Saturday, 18 July 2015
21 June 2021
درددل حجت‌الاسلام احمدرضا احمدپور،

«با سبز سوارن ایران»

2010 July 21

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته های این بخش دارید می توانید برای ما ارسال کنید.

در یازدهمین روز اعتصاب غذا

سید احمد‌رضا احمد‌پور


حجت‌الاسلام احمد‌پور گفته است تا برقرار شدن خواسته‌هایش اعتصاب غذا ادامه دارد و نا‌محدود است دلیل اصلی اعتراض آقای احمد‌پور به‌خاطر نقض حقوق زندانیان در زندان می‌باشد . یکی از این نقض‌ها ضرب و شتم بی‌مورد زندانیان و اهانت به آن‌ها است و هم‌چنین به حرمتی‌هایی که در حین ورود به زندان با تفتیش‌های نامناسب باعث رنجش تمامی زندانیان شده است. اوضاع جسمی آقای احمد‌پور در  شرایط  وخیمی است و با وجود بیمارهای خود دست از عدالت‌خواهی خود برنداشته و تا عملی شدن خواسته‌هایش به این اعتصاب ادامه دارد. ایشان حتا اجازه‌ی زدن سرم را نیز به مامورین تا بدین لحظه نداده‌اند.

نامه به شرح ذیل می‌باشد :

به نام خداوندگار عدالت‌ها

من شرمنده‌ام که در حزب، کسی نبودم و فرصتی مناسب برای فعالیت و خدمت به هم اندیش‌های حزبی‌ام نیافتم اما خوش‌حالم که به‌طرف عضویت در این حزب لرزشی بر اندام هیولای حزب ستیزی انداختم.

به من گفتند که از حزب کناره‌گیری کنم تا فرصتی باشد برای فرصت‌های دنیوی که از دست داده‌ام.؟ و من اگر چه کسی نبودم و خدمتی نکردم اما چنان کردم که گویا کناره‌گیری از حزب بمثابه‌ی دست شستن از جان است و حزبی بودن بمنزله‌ی داشتن همه فرصت‌های کمال است.

چنان از تحزب پاسداری نمودم که گویا تحزب حیات روان‌بخش من و احیای بخش جامعه بزرگ من است و بر موضع ماندم و اندک حبس ناچیز را بر جان خریدم تا بگویم :

«حزب بودن نه ننگ است نه خار. که افتخاری است بزرگ میان برگ‌های پاییزی زندگی‌ام . … و تا بگویم که مشارکت در سرنوشت کم‌ترین کاریست برای سرنوشت و تحزب و تکثر پیش‌قراول همان است که خدایمان آن‌را کمال و سعادت بشر خوانده است.

دوستان اگر چه عرق شرم در برابر هم اندیشان بزرگم، بر پیشانی‌ام روان است و در برابر رهبران و علم‌داران حزبی‌ام که بخاطر بزرگی‌شان به چندین بار بیش‌تر از اندک مشقت‌های من، گرفتار بند و محرومیت شدهاند، موجودی ناچیزم، اما افتخار می‌کنم که در بین بزرگان و یلان پای‌داری چون کوچکی درویشم. بزرگان، بزرگواران از ستم‌گران شکوه نمی‌کنم و از جورشان ناله سر نمی‌دهم و دعایشان می‌کنم که با محبوس کردنم فرصتی ساختند، برایم و برایمان تا لطف او را درک کنیم و پشت دیوارهای جدا کننده ما از دنیا، خویش را بشناسیم، شناخته شویم و با خود سازی آب‌دیده شویم برای آینده‌مان و برای کارزاری بس بزرگ‌تر، در پیش رویمان و تضمین کنیم نور رهایی بخش جنبش سبز راه آینده مان و البته دوستان، هم قطاران و هم اندیشان. صبر و پایداری راز پیر مرادمان، کبیر مرد تاریخمان، پارسای آسمان و زمینمان و پاسدار تکریم (انسانیت) و دینمان حضرت آیت‌اله العظمی منتظری (ره) آموخته‌ایم و مفتخریم به ره‌پویی در راه او سروران و ره‌پویان سبز راه اندیشه و کمال، در تحزب همت را مضاعف و در ستیز با ستم تلاش را مضاعف کنید که راه پیروزی از تحزب و تکثر و تحمل می‌گذرد.

درود خدا بر شما و بر خون ریخته‌شده‌ی سبز پوشان سبز راهمان و درود خدا بر وارثین خون شهدایمان

زنده باد ایران برقرار باد پرچم سبز سوار ملت ایرانمان .

29 تیرماه سال 89

زندان لنگرود  قم بند ویژه روحانیت

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,