Saturday, 18 July 2015
22 September 2020
صدیقه دولت‌آبادی:

«وطن پرستی، منسوجات اسلامی و حجاب»

2010 July 30

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته های این بخش دارید می توانید برای ما ارسال کنید.

پری سکوتی

مدرسه فمینیستی: در نیمه شب 6 مرداد سال 1340، قلب پر امید صدیقه دولت‌آبادی از تپش بازماند. زنی که نیم قرن برای احقاق حقوق زنان هم‌وطن‌اش تلاش کرده بود سرانجام مثل همه انسان‌ها چشم بر جهان فرو بست. در سوگ خاموشی صدیقه سرودند: «نهضت نسوان ما افسانه شد/ قهرمان داستان از دست رفت.» او را در گوری در پارک قلهک دفن کردند، در همان محله‌ی قلهک که صدیقه، سال‌ها پیش از مرگش، برای ساکنان‌اش ، آب انباری ساخته بود. صدیقه دولت‌آبادی از سال 1296 تا واپسین روزها و لحظات عمر پر ثمرش، یکی از ستون‌های استوار جنبش زنان ایران محسوب می‌شد.

«مدرسه قمینیستی» به روال همه سال‌های گذشته، و به ادای دین و احترام به زنان برجسته تاریخ ایران که زندگی و عمر و جوانی خود را برای احقاق حقوق زنان کشورشان نثار کرده اند امسال نیز در حد بضاعت، به یاد «صدیقه دولت‌آبادی»، سعی کرده است تا مقالاتی را در معرفی و شناخت زحمات و تلاش‌های این زن برجسته تاریخ، فراهم و منتشر سازد از جمله مقاله‌ای که در ادامه می‌خوانید، که خانم سکوتی در این کرونولوژی مستند، تلاش دارد شمه‌ای از فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی و فکری خانم صدیقه دولت‌آبادی را به خوانندگان وب سایت مدرسه فمینیستی، معرفی کند. اما پیش از آن، برخی از مطالبی را که پیش از این در سایت مدرسه فمنیستی در مورد صدیقه دولت‌آبادی منتشر شده است می‌توانید در لینک‌های زیر بیابید:

پی‌گفتار کتاب «صدیقه دولت‌آبادی: نامه‌ها، نوشته‌ها و یادها» / افسانه نجم آبادی

http://www.iranianfeministschool.org/spip.php?article1768

یادی از «صدیقه دولت‌آبادی»: معرفی یک کتاب / یک شخصیت / گفتگو با مهدخت صنعتی

http://www.iranianfeministschool.org/spip.php?article1769

روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان: دشواری‌ها و ضرورت تغییر روش مبارزه

http://iranianfeministschool.org/spip.php?article168

مبارزات مسالمت‌آمیز «بانو» / فعالیت‌های سیاسی – اجتماعی صدیقه دولت‌آبادی / الهه باقری

http://iranianfeministschool.org/spip.php?article4303

مردادماه چهل و نه سال پیش، روزی که پیکر خسته و فرسوده از بیماری صدیقه دولت‌آبادی را به خاک سپردند در کسوت یکی از مبارزان کسب حق رای برای زنان، نمی‌دانست که اگر فقط یک سال بیش‌تر عمر می‌کرد تحقق عملی «حق رای زنان ایرانی» را بچشم خود می‌نگریست و این پیروزی بزرگ را به جشن می‌نشست.

بازتاب مرگ صدیقه دولت‌آبادی در مطبوعات

صدیقه دولت‌آبادی درگذشت. مطبوعات آن زمان، من‌جمله روزنامه اطلاعات در مورد وی نوشت: «صدیقه دولت‌آبادی، که باید او را از پرچم‌داران نهضت زنان ایران دانست، در 20 صفر سال 1300 هجری قمری (10 دی ماه 1261 خورشیدی) در اصفهان و در یک خانواده روشن‌فکر روحانی متولد شد.» و روزنامه تهران مصور در مقاله‌ای با عنوان «چگونه دو زنی که می‌خواستند او را بکشند از باوفاترین دوستانش شدند» نوشت: «در این هفته صدیقه دولت‌آبادی که چهل سال برای آزادی و مبارزه با بی‌سوادی بانوان ایران فعالیت می‌کرد، پس از بیماری طولانی درگذشت. او که در سال‌های اخیر از بیماری‌اش رنج می‌برد، از روی تخت بیماری، کانون بانوان و مدرسه بانوان را اداره می‌کرد و خانه‌اش محل بست زن‌های آسیب دیده از خانه شوهران ظالم و ستم‌کار، بود…

زنان فراری از خانه شوهرانی که زنان‌شان را زجر و شکنجه می‌دادند. او با نفوذی که در دستگاه‌های دادگستری داشت اکثرن موفق می‌شد این‌گونه زنان را نجات بدهد. از زنان متحصن در تمام مدتی که در خانه‌اش بودند، مجانن پذیرایی می‌کرد و حتا به آن‌ها لباس و لوازم زندگی می‌داد.» سپس در این روزنامه یک خاطره فراموش نشدنی را از صدیقه دولت‌آبادی درج می‌کند:

«در آخرین ملاقاتی که خبرنگار ما با صدیقه دولت‌آبادی کرد او شیرین‌ترین خاطره‌اش را با اشاره به زنی که در کنارش نشسته بود، دانسته و چنین گفت: «این خانم را که در کنارم می‌بینید 26 سال قبل می‌خواست مرا بکشد، ولی از همان روز تاکنون از صمیمی‌ترین دوستانم است.» خانم دولت‌آبادی درباره آن واقعه چنین گفت: «در اوایل شهریور ماه 1314 که مدارس تازه باز شده بود، در یکی از روزها از بازرسی یکی از مدارس پشت مسجد سپهسالار مراجعت می‌کردم، ناگهان با انبوهی از زنان چادری مواجه شدم. یکی از زن‌ها که همین خانم باشد مرا شناخته به دیگران معرفی کرد و بلافاصله همه دسته جمعی شروع به ناسزا گفتن کردند… آن‌ها دست بردار نبودند و به من حمله ور شدند. کارآگاهی که آن‌جا مراقب بود به سرعت خود را به پاسبان خیابان رسانید و مرا از دست زنان نجات دادند. دو نفری که محرک بودند به کلانتری 2 که پشت مسجد سپهسالار بود جلب شدند. در کلانتری آن‌ها را به جرم پاره کردن خز پشت روپوش و فحش دادن توقیف کردند و دستور زندانی ساختن آن‌ها صادر شد. در همین وقت من وارد کلانتری شدم و خودم را به رییس کلانتری معرفی نمودم و از آن دو زن شفاعت کردم. سروان افسر نگهبان گفت: «الان با ریاست کل شهربانی صحبت کردم دستور توقیف و زندانی ساختن آن‌ها صادر شده است. گفتم آن‌ها اشتباه کرده‌اند به جای حبس باید آن‌ها را راهنمایی کرد، به علاوه دندان جدم پیغمبر هم به دست مردم جاهل شکسته شد، ولی آیا پیغمبر دست از هدایت مردم کشید؟ بالاخره افسر نگهبان به تقاضای من دستور داد که این دو نفر زن را از زندان بیرون بیاورند. بعد من مدتی با آن‌ها صحبت کردم. صحبت‌های من چنان در آن‌ها موثر شد که هر دو شروع به گریه کرده مرا بوسیدند. حتا پس از چندی هر دو زن عضو کانون بانوان شدند و در دی‌ماه 1314 یکی از کارگردانان فعال کانون بانوان گردید، به طوری که می‌بینید او یکی از صمیمی ترین دوستانم است که اکثرن در این‌جاست و مرا تنها نمی‌گذارد». (نامه‌ها، نوشته‌ها و یادها، ص. 628 – 643)

از مری وینسون تا مهرانگیز منوچهریان: در وصف مبارزات صدیقه دولت‌آبادی

مهرانگیز منوچهریان پس از درگذشت صدیقه دولت‌آبادی در مجله خواندنی‌ها در وصف شخصیت او می‌نویسد: «مرحوم صدیقه دولت‌آبادی از بانیان نهضت زنان است و زنان ایران باید رفتار او را سرمشق خود قرار دهند و برای اجرای مقاصد عالی وی که سعادت بانوان را در بردارد، از جان و دل بکوشند و یگانه پاداشی که پس از مرگ می‌توان به روح وی داد آن است که ما زنان ایران آرزوهای اجتماعی و فردی او را از صفحه تصور و خیال، به عرصه عمل و واقع درآوریم» (همان، ص. 631)

شمس‌الملوک جواهر‌کلام، یکی دیگر از فعالان جنبش زنان در آن دوره درباره صدیقه دولت‌آبادی نوشت: «آن روزها نه کانون بانوان بود، نه دانشگاهی که دختران را بپذیرد، نه محفل و مجلسی که زنان را در آن راه بدهند، اما بدون اغراق کوشش و فداکاری خانم دولت‌آبادی در ایجاد بسیاری از موسسات فرهنگی و برداشتن موانع، عامل موثری بوده و این قولی است که جملگی بر آنند».(ص. 630)

ناصر دولت‌آبادی (نوه برادری صدیقه دولت‌آبادی) مرگ صدیقه را در شعری چنین سرود:

پیشوای بانوان از دست رفت / بانویی با عز و شان از دست رفت

نهضت نسوان ما افسانه شد / قهرمان داستان از دست رفت

شمع جمع بانوان خاموش شد / اختر این آسمان از دست رفت

….

مری وینسون، از فعالان جنبش حق رای زنان آمریکا بود که در کنفرانس بین‌المللی حق رای برای زنان در فرانسه با صدیقه دولت‌آبادی آشنا شد. مری وینسون موسسه فیلادلفیا تحصیل کرده بود. وینسون، موسس و رییس جامعه حق رای محدود شده، بود. در سال 1917 دو بار بدلیل حضور در میتینگ‌هایی که در مورد حق رای زنان انجام می‌شد به زندان دو ماهه و ده روزه، محکوم شده بود.

هنگامی‌که صدیقه دولت‌آبادی برای کنفرانس بین‌المللی حق رای برای زنان در سال 1926 به پاریس رفت در آنجا با زنان مدافع حق رای، منجمله با مری وینسون، آشنا شد. در همان موقع وینسون، صدیقه دولت‌آبادی را در مجله «حقوق برابر» در سال 1926 با عنوان «فمینیست ایرانی» خطاب کرد و درباره او نوشت: «ما، ملاقات صدیقه دولت‌آبادی را با برخی از اعضای حزب ملی زنان ترتیب دادیم. اعضای سازمان ما به داستان این زن که برای آزادی و برابری و فرصت‌های برابر مبارزه می‌کند، گوش فرا دادند، آن هم مبارزه در چنین سرزمین دوری از ما، که در عین حال که از جهان غربی ما بسیار متفاوت است اما با این حال شباهت‌های بسیاری هم با جهان ما دارد و آن هم به خاطر این است که نبرد زنان برای رهایی همین جهان هم هنوز به پایان نرسیده است. تجربه قهرمان ایرانی ما، با آشنایان و با نمایندگان مذهبی‌شان، حکایت از تجارب مشابهی در همین جا دارد. … و حالا ما یک نماینده ایرانی در شورای مشورتی بین‌المللی‌مان داریم، کسی که ما را در تماس با پیش‌رفت‌های زنان در آن سرزمین دور، قرار می‌دهد.» (ص. 620)

صدیقه دولت‌آبادی در این کنگره که مری وینسون از آن یاد می‌کند به نمایندگی از زنان ایران در پاریس سخن‌رانی کرد. متن سخن‌رانی دولت‌آبادی در اول دی‌ماه 1305 در روزنامه ایران‌شهر منتشر شد (ص. 254):

خانم‌های نماینده و خانم‌های محترم!

مقدمتن از طرف هم‌وطنان خودم مقام شما را تبریک گفته، سلام و تهنیت ایشان را تقدیم و نیز مسرت و خوش‌بختی فوق‌التصور خودم را از بودن در میان شما، ممتازترین زنان دنیا، اظهار می‌کنم. طبیعی است که هم‌وطنان من مسرت کامل دارند از داشتن نماینده خودشان در مجمع شما و خوب می‌دانند که ایشان از حیث معرفی خودشان در کنگره عمومی زنان حقوق‌طلب دنیا، کمی دیر جنبیدند. ولی گمان نمی‌کنم آنان قابل ملامت باشند، زیرا که تاریخ به ما نشان می‌دهد که زنان ایران همه‌ وقت این طور نبوده‌اند. حوادثی علت تاخیر ایشان شده، بلکه تاکنون به خود مشغول بوده‌اند. تاریخ قدیم ایران، زنان را لایق و قوی نشان می‌دهد. می‌دانید که ایران قدیم دارای زنان فعال و منورالفکر، مانند دختران خسرو پرویز، شهربانو، دختر یزدجرد و غیره بوده است که بعضی از آن‌ها زمام‌دار مملکت شده و در عصر خود کارهای برجسته برای مملکت خود نموده‌اند. پس از پیش آمدن حوادثی از چندین قرن پیش، زنان در امور سیاسی و اجتماعی جای خود را گم کردند و مردان در ردیف اول جا گرفتند. به این جهت زنان رفته رفته خود را ضعیف جستند. و وقتی به خود آمدند که تقریبن موقعیت خود را گم کرده بودند. در این وقت فهمیدند که ضعف آنان نه فقط آن‌ها را در عالم وجود نابود می‌کند، بلکه بیچارگی زنان سبب می‌شود که ایران از داشتن مردان لایق محروم بماند. تذکر به این نکته تکان غریبی به احساسات ایشان داد و بدون فوقت وقت مشغول به اصلاح کار خود شدند. پیش‌رفت کار ایشان فوق‌التصور بود و می‌توان گفت در ظرف پنجاه سال راه صد ساله را پیمودند. امروز زنان ایران دارای احساسات قوی، عزم ثابت قدم برای کسب تربیت و معلومات جدید و هم قدیم ایران می‌باشند. گرچه ما هنوز حق انتخاب [حق رای] نداریم ولی در مواقعی که برای وطن مخاطراتی بوده یا در امور اجتماعی اشکالاتی پیش آمده است زنان با یک احساسات قابل تقدیری اقدامات جدی نموده و کار ایشان اثرات خوب داده است. چنان‌چه مستر شوستر آمریکایی در کتاب خود راجع به ایران این نکته را ذکر می‌کند و از اقدامات زنان قدردانی می‌نماید.

دیر زمانی است که ما دارای روزنامه‌جات و مجلات به قلم زنان هستیم. زنان ایران انجمن‌های تجارتی و ترقی پرور دارند که پروگرام آن‌ها را می‌بینیم و با پروگرام سوسیته‌های اروپایی مطابق است. قریب پنجاه سال است که مدرسه آمریکایی زنانه در طهران دایر و دختران دیپلمه از آن مدرسه، زنان برگزیده ما هستند. محفل مخصوص و مجله‌ای به‌نام عالم نسوان دارند. من موقع را مغتنم شمرده، از موسسین آن اساس، تشکر می‌کنم. مدرسه ژاندارک فرانسوی در طهران پانزده ساله است. وضع و ترتیب آن کاملن موافق سلیقه ما، و دختران ایرانی به آسانی زبان شیرین فرانسه را در آن مدرسه فرا می‌گیرند.

راجع به صلح، زنان ایران در این موضوع جدیت کامل دارند و در هنگام جنگ بین‌المللی، ما داخل در جنگ نبودیم. اما مکرر دیده می‌شد که حقیقتن روح خانم‌های ایرانی از طول مدت جنگ خسته و از داشتن مجامع عیش و عشرت دوری می‌جستند. در مجامع همه وقت خانم‌ها آرزوی تمام شدن جنگ را می‌کردند. این مطلب آن قدر عمومی شده بود که با اطفال خردسال هم اثر کرده بود. به خاطر دارم، وقتی که اعلان متارکه جنگ منتشر شد روزی در یک اجتماعی یک دختر پنج ساله‌ای پیش آمد و گفت «خانم‌ها به شما مژده می‌دهم که جنگ تمام شد.»

چنانچه در ابتدای ورود من مادام هاشپی اظهار نمودند: «اکنون که زنان ایران یک عضور از اعضای کنگره عمومی هستند، ما امیدواریم که با تمام مقاصد خیریه ما شرکت داشته باشند». طبیعی است که از این به بعد هم‌وطنان من اتحاد معنوی خود را با زنان حقوق طلب دنیا عملن نشان خواهند داد»

تلقی صدیقه دولت‌آبادی از حجاب زنان

صدیقه دولت‌آبادی، از اولین زنانی است که پیش از «کشف حجاب»، وقتی که تحصیل‌اش را در فرانسه به پایان می‌رساند و به کشور باز می‌گردد، روبنده (شبیه برقع) و چادر را کنار می‌گذارد. خود او در این مورد تعریف می‌کند: «من به ایران بازگشتم. در آن موقع هنوز زنان ایران حجاب داشتند، ولی من بدون حجاب حرکت می‌کردم.» او سپس می‌افزاید: «در روز دوم ورودم با لباس به شهربانی، نزد مرحوم سرتیپ کوپال رییس شهربانی وقت رفته، گفتم اگر اجازه می‌دهید با همین لباس مشغول خدمت باشم، وگرنه به اروپا بر می‌گردم. ایشان نیز موافقت نمودند با این لباس باشم».

«حاج ناصر» از کسبه قلهک که خانم صدیقه دولت‌آبادی را از کودکی می‌شناخت و پدربزرگ و پدرش در خانه صدیقه دولت‌آبادی کار می‌کردند در مورد حجاب صدیقه دولت‌آبادی شهادت می‌دهد و می‌گوید: «بله، ایشان بی‌حجاب بودند اما نه بی‌حجاب جلف. لباس‌شان بلند بود. سرشان باز بود ولی کلاه می‌گذاشتند… من خانه خانم دولت‌آبادی از صبح تا شب بودم. هی‌چوقت هیچ کجای بدن این زن را ندیدیم.» (همان، ص 596)

صدیقه دولت‌آبادی در خردادماه 1323 در مجله «زبان زنان» می‌نویسد: «آتش حجاب / بی‌حجابی را در میان طبقه بانوان منورالفکر و زنان نادان دامن می‌زنند. نزاع میان پدران و دختران، و میان زنان و شوهران بر می‌انگیزند، برای زنان بوالهوس راه بی‌عفتی را در زیر حجاب صاف می‌کنند و هزاران معایب دیگر به وجود آورده، ذره‌ای توجه به عکس‌العمل خود در انظار خارجی‌ها ندارند. بسیار کارهای لازم داریم که ممکن است برای اصلاح آن‌ها اقدام نمود. از قبیل جلوگیری از فحشا که خود یک قدم موثر بزرگ برای حفظ بهداشت عمومی است. حفظ نظافت اجتماعی، جمع‌آوری کودکان بی سرپرست، جلوگیری از اسراف‌کاری‌های بی‌مورد، محدود کردن اراذل و اوباش از دزدی و زخم زدن، منع وافورکشی در تمام قهوه خانه‌ها و مشروب خوری در ملا عام، جلوگیری از رشوه دادن و رشوه گرفتن و دزدی‌های علنی و مخفی که امروز چنان بازار آن‌ها به قدرت گرم شده که می‌توان گفت صفت ثانوی ایرانی شده است. همه این‌ها مخالف با مذهب اسلام است، اما کوتاه نظران و تاریک‌بینان تمام این امور مهمه را روا داشته، فقط حجاب را مورد بحث قرار داده‌اند. در صورتی که در دین مبین اسلام آزاد بودن صورت و دست زن مجاز و زنان را به داشتن حجاب عفت و عصمت امر داده اند. بدیهی است که هر ذی‌علاقه به مقام مقدس زن از بی‌پروایی بعضی از بانوان بی‌نظم و ترتیب راضی نیست. به‌علاوه، تمدن و تدین، هر دو، به بانوان اجازه نمی‌دهد که با موی پریشان، و نیمی عریان در معابر عرض اندام کنند و بایستی در نهایت نظافت و نزاکت لباس شرافت‌مندانه و مقتضی مقام بانوان ارجمند بپوشند.» (همان. ص 337)

طرح مباحث و ایده‌های نو در نشریه «زبان زنان»

صدیقه دولت‌آبادی، در نشریه زبان زنان از «سوسیال دموکراسی» و «سوسیالیزم» هم بحث می‌کرد و سعی می‌نمود زنان ایرانی را نسبت به این مباحث جدید روزگار نو، آگاه سازد. دولت‌آبادی با رویی گشاده و نگاهی متکثر و دموکراتیک از طرح افکار تجددخواهانه و مسایل نظری مدرن جهان در میان زنان کشورش استقبال می‌نمود و در این جهت، صادقانه و با تعهد عمیق اجتماعی‌اش، بی‌خستگی تلاش می‌کرد.

محض نمونه‌ای از مکتوبات‌اش، مطلبی است که در مجله «زبان زنان» به قلم خود خانم صدیقه دولت‌آبادی در 26 تیرماه 1299 با عنوان «سوسیالیزم» (ص. 208) به چاپ رسیده است. می‌نویسد: «سوسیالیست ها که اجتماعیون باشند تغییر نظامات و عادات کنونی دنیا را از راه مسایل اقتصادی حتمی خواسته و استواری قوانین را از این بابت می‌خواهندکه خوشی زندگانی برای همه آدم‌ها متساوی المیزان باشد. سوسیالیست‌های چند قسمت می‌باشند و هر دسته‌ای از راهی به سوی انجام مقصود می‌روند. یک قسمت مهم از اجتماعیون سوسیالیست دموکرات نامیده می‌شوند… کلن مراد سوسیالیست دموکرات‌ها تمام امور و امتیازات را به دست عامه اهالی می‌سپارد و هیچ چیز و هیچ کاری در کشورهای سوسیال دموکراسی نمی‌تواند بدون رضایت عامه به موقع اجرا گذاشته شود و تمام خط حرکت سوسیال دموکرات‌ها در آزادی عامه و سعادت زندگانی اولاد آدم است. در اصول سوسیال دموکرات‌ها مدیریت مملکت به طور انتخابی، به یک انجمن بزرگ محول می‌گردد که اداره کننده کشور است. درخشندگی این حزب در آلمان شده و مارکس از استواری دهندگان پیش‌رو این جمعیت شناخته می‌شود و توسعه و قدرت حرکت مذکور در اروپای غربی عملی گردیده است. البته سوسیالیزم پس از جنگ بین المللی مقام بسیار بلندی را در اروپا و پاره ای از قطعات آسیا احراز کرده است.» او سپس اضافه می‌کند: «وقت است که با احساسات آدمیت برخیزیم و چشم و گوش خود را باز کنیم و از هر چیز بپرسیم، بسنجیم و خبر بگیریم و بیاموزیم و بدانیم؛ راه علوم را توسعه بدهیم و اختلافات من ـ من و تو ـ را دور بریزیم و همه ملت در زیر کلمه «ما» جمع شویم.»

گفتمان «وطن پرستی» در پیوند و الزام با «حضور اجتماعی زنان» در دیدگاه صدیقه دولت‌آبادی

صدیقه دولت‌آبادی، هم‌راستا و هم‌قدم با همتایان‌اش در روزگار خود، به مسایل مختلف من‌جمله به مسایل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از زاویه زنان می‌پرداخت. «خرید منسوجات وطنی» به‌منظور تقویت صنعت درون زاد، یکی از دغدغه‌های صدیقه دولت‌آبادی بود. اولین نوشته او در این زمینه در سال 1292 منتشر شد و این ایده ـ تحریم کالاهای خارجی ـ نزدیک به یک دهه به درازا کشید تا نهایتن به یک مفهوم عملی ـ عمل اجتماعی و دسته جمعی ـ در میان جنبش زنان تبدیل شد. یعنی در سال 1301 گروهی از زنان مشروطه خواه تحریم کالاهای خارجی را بعنوان کنشی اجتماعی به راه انداختند. در سخن‌رانی که صدیقه دولت‌آبادی در مدرسه مخدرات اسلامی ایراد می‌کند شادمانی‌اش از انجام این عمل اجتماعی از سوی زنان، کاملن آشکار است. «جمعیت نسوان وطن‌خواه» یکی از اهداف انجمن‌اش را «ترویج صنایع وطن» و انجمن دیگری بنام «مجمع انقلاب زنان» در شیراز نیز یکی از برنامه‌های اصلی‌اش برگزاری جلسات سخن‌رانی در جهت استفاده از «امتعه میهنی» بوده است. لذا مفهوم سازی از استقلال مالی و صنعت ملی و گفتمان «خرید منسوجات وطنی» که در کشور ما مفهومی تازه بود از زمان نهضت مشروطه شکل گرفته بود (محض نمونه: کمک وسیع و داوطلبانه زنان برای تشکیل بانک ملی) و تا دوران ملی شدن صنعت نفت ادامه داشت و در همین مدت نیز در حوزه تئوریک و عملی، رشد و گسترش بسیار پیدا کرد.

لذا گفتمان «وطن پرستی» نیز یکی دیگر از گفتمان‌های فعالی است که در میان کنش‌گران جنبش زنان در آن دوره وجود دارد. در اکثر گفتارها، سخنان و عمل‌کرد گوناوند فعالان زن می‌توان دید که «وطن پرستی» را یکی از انگیزه‌های «مشارکت زنان» در حوزه عمومی و به‌ویژه در «حوزه سیاست» می‌دانند، به طوری‌که یکی از انجمن‌های مهم و تاثیرگذار دوران مشروطیت («جمعیت نسوان وطن خواه») مشخصن بر همین گفتمان «وطن پرستی» پایه‌گذاری می‌شود. بازتاب این گرایش حتا در عنوان و نام این انجمن نیز آشکار است.

اما در روزگار صدیقه دولت‌آبادی، گفتمان وطن‌پرستی و مراد از این معنا، به گونه‌ای غیرایدئولوژیک و با فاصله گذاری از ارزش های تعصب و غیرت مرسوم پدرسالارانه، در زبان روزمره و مکتوبات فعالان جنبش زنان جاری بوده است. در این دوره، هدف متکثر زنان برای حفظ وطن (ـ که «مادر» تلقی میشود ـ) در واقع مشروعیت بخشیدن به حضور اجتماعی و سیاسی خود است و نهایتن به این باورند که «بدون حضور سیاسی و اجتماعی زنان» داعیه‌ی وطن‌پرستی، ناممکن و حتا شعاری دروغین است. لذاست که برای صدیقه دولت‌آبادی و همتایانش (از زمان مشروطه تا دوره ملی شدن صنعت نفت، و بعد از آن) مراد از «وطن پرستی» در عین تقویت بنیه مالی و تولیدی مملکت، انگیزه‌ای برای به رسمیت شناختن حضور زنان در عرصه سیاسی نیز تلقی می‌شده است. تا جایی‌که حتا کسانی‌که به رشد «معارف» زنان و توسعه مدارس دخترانه کمکی نمی‌کنند به حد «خائن به وطن» نزول مییابند. لذا مطمئنن یکی از گفتمان‌هایی که صدیقه دولت‌آبادی در مطالب و فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی‌اش، بی‌خستگی دنبال می‌کند ارتباط وثیق و متقابل توسعه مدارس و «معارف برای زنان» با «وطن پرستی» است.

دولت‌آبادی در اولین نوشته‌های خود در سال 1292 خورشیدی که در نشریه «شکوفه» منتشر شد در نقد بی‌توجهی مردم به کالاها و تولیدات ایرانی و عادت آن‌ها به خرید منسوجات خارجی (ص. 170) می‌نویسد: «منسوجات اسلامی که برای هر ایرانی، بزرگ‌ترین زینت است پشت پا انداخته و خود را به زر و زیور فرنگ آراسته می‌داریم. کمیته، قدر پارچه‌های وطنی را به خوبی می‌داند و فواید آن‌ها را بی‌نهایت ادراک نموده؛ چون‌که از دیر زمانی است که قهرا پارچه‌های خارجه را متروک و با کمال افتخار لباس خود را از منسوجات اسلامی قرار داده. خوش‌بختانه یک کمپانی اسلامی در اصفهان دایر است که قابل همه قسم تمجید است، زیرا که پارچه‌های ابریشمی و ریسمانی در کمال نظافت و قشنگی ترتیب می‌دهد. ولی افسوس که اهالی این شهر هم توجهی به او ندارند چه رسد به شهرهای دیگر ایران…. خیلی افسوس دارم که در یزد و کاشان و اصفهان و غیره پارچه‌هایی عمل می‌آورند که فرنگی ها هم باور ندارند آن‌ها را بشود بدون کارخانه ترتیب داد ولیکن ما ایرانیان آن‌قدر همت و حمیت نداریم که آن‌ها را خریداری نموده رواج دهیم، بلکه باعث تشویق آن بیچارگان شده، بر زیبایی و لطافت آن بیفزایند.» (شکوفه 20 ربیع الالول 1332، 27 بهمن 1292)

دولت‌آبادی در جلسه‌ای که در منزل خانم «دره‌المعالی» (او هم از فعالان حقوق زنان در آن روزگار و مدیر مدرسه مخدرات اسلامی است)، در باره حمایت از تولیدات و صنایع داخلی سخن‌رانی می‌کند. سخن‌رانی او در روزنامه بهارستان در 9 دی ماه 1301 منتشر می‌شود (ص. 175). وی در آن سخن‌رانی تاریخی، بطور مبسوط از ترویج کالاهای ایرانی سخن می‌گوید: «مبحث کنفرانس امروز ما ترویج منسوجات وطنی است و عرایض بنده هم روی همین زمینه می‌باید. ولی قبلن از خانم‌های محترمات سوال می‌کنم برای چه می‌خواهیم اقدام به این کار بکنیم؟ البته خانم‌های وطن دوست که این اوقات برای این مقصود قیام نموده‌اند دو مقصود در نظر دارند: اول ترقی صنایع ایرانی که تحصیل ثروت مربوط به آن است و دوم رفع احتیاج از خارجه. عجب مرام و مقصود مقدسی را در نظر گرفته‌اند. اما در این کار یک شرط لازم است و آن این است که این جنبش وطن‌پرستانه، ثابت قدم و روز به روز این اقدام خیر را امتداد بدهند تا مثل اقدامات گذشته عقیم و بی‌نتیجه نماند، یعنی زود خسته و سرد نشوند… حالا که خانم‌ها حاضر شده‌اند که صنایع و منسوجات وطنی خودشان را رواج بدهند، البته اگر این گفته‌ها را به فعل برسانند، صنعتگران ما هم تشویق می‌شوند و کوشش می‌کنند تا نواقص پارچه ها و صنایع خود را حتی‌المقدور رفع نمایند…»

صدیقه در 25 مهر 1299 در «زبان زنان» در مطلبی با عنوان «دشمنان، تفنگ می‌کشند» (ص. 218) می‌نویسد: «ما اینک با صدای بلند خطاب به همه مستبدین و دزدان و دشمنان کرده و می‌گوییم: ما را عشق وطن، ما را آرزوی پرورش مشروطیت ایران و ما را افتخار خدمت در نگه‌داری استقلال با معنی ایران، به میدان معارف دواند. ما برای رستگاری ملت از روزگار تاریک و برای نجات خواهران بینوای خود و برای یاری به وطن، قلم به دست گرفتیم. ما با خدای یگانه عهد کردیم که از راه خدمات علمی و اخلاقی و مقاله‌های قلمی، ایران‌پرستی کرده و عوام را بیدار کنیم. ما نویسنده‌ها مجاهد قلم هستیم. ما خداوند یگانه را می‌پرستیم و به محاکمه الهی او جل علی اعتقاد داریم و پناه ما نیز همان پروردگار یکتا می باشد. ما از کشته شدن باک نداریم و بلکه فدا شدن در راه وطن و ملت آزاد خود، افتخار می‌کنیم. زنده باد ایران! / نیست باد استبداد / نابود باد دشمنان ایران»

صدیقه دولت‌آبادی در همان نشریه (زبان زنان) در 20 آذر 1298 بار دیگر می‌نویسد: «فقر و فلاکت و نکبت که از چندین صد سال دور ما را زنجیر بسته و ما را از حدود بشریت هم به خارج می‌کشیده، باید خاتمه داد. این مردان خودخواه ما که اکثریت مردان ایران را تشکیل می‌دهند هرگز انصاف و مروت را نمی‌توانند پیشه خود ساخته و اندکی به حال ما تفکر کنند. جوانان آزادی‌خواه دانشمند کشور ما هم آن‌قدرها نیستند که بتوانند کاری بکنند. گویا خودشان هم بیش از ما زنان و دختران گرفتار جدال با عالم استبداد هستند. بزرگ‌تر درمانی که می‌تواند همه دردهای بدبختی نوع ما را علاج کند همانا معارف است.» او سپس ادامه می‌دهد: «ما در این موقع نمی‌خواهیم از اظهار یک نکته مهم خودداری کنیم و آن این است: از قراری که شنیده‌ایم بودجه اداره نظمیه مملکت ما ایران بیش از بودجه وزارت معارف است و این بودجه هم صرف میز و صندلی‌های سبز و سرخ و مرکب پرطاووسی می‌شود. آیا یک چنین مملکتی می‌تواند ترقی کند؟ اوف، آدم تا کی نگوید! تا چه اندازه خاموش بماند! نه. آیا نباید فریاد کشید و گفت: ملت آن روح دموکراسی زحماتی را که می‌کشد و پول هایی که می‌دهد برای پرورش هیت جامعه خود حق دارد و باید در راه همین ملت صرف بشود.»

هم‌چنین دیدگاه صدیقه دولت‌آبادی نسبت به وطن‌پرستی و پیوندش با حضور فعال اجتماعی زنان و افزایش معرفت و دانش آنان را می‌توان با وضوح بیش‌تری در مقاله ایشان با نام «مادر ما ایران» که در تیرماه 1299 در روزنامه زبان زنان (همان، ص. 199) منتشر شده، یافت:

مادر ما ایران

ایران: این نام به گوش هر علاقه‌مند به آن، عزیز است. آنانی که قدر مادر را می‌دانند و می‌دانند که به واسطه وجود مادر که در دامن مهر او پرورش گرفته و در سایه حفاظت و حمایت او آسایش دارند به خوبی مقام ارجمند مادر وطن را تشخیص داده و نمی‌توانند از خوش‌بختی او شاد نباشند و در بدبختی پیر مادر با عظمت، نالان نگردند.

هر کس از هر گروه و هر مرعی و یا هر جنبنده‌ای باشد به مادر خود همین علاقه را دارد. چنان‌چه هر بچه در میان انبوه زنان، مادر خود را می‌شناسد و از دور به سوی آغوش او می‌دود و همین‌طور بچه هر سرزمینی به سوی آغوش مادر وطن خویش می‌دود. جنگ‌ها و رزم‌ها همه برای حفاظت و حراست احترام دامن ناموس مادر وطن است.

اصول سوسیال دموکراسی که دنیا را به منزله مادر بزرگ بشر می‌داند و اشتراک عمومی را در گیتی مساوی می‌خواهد باز هر قطعه از سرزمین را با آغوش باز فرزندان همان سرزمین مهرانگیزانه آرزو می کند و در صورت کلی و اجتماعی، همه بچه‌های جهان را در آغوش مادربزرگ گیتی، دعوت می‌نماید.

آری، ما فرزندان ایران تا کی و تا چند پریشان‌حالی و ستم کشی و بدبختی مادر ناتوان خود را خواهیم دید؟ آیا تا کدام سال، کدامین ماه، کدامین روز، کدامین ساعت، کدامین دقیقه و کدامین ثانیه در ماتم و سوگواری و غربت و کربت مادر، پیر مادر پریشان خواهیم نشست و نالان بود؟ سعدی می‌فرماید: «چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار». ایران که از نقطه نظر سوسیالیزم یک عضوی از عضوهای مادربزرگ (جهان) می‌باشد و اگر همین‌طور قرن‌ها دردمند و بیمار و مجروح باشد چگونه عضوهای دیگر ترقی خواهند داشت؟ اگر این نقطه نظر را کنار بگذاریم و در آینه مطلق خودپسندی و خودخواهی نگاه کنیم ولی باز، مسوولیت و غیرت محافظت عفت مادری ما را نباید ساکت بگذارد. ما چندین سال است که یکی از لغات کثیرالاستعمال را در هر جا خوانده و می‌شنویم و آن: واژه خیانت است!

آیا وطن ما آن قدر خادم ندارد که دست‌های خائنین را بربندد؟ اگر خدای ناکرده خائنین بیش‌تر از خادمین باشند وانگاه چه باید کرد؟ راه رستگاری کدام است؟ درمان درد مادر ناتوان چه می‌باشد؟

ای خواهر گرامی!

شما می‌دانید که چندین قرن است برادران ما، ما را به خدمات مادر وطن نخواندند و بلکه راه نداده و سکوت ما هم گناه عظیمی شناخته می‌شود و خودشان هم جز به افزودن بدبختی کاری نکردند. شکر خدا را که ما هم اینک خواهران دانشمند و تربیت شده بسیار داریم. آیا گمان می‌کنید وقتی آن نرسیده که دامن خدمت‌گزاری مادر وطن را به کمر بزنیم؟ و در اطراف آن اجتماع نماییم؟ برای پرستاری و چاره بیچارگی او بکوشیم؟ همه می‌دانیم که بزرگ‌ترین درمان، ایجاد دبستان است، دبستان‌های کوچک و بزرگ در دهات و شهرها باید گشود، بیش‌تر سعی کرده که مدارس مجانی و دولتی باشد و قانون تحصیل اجباری را که یکی از مواد قانون اساسی مشروطیت ما است از دولت خواست که به موقع اجرا بگذارد. خواهران دانشمند طهرانی ما و یا شهرهای دیگر که برای آن شهرها بسیار می‌باشند باید به شهرها و دهات‌هایی که زنان و دختران عالمه ندارند رهسپار شوند و وسایل آسانی راه‌های تحصیل و تربیت برای بینوایان آن‌جاها را فراهم نمایند. باید مجامع اجتماعی استوار داشت که به این کارها کمک کنند. انجمن‌های معارفی مختلفه باید ایجاد کرد که هر کدام از راه خود چهار اسبه به سوی کام بتازند تا کام‌یابی حاصل شود. ما هر قدر از حالت اجتماعی و عمومی برادران مان بدبینی داشته باشیم، باز می‌دانیم و اعتقاد داریم که برادران دانشمند آزادی‌خواه وطن‌پرست هم داریم و از آن‌ها هم می‌خواهیم که ندای ما را برای یاری مادر وطن بشنوند و فروغ‌های خوش‌بینی را پاک و تا به امید پروردگار از روشنی اجتماعی و عمومی، گوی تجدد ایران را از خیابان معارف عبور داده و به میدان مهر و سعادت و آزاد دنیا برسانیم.

دکتر مصدق، صدیقه دولت‌آبادی و نهضت ملی در دهه 1330

صدیقه دولت‌آبادی، در سال 1330 تا 28 مرداد 1332، از طرف‌داران عقیده استقلال طلبانه دکتر مصدق بود. لذا در 17 دی 1330 در هفدهمین سال تاسیس کانون بانوان (ص، 305)، در سخنرانی‌اش خبر کمک به «قرضه ملی» را به جهت کمک به بنیه مالی دولت، اعلام و چنین گفت: «به خاطر دارم محصل خردسالی بودم با پرستارم از جلوی مجلس شورای ملی عبور کردم. جمعیت زیادی از بانوان محترم در جلوی مجلس اجتماع کرده، خانم محترمی، نقاب بر صورت، روی سکویی ایستاده و لایحه می‌خواند. این جملات به گوشم رسید: «ما زنان ایران با فروش جامه، حتا پادرهای ابریشمی و زینت آلات خودمان، قرض دولت را می‌دهیم و راضی نمی‌شویم که دولت ما از روی استیصال قرض جدیدی از دولت خارجی بکند و گمرکات ما را به گرو ببرند.» این جملات در صورتی که نفهمیده بودم معنی گمرکات چیست، اما چنان مرا تهییج کرد که اولین سوال از مادرم این بود: «گمرکات ما را به گرو ببرند یعنی چه؟» مادرم برایم توضیح داد. از او خواهش کردم که اجازه بدهد من هم گوشواره‌های عزیز خودم را در این راه بدهم. مادرم مرا تشویق کرد و گفت: «قیچی بیاور تا گوشواره‌هایت را چیده، از گوشت درآورم، و با نامه مختصری به انجمن خانم‌ها فرستاد. بعد شنیده شد که چندین هزار گوشواره و انگشتر و دست‌بند طلا و جواهر را بازرگانان بازار با قیمت مضاعف خریداری نموده و به قرض دولت پرداخته‌اند. اکنون نیز این پیش‌نهاد را تقدیم می‌دارم که مردمان متمکن وطن‌پرست زینت آلات را به مزایده بخرند.»

خانم دولت‌آبادی در سخن‌رانی دیگری که برای پخش در برنامه رادیویی کانون بانوان ایراد نموده، ایضن گفته است : «مدتی است لب فروبسته و به معنی دو صد گفته چون نیم کردار نیست به خدمات فرهنگی و معلومات هنری پرداخته بودم… اکنون در طی تحولات اخیر مطمئن شدم که مورد مبارزه برای تمام افراد ایرانی از عالی و دانی فرا رسیده و اگر مردم بخواهند به حق مشروع خود برسند الان همان وقتی است که می‌توانند به نتیجه اعمال وطن‌پرستانه خودشان نائل شوند.» ایشان سپس به شرح چرایی این که امروز زمان عمل فرارسیده می پردازد و نهایتن می‌گوید: «بنابراین موقع آن رسیده که کانون بانوان هم با این نهضت خداپسندانه قیام کند و هر اندازه‌ای که بتواند از راه کمک به خرید اوراق قرضه ملی، دولت را مدد نماید. اول اقدام، از شخص این جانب است که خدمتگزار کانون بانوانم و می‌توانم با لحن صیح و صدیق عرض کنم هر چه اکنون در دست‌رس من است برای خرید اوراق قرضه ملی تقدیم می‌کنم…. اکنون کانوان بانوان به بانوان هیت مدیره و اعضای رسمی کانون و نیز اعضای وابسته کانون یعنی کسانی که بر طبق دفاتر موجوده آموزشگاه‌ها متجاوز از دو هزار نفر می‌شوند اخطار و پیش‌نهاد می‌کند هر کدام در تهران هستند در روز تعیین شده به بانک ملی رفته، به اندازه قوه خودشان اوراق قرضه ملی خریداری کنند. کسانی که در شهرستان‌ها ساکنند می‌توانند در همین روز به بانک‌های ملی رفته و به قدرت استطاعت خود از خرید قرضه ملی استفاده کنند. در پایان عرایضم با امید به فضل خدای متعال موفقیت افراد میهن را در این استمداد عمومی آرزو و پایندگی دولت بی‌ریای نخست وزیر محبوب ملی را تحت توجهات مخصوص اعلاحضرت همایون شاهنشاهی مسئلت می‌نمایم.» (ص، 308)

تعامل صدیقه دولت‌آبادی با محمد مصدق، درباره «حق رای زنان»

از اردیبهشت ماه 1330 که صدیقه دولت‌آبادی نامه‌ای خطاب به دکتر محمد مصدق نوشت و در آن درخواست گنجاندن حق رای برای زنان در قانون انتخابات را داد، تا اردیبهشت سال گذشته (1388) که نامه‌ای سرگشاده توسط ائتلاف بزرگ «هم‌گرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات» خطاب به کاندیداهای ریاست جمهوری نوشته شد و در آن، درخواست شده بود تا کاندیداها «حق انتخاب شدن برای زنان» در قانون به رسمیت شناخته شود و نسبت به پایمال شدن «حق انتخاب شدن زنان» اعتراض کنند، 48 سال گذشته است و در این نیم قرن، رابطه جنبش زنان با حوزه سیاست و نیروهای سیاسی (دولت)، با فراز و فرود و چالش‌های بسیار، هم‌راه بوده است. یکی از دوره‌های چالش، در روزگار صدیقه دولت‌آبادی است.

در 19 فروردین 1299 صدیقه دولت‌آبادی در مجله خود، «زبان زنان» می‌نویسد: «ما خیلی افسوس داریم که برادران ما وقتی انتخابات مجلس و انجمن‌های ایالتی و ولایتی را می‌نوشتند برای این‌که ما زنان حق رای نداشته باشیم و شرکت نجوییم ما را در ردیف قاتل‌ها، مجانین و ورشکستگان نوشتند. اگر اندکی دقت نظر می‌کردند گمان می‌رود که تصدیق می‌کردند ما زنان بی حق، هرگز مانند آن برادران با حق در انتخابات پارلمان و غیره، مستبدین و ملاکین.. را برای تعالی و سعادت ملت رنجبر و کارگران و پیش‌رفت آزادی انتخاب نمی‌کردیم.»

صدیقه دولت‌آبادی در شماره‌های بعدی زبان زنان در اردیبهشت ماه 1299 خورشیدی در مقاله‌ای تحت عنوان «انتخابات» (ص. 187) باز هم موضوع عدم حق رای زنان را پی می‌گیرد و می‌نویسد:

انتخابات

چنانچه شنیده‌ایم امر شروع انتخابات برای مجلس شورای ملی از وزارت داخله به حکومت اصفهان رسیده. اگر چه ما زنان در آن سه دوره پیشین، چیزی از نتایج عقاید انتخاب کنندگان و هم‌چنان خدمات انتخاب شدگان ندیدیم. ولی اگر برادران ما میل داشته باشند از ما بشنوند، جسارتن از اظهار نصیحت زیرین خودداری نمی‌کنم:

برادران وطنی ما!

البته شما می‌دانید که حکومت ایران ملی می‌باشد، یعنی کل اختیارات مملکت از کوچک تا بزرگ در دست مجلس شورای ملی است. پس سرنوشت وطن، قوانین مملکت، به خصوص دخل و خرج، مالیات‌بندی، روش دولت، حیات، ممات و ناموس همه ملت به اختیار دو ساله وکلا مجلس یعنی نمایندگان مختار ملت که از طرف ملت و به اختیار آزاد از ملت انتخاب می‌شوند می‌باشد.

در این صورت مثلا اگر ما زنان حق شرکت در انتخابات می‌داشتیم… یقین بدانید که هرگز یک نفر مستبده،، یک نفر متنقذ، یک نفر ملاک، یک نفر اعیان، یک نفر متشخص، یک نفر از بزرگان و یا کسان این جور آدم‌ها انتخاب نمی‌کردیم. چه که برحسب قاعده آن‌ها همه چیز دارند و برای نگه‌داری آن‌ها ناچارند هستند قوانینی وضع کنند که اعتبار و اقتدار آن‌ها زیادتر و محکم‌تر باشد و بدیهی است که هرچه رای بدهند و هر قانونی را وضع بکنند ناچار باید در ضرر ملت باشد و به عقیده ما به همین جهت است که در مدت 14 سال لذت مشروطه را ملت ندیده است. وی اگر ما زنان اختیار می‌داشتیم که وکیل انتخاب بکنیم البته می‌گشتیم فقط از میان خود ملت و یا از جنس نزدیک به ملت هر کس عاقل، عالم، دانا، آزادی‌خواه، مشروطه‌پرور، وطن‌پرست، ملت‌دوست، راست‌کردار، درست‌گفتار، فداکار و خداپرست بود انتخاب می‌کردیم تا به واسطه این جور وکلا که بی‌شک اولین فکر این‌ها قوانین‌گذاری و نقشه‌کشی‌هایی خواهد بود که ملت، یعنی رنجبر (زارع) کارگر، کاسب، صنعت‌کار، بازاری فقیر و بیچاره از ذلت و فشار و نکبت خلاص بشوند. دخل ملت خوب باشد و بدهی مالیاتی آن کم بشود و وسایل آسایش و تحصیل و زندگانی ملت و کودکان آن فراهم گردد که توده جمعیت یعنی ملت ترقی بکند.

صدیقه دولت‌آبادی علی‌رغم حمایت صادقانه و متعهدانه‌اش از عقاید ملی دکتر مصدق، اما در اعتراض به حذف حق رای زنان در لایحه انتخابات از سوی مصدق، نامه‌ای مشفقانه و هشدار دهنده به مصدق نوشت که متن آن چنین بود:

نامه مهم و تاریخی صدیقه دولت‌آبادی به دکتر محمد مصدق ( اردیبهشت 1330 خورشیدی)

حضرت مستطاب آقای دکتر مصدق نخست وزیر

محترما اجازه می‌خواهم در خصوص قانون انتخابات و موضوع محرومی زنان، از حضورتان محرمانه استفسار کند. آیا عقیده شخص حضرت عالی اینست که زنان امروز در مقابل قانون دوره اول مشروطیت پست‌تر و محدوتر در انظار بیگانگان باید معرفی شوند؟ چنانچه بفرمایید بلی و صلاح مملکت چنین است، بنده اطاعت نموده؛ متجاوز از دو هزار نفر زنی که در حوزه این جانب هستند با منت آن‌ها را بنا به مصحلت وقت، ساکت نگاه می‌دارم. اما به حقی که از نیم قرن پیش در سه مرحله به زنان داده‌اند توجه فرمایید:

1 – قانون اساسی دوره اول مشروطیت زنان را در ردیف دیوانگان و کودکان، جا داده بود.

2 – قانون مرمت شده در مجلس موسسان 1328 (که مجلس سنا زائیده آن بود) زنان را از میان دیوانگان و کودکان بیرون آورده، البته در ظاهر صورت بهتری به آنها داده، در صورتی که همان وقت از پیشگاه اعلا‌حضرت همایون شاهنشاهی در همین موضوع به وسیله آقای جم وزیر دربار وقت کسب تکلیف نمودم _ جواب فرمودند _ مجلس سنا این قضیه را حل خواهد کرد و زنان به حق مشروع خودشان خواهند رسید.

3 – قانون کنونی که در دست مصلحت عموم است باز زنان را بدون هیچ دلیلی نه تنها از انتخاب کردن محروم داشته، بلکه زیر موضوع محرومین در سر لوحه جانی، فاسد العقیده، محکومین به جنحه و جنایت، ورشکستگان و غیره قرار داده است. آیا با آن همه اهمیت که برای رشد و بلوغ ملت ایران در قضایا قایل شده‌اند به زنان سهمی داده می‌شود یا فقط مختص مردان است؟

حضرت آقای نخست وزیر محبوب، بنده نمی‌خواهم وقت جناب‌عالی را بگیرم، بلکه می‌خواهم مطلب را حلاجی کنم تا بتوانم از عهده جواب به زنان حوزه خودم برآیم. اگر رشد و نمو مخصوص مردان است پس زنی وجود نخواهد داشت و در این صورت بهتر است در قانون وضع شده (که خدا می‌داند برای چه مدت زنان را از حق خود محروم می‌کند) اسمی از زن برده نشود و کار آن‌ها را مسکوت بگذارند. چنانچه زنان هم جزو ملت ایران هستند و از رشد ملی بهره دارند در قانونی که با امضای حضرت‌عالی نوشته می‌شود بایستی بانوان را در ردیف پست ترین و مجهول‌الهویه‌ترین مردمان بشمرند؟ خوب بود حضرت‌عالی دستور می‌دادید برای زنان نیز تا اندازه حقی قایل می‌شدند.

اگر سوالات این جانب را سازمان بین‌الملل از جناب‌عالی بکند چه جواب می‌فرمایید؟ اگر بنده قبلن آن جواب را بدانم بهتر می‌توانم اسکات بانوان باسواد را عهده‌دار شوم. در پایان به حکم وجدان از حق شخصی خود دفاع می‌کنم. بنده که جزو همان زنان قید شده در قانون هستم، از خدمات چهل ساله فرهنگی گذشته، در مدت هجده سال برای اداره کردن کانون بانوان و ترقی و تربیت فرهنگ زنان با ضیق بودجه تنها هدف عالی خود را که تربیت مادران شایسته برای نسل آینده است به بهترین وجهی پیروی نموده و با کمک خداوند یک موسسه پر زحمت را حفظ کرده‌ام و خدمات اجتماعی و نوع پروری را هر سال متزاید بر سال پیش انجام داده‌ام.

استدعا می‌کنم با یکی از متصدیان صالح عالی رتبه این کشور مقایسه فرمایید. کدام‌یک بیش‌تر و بهتر انجام وظیفه انسانیت کرده‌ایم؟ قضاوت این مقایسه را به شخص حضرت‌عالی واگذار می‌نمایم و اگر امروز بنا به مصلحت، وقت و امر شخص نخست وزیر محبوب ساکت ماندم و دیگران را هم ساکت نگاه داشتم باز هم یک فداکاری نموده که دنیای آینده آن را قضاوت خواهد کرد.

دیگر عرضی ندارم و اگر جسارتی شده پوزش می‌خواهم و با نهایت بی‌صبری منتظر جوابم. چون روز یکشنبه جمعی از بانوان بنده را مورد ملامت، بلکه تهدید نموده و شاید نگه‌داری رشته امور کانون بانوان بعد از این خالی از اشکال نباشد، مجبورم به ایشان جواب قانع کننده بدهم.

با تقدیم احترامات فائقه و ادعیه خالصه – امضا

یاد و خاطره صدیقه دولت‌آبادی، گرامی و عزیز است، راه حق‌خواهانه و روش مسالمت‌آمیزش، پر رهرو باشد.

پانوشت: منبع مورد استفاده نگارنده در تهیه و تدوین این مقاله، اثر سه جلدی « صدیقه دولت‌آبادی: نامه‌ها، نوشته‌ها و یادها» به کوشش: مهدخت صنعتی و افسانه نجم‌آبادی (تابستان 1377، آمریکا) بوده و صفحات ذکر شده در متن، صفحاتی است که مطالب مذکور در این کتاب سه جلدی، قید شده است.

-5 مرداد 1389

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,