Saturday, 18 July 2015
25 September 2020
شرمنده‌ام آقای دبیر سرویس،

«به برادر بزرگم رضا تاجیک»

2010 July 28

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته های این بخش دارید می توانید برای ما ارسال کنید.

بنیامین صدر


هر گاه که خبر آزادی یک زندانی، یک اسیر می‌آید، امید به روح خسته‌ام سر می‌زند و سلامی دوباره می‌کند. شنیدم که محسن آرمین(عضو سازمان مجاهدین انقلاب) آزاد شد، خوش‌حال شدم اما این‌بار «امید» سلامی دوباره نکرد. «امید» قهر کرده بود و دیگر به من لبخند نمی‌زد. یاد خاطره‌ای افتادم که مرا با خود برد به چند سال قبل و داستان گفت‌وگویی با محسن آرمین در روزنامه «شرق»، از این‌جا به بعد می‌فهمید که چرا دل «امید» گرفته است. می‌خواهم از «عبدالرضا تاجیک» بنویسم که خبر «هتک حرمتش » در حبس مثل سنگ بر سرم نشست و نجابت و حیا را برایم به سخره گرفت و دل «امید» را شکست. همان نجابت و حیایی که همیشه از نگاه تاجیک می‌بارید. رویم «سیاه» آقای دبیر سرویس.

یاد نیست دقیقن کی بود اما چند سال پیش روزی از روزهای «شرق اول»، گفت‌وگویم با محسن آرمین که خوب از آب در آمده بود، منتشر شد اما بدون نام گفت‌وگو کننده، ناراحت و کمی عصبانی گوشی را برداشتم و به دبیر گروه سیاسی تلفن کردم. نبود رفته بود «صفحه بندی» دیر وقت بود، دوباره تماس گرفتم « تاجیک» را پیدا کردم.

گفت سلام برادر، آرام شدم یاد نگاهش افتادم که آرامش می‌داد به همه و چه زیبا نوشتند این روزها «محمد رهبر عزیز» و «امیر عربی نازنین» که «نگاهش همیشه برادرانه» بود.

ماجرا را گفتم و شرمنده شدم، فهمیدم که داستان چیز دیگری است و اشتباهی از جانب کس دیگری سر زده. اما او چنان ازمن دل‌جویی کرد و روز بعد جبران که فهمیدم آن‌چه مهم است «رسم» است نه «اسم» که همیشه رسم به اسم معنا و هویت می‌دهد و آن را پررنگ می‌کند. مثل امروز که رسم مهربانانه «تاجیک» نه تنها به اسم او که به واژه ای به‌نام «حیا» هم، چنان هویتی داده که «خجالت» را بهتر معنا می‌کند. خجالتی که این روزها رنگ باخته و «شرم‌ساری» را به خاطر آن‌چه بر مردمان سرزمین مادری می‌گذرد، جای خود نشانده.

وای بر ما مگر می‌شود به نگاه تاجیک خیره شد و خجالت نکشید. هتک حرمت یعنی چه؟ این هتک حرمت یک زندانی نیست این هتک حرمت آبرو و شرف و انسانیت است که البته این روزها دیگر کمتر از آن می‌شنویم. نه اشتباه نمی‌کنم دیگر حتا کسی به خودش زحمت نمی‌دهد که ژست آدم‌های با حیا را بگیرد. شاید هتک حرمت هم فضیلت شده و ما خبر نداریم؟

اما نه، «رسم» آدم‌ها هیچگاه «هتک» نمی‌شود. مگر می‌شود حیا و شرف و انسانیت را هتک کرد و به همین راحتی گذشت. این برای ما آخر خط نیست برای آنانی آخر خط است که امروز یادشان رفته منادی حفظ ارزش‌ها بودند و در نهایت جسارت هنوز هم هستند. آری برادر مدت‌هاست که به سیم آخر زده‌اند و راه را در «هتک » و «حذف» می‌بینند.

اما کاش ای کاش این آب و آبرو نمی‌ریخت که گیرم «آب رفته به جوی باز آید، با آبروی رفته چه باید کرد».حیف نیست کشوری که می‌توانست خیلی بهتر از این‌ها باشد، خبر هتک حرمت روزنامه‌نگار زندانیش در گوش عالم می‌پیچد.

سال‌هاست که هر شب قبل از خواب جرعه‌ای آب می‌نوشم. دیشب یادم رفت نگاه نجیب و آرامت جلوی چشمم بود و به خودم دل‌داری می‌دادم که شاید خبر دروغ باشد، خبر آزادی آرمین هم یادم رفت، آرام آرام خوابم برد و در خواب شنیدم که کسی در گوشم زمزمه می‌کند نجوای شاعر انسان و آزادی را:

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی است نازنین

افسوس هر روز که می‌گذرد احساس می‌کنم دیگر تحملی نمانده اما در این فضای غم بار و سرد که دیگر نه حسی هست و نه حوصله‌ای، امید هنوز هم به خانه دلم پر می‌کشد، چون «امید» هیچ‌وقت قهر همیشگی نمی‌کند. گاهی می‌آید و دری می‌زند و نازی می‌کند و من طلب نیاز. با خودم می گویم مگر می‌شود. نمی‌دانم این آخرین‌بار است یا نه، فکر نمی‌کنم اما امید دارم، پیاده‌روهای ولی‌عصر بالا تا تجریش و سرازیری خیابان شریعتی منتظر تو هستند. منتظر قدم‌های همه ما تا دوباره سبز شوند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: ,