Saturday, 18 July 2015
22 October 2020

«محمدرضا شجریان به مثابه‌ی عارف قزوینی»

2009 September 19

پیامی که شجریان از طریق وطنی‌خوانی‌هایش به مخاطب ارایه می‌دهد هیچ نسبتی با آه و ناله ندارد و همین‌طور هیچ‌گونه خط و نشان انقلابی هم نمی‌کشد و شاید همین موضوع دو تصنیف‌وطنی اخیر او را  از تصنیف‌های عارف که از بیشتر تصنیف‌ها و سرودهای وطنی -حتی آن‌هایی که برای جنبش سبز خودمان ساخته شده‌اند- جدا می‌کند.

20090919-weblogestan-koocheh

نویسنده وب‌لاگ  «روی شیروانی داغ» چنین می‌نویسد: «ما که صدای عارف قزوینی را نشنیده‌ایم ولی خوانده‌ایم که صدایش خیلی هم توانا نبوده است؛ به قولی «دو دانگ صدایی هم» داشته است. عارف قزوینی اگر فقط همان دو دانگ صدا را داشت نه تنها نامش تا این زمان باقی نمی‌ماند که شاید در زمان خودش هم نام‌دار نمی‌شد. اما او یک «بنیان‌گذار» است، بنیان گذار «وطنی‌خوانی» در موسیقی سنتی ایران و اگر دهه‌ها پس از مرگش مرجع‌تقلید موسیقی سنتی را جانشین خلف او می‌دانیم از این جهت است که آقای شجریان اکنون –و شاید بهتر است بگوییم بار دیگر- در مسیری قدم گذاشته که ایشان بنیان گذاشت.

ما که در دوره‌ی مشروطه نبوده‌ایم ولی خوانده‌ایم که «وطنی»های عارف نقش فراوانی در «تنویر افکار و روشن نمودن اذهان توده‌ی مردم» داشته است، اغراق نهفته در این جمله من را به خارش وا می‌دارد اما چون که در چند روز اخیر تنویر افکار و روشن شدن اذهان از طریق تصنیف وطنی آقای شجریان را با چشم دیده‌ام و از زبان حسین آقا شنیده‌ام که: «حالا که استاد هم تصنیف خونده لابد واقعا یک چیزی هست» فرض را بر این می‌گذارم که تصنیف‌های وطنی عارف هم در زمان خود چنین نقشی را ایفا می‌کرده است. استراتژی عارف برای تاثیرگذاری بر مخاطب و در نتیجه تنویر او استفاده از سنت قدیمی آه و ناله از طریق نفرین چرخ و زاری برای جوانان وطن بوده است و این‌جاست که شجریان ما را در امتداد مسیر «به مثابه»گی تنها می‌گذارد.

محتوای تصنیف‌های آقای شحریان عبارت است از روزآمدترین مفاهیم جنبش سبز. در «زبان آتش» تاکید بر لزوم دوری جستن از خشونت است و در تصنیفی که دیروز منتشر شد؛ در «سرود آزادی» مشتاقانه؛ امیدوارانه و دردمندانه با آزادی مغازله می‌شود و این مغازله در فضای پرنشاط و امیدی صورت می‌گیرد که موسیقی کیوان ساکت بنیاد گذاشته است. شعر ابتهاج هم که انگار از اساس برای همین روزها سروده شده! شناخت آقای شحریان از جنبش سبز نه تنها تحسین برانگیز که حیرت برانگیز است. بی هیچ کم و زیادی می‌توان «زبان آتش» را به عنوان مانیفست جنبش سبز به حکومتی که باور نمی‌کند زبان ما مثل زبان کارگزارانش «زبان آتش» نیست ارایه داد و اعضای  «حلقه‌ی کوچک دوستی» در مسیر کلک‌چال می‌تواند با «ای شادی آزادی» دل‌های غم پرورشان را به هم نزدیک‌تر کنند.

این لازمه‌ی یک تصنیف‌وطنی است که نبض مخاطبش را در دست بگیرد و با چم و خم روح او همراه شود و گرنه نادیده گرفته خواهد شد. این‌جاست که آدم ناخودآگاه به این می‌اندیشد که مجاهدین مشروطه با آن چم و خم روحشان که در آه و ناله‌های عارف از چرخ و فلک متجلی شده اصولن چطور دل و دماغ پیدا کرده‌اند که تهران را فتح کنند؟!»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|