Saturday, 18 July 2015
22 June 2021
رضا حاجیان:

«ایلیا از نگاهی دیگر»

2010 July 15

در پی انتشار مطلبی در تاریخ ۱۶ تیرماه ۱۳۸۹ توسط اردوان طاهری در رادیوکوچه با عنوان «استاد ایلیا، آواتار، رابط روح‌اله یا اسم رمز رام‌اله–حزب‌اله» برخی از خوانندگان این مطلب نظرات خود را ارسال کرده که در راستای سیاست‌های رادیو کوچه اقدام به انتشار این نظرات کرده‌ایم. لازم به ذکر است کلیه نظراتی که دارای وزن لازم بوده و توهین‌آمیر نباشد رادیو کوچه آن‌را منتشر خواهد کرد.

رضا حاجیان

با بسم اله الرحمن الرحیم شروع می‌کنم، زیرا خدایم را خدایی یافته‌ام که رحمتش بر غضبش پیشی دارد.

آقای طاهری، سعی دارم مقاله «استاد ایلیا، آواتار، رابط روح اله یا اسم رمز رام اله-حزب اله؟» را با نهایت انصاف و بدون غرض ورزی و جانب‌داری نقد کنم.

از آن‌جایی‌که ممکن است از نظر بینش و ایدئولوژی نقاط مشترک زیادی با شما نداشته باشم، سعی‌ام بر این است که نقد و تحلیل‌ام بر مبنای آن دسته از اصول پذیرفته شده انسانی و اخلاقی باشد که مورد قبول اکثر جوامع انسانی است و صرفن روی‌کرد شما را در نوشتن این مقاله مورد نقد قرار دهم و نه جزییات محتوای آن را.

مهم‌ترین سوالاتی که در راستای تحلیل روی‌کرد مقاله شما به ذهنم رسید، عبارت بودند از:

  1. انگیزه شما از نوشتن این مقاله چه می‌تواند باشد؟ (چه چیزی باعث تحریک شما به نوشتن مقاله‌ای در این خصوص شد؟)
  2. هدف از نوشتن این مقاله چیست؟ (چه چیزی را می‌خواهید به دست آورید؟)
  3. چقدر در خصوص مطالبی که نوشته‌اید تسلط و اشراف داشته‌اید؟ (چقدر در خصوص موضوع اطلاعات دارید؟)

همان‌طور که خودتان هم احتمالن اطلاعاتی در خصوص دانش تحلیل دارید، در این قسمت هیچ یک از پاسخ ها قطعی نبوده و نسبی نگری بر اساس احتمالات، حاکم است. هدف بنده هم فعلن قضاوت در مورد پاسخ این سئوالات نیست.

1)     محتمل‌ترین جواب این سوال در متن مقاله آمده بود:

از آن‌جایی که این حرف از شاگرد یک استاد «باطنی» بوی خودبزرگ‌بینی می‌داد، من هم اسب تیزروی «ژورنالیستی» را زین کردم و رفتم سراغ نام و نشان این استاد که باور داشتم «آن را که خبر شد، خبری باز نیامد».

تحلیل بنده این است که شما از شاگرد یک استاد باطنی انتظار خودبزرگ بینی ندارید. آن‌چه در مدل‌های ذهنی شما (از قبل) وجود دارد این است که یک استاد باطنی بایستی کاملن ناشناخته باشد. اگر حقیقتی برای آن استاد فرضی(یا هر انسان متعالی) آشکار شد، ناخودآگاه (یا حتا به عمد) سکوت اختیار کرده و از آن حقیقت چیزی نخواهد گفت.

با این که احتمال وجود پاسخ‌های دیگر را صفر نمی‌دانم، چون مستقیمن به این مطلب اشاره داشته‌اید، سراغ سایر پاسخ‌های احتمالی نمی‌روم و بدون این‌که در این مورد قضاوتی کنم، به سوال دوم می‌پردازم.

2)     به نظرم این مهم‌ترین سوال در تحلیل هر مقاله‌ای است. پاسخ‌های فراوانی به این سوال می‌توان داد، و ممکن است که تمامی این احتمالات به ذهن بنده خطور نکند، لکن گزینه‌ی «هیچ یک از موارد» را هم در تحلیل‌ام در نظر دارم.

  • با نگاهی خوش‌بینانه، هدف شما از نوشتن این مقاله، آگاه کردن عده‌ای از مردم است. عده‌ای که از دید شما دچار خطا شده‌اند و یا در معرض خطا هستند. در چنین صورتی، نیت شما و تلاشتان برای آشکاری حق قابل تقدیر است. البته این نکته را باید در نظر داشت که اگر هدف آشکاری حق و حقیقت است، باید از ابزار مناسب و متناسب استفاده کرد. بدیهی است که با کتمان و نیمه واقع نمایی و تک بعدی نگری نمی‌توان حقیقت را آشکار ساخت. از طرفی روشنگران و نجات‌دهندگان حقیقی انسان‌ها در طول تاریخ، محبت را مبنای روش و منش خود قرار داده‌اند. بنابراین اگر هدف شما روشنگری است، انتظار می‌رود این عنصر اساسی یعنی محبت در نیت شما وجود داشته باشد.
  • اگر خوشبین نباشیم، باید گزینه‌های دیگر را در نظر بگیریم. یعنی هدفتان جلب توجه و مطرح شدن بوده، یا این‌که به طور مستقیم یا غیر مستقیم هدف تخریب را در پیش گرفته‌اید که امیدوارم هیچ یک از این موارد و مشابه آن‌ها صحیح نباشد.
  • حالت دیگری هم محتمل است و آن گاردگیری ناخودآگاه و عکس‌العمل ذهنتان در برابر تغییر الگوهای ذهنی می‌باشد. الگوهای ذهنی در طول زمان شکل می‌گیرند و هر چقدر فرد بیش‌تر احساس دانایی کند، تغییر این الگوها دشوارتر و عکس‌العمل‌های فرد شدیدتر و تهاجمی‌تر خواهد بود. یکی از نشانه‌های پویایی و عدم جمود، تلاش هدف‌مند برای خروج از توهم داناییست و این تلاش در راستای کشف پاسخ سئوالات ضروری به گونه‌ای منصفانه، بی‌غرض و با نگرشی جامع صورت می‌گیرد.
  • و البته گزینه‌ی هیچ یک از موارد.

3)     آن‌چه از نوشتار شما برمی‌آید، این است که شما منابع موجود را به طور سریع و اجمالی مرور کرده‌اید و قسمت‌هایی را که برایتان تعارض داشته به چالش کشیده‌اید. اگر شما اشراف کامل به موضوع دارید و آن را از ابعاد مختلف نگریسته‌اید، انتظار می‌رود که چالش‌های اساسی‌تری را مطرح کنید که بسیار مهم‌تر از مواردیست که مطرح کرده‌اید. منطق حکم می‌کند که انسان در ابتدا به دنبال پاسخ ضروری‌ترین و بنیادی‌ترین سوالاتش باشد و بعد به سراغ سوالات غیر‌ضروری‌تر برود.

از طرفی خودم را جای شما می‌گذارم و قبول دارم که اگر شخص مورد نظر شما (در این‌جا استادایلیا) فردی برحق و راست‌گو باشد، انتظار می‌رود که همه چیزش با حقیقت مطابقت داشته باشد و حتا یک تناقض در گفتار، رفتار و کردارش وجود نداشته باشد. اما سوال این‌جاست که معیار حق چیست؟ آیا مدل‌های ذهنی ما و انگاره‌های ما از حقیقت، تمامن با اصل حقیقت مطابقت دارد؟ آیا آن‌چه در ذهن من از حقیقت وجود دارد با آن‌چه در ذهن شما از حقیقت وجود دارد، یکی است؟ آیا در مواردی که با هم اختلاف داریم، حق با شماست یا من؟

به نظرم انسان عاقل و منطقی، در بررسی حقانیت یک موضوع، وقتی 7 نشانه از 10 نشانه را منطبق با حق می‌یابد (حتی حقی که برداشت و انگاره‌ی اوست)، باید بر روی 3 نشانه‌ی دیگری که انطباق ندارد، تامل کند و حداقل این چالش را به خود وارد کند: نکند پندار من اشتباه باشد؟ نکند این من هستم که تصور نادرستی در خصوص این 3 مورد دارم؟ این چالشی درونی است که افراد مختلف بسته به اهمیتی که به احقاق حقیقت می‌دهند، روی‌کردهای مختلفی در پیش می‌گیرند.

و البته شاید شما هیچ یک از نشانه‌هایی که شنیده‌اید یا خوانده‌اید را منطبق با حق نمی‌دانید. در این صورت عقل سلیم حکم می‌کند که تمام نشانه‌های موجود را بررسی کرده و آن‌گاه درصورتی که باز هم نشانه‌ای بر حق نیافتید، نهایت سعی خود را در نشان دادن حقیقتی که از آن سخن می‌گویید، انجام دهید. البته اگر هدفتان آشکاری حقیقت و روشن‌گری بر مبنای محبت باشد و جو گیر نشده باشید.

در نهایت به عنوان یک برادر از شما خواهش می‌کنم که از ابزار ضدحقیقت برای آشکاری حقیقت استفاده نکنید. حقیقت نه مخفی کردنی است، نه بریدنی است و نه فروختنی. امیدوارم که قلم شما همواره در خدمت حقیقت بوده و هرگز چیزی جز حقیقت کامل و محض ننویسد.

با تشکر

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,