Saturday, 18 July 2015
20 September 2020
سعدی‌نامه - برنامه‌ی هفدهم

«سعدی، از پندار تا واقعیت»

2010 July 27

حمید جعفری / رادیو کوچه

hamid@radiokoocheh.com

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت           مویی نفروشم به همه ملک جهانت

شیرین‌تر از این لب نشیندم که سخن گفت      تو خود شکری یا عسلست آب دهانت

یک روز عنایت کن و تیری به من انداز              باشد که تفرج بکنم دست و کمانت

گر راه بگردانی و گر روی بپوشی                  من می‌نگرم گوشه چشم نگرانت

بر سرو نباشد رخ چون ماه منیرت                  بر ماه نباشد قد چون سرو روانت

آخر چه بلایی تو که در وصف نیایی                بسیار بگفتیم و نکردیم بیانت

هر کس که ملامت کند از عشق تو ما را         معذور بدارند چو بینند عیانت

حیفست چنین روی نگارین که بپوشی           سودی به مساکین رسد آخر چه زیانت

بازآی که در دیده بماندست خیالت                 بنشین که به خاطر بگرفتست نشانت

بسیار نباشد دلی از دست بدادن                  از جان رمقی دارم و هم برخی جانت

دشنام کرم کردی و گفتی و شنیدم               خرم تن سعدی که برآمد به زبانت

باید به این نکته توجه داشت که سعدی در ۸۰۰ سال پیش می‌زیست و با معیارها، هنجارها و قواعد روزگار خودش زندگی می‌کرد. ممکن است بعضی از آموزه‌های زمانه‌ی او مورد قبول ما نباشد. اگر ما روش زندگی مردمان هم عصر او را نمی‌پسندیم، سعدی چه گناهی دارد؟ این را انکار نمی‌توان کرد که پاره‌ای تعصبات مذهبی هم در سعدی هست؛ چون سعدی پرورده مدرسه نظامیه بغداد بود و در محیطی درس خواند که بسیار سخت‌گیر بود. در مدارس نظامیه، جز به مذهب شافعی به هیچ مذهب و دین دیگری اجازه خودنمایی نمی‌دادند و برخی از تعصبات سعدی از آن‌جا ناشی می‌شود.

در ادبیات فارسی شعرهایی وجود دارد که به آن‌ها «مغانه» می‌گویند. مغانه‌ها برگرفته از ادبیات باستانی ایران‌اند، مغانه در دوران بعد به ویژه در غزل بسیار تجلی کرد. غزلیات حافظ عالی‌ترین نمونه شعر مغانه است؛ اما این نوع شعر پیش از حافظ نیز وجود داشته است‌. مثلن در شعر سنایی مغانه‌ها بسیار نمایان و چشم‌گیرند. انوری در غزلیاتش، خاقانی‌، عطار و حتا مولانا هم شعرهای مغانه فراوانی دارند؛ اما شگفت است که سعدی هرگز شعر مغانه نگفته و این به دلیل تاثیرپذیری از آموزه‌های مکتب نظامیه بغداد بوده است.

آن چه باز گو شد بخشی از سخنان دکتر «سعید حمیدیان»، استاد دانشگاه علامه طباطبایی بود که  در یکی دیگر از مجموعه  درس‌گفتارهای  درباره سعدی که به «سعدی، از پندار تا واقعیت» اختصاص داشت بیان شد.

دکتر حمیدیان در ادامه این گونه عنوان کرد که حکایت‌های بوستان سعدی با آثار عرفایی مانند عطار و مولانا هم‌سان نیست. سعدی اهل جهان حس و لمس است و تفاوت او با آن بزرگان در این است که عرفا از حس استفاده می‌کنند؛ اما نهایت سخن آن‌ها به انتزاع و ذهنیات می‌انجامد. آن‌ها جهان بیرون را نفی می‌کنند و زمان و مکان را قبول ندارند چون زمان و مکان را از عوارض ماده می‌دانند. برخلاف آن‌ها در شعر سعدی زندگی می‌جوشد و نگاه کردن به جهان در سخن او موج می‌زند. تجربه کردن و دیدن زندگی نزد سعدی جایگاه بسیار والایی دارد.

حکایتی که در سعدی‌نامه‌ی امروز می‌شنوید از باب هشتم گلستان، در آداب صحبت انتخاب شده است.

دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی‌فایده کردند، یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد.

علم چندان که بیش‌تر خوانی             چون عمل در تو نیست نادانی

نه محقق بود نه دانشمند                 چارپاپیی برو کتابی چند

آن تهی مغز را چه علم و خبر             که بر او هیزم است یا دفتر

موسیقی‌ای که در سعدی‌نامه‌ی امروز خواهید شنید از آلبوم گریه بید با صدای محمدرضا لطفی انتخاب شده است. این آلبوم که کنسرتی در سال 1373 در شهر پاریس است، در دستگاه سه گاه و آواز اصفهان تنظیم شده و بداهه نوازی تار و سه تار «محمدرضا لطفی» به هم‌راه تنبک «محمد قوی حلم» است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , 

۱ Comment