Saturday, 18 July 2015
26 September 2020
استاد دانشگاه در فرانسه:

«هم سویی فمینیسم و اکولوژی سیاسی»

2010 July 29

جلال ایجادی

جنبش های اکولوژیستی، فمینیستی، صلح‌طلبی و حقوق بشر از جمله گرایش‌های برجسته‌ای به‌شمار می‌آیند که از اواخر قرن بیستم میلادی شکل‌دهنده مناسبات نوین وپیش‌رفت جهان امروزند. پس از یک قرن، کمونیسم وسوسیال دمکراسی به پایان گراییده وکشش و پویایی تاریخی اجتماعی خود را از دست داده‌اند. در این نوشته هدف نشان دادن هم‌سویی میان اکولوژی و فمینیسم است. به بیان دیگر از دید من اکولوژی سیاسی بدون فمینیسم ممکن نیست و فمینیسم بدون اکولوژی قدرتمند نمی‌باشد. فمینیسم و اکولوژی دارای پیوند بسیار نزدیکی هستند واین دو گرایش رساکننده یک‌دیگرند.

دوره پیدایش

اگر سرآغاز جنبش فمینیستی را در غرب دو دهه شصت و هفتاد قرن بیستم میلادی بدانیم جنبش روشن‌فکری و سیاسی اکولوژیکی هم در همین دوره برآمد دارد. نقش شخصیت‌های برجسته زن و شرکت آن‌ها در مبارزات اجتماعی در طول تاریخ پیوسته یک واقعیت بوده است، ولی جنبش مستقل زنان برای آزادی خود و مبارزه علیه مردسالاری و مناسبات و قوانین ضد زن به‌طور اساسی در دهه هفتاد بروز کرده و توسعه می‌یابد. این جنبش در آمریکا آغاز شده و با سرعت بعد از چند سال در اروپا در کشورهایی مانند فرانسه، آلمان، انگلستان، هلند، سوئد، دانمارک و ایتالیا گسترش می‌یابد. در فرانسه این جنبش با اقدام گروهی از زنان که تاج گلی را روی گور سرباز گمنام گذاشتند. در اوت    1970آغاز شد، آن‌ها در زیر طاق پیروزی نوشتند گم‌نام‌تر از سرباز گم‌نام، زنش می‌باشد. این جنبش نه در چارچوب یک حزب بلکه بشکل محافل روشن‌فکری، گروه‌ها، انجمن‌ها و شبکه‌ها بروز کرد و با خواست‌هایی چون تقسیم وظایف بین زن و مرد در کارهای خانگی، حق جلوگیری از بارداری و سقط جنین، افزایش مهدکودک، اعتراض علیه تجاوز جنسی، خواست آزادی‌های جنسی و برابری اجتماعی و اقتصادی وارد میدان شد و اعلام نمود که آن‌چه خصوصی تلقی می‌گردد، سیاسی است (1).

بطور مسلم این جنبش با سابقه مبارزاتی واجتماعی و فرهنگی زنان در فرانسه پیوند تاریخی پیدا می‌کند، جنبش مه 68 را تجربه کرده و افکاری چون «جنس دوم» از سیمین دوبوار(1949) پایه فکری آن را تشکیل می‌دهد. ولی این‌بار حرکت مستقل فمینیستی با شعارهای برابری طلبانه و علیه فرهنگ مردسالار و جهت آزادی زن وارد میدان مبارزاتی گشته و خواهان مناسبات اجتماعی نوین می‌شود.

جنبش اکولوژیستی و زیست محیطی در آمریکا با راه‌پیمایی بیست میلیونی علیه آلودگی‌های صنعتی در شهر‌های بزرگ در بیست و دوم آوریل 1970 به‌وجود می‌آید. در اروپا نقد علم و صنعت و اعتراض علیه ویرانگری‌های زیست‌محیطی توسعه یافته و انجمن‌ها وگرایشات اکولوژیستی در عرصه اجتماعی فعال می‌گردند. در این مرحله نگاه‌های زیست محیطی فاقد بینش کاملن روشن می‌باشند و نقد روند تکنولوژی با تمایل بسوی زندگی روستایی و کشاورزی خودنمایی می‌کند. به‌سرعت نظرات شفاف‌تر می‌گردند. در این دوره اکولوژیست‌ها از بحران زیست محیطی صحبت کرده و طبیعت‌گرایی تکنوکراتیک و رشد صنعت ضدآلودگی را مطرح می‌سازند. فکر اندیش‌مندان متعدد و نقد تمدن صنعتی و خسارات ناشی از آن، وجود برخی نهاد‌ها مانند سازمان زیست محیط در سوییس که با هدف دفاع از محیط زیست، مبارزه علیه آلودگی صنعتی، دفاع از گوناگونی زیستن‌گاهی و توسعه پایدار بود زمینه را آماده نمود تا دستگاه فکری اکولوژیستی همه جانبه‌تر گردد. در سال 1971 فعالان اکولوژیست به آلاسکا می‌روند تا در یک  گردهمایی بزرگ اعتراض خود را علیه آزمایشات هسته‌ای و برای حفاظت از طبیعت اعلام نمایند و این اقدام به ایجاد سازمان بین‌المللی «گرین پیس» منجر می‌گردد. در 5 ژوئن 1972 اولین نشست جهانی برای حفاظت کره خاکی در استکهلم سوئد برگذار می‌گردد و در ادامه این نشست برنامه سازمان ملل برای نگه‌داری محیط زیست مورد تصویب قرار گرفته و در در بند سوم این برنامه اعلام می‌شود که ظرفیت زمین در زمینه منابع طبیعی باید حفظ گردد. در فرانسه گرایش اکولوژیستی سیاسی در 1974 وارد میدان انتخاباتی می‌شود. مهندس کشاورزی «رنه‌دومون» کاندیدای ریاست جمهوری شده تا بتواند با امکانات رسانه‌ای، پیام اکولوژیست‌ها برای ایجاد یک مدل تازه را به آگاهی جامعه برساند. او برآن بود که یک سیاست اکولوژیستی ژرف برای جامعه ضروت داشته و مخالفت خود را علیه جنگ، سرمایه‌داری، بی‌عدالتی در کشور‌های جهان سوم، آلودگی صنعتی و مولدگرایی و پردوکتیویسم اعلام می‌کند. او سیاست اقتصادی صنعتی را که مدل مصرفی ناهنجاری بوجود آورده و با آلودگی‌ها گوناگون سلامت انسان‌ها را به خطر انداخته مورد نقد قرار داده  و خواستار مدل رشد اقتصادی دیگری است که به ویران‌گری جهان نیانجامد. بعلاوه رنه دومون برآن بود که کنترل رشد جمعیت جهان باید در دستور قرار گیرد و این حق زنان است که بر بدن خود حاکم باشند وهر دولتی که این حق را به‌رسمییت  نشناسد، یک دولت قانونی نیست (2).

رنه دومون یک برنامه  اساسی ارایه کرده و خود را فمینیست قلم‌داد می‌کند(3).

این واقعه سرآغاز جنبش سیاسی اکولوژیستی در فرانسه است و حزب سبزها در چنین بستری بوجود می‌آید.

این دو جنبش که کمابیش دریک دوره زمانی پیدایش یافته دارای درون‌مایه نزدیکی می‌باشند. این دو گرایش واکنشی انتقادی نسبت به سلطه مدل اقتصادی مولدگرایی پرودکتیویستی از یک‌سو و از سوی دیگر حاکمیت سیاسی و مردسالارانه است. این دو فکر تلاشی برای خروج از سلطه وبن بست مناسبات کهنه است تا بتوان به زندگی متعادل‌تر و شادمانه‌تری روی آورد. میان این جریان فکری هم‌سویی بسیار ژرفی وجود دارد که در این‌جا به برخی از این هم‌سویی‌ها اشاره می‌کنیم.

دیدگاه جهان‌ شمول

این دو جریان با دیدگاه یونیورسالیستی و جهان‌شمول مشخص می‌شوند. فمینیسم صرف‌نظر از وابستگی طبقاتی، ملی و مذهبی، به جایگاه زن و رهایی او توجه دارد. فمینیسم اعتراض به فرهنگ مردسالار و تسلط مرد بر زن در سراسر گیتی است، اعتراض علیه سرکوب زن و حقوق اوست، اعتراض به مناسبات ناعادلانه تاریخی، اجتماعی و اقتصادی که پیوسته زن را فرعی قلم‌داد نموده و نقش او را به تولید مثل محدود ساخته است، می‌باشد. تمامی زنان دیروز و امروز جهان کمابیش در این شرایط فراگیر نابرابر و غیرعادلانه قرار دارند و آزادی زن شرط آزادی جامعه است. فمینیسم ضد مرد نیست بلکه ضد قدرت و امتیازات مردسالارانه است. فمینیسم نوعی اومانیسم است که در جستجوی کسب حقوق انسانی زن می‌باشد. اومانیسم فلسفی برآنست که هستی انسانی و قوانین طبیعی بر اعتقادات دینی ارجحییت دارند و فمینیسم آزادی زن را با تمام کیفیت و ویژگی زنانه و انسانی مورد توجه قرار می‌دهد. اکولوژی از نابسامانی ناشی از سیستم تولیدی اقتصاد جهانی و نابودی منابع طبیعی در جهان حرف می‌زند. اکولوژی اعلام می‌نماید که خطر بزرگ افزایش گرمای زمین و دیگر خطرات زیست محیطی کل بشریت را تهدید می‌کند و ما باید بسرعت اقدام نموده و جهت حفظ محیط زیست سالم و به‌روزی و سلامت انسان‌ها، سیاست اکولوژیستی همه جانبه و جهانی را در دستور قرار دهیم. اکولوژی نیز به انسان توجه داشته و همان‌گونه که «تئودور مونو» (1902-2000) دانشمند، اکولوژیست و اومانیست فرانسوی می‌گفت با آن‌چه که انسان را تهدید و یا تخریب می‌کند باید مبارزه کرد. بحران اکولوژیکی بین‌المللی بوده و تهدید مهلکی برای انسان است و این امر هوشیاری و هم‌یاری شهروندان جهان را ایجاب می‌کند. بنابراین هر دو دیدگاه فمینیستی و اکولوژیکی دارای نگرشی گسترده بوده و از پروبلماتیکی گفت‌وگو می‌کنند که راه حل همه‌جانبه جهت حفظ و احترام زندگی انسانی می‌طلبد.

مسوولیت تشکیلاتی و سیاسی وقدرت

یکی از ویژه‌گی‌های اکولوژیست‌ها در فعالیت سیاسی تشکیلاتی رعایت برابری در تقسیم مسوولیت‌ها و توازن قدرت است. در روندهای انتخاباتی، حزب سبزها پیوسته برابری کاندیدای زن و مرد را مورد توجه نظری و عملی قرار می‌دهند. گرایش فمینیستی نزد مردان عضو حزب سبز بسیار نیرومند است و جایگاه زنان عضو در تصمیم‌گیری ها چشم‌گیر است. اگر یک جریان سیاسی ضوابط برابری را در درون خود رعایت نکند، در عرصه اجتماع نیز به این امر بی‌اعتنا خواهد بود. در زندگی سیاسی و تشکیلاتی سیاسیون ایران چه در زمان شاه وچه در دوره جمهوری اسلامی، چه در درون حکومت و چه در درون اپوزیسیون چپ و راست، این برابری هرگز رعایت نشده است. همین امروز بیش‌تر رهبران و کادرهای تصمیم گیرنده سازمان‌های سیاسی مارکسیست و ملی و اسلامی ولاییک، مردان می‌باشند. این‌گونه رفتار همان مکانیسم باز تولید مناسبات مردسالارانه می‌باشد و در تناقض با آزادی زن و روند رهایی زن به‌شمار می‌آید. در برخی انجمن‌ها در خارج کشور دختران و زنان نقش بسیار برجسته دارند و نمونه خوبی در زمینه برابری زن و مرد به‌شمار می‌آ‌یند. روندهای بازدارنده امروز مانعی در مقابل زن برای کسب مسوولیت دست اول و فردا مانع دست‌یابی زن به مقام وزارت و ریاست جمهوری می‌شود. در حالیکه خواست زنان در هم شکستن مجموعه موانع برای ایفای نقش حساس در سیاست و اجتماع است.

مخالفت با خشونت

جنبه دیگری از اکولوژی مخالفت آن با خشونت است. مبارزه برای صلح، مبارزه علیه جنگ طلبی، مخالفت با فعالیت صنعتی تسلیحاتی، پیکار مداوم بر ضد فعالیت‌های هسته‌ای و تلاش در راستای خلع سلاح هسته‌ای در سطح جهانی از جمله گرایشات صلح‌طلبانه اکولوژیست‌ها به‌شمار می‌آید. تمامی رهبران فکری اکولوژی سیاسی پیوسته از صلح و عدم خشونت صحبت کرده‌اند و شخصیت هایی چون گاندی، لوترکینگ، ماندلا مورد احترام آن‌ها بوده‌اند، زیرا از نگاه اکولوژیستی شرایطی که خشونت می‌آفریند را می‌توان درک کرد، ولی ستایش قهر نادرست است. خشونت را به‌عنوان شیوه وروش نمی‌توان پذیرفت، زیرا خشونت مکانیسم تخریب و انتقام به‌شمار می‌آید. جنبش زنان در این زمینه هم‌سوی چنین اندیشه‌ای است. خشونت به‌ هیچ‌وجه راه حل مسایل زنان نبوده و هیچ جنبش فمینیستی نیز طرف‌دار خشونت نبوده است. در ایران مبارزه علیه خشونت مردسالار و تجاوزات جنسی و فرهنگی زنان و پی‌کار علیه خشونت مدام جمهوری اسلامی و دین اسلام بیان آسایش طلبی زنان و خواست صلح طلبی آن‌هاست. مگر قرآن در سوره نسا، آیه سی وچهار نمی‌گوید که زنان را تنبیه کنید و کتک بزنید، مگر جمهوری اسلامی جز خشونت در قبال زنان کار دیگری کرده است و مگر سرکوب زن توسط مرد یک واقعیت مستمر خانوادگی نبوده است، پس به همین خاطر یکی از جنبه‌های مهم مبارزه زنان ایران پیکار علیه فشار و خشونت بوده است. ایستادگی زنان در برابر حجاب اجباری و ارتجاعی اسلامی و بسیج آنان در چارچوب کمپین یک میلیون امضا، نشان‌دهنده آرزو و خواست زنان برای پایان بخشیدن به اجبار، خشونت و استبداد است. جهان ما نیازمند آرامش و صلح است، اکولوژیست‌ها صلح می‌خواهند، زنان پایان قهر و سرکوب را می‌جویند و هر دو زندگی بهتر را می‌طلبند. روشن است که در زندگی سیاسی و روزمره کردارهایی بر خلاف این اصل گاه می‌توان مشاهده کرد، ولی این تحلیل در راستای محتوای گرایش فمینیستی قرار داشته و قصدی برای افسانه سازی در کار نیست.

نگاه هم‌سو به طبیعت

پیوند دیگر این دو جریان را درباره طبیعت می‌توان یافت. از نگاه اکولوژیکی طبیعت یک کلیت گونه‌گون و ارگانیک است. گیاه و جانور و آب و زمین وانسان این مجموعه بهم پیوسته را می‌سازند. هم‌زیستی و هماهنگی این مجموعه برای هر یک ازاین بخش‌ها ضروری به‌شمار می‌آید و هر خسارت و ویران‌گری در هر بخش برای مجموعه زیان‌آور است. تخریب منابع طبیعی مانند جنگل و آب به‌ناگزیر آسیبی برای انسان وکل محیط زیست می‌باشد. ویرانگری جنگل‌ها، تالاب‌ها و مرغ‌زارها و خشک شدن یک‌سری از رودخانه‌ها ودریاچه‌ها‌ در ایران منجر به خشکی و گرمای هوا و وخامت شرایط اقلیمی شده، اکوسیستم را بهم ریخته، پرنده‌ها را از بین برده و یا پراکنده ساخته، بیماری‌ها را افزایش داده و به کیفیت زندگی انسانی زیان‌های سنگین وارد آورده است. کیفیت زندگی انسانی و سلامت جسمانی و آرامش روانی انسان در گرو سلامت طبیعت و تنوع آن می‌باشد. آلودگی‌های صنعتی و غبارهای شیمیایی تجربه آلودگی هوای تهران شده و این وضعیت نابهنجار یکی از علل اصلی بیماری‌ها و افزایش مرگ شهروندان می‌باشد.

از نگاه فمینیستی طبیعت سالم و پاکیزگی و تعادل زیست محیطی نقش بسیار مهمی در روند زندگی و شرایط زندگی و آسایش زنان دارد.

در ابتدا باید در نظر گرفت که شکم مادر اولین محیط زیست برای بارداری و تولد فرزندان به حساب می‌اید. از تشکیل سلول تا لحظه تولد روند پویای زندگی در جریان است. در چنین هنگامی از نظر بیولوژیکی زندگی عبارت از ایجاد سلول مستقل، تغذیه، تغییر و تحولات شیمیایی سلول، بازتولید، تحول ورشد، حرکت و جابجایی و مرگ می‌باشد (4).

روشن است که این تحول بیولوژیکی به‌هم‌راه خود تحولات دیگری مانند حس چشایی، بویایی، شنوایی و ویژگی‌های روحی و روانی در همین زندگی ابتدایی در شکم زن فراهم می‌نماید. باین ترتیب زن که خود از ویژگی‌های زیست محیطی برخوردار شده به‌نوبه خود زیست محیط مادارانه‌ای را تشکیل می‌دهد که تعیین کننده زندگی می‌شود.

نمونه دیگر این پیوند را در شرایط زنان آفریقا باید دید. آن‌ها در اقتصاد کشاورزی این قاره نقش اساسی دارند. امروز باتوجه به گسترش خشکی و مناطق بیابانی و شن‌زار، امکانات آب‌رسانی و منابع طبیعی بسرعت محدودتر شده و در شرایطی که زنان آفریقا نقش برجسته‌ای در کسب‌ درآمد خانوادگی ایفا می‌کنند، این دشواری‌های زیست محیطی سختی کار و رنج زنان را بشدت افزایش داده است. خانم «واندانا شیوا» فیزیک‌دان هندی که تخصص خود را کنار گذاشته و در حال حاضر زندگی خویش را به شناساندن و حفظ کشاورزی روستایی و کشاورزی بیولوژیک و طبیعی در برابر اثرات مخرب اقتصاد مالی جهانی اختصاص داده است، معتقد است که این سرمایه‌داری را باید سرمایه‌داری مردسالار نامید و برآنست که با توجه به نقش اساسی زنان در نگه‌داری طبیعت، می‌باید مقوله «اکو-فمینیسم» را بکار گرفت. خانم «وانگاری موتا ماتایی»، جایزه صلح 2004 که مبتکر  سازمان فمینیستی و اکولوژیستی زنان بنام «بنیاد جنبش برای کمربند سبز» بوده، برفعالیت تعیین‌کننده زنان در مورد طبیعت پافشاری نموده و با توجه به نظریات «واندانا شیوا» می‌گوید دفاع از محیط زیست، زنان و دمکراسی جداناپذیرند.(5)

دو دیدگاه برای تغییر

فمینیسم رو به آینده دارد و در همان زمان خواهان تغییرات مشخص می‌باشد. ستم تاریخی و روزمره و مداوم، جنبش زنان را به سوی تغییر مشخص و بلافاصله سوق می‌دهد. در افسانه‌های مذهبی دین زن را محکوم کرد، چرا که زن به مرد سیب، میوه طبیعت را داد تا گاز بزند. خشم خدایان برانگیخته شد. این محکومیت خدایی ستم مردانه بر زن را مجاز نمود، تحقیر و خوار کردن را جاری ساخت، نابرابری ریز و درشت را ممکن ساخت و رنج زنانه را همه جانبه ساخت. در طول تاریخ قدرت‌ها و سیاست مردسالار باین خط پای فشرد. حکومت جمهوری اسلامی خواست اله و مردان زورگو را پاس داشت و زن به اسارتی سنگین‌تر اسیر شد. زندگی زن در این حکومت الهی پر از عذاب و فشار شد و حاکمان اسلامی آن میزان از امتیازات ناچیزی را هم که از دوران پیش کسب شده بود، ربودند. قبل از انقلاب خمینی خطاب به شاه گفت: «حضور مبارک اعلاحضرت همایونی، پس از اهدا تحیت ودعا، به طوری که در روزنامه‌ها منتشر است، دولت در انجمن‌های ایالتی و ولایتی اسلام را در رای دهندگان و منتخبین شرط نکرده و به زن‌ها حق رای داده است و این امر موجب نگرانی علما اعلام و سایر طبقات مسلمین است….مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است از برنامه‌های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود.(6).

پس از انقلاب دستگاه ولایت شیعه با تمام قدرت کوشید تا زن را نفی کند، پنهان کند، ازدور خارج کند، تمام دین و سنت را به‌کار گرفت تا زن را بزیر چادر و حجاب ببرد (7)

با صیغه اسلامی فحشا را گسترش دهد، در زندان‌ها به‌او تجاوز کند، حقوق انسانی او را پایمال کند و او را از پای درآورد. ولی از همان فردای قدرت سیاسی خمینیستی زن‌ها به مقابله دست زدند و به مرور به آگاهی و رادیکالیسم خواست‌های خود افزودند. درچنین بستری دوره تازه‌ای از حرکت زنانه شروع شد و فعالیت‌ها و تلاش‌های گوناگون سازماندهی شد. برپایی تظاهرات علیه حجاب اجباری، اقدام علیه قوانین ضد زن، بدادگاه کشاندن مردان سرکوب‌گر، اعتراض علیه  احکام بی‌داد‌گاه رژیم، سازماندهی کمپین یک میلیون امضا، شرکت در راه‌پیمایی علیه کشتار، فعالیت قلمی در نشریات، گسترش سایت‌های اینترنتی و غیره از جمله تلاش‌های زنانه بوده که در جستجوی به عقب راندن نظام و بهبودی در وضع زنان می‌باشد. بعلاوه گرایش زنان علیه دولت دینی و احکام ضد زن توسعه پیدا کرد. این درگیری نشان می‌داد که خود مضامین قرآنی در زمینه ارث، قضاوت، چند همسری، صیغه و غیره در تضاد با آزادی و حقوق زن کسانی را بر آن داشت تا خواهان تفسیر دیگری از قرآن گشته و زمینه طرح افسانه «فمینیسم اسلامی»(8) فراهم سازند.

بهر حال ستم دینی و سیاسی موجود، بیداری بی‌سابقه‌ای را موجب شد و زنان را بسوی پیکاری مشخص و روزمره سوق داد. خواست این تغیرات بیانگر آنست که این جنش خود را در آرمان‌گرایی محدود نکرده، بلکه خواست تغیر بنیادی را در گرو مبارزه مشخص و پراتیک امروزی و مطالبات کنونی زنان می‌بیند.

اکولوژی نیز رو به آینده دارد، اکولوژی سیاسی برای زندگی بهتر، برای حفظ منابع منابع طبیعی و انسانی، پایان دادن به مدل پرودوکتیویستی و هماهنگی میان انسان، اقتصاد، طبیعت تلاش می‌کند. اکولوژی تمامی ناهنجاری‌های موجود را نقد می‌کند. این سیاست برآنست که سیستم موجود با تولید انبوه و تمایل به سود اندوزی بیکران به تخریب محیط زیست دست می‌زند، بنگاه‌های اقتصادی آلودگی‌های صنعتی و سوختی خود را بی‌توجه به سلامت انسان‌ها در هوا و آب وخاک رها می‌کنند. در این نظام، سیاست‌های دولتی و خصوصی با جاده‌کشی‌ها و بورس بازی زمین‌ها و بی‌کفایتی‌ها منجر به نابودی جنگل‌ها می‌شود، رشد فعالیت هسته‌ای و نیرگاه‌های اتمی خطری برای محیط زیست و صلح جهانی است و همه این خرابی‌ها ناشی از سیاست‌های ویرانگرانه مسوولین سیاسی و اقتصادی است. آب آشامیدنی هم کم می‌شود و هم آلوده، آلودگی‌های سرطانزا گسترش می‌یابد، حیف و میل منابع عظیم است و بحران اکولوژیستی دامنه گرفته است و این بحران با بحران اجتماعی و مالی سرمایه‌داری درهم آمیخته است. اکولوژیست‌ها برآنند که در کنار افزایش آگاهی‌ها و پرورش فکری انسان‌ها، باید از طریق سیاسی و اقتصادی و فرهنگی عمل کرده و باید فعالین و سیاست‌مداران و شهروندان بطور مشخص درگیر تغییر شوند. تمام تلاش فعالین محیط زیست، انجمن ها واحزاب و مسوولین سیاسی اکولوژیست در ایران و جهان در جستجوی محدود کردن ویرانگری‌ها ست. آن‌ها پیشنهاد تغییر بلافاصله می‌کنند و طرح‌های تازه اکولوژیستی در دستور کار قرار می‌دهند. از محیط خانگی خود تا سازمان ملل می‌توان عمل کرد و نشان داد که سیاست‌های ریز و درشت زیست محیطی ضروی می‌باشند. توسعه تکنولوژی بادی و آفتابی برای تولید انرژی پاک، ساختمان‌های تازه بر پایه معیارهای زیست محیطی، مناطق و بنگاه‌های اکولوژیک، مبارزه علیه ترکیب و تغییرات شیمیایی در گیاه و تولید مواد غذایی، توسعه فرهنگ و زبان ملت‌ها، مبارزه علیه فساد مالی، معیار سنگین برای کنترل نفتکش‌ها در دریاها، جداسازی زباله و بازیافت، تغییر سازماندهی کار، کم کردن ساعات کار در بنگاه‌های تولیدی و خدماتی و غیره از جمله طرح‌ها و اقدامات اکولوژیست‌ها به‌شمار می‌آیند. بحران اکولوژیکی جهانی تلاشی مداوم هم امروز، هم فردا و هم کوچک و هم بزرگ می‌طلبد.

به‌این ترتیب متوجه می‌شویم که دو دیدگاه اکولوژیستی و فمینیستی که دو جریان مستقل را تشکیل می‌دهند، در ضمن وفاداری به تحلیل عمومی خود، درعین حال تغییر را به‌ اعتبار عمل سیاسی و اجتماعی ممکن می‌دانند. بازیگران وارد روند بهبود کار، اصلاح سیاست‌ها وبهتر کردن شرایط می‌گردند،  بدون آنکه راه‌حل‌های ریشه‌ای را از یاد ببرند.

این هم‌سویی‌ها میان فمینیسم و اکولوژی سیاسی زمینه‌ساز طرح‌های مشترک و پیوند عمل سیاسی و اجتماعی این دو جریان است. جهان و ایران نیازمند گفت‌وگو میان این گرایش‌ها بوده، چرا که این هم‌سویی‌ها عمل بازیگران اجتماعی ‌را پویاتر و توان‌مندتر می‌سازد.

پاریس  اوت 2010

1) رجوع شود به مجله «پارتیزان» شماره ویژه «آزادی زنان، سال صفر» شماره 54-55 ژوئیه-اکتبر 1970، انتشارات ماسپرو، پاریس

2) رجوع شود به کارزار انتخاباتی رنه دومند در 1974 و مقاله او در لوموند دیپلماتیک اوت 1994

3) «چشم‌هایتان را باز کنید، قرن بیستم نابسامان است» رونه دومون، 1994 انتشارات آرلا.

4) «سیر زندگی» ژئول دو رنه، 1988، انتشارات سول

5)  واندانا شیوا: «زن، اکولوژی و توسعه» ، انتشارات زدبوکس 1989 لندن

6) تلگراف خمینی به شاه 17 مهر 1341 – صحیفه نور، جلد اول صفحه 78

7) «مجموعه قوانین و مقررات پوشش در جمهوری اسلامی ایران» گردآوری شادی صدر، چاپ ورجاوند-تهران بهار 89

8) رجوع کنید به نوشته دیگرم تحت عنوان: «فمینیسم اسلامی، یک سراب» مارس 2007

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,