Saturday, 18 July 2015
14 June 2021

«کوچه مهتابی»

2010 July 15

اردوان طاهری / رادیو کوچه

………………………………………

«خوشا حال شما، اما …»

طبیعت، بخواهیم یا نخواهیم، بهارش را تقدیم می‌کند. فرقی هم ندارد که باران‌های بهاری، در پس زلزله و سونامی در ژاپن، زندگی در هم پیچیده‌ی مردم آن دیار را دشوارتر کند یا این که، بهار را آن‌جا تجربه کنیم که سرشار از امنیت، آرامش، مهر و دوستی است.

………………………………………

«دنیای دیوانه‌ی دیوانه!»

چند هفته سکوت در کوچه‌ی مهتابی و قدم زدن در خلوت بی‌کرانی که ناخواسته برای خود ساخته بودم، نگریستن به دنیای دیوانه‌ی برون را به گونه‌ای دیگر ممکن کرد. به هر سوی که نگریستم، جز وحشت و زاری و افسوس ندیدم. جهان، جهان بی‌گناهی است که در اسارت انسان، این پدیده‌ی بی‌بدیل هستی، روی به تاریکی نهاده است و از ذات نورانی خود، لحظه به لحظه دورتر می‌شود.

………………………………………

«این چه آواز، این چه آیین است؟»

چند سالی بود که «آواز چگور» «مهدی اخوان ثالث»، شاعر باشکوه شعر معاصر پارسی، در ذهن و روان من – هر از گاهی – نجوا می‌شد؛ نجوایی که سرانجام به آواهای سه‌تاری بی‌قرار، ثبت و خوانده شد. هنوز لحظه‌ی دیدار – به قول خود «امید» نزدیک نشده است و آن آواها، تنها بر سپیدی کاغذ، خطوط موازی سیاه‌رنگ حامل نت را به اعوجاج در‌می‌آورند.

………………………………………

«لحظه‌ای چند بر این لوح کبود»

در لحظاتی از زندگی، آدم انگار که می‌خواهد نقش «جاناتان لیوینگ استون»، مرغ دریایی (Jonathan Livingston Seagull) داستان خلبان و نویسنده‌ی آمریکایی، «ریچارد باخ» (Richard Bach) را بازی کند؛ مرزهای روزمرگی را درشکند و خود را از بند عادت‌ها و بایدهای همیشگی رها کند.

………………………………………

«بچه‌سفارتی و دیسکو؟»

جای همه‌ی کسانی‌ که اهل بزم‌های‌ شبانه و‌ رقص و دیسکوی‌ ایرانی‌‌اند خالی‌. چند شب پیش – که خواهر‌زاده‌ی جوان یکی‌ از دوستانم برای خودش یک شب‌ رقص ایرانی‌ دست و‌ پا کرده بود – ما را هم دعوت کرد و من هم به یک شرط که بین‌ ما بود، دعوت‌ این جوان را پذیرفتم.

………………………………………

«ای ایرانی!»

در سال گذشته در برنامه‌ای به نام «روزگار غریبی است نازنین!» شرایط موجود ایران را «معلول علل فرهنگی – اجتماعی گسترده‌ای در ارتباط با روحیه‌ی ایرانی» دانستم «که در مجموع، فرهنگ ایرانی را شکل می‌دهد.»

………………………………………

«اثر پس‌گردنی ملا»

ما آدم‌ها در دنیای فاصله‌ها به هم پیوند می‌خوریم؛ فاصله‌هایی که به قول «سهراب»، غرق ابهامند و هر یک از ما، با برداشتی که از هستی داریم، آن را معنا می‌کنیم. در واقع فکر کردن به مفهوم کلماتی که در روزمره‌گی‌هامان به راحتی خرج می‌شوند و گاه حتا هدر می‌روند، خیلی مرسوم نیست.

………………………………………

«شب قدر اهل هم‌نشینی و نور»

شب یلدا باز هم فرا رسیده است. بلندترین شب سال که ما را به آستان فردا رهنمون است. پایان پاییز است و زمستان را آغاز می‌کنیم، اما با امیدی به بلندی همین شب طولانی؛ که از فردا، روزها بلندتر از شب‌های امروز ماست.

………………………………………

«سرگشته شدن و قالب شکستن»

معنویت، موضوعی است که در جوامع امروز، نسبت به گذشته‌ها، جای‌گاه متفاوتی دارد و به گونه‌های مختلف، توجه افراد را به خود جلب می‌کند. این که شرقی باشیم یا غربی، چندان تفاوتی در اصل ماجرا ندارد.

………………………………………

«رویای نیمه‌کاره»

حقوق‌ بشر، که اساس آن برابری انسان‌هاست، موضوع داغ دنیای امروز ماست. در واقع، وقتی یک موضوع برای آدم‌ها مهم می‌شود که خللی در وجود یا چگونگی آن وارد شده باشد. تفاوت چندانی ندارد که در کشوری هم‌چون فرانسه زندگی می‌کنیم یا در سرزمینی که هم‌چنان، بنیادگرایی حکم‌فرماست، به هر ترتیب، انسان امروز، به‌حتم از عدم رعایت حقوق اساسی خود رنج می‌برد که چنین پی‌گیر حقوق بشر شده است.

………………………………………

«مجذوب شبانه‌ی کوچه‌ی غربت»

گذر از کوچه مهتابی، مدت‌هاست که دشوار شده و پای نهادن در خلوت نورانی آن، انگار که زخم‌های دل را تازه می‌کند. راز سر به مهر، هر سه‌شنبه شب، به مویه‌های رهروی کوچه، به عالم سمر می‌شود. خراب لحظه‌های هوایی کمال، به دنبال سایه‌های مهتاب، مجذوب شبانه‌ی کوچه‌ی غربت است. این چنین است که سماع وعظ وانهاده‌ و نغمه‌ی رباب سرداده‌، شمع آفتاب را انتظار می‌کشیم.

………………………………………

«برای یک لحظه آدم بودن»

برای یک لحظه نگاه کردن، برای یک لحظه فکر کردن، یا برای یک لحظه عدالت برقرار کردن و شاید برای یک لحظه آزادی. گاهی دشوارترین امر تاریخ، همین برای یک لحظه کاری کردن است. آن‌قدر تا عمق عادت‌ها پیش می‌رویم و پشت تپه‌ی نمی‌خواهم و نمی‌توانم خانه می‌کنیم، که خورشید آرزوها را نیز به فراموشی می‌سپاریم و گرمای خواستن و توانستن فهم بودن را در نمی‌یابیم.

………………………………………

«رقصی چنین میانه‌ی میدانم آرزوست»

چند هفته دوری از کوچه مهتابی و هم‌صحبتی با شما، به بهای هم‌نفسی با «ویناله»، جشن‌واره بین‌المللی فیلم «وین» گذشت و به قول حضرت حافظ، «روز هجران و شب فرقت یار آخر شد» و ما باز هم‌راه با هم، در گذار از کوچه مهتابی، بلور خاطرات زمان را نگاه می‌کنیم.

………………………………………

«یادگار فراز و فرود سلطنت»

در منطقه‌ای که زمانی نه چندان دور، بیرون از شهر وین بوده است، در میان باغی زیبا، سبز و رنگ به رنگ، قصر شون‌برون (Schloss Schönbrunn) بر پهنه‌ی بخش غربی پایتخت اتریش، هم‌چون یادگاری از دوران پادشاهی قدیم بر جای مانده است.

…………………………………….

«شکوه موسیقی کلاسیک»

باز هم در شهر وین شما را هم‌راهی می‌کنم. با بال‌های خیال، از دریچه‌ی کوچه‌ی مهتابی، راهی می‌گشاییم تا پایتخت موسیقی جهان؛ شهری که هم‌واره طنین موسیقی کلاسیک، پررنگ‌ترین آوازه‌اش برای دوست‌داران موسیقی در سراسر دنیاست. در وین، خانه‌های متعدد، موزه‌های کوچک و بزرگ و سالن‌های اپرا و کنسرتی در گوشه و کنار شهر به چشم می‌خورد که هر یک، یادگار زندگی، هنرآفرینی‌ و شورانگیزی و شیدایی نام‌داران موسیقی کلاسیک است.

………………………………………

«موزه تاریخ هنر وین»

هم‌راه با هم به موزه‌ی تاریخ هنر شهر وین می‌رویم. گنجینه‌‌ای از دوره‌های متفاوت تاریخی و هنری که از جمله موزه‌های بزرگ و مهم جهان به شمار می‌رود.ساختمانی به زیبایی تمام، ملهم از شیوه‌ها و دوره‌های مختلف معماری که در مرکز شهر وین.

……………………………………..

«بزرگ‌ترین غار یخی زمین»

خیلی عجیب است تصور کنید که بزرگ‌ترین غار یخی – کشف‌شده‌ی – کره‌ی زمین در اتریش واقع شده باشد. این که گفتم «کشف‌شده» برای این است که اتریشی‌ها هم مثل ما ایرانی‌ها، هر چه دارند را در مقیاس‌های جهانی یا منطقه‌ای، با الفاظی چون بزرگ‌ترین، کهن‌ترین، پیشرفته‌ترین یا یک ترینی به همین ترتیب می‌نامند. بنابراین، گفتم «کشف شده» که اگر بزرگ‌تر از آن کشف شد، من شرمنده‌ی پز دادن اتریشی‌ها نباشم.

……………………………………..

«چون ندیدند حقیقت…»

ماه‌هاست که هم‌راه با هم، در گذار از کوچه‌ی مهتابی، بی‌تابی سالیان را مرور کرده‌ایم. مسافر این کوچه، با دشواری‌هایی که بازتاب سالیان دور بوده، تا امشب آمده‌ایم؛ آمده‌ایم و به اکنون رسیده‌ایم. هر شب ستاره‌‌ای فرو افتاده و تو و من، با همین دست‌های کور، هم‌راه شده‌ایم.

…………………………………………

«مشروطه‌خواهی یا جمهوری‌خواهی؟»

چند ماه پیش که «حسن‌ یوسفی ‌اشکوری» برای سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم اتریش به وین آمده بود، فرصتی پیش آمد تا با او در مورد اختلاف نظرش با «اکبر گنجی» و تقابل دو نظریه‌ی «مشروطه‌خواهی» و «جمهوری‌خواهی» گفت‌وگویی داشته باشم.

………………………………………..

«فرمان اتاق فکر عنکبوتی برای براندازی نظام»

«در یک سال و چند ماهی که از کودتای ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۸ گذشته، خبرسازی و تبلیغات سیاسی، بخشی از تاکتیک‌های حیاتی دولت دهم جمهوری اسلامی ایران بوده است.

………………………………………..

«خدشه به عدالت یا دفاع از حقوق بشر؟»

«پرونده‌ی «سکینه محمدی آشتیانی»، زنی که امروز در بسیاری از رسانه‌های جهان نامی آشنا دارد، هم‌چون دیگر پرونده‌های مطرح‌شده در مورد مصادیق نقض حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی، به یکی از داغ‌ترین موضوعات رسانه‌ای و بین‌المللی مربوط به ایران تبدیل شده است.

………………………………………..

«تمام مفاسد شورای نگهبان زیر سر جنتی است»

«احمد جنتی» دبیر جنجالی شورای نگهبان است که چندی پیش با حکم مجدد رهبر جمهوری اسلامی ایران، به عنوان یکی از فقهای شورای نگهبان در سمت خود ابقا شد.

………………………………………..

«تفرقه بیافکن، حکومت کن»

از شبی که در میان بهت و حیرت بسیاری از صاحب‌نظران سیاسی و اجتماعی و ملت ایران، «محمود احمدی‌نژاد» با ۲۴ میلیون رای به عنوان رییس جمهوری اسلامی ایران معرفی شد، تا به امروز سو مدیریت وی باعث بروز بحران‌هایی شده است.

……………………………………….

«جنگ با دانش انسانی»

پس از کودتای ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ بسیاری از سیاست‌ها و رفتارهای نظام جمهوری اسلامی دست‌خوش تغییرات گسترده‌ای شده است. اندیشه‌ی آقای «داوری اردکانی» در تضاد با اساس و ماهیت «فلسفه» به عنوان – دست کم – مادر علوم انسانی، کلید گفتارهای رهبر جمهوری اسلامی است.

……………………………………….

«مجسمه‌سازی ویران و دوست‌داشتنی»

تابستان گرم سال ۲۰۱۰، هشتم جولای، ساعت هفت بعد‌از‌ظهر، در محوطه‌ی مقابل خانه‌ی هنرمندان (Künstlerhaus) شهر وین، با سخنرانی «یواخیم لوتار گارتنر» (Joachim Lothar Gartner)، رییس خانه‌ی هنرمندان، سه مجسمه‌ی آهنی رونمایی شد.

………………………………………..

«یک سفر ناگهانی»

سفر از آن‌جا آغاز شد که به دورترهایی از امروز نگریستم؛ یعنی به گذشته‌هایی که دورند و بر آن تاریخ نام نهاده‌اند. به قول استاد ایتالیایی ما که «گذشته سرزمین غریبی است». و به واقع وقتی به گذشته می‌نگریم، بسیاری از مفاهیم – حتا بنیادین – انسان با آن‌چه امروز رایج و شایع است، تفاوت‌های فاحشی دارد، آن‌چنان که برداشت منطبق با واقعیت از یک پدیده یا مفهوم، در گذار زمان هم‌سان نخواهد بود.

………………………………………

«آواتار، رابط روح‌اله یا اسم رمز رام‌اله–حزب‌اله؟»

همه‌ی ماجرا از آن‌جا شروع شد که کسی در فیس‌بوک، مرا در فیلمی از شخصی به نام «استاد ایلیا میم رام‌اله» «تگ» کرد. دختر جوانی در این فیلم، از نخستین دیدارش در یک شب برفی با این استاد «علوم‌باطنی» می‌گفت. این که استادش پرنده‌ی مرده‌ای را که بر زمین افتاده و دختر نیز سر آن را جدا کرده بود، در دستان گرفت و پس از آن‌که پرهای آن را جدا کرد و بر زمین ریخت، پرنده را به زندگی بازگرداند و بر درختی نهاد.

………………………………………

«یک تز از مهردادپاکباز»

«مهردادپاکباز، آهنگ‌ساز و نوازنده گیتار مقیم اتریش، در دانشگاه موسیقی و هنرهای نمایشی شهر وین، از رساله‌ی دکتری خود با عنوان «ساختارهای مایه‌گی (مدال) در موسیقی ایران و منابع دوران اولیه اسلامی» دفاع کرد و موفق به دریافت دکترای تئوری موسیقی با درجه ممتاز شد.»

…………………………………….

«نه یک توهم از ترنگ عابدیان»

«[داخلی، شب، سالن نمایش، جمعه ساعت ۲۱]: پرده‌ی مخملی قرمز سالن «مترو کینو» (Metro Kino) در مجاورت کنسرواتوآر وین کنار می‌رود؛ انانس (Announce) آرشیو فیلم اتریش پخش و بعد فیلم «نه یک توهم»، فیلمی به کارگردانی «ترنگ عابدیان»، آغاز می‌شود.»

……………………………………..

«عکاسی که نشان هنری را نپذیرفت»

«مریم‌زندی»، عکاس سرشناس ایرانی، چند روز پیش، پاسخی به دعوت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با ارسال نامه‌ای خطاب به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نوشت.

……………………………………….

«در شب، که فریادی طولانی است»

«به دنبال کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، مردم ایران، از رنگ‌ها و گروه‌های مختلف و با باورها و افق‌های گوناگون، در فریادی مشترک، به تقلب بزرگ انتخاباتی زورمداران اعتراض کردند و آن‌گاه که سکوت بلندشان در همهمه‌ی هراس مزدوران شب به خون غلتید، جوانه‌های سبز امید، به دولت بیداری ایران شکفته شد.

……………………………………….

«آن‌ها که نمایندگان مردم نبودند»

«سال گذشته، پس از گذشت ۲۲ روز از کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، به عنوان یک شهروند ایرانی، از حق قانونی خود استفاده کردم و در شکواییه‌یی که خطاب به کمیسیون اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی نوشتم، از به اصطلاح نمایندگان مردم خواستم تا «محموداحمدی‌نژاد» را به دلیل چندین مورد نقض قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مورد پیگرد قانونی قرار دهند.

……………………………………….

«روزگار غریبی است نازنین»

«روزگار غریبی است نازنین – به قول شاملوی شاعر – که البته من می‌گویم: ماییم که در روزگار، غریبی می‌کنیم. دوران روشن‌گری را در تاریکی گذرانده‌ایم و اینک به کورسویی از روشنایی، در افق قهرمان‌پروری و نجات‌بخش‌آفرینی، به انتظار نشسته‌ایم و باز غریب زمانه‌ی خودیم.»

………………………………………….

«ندا آقا سلطان یا ارغوان رضایی»

«از روزی که ارغوان‌رضایی، تنیس‌باز فرانسوی ایرانی‌تبار در آخرین دقایق نخستین فیلم تبلیغاتی «محموداحمدی‌نژاد» در انتخابات دهم ریاست جمهوری اسلامی ایران ظاهر شد و پس از ابراز احساسات نسبت به «محموداحمدی‌نژاد» با چشمانی اشک‌آلود، به دوربین تهیه‌کنندگان فیلم تبلیغاتی رییس‌جمهوری وقت پشت کرد و در تصویر بعدی محو شد، مورد توجه رسانه‌های داخلی و وابسته به حکومت قرار گرفت. »

…………………………………………

«سرباز صلح یا ژنرال‌ کاغذی»

«وقتی می‌بینم که برخی از هم‌کاران روزنامه‌نگار – که به قول قدیمی‌ها «از بد حادثه» نام و نشانی یافته‌اند و در هیاهوی جلوه‌فروشی روزمره‌گی‌های خبری، حد خود را فراموش کرده‌اند و از خبرنگاری به نصیحت مردم روی آورده‌اند – خسته‌تر از همیشه، صدای خفته‌ی چند ساله‌ام را فریاد می‌کنم تا پیش از خبرنگار بودن، آدم باشم.»

…………………………………………..

«هدف، تحریک مردم و ایجاد فضای نظامی بود»

بامداد روز یک‌‌شنبه، ۱۹ اردی‌بهشت ماه ۱۳۸۹ خبر اعدام «فرزادکمانگر»، معلم اهل کردستان و چهار شهروند دیگر کرد، چنان در میان خبرهای دیگر، سر و صدا کرد که گویی پیش‌درآمدی بود بر سالگرد حوادث خردادماه سال گذشته و در پی آن، اعتراضات گسترده‌ای در داخل و خارج از ایران صورت گرفت که هم‌چنان ادامه دارد

…………………………………………..

«مسئله، حفظ منافع است‌»

«جمعه شب گذشته، ۱۰ اردی‌بهشت ۱۳۸۹ برابر با ۳۰ آوریل ۲۰۱۰ «حسن‌یوسفی‌اشکوری»، روحانی سرشناس مقیم ایتالیا در یکی از کلاس‌های درس دانشکده شیمی دانشگاه فنی شهر وین به ایراد سخنرانی پرداخت. اشکوری که پس از شرکت در کنفرانس برلین در سال ۱۳۷۹ و در پی اظهاراتش در خصوص اجباری نبودن حجاب در اسلام به جرم ارتداد محکوم به اعدام شده بود، در مراحل بعدی و توسط دادگاه ویژه روحانیت به هفت سال حبس و خلع لباس روحانیت محکوم شد.

………………………………………..

«جذب مخاطب یا جلب مشتری»

«گاهی اوقات آدم‌های بزرگ و نام‌دار، حرف‌هایی می‌زنند و نوشته‌هایی را منشتر می‌کنند که تصور می‌رود درددل‌های شخصی و آرزوهاشان را بازتاب کرده‌اند. البته هر انسانی – چه شناخته‌شده و نامدار و چه ناشناس و گم‌نام – آزاد است، هر چه را که می‌خواهد و می‌داند بیان کند، اما حصاری هم این‌جا واقع است و آن، مرز شعور و دانش دیگران است.»

…………………………………………



«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,