Saturday, 18 July 2015
28 September 2020
نغمه‌های ایرانی- فاطمه واعظی با نام هنری «پریسا»:

«موسیقی دنیای لطافت‌ها و زیبایی‌ها است»

2010 August 02

آراش و آوا / دفتر آمریکا / رادیو کوچه

arash.ava@koochehmail.com

«فاطمه واعظی» با نام هنری «پریسا» خواننده‌ای است که  زندگی نامه‌ی خود را این طور عنوان می‌کند:

بخش اول

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در 25 اسفند 1328 در شهسوار متولد شدم. صداى خوش از طرف پدر و پدربزرگ به من و خواهرها و برادرانم به ارث رسیده است. بزرگ‌ترین مشوق و حامى من در خانواده پدرم بود و در دوران تحصیل هر وقت برنامه‌اى بود که از من مى‌خواستند شرکت کنم، او نه تنها مخالفت نمى‌کرد، بلکه بسیار هم تشویق می‌کرد. با حمایت و تشویق‌هاى او بود که من در مسابقات هنرى مدارس شرکت می‌کردم.

آخرین بارى که در رشته آواز رتبه اول را در بین تمام دانش‌آموزان سراسر کشور کسب کردم، با استادم مرحوم «محمود کریمى» که از اعضاى هیت داوران بودند آشنا شدم. استاد کریمى مرا بسیار تشویق کردند و پیشنهاد کردند که براى آموزش موسیقى ایرانى (دستگاه‌ها و ردیف موسیقى سنتى) شاگرد ایشان شوم. بنابراین تحصیل موسیقى سنتى ایران را به طور جدى و مستمر در خدمت آن استاد بزرگوار آغاز کردم. هنوز دو سالى از آموزش من نگذشته بود، که ایشان براى آغاز کار حرفه‌اى، مرا به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفى کردند. ولى کار آموزش من زیر نظر مستقیم ایشان و تا سال‌ها پس از آغاز کار حرفه‌اى ادامه داشت.

هم‌کارى من با وزارت فرهنگ و هنر مدت پنج سال ادامه داشت، که در این مدت برنامه‌هایى در تلویزیون اجرا کردم و کنسرت‌هایى در تهران و بعضى شهرستان‌ها و نیز هم‌راه با گروه‌هاى مختلفی که در آن وزارت‌خانه فعال بودند، کنسرت‌هایى در خارج از کشور براى معرفى موسیقى سنتى ایران اجرا کردم. تصور می‌کنم این کنسرت‌ها بین سال‌هاى 1347 تا 1352 بوده است.

در سال 1352 ازدواج کردم و درست دو ماه بعد از آن از طرف مرکز حفظ و اشاعه موسیقى سنتى ایران (وابسته به سازمان رادیو تلویزیون) که به ابتکار و مدیریت استاد دکتر «داریوش صفوت» پایه‌گذارى شده بود، به هم‌کارى دعوت شدم و هم‌راه با گروهى از موسیقی‌دانان مرکز، عازم سفرى به بلژیک و فرانسه براى اجراى کنسرت شدیم.

به این ترتیب هم‌کارى من با مرکز حفظ و اشاعه موسیقى آغاز شد و از سال 1352 تا 1357 که آخرین سال فعالیت حرفه‌اى من بود، به مدت پنچ سال ادامه داشت. در این دوران در محضر استاد «دوامى» نیز با سبک اجراى تصنیف‌هاى قدیمى و آواز سنتى آشنایى پیدا کردم.

مجموعه فعالیت‌هایى که در این دوران انجام شد عبارتند از شرکت در سه جشن هنر شیراز، اجراى چند برنامه در تلویزیون، دانشگاه تهران، باغ فردوس، تاتر شهر و اجراى کنسرت‌‌هاى متعدد در خارج از کشور

در اواسط سال 1357 جهت شرکت در «فستیوال موسیقى آسیا»1 به دعوت «بنیاد ژاپن»2 به کشور ژاپن سفر کردم که شرح مفصل آن در «آواهاى موسیقیایى آسیایى»3 منتشر شده است.

در سال 52 ازدواج کردم و فرزندانم سارا، لیلا و دارا به ترتیب در سال‌هاى 53، 58 و 63 متولد شدند. اکنون دختر بزرگم ازدواج کرده و صاحب دو دختر است.

بعد از انقلاب، در سال‌هاى 57 و 58 و به هم ریختن وضعیت موسیقى ایران فعالیت موسیقى من به ناچار متوقف شد و با به دنیا آمدن فرزند دوم و سومم تمام توجه و وقت من صرف خانواده‌ام شد. در سال 70 مرکز حفظ و اشاعه موسیقى سنتى دوباره از من دعوت کرد که در آن مرکز به خانم‌ها آواز ایرانى تعلیم بدهم. با توجه به این که خانم‌ها در هیچ کجا اجازه ابراز وجود در زمینه موسیقى و به خصوص در رشته آواز نداشتند، به نظر می‌رسید قدم مثبتى برداشته شده است. بنابراین، هم‌کارى با آن مرکز را بی‌فایده ندانستم و دعوت را پذیرفتم.

فکر مى‌کنم سه یا چهار سال با آن مرکز، که فضایش با فضاى قبلى بسیار متفاوت بود هم‌کارى کردم و شاگردان زیادى در این مدت با موسیقى دستگاهى ایران آشنا شدند. به هر حال هم‌کارى من با مرکز ادامه داشت، تا زمانى که براى اولین بار در سال 1995 میلادى با گروهى عازم سفر خارج از کشور شدیم و کنسرت‌هایى در اکثر کشورهاى اروپایى اجرا کردیم، که بسیار مورد استقبال هم‌وطنان عزیز مقیم خارج از کشور قرار گرفت.

هم‌کارى من با مرکز، پس از بازگشتم به ایران قطع شد و از آن پس به تعلیم خصوصى بانوان در منزل خودم ادامه دادم. از آن تاریخ (1995) تاکنون، سفرهاى خارج از کشور من براى شرکت در فستیوال‌هاى مختلف بین‌المللى و اجراى موسیقى سنتى ایرانى براى علاقه‌مندان خارج از کشور آغاز شد و ادامه یافت.

موسیقى همواره از نظر من هنرى والا و مقدس بوده است و هرگز میل نداشتم از آن به عنوان ابزارى براى‌ کسب منافع مادى‌ استفاده کنم، موسیقى براى من بهترین وسیله پرواز به عالم دیگر بود و هر زمان به توجه به مبدا و راز و نیاز با او نیاز داشتم، موسیقی را موثرترین ابزار مى‌یافتم

عالم مجردات، دنیاى لطافت‌ها و زیبایى‌هاست و تا روح از تعلقات دنیاى مادى آزاد نشود و شفاف و لطیف نشود، به آن زیبایى‌ها پى نخواهد برد. از دیدگاه من، موسیقى بهترین هنرى است که مى‌توان به کمک آن با عالم مجردات ارتباط بر قرار کرد.

علاقه من به موسیقى سنتى ایران، از دوران جوانى‌ام آغاز شد. از همان دوران متوجه کیفیت خاصى در این نوع موسیقى شدم، که آن کیفیت را در انواع دیگر موسیقى نمى‌یافتم. هنگامى که کار حرفه‌ایم را در اداره فرهنگ و هنر آغاز کردم، هجده یا نوزده سال بیش‌تر نداشتم. در مدت پنچ سالى که در این دوران فعالیت داشتم، صرفن به بعد ظاهرى موسیقى می‌پرداختم، ولى احساس مى‌کردم که این فعالیت به نیازهاى درونى من پاسخ نمى‌دهد. این سرگشتگى فلسفى و معنوى تا سال 1352 ادامه داشت.

بخش دوم

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

طبیعتن موسیقی‌دانى که به این ترتیب روح خودش را پرورش مى‌دهد، به توانایى‌هایى در زمینه موسیقى دست مى‌یابد، که از دسترس دیگران دور است و رنگ و بو و عطر و اثر موسیقى‌اش به کلى ‌با موسیقى دیگران متفاوت مى‌شود. این طرز تفکر، انگیزه متعالى شدن از طریق خودشناسى را، که همیشه در من بود، به شدت تقویت کرد و مرا بر آن داشت تا این رشته را با نهایت جدیت و عشق و علاقه تحصیل کنم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,