Saturday, 18 July 2015
24 September 2020
آسیب‌شناسی جریان بعداز انتخابات- مهران براتی تحلیل‌گر سیاسی

«جنبش در خارج از کشور باید واقع بین باشد»

2010 August 04

اردوان روزبه/ رادیو کوچه

ardavan@koochehmail.com

رادیو کوچه در پی اعتراض‌های پس از انتخابات در ایران، مجموعه بحث‌هایی را با صاحب‌نظران آغاز کرده است که در این بحث‌ها کارشناسان دعوت شده به نقد و بررسی و آسیب‌شناسی جریان‌های پس از انتخابات دهم می‌پردازند. تاکنون از «ابوالحسن بنی‌صدر» اولین رییس جمهوری ایران، «سراج‌الدین میردامادی» از جنبش دانشجویی، «محمد‌رضا نیک‌فر» پژوهش‌گر در این بحث‌ها نقطه نظر‌هایی را در خصوص این جریانات شنیده و خوانده‌اید.

در بخش دیگری از این مجموعه اینک به سراغ «مهران براتی» تحلیل‌گر سیاسی در آلمان رفته‌ایم. مهران براتی یکی از تحلیل‌گران ایرانی مقیم آلمان است که در برنامه رادیو کوچه به سوال‌هایی در زمینه شرایط فعلی جنبش مردم ایران، نگرش اپوزیسون خارج از کشور به این جریان‌ها و مردم داخل به روی‌کرد آنان به داخل و هم‌چنین ارزیابی گزینه «جنگ بر علیه حاکمیت در ایران» که اینک مورد بحث است می‌پردازد.

«آسیب شناسی جریان بعد از انتخابات»

آن‌چه در پی می‌آید گفت‌و‌گویی است با مهران براتی:

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

بیش از یک سال از آغاز جریانات  بعد از انتخابات ریاست جمهوری در ایران می‌گذرد. ما خیلی از تحرکات و جریانات پر‌تنش و پر‌جوشش روزهای اول را نمی‌بینیم و هنوز هم مطالباتی وجود دارد. به نظر شما آیا این مطالبات تامین شده و یا این‌که مردم از مطالبات خود عقب‌نشینی کردند که ما حداقل در ظاهر به یک سکون را دیده‌ایم؟

حرکتی که در خرداد ماه سال پیش به وجود آمد با  یک جنبش خود‌جوش و اعتراضی روبه‌رو شدیم. انتظار این‌که این جنبش چنین دامنه‌ای داشته باشد، پیش از وقوع آن نبود و چون جنبش‌های خود‌جوش و خود به خودی قابل برنامه‌ریزی نیستند و  چون نمی‌شود از پیش برای آن اهرم‌هایی را به وجود آورد که حتمن به اهدافشان برسند، به همین دلیل از متن چنین جنبش‌هایی این است که اگر در آن لحظه‌ی تاریخی به موفقیت نرسند، آن جنبش قابل سرکوب است.

فعلن حرکت آزاد‌ی‌خواهان ایران رسانه‌ی مستقلی ندارد

بنابراین هیچ کدام از مطالبات جنبش خرداد‌ماه سال پیش به دست نیامده است. به همین دلیل هم نمی‌توان گفت که آیا این جنبش به موفقیت رسید یا نرسید. انتظاری بیش از آن‌چه که اتفاق افتاد من شخصن نداشتم. اما آن‌چه به وقوع پیوسته این است که ما با یک حرکت مدنی جدید و آن‌چه قبلن به این شکل  وجود نداشته، روبه‌رو هستیم. شهروندان ایران نه برای تغییر و براندازی حکومت بلکه خودشان را به عنوان مطالبه‌کنندگان حقوق شهروندی و حقوق بشر معرفی کردند. همه جا هم مسئله‌ی جمهوری ایرانی و شعارهایی که مبنی بر خواست تغییر نظام بود، داده می‌شد. ولی روح حاکم به کل این جنبش روح مطالبات شهروندی و حقوق بشری بود. فکر می‌کنم این زمینه‌ای در جامعه پیدا کرده که در یک فرصت تاریخی دیگر قابل نمایش، حضور و پیش‌برد بوده و این مسئله‌ی مهمی است که اتفاق افتاده است.

اگر فرض کنیم که رهبریت این جنبش به دست کسانی بوده که ما تا امروز آن‌ها را به عنوان منادیان و رهبران این جنبش محسوب می‌کنیم، آیا فکر می‌کنید آن‌ها حاضر به پذیرش تمام خواسته‌های آحاد مردم بوده‌اند؟ با توجه به این‌که تاکید موکد این رهبران این بوده که در چارچوب نظام و ولایت عمل خواهند کرد، آیا آن‌ها می‌پذیرفتند که جمهوری سکولاری در کشور حاکم شود؟ آیا این اختلاف نظری بین آن‌هایی که به دنبال جنبش بعد از انتخابات بودند و رهبریت آن به حساب نمی‌آید؟

من شخصن رهبری برای این جنبش نمی‌بینم و رهبری برای این جنبش وجود نداشت. اگر منظور شما آقای موسوی، کروبی و افرادی در کنار آن‌ها است، این افراد در عمل به عنوان کاندیدای انتخابی به عنوان کسانی که رد شده‌اند و حضور کنترل شدنشان در انتخابات ممکن نبوده، رای آن‌ها محسوب نشده و به عنوان معترضین شخصی با این حرکت اعتراضی هم‌سو شده‌اند. در عمل این رهبری مجازی به آن‌ها تحمیل شده است. رهبری زمانی معنی دارد که یک تشکیلات سیاسی، احزاب سیاسی یا نهادهای عمل کننده‌ی سیاسی وجود داشته باشد که فکر رهبری از طریق آن نهادها به جامعه قابل انتقال باشد.

رهبران مجازی این جنبش نه رسانه‌ای در اختیار داشتند و نه امکانات دیگری. آن‌ها می‌توانستند از طریق پخش اعلامیه‌ها، حضور در بعضی وبلاگ‌ها، پیام‌رسانی از طریق رسانه‌های خارج از کشور با مردم در تماس باشند. هیچ رهبری بدون این‌که تماس کاملن گسترده و مشخص با حاملین پیام و عمل‌کنندگان اجتماعی داشته باشد، نمی‌تواند حرکتی را رهبری کند. این رهبری مجازی که به آن‌ها تحمیل شده هنوز وجود دارد. بنابراین در رابطه با سوال شما که جنش سکولار یک چیز می‌خواست و آن‌ها چیز دیگری می‌خواستند، من چنین تضادی را نمی‌بینم.  چون جنش سکولار در حقیقت در حین این حرکت خود را با خواسته‌های مدنی و حقوق بشری خودش نشان داد و در عمل شعار «رای من کجاست؟»، رای به کسانی بود که آن چیزی را می‌خواستند که شما به آن اشاره کردید.

بنابراین این مسئله‌ی برنامه‌ی آینده است. در رابطه با انتخابات گذشته هنوز این تضاد وجود نداشت ولی اگر من به سوی برداشتی که شما دارید یک قدم بردارم، می‌توانم بگویم که رهبران این حرکت مجازی در عمل با سدهایی که در مقابل خود دیدند به خواست‌های جنبش سکولار قدم به قدم نزدیک‌تر شدند. هرچند به هزار و یک دلیل نمی‌توانند خود را به عنوان رهبران یک حرکت سکولار دموکرات به جامعه معرفی کنند.

جریان خارج از کشور هم به دنبال هم‌راهی با جریان داخل کشور بوده است. احساس می‌کنید حوادث بعد از انتخابات چه‌قدر ناشی از جریان‌سازی عناصر در خارج از کشور بوده و چه‌قدر منطبق با اتفاقات درون بوده است. برخی از مسایل نقض حقوق بشر در ایران و موارد دیگر را نیروهای اپوزوسیون خارج از کشور دنبال کردند در حالی که بسیاری از این‌ها در داخل از کشور سوال نبود. آیا به نظر شما این گفته می‌تواند درست باشد که خارج از کشوری‌ها جریانات و اتفاقات کشور را به نوعی احیا می‌کنند و سعی می‌کنند آن را زنده نگه دارند؟

آن‌چه در خارج به وجود آمد در حقیقت بازتاب حرکت درون کشور بود که برای اولین بار پس از 30 سال ایرانی‌های مقیم خارج از کشور جدا از این‌که به چه گروه و دسته‌ی سیاسی و اجتماعی تعلق داشتند در حمایت از این جنبش حضور خیابانی و رسانه‌ای پیدا کردند. ولی همان شرایط داخلی شامل حال ایرانیان خارج از کشور می‌شود. این یک جنش سازمان‌یافته‌ی دارای تشکیلات و رهبری نیست. در جوامعی که احزاب، نهادهای سیاسی و مدنی شکل گرفته ندارند همیشه یک تعداد نخبگان و برجستگان سیاسی و عده‌ای از افراد عمل می‌کنند و از روی اعتمادی که به آن‌ها وجود دارد دیگران هم وارد صحنه می‌شوند.

من شخصن رهبری برای این جنبش نمی‌بینم و رهبری برای این جنبش وجود نداشت

این مسئله در خارج هم انجام گرفته است. مسئله‌ی داخل و خارج را من به این شکل جدا از هم نمی‌بینم. البته کوشش‌هایی بوده تا افرادی که در خارج حضور سیاسی داشتند خودشان را به عنوان بخشی از رهبری این جنبش سبز معرفی کنند و در عمل هم شاید این راه خوبی باشد که چون رهبری مجازی است و در عمل نمی‌تواند رهبری کند یک حلقه‌ی واسط و رهبری میانی در خارج از کشور به وجود بیاید. اما این رهبری میانی باید بیان‌کننده‌ی ساختار نیروهای ایران در سطح ملی باشد. یعنی نمی‌تواند فقط حرکت نیروهای اصلاح‌طلب اسلامی باشد. باید نیروهای چپ آزادی‌خواه، نیروهای ملی، نیروهای ملی- مذهبی، نیروهای بخش روشن‌فکری ایران در آن حضور داشته باشند.

چنین رهبری میانی لازم نیست که حتمن مورد تایید داخل قرار بگیرد. همین‌قدر که داخل او را جدا از خود نداند و مقابل او موضع‌گیری نکند، می‌تواند نقشی که شما می‌گویید را بازی کند.  فعلن حرکت آزاد‌ی‌خواهان ایران رسانه‌ی مستقلی ندارد. کوشش‌های بسیاری انجام می‌گیرد که این جنبش سبز و آزادی‌خواهانه که ترکیب و شمایل ملی دارد و یک جنبش اصلاح‌طلبی اسلامی نیست، دارای یک رسانه و زبان سخن‌گو باشد. و از این طریق اگر نیروهای خارج واقع‌بین باشند می‌توانند نقش موثری داشته باشند. اگر خواسته‌ایی مطرح کنند که در ایران کسی نتواند حامل، بیان‌کننده و عمل‌کننده‌ی آن باشد، موفق نمی‌شود. به همین دلیل فکر می‌کنم کسانی که به عنوان نیروهای اصلاح‌طلب مذهبی به هم‌راه دیگر نیروها در این جریان شرکت کردند در چنین رهبری میانی می‌تواند کمک‌کننده باشد.

شما اگر بخواهید به لحاظ ساختاری در ارتباط با اتفاقات گذشته و آن‌چه پیش رو داریم در مورد وضعیت آینده‌ی ایران پیش‌بینی کنید، ارزیابی شما چیست؟

به نظر من نمی‌توان نسبت به جنبش‌های اجتماعی و سیاسی که به وقوع می‌پیوندد، هیچ پیش‌بینی کرد. چون هیچ حرکت احتماعی طبق تحلیل‌های پیشین انجام نمی‌گیرد. این یک تجربه‌ی تاریخی است. پیش‌بینی من این است که اگر در ایران امکان یک اتفاق سیاسی بسیار موثر و گسترده باشد  به احتمال در رابطه با بحران بین‌المللی که نظام جمهوری اسلامی برای خود و برای ایران به وجود آورده ممکن خواهد بود. زمینه‌های این بحران با تحریم‌هایی که انجام گرفته و تاثیرات اجتماعی و اقتصادی آن‌ تحریم‌ها و تاثیراتی که درون نظام حکومتی در چگونگی برخورد و پاسخ‌گویی خاص جامعه‌ی جهانی به وجود آمده، می‌تواند زمینه‌گشای حرکتی باشد که اگر از لحظه‌ی تاریخی به وجود آمده استفاده‌ی مناسب کند، می‌تواند تغییرات گسترده‌ای را در ایران به وجود بیاورد. تاریخ همیشه تاریخ لحظه‌ها است. اگر از لحظه استفاده‌ی درست نشد ممکن است دوباره بیست سال دیگر منتظر باشیم.

در حال حاضر اشاره می‌شود گزینه‌ی نظامی در آمریکا روی میز است. این موضوع به نظر شما چه‌قدر می‌تواند حرکت سیاسی و شطرنج باشد یا به واقعیت نزدیک باشد؟

خیر. اگر گزینه‌ی نظامی به عنوان گزینه‌ی آمریکا در نظر گرفته باشد، وجود ندارد. چون تمام تهدیدات جمهوری اسلامی رو به اسراییل داشته و اسراییل هم کشوری است که حتمن خردگرایی سیاسی در تصمیماتش موثر نبوده است. حمله‌ای که به جنوب لبنان کردند کاملن تاثیر معکوس داشته است.

ولی تجربه‌ی هولوکاست و نابودی یهودی‌ها آن‌چنان در ذهنیت سیاست‌مداران یهودی جا گرفته که احتمال  میرود برای این‌که نخواهند تغییر توازن نظامی موجود در سطح خاور‌میانه به هم بخورد و از دسترسی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی جلوگیری کند، اسراییل یک حمله‌ی نظامی محدود به چندین نقطه‌ای که مربوط به صنایع اتمی و مراکز تجمع سپاه پاسداران یا مراکز تولید برق و غیره شود، انجام دهد و در چنین بحرانی که به وجود می‌آید جمهوری اسلامی عکس‌العمل نظامی انجام دهد و این عکس‌العمل باعث شود که آمریکا و احتمالن هم‌پیمانانه او در پیمان  امنیتی آتلانتیک شمالی (ناتو) وارد ماجرا شوند و این شاید همان بحران بین‌المللی باشد که من پیش‌تر به آن اشاره کردم.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , 

۲ Comments