس جمهوری می‌شد، می‌توانست تناسب قوای اجتماعی را  برای جلوگیری از نقض حقوق بشر به ویژه در بخش  قوه‌ی قضاییه و نهادهای امنیتی که زیر نظر رییس جمهوری هم نیستند، به نفع خود تغییر دهد.  اصلاحات هم در دوران هشت سال از این نقطه ضربه خورد و حقوق بشر به صورت گسترده نقض شد و آزادی‌های سیاسی، اجتماعی و به ویژه مطبوعاتی و احزاب محدودتر شد.

اتفاقاتی که در ایران رخ داد، خشونت‌های به وجود آمده، مراکزی که به صورت برنامه‌ریزی شده اعمال شکنجه کردند،  باعث شده که تعداد زیادی از افراد جامعه و بخش‌های میانی و طبقات پایین اجتماع هم مورد حمله قرار بگیرند که بخشی از آن‌ها مانند فعالان مدنی و روزنامه‌نگارها را می‌شناختیم و بسیاری را هم نمی‌شناختیم. آیا فکر می‌کنید ملت هزینه‌ی بیش از اندازه نپرداخت؟

آن‌چه اتفاق افتاد به دلیل رفتار غیرمدنی، خشن و غیر‌قانونی حاکمیت بود و رفتار مردم و جنبش بسیار مدنی، مسالمت‌آمیر و طرح مطالبات حداقلی بود. اگر مطالبات حداکثری مطرح می‌شد و  با روش‌های دیگری این مطالبات از حاکمیت طلب می‌شد، خشونت بیش‌تری هم صورت می‌گرفت. جنبش و مردم در این فرآیند مقصر نبودند و حاکمیت به دلیل تزلزلی که  در صندلی قدرت احساس می‌کرد به این سمت رفت. در این فرآیند انگشت اتهام متوجه رهبری جنبش، قلم به دستان، روزنامه‌نگاران، فعالان سیاسی جنبش نیست بلکه  انگشت اتهام متوجه حاکمیتی است که اندک مطالبات و تظاهرات مدنی و آرام که در 25 خرداد شاهد آن بودیم و خود من هم حضور داشتم را با گلوله پاسخ داد و اولین تلفات را در آن روز شاهد بودیم که خیلی دردآور بود و در خاطره‌ی سیاسی و ملی ایرانیان باقی خواهد ماند. در فرهنگ دینی و اعتقادی ما خون انسان‌های بی‌گناه بسیار ارزش‌مند است. به همین دلیل خون این بی‌گناهان است که این جنبش را قطعن به نتیجه خواهد رساند. خون‌های به ناحق ریخته شده اثرات فکری، معنوی، انسانی  باقی خواهد گذاشت.

وقتی در مورد چارچوب قانون‌، مدنیت، روند قانون‌مدار در یک جامعه و اهداف  جامعه صحبت می‌کنیم، آیا حاکمیت جمهوری اسلامی در حال حاضر بعد از این اتفاقات یک ساله در جایگاه مقبول و پذیرفته‌ای قرار دارد؟ و آیا اگر رهبران این جنبش را پذیرفتند، حاکمیت نظام مانند رهبر انقلاب و دست‌اندرکارانی که اتفاقات را به خشونت کشاندند، می‌توانند حضور خود را در حاکمیت ادامه دهند؟

این‌که می‌توانند ادامه بدهند یا نه و این‌که آیا رهبران اعتراضات آن‌ها را به رسمیت بشناسند، مسایلی است که آینده تعیین خواهد کرد. اما به طور مشخص اگر مسببین سرکوب‌های خونین، شکنجه، آزار و اذیت مردم و بیدادگاه‌هایی که صورت گرفته شناسایی و مجازات شوند و روند به سمت عادی سازی روابط حاکمیت با مردم پیش رود، می‌توان حتا رهبری و رییس جمهوری کنونی را بر فرض بسیار بعید به رسمیت بشناسیم و به آن‌ها مشروعیت بدهیم. هرچند چنین چیزی به رویا شبیه است. زیرا اگر می‌خواستند در بهترین فرصت این روند را برمی‌گردانند و فارغ از تقلبی که در انتخابات صورت گرفت می‌توانستند با اعتراضات مردمی به روش عاقلانه‌تر و با تدبیر عمل بکنند. اسناد و مدارکی وجود دارد که این تقلب صورت گرفته است. یا باید انتخابات تجدید شود و یا آقای موسوی  به ریاست جمهوری برسد. اما اگر رهبری کنونی چنین اراده‌ای بکند می‌توان به او تکیه کرد تا در چارچوب قانون اساسی و اراده‌ی مردم بتواند مشروعیت از دست رفته‌ی خود را بازیابد.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , 

۲ Comments