Saturday, 18 July 2015
16 October 2021
فرهنگستان

«حافظ و مذهب عشق»

2010 August 28

حمید جعفری / رادیو کوچه

hamid@koochehmail.com

به تازگی کتاب «حافظ و مذهب عشق» ویراسته‌ی لئوناردو لویزن در نیویورک و به زبان انگلیسی منتشر شده که شامل یک مقدمه و یک پیش‌گفتار از ویراستار کتاب و چهار فصل اصلی است. مقدمه‌ی این کتاب که به قلم پیتر آوری نگاشته شده درباره‌ی معرفی حافظ، زندگی‌نامه، شعر و هنر اوست. یکی دیگر از نشست‌های هفتگی مرکز فرنگی شهر کتاب به نقد و بررسی این کتاب اختصاص داشت که لئوناردو لویزن استاد دانشگاه اکستر انگلستان و مترجم انگلیسی غزل‌های حافظ به همراه دکتر مجدالدین کیوانی در آن به ایراد سخن پرداختند. در فرهنگستان امروز گزارشی از این نشست خواهید شنید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«حافظ در شعرش بین عاشق و رند و بین عاشقی و رندی هم‌زیستی برقرار کرده و این هم‌زیستی در دیوان‌ و اشعار سنایی، مولانا، عراقی، خواجو، سلمان، کمال خجندی و… نیز دیده می‌شود. رند کسی است که عشق را به عنوان مذهب و جمال مطلق را به عنوان معشوق پذیرفته و این عاشق عارف که من آن را «رمانتیک افراطی» می‌نامم، مظاهر الهی را در شاهدهای جسمانی می‌پرستد و می‌‌بیند و از همین‌رو کیش عشق را بر اساس جمال‌پرستی معنی می‌کند. مقوله‌ی مذکور در بسیاری از بیت‌های حافظ دیده می‌شود.» جملات بالا پایان‌بخش سخنرانی لئوناردو لوئیزن، ویراستار کتاب «حافظ و مذهب عشق»، بود. کتاب یادشده مجموعه‌ی مقاله‌هایی است که به تازگی در نیویورک و به زبان انگلیسی به چاپ رسیده و لوئیزن علاوه بر ویراستاری، مقدمه‌ای نیز بر آن نوشته است.

ویراستار کتاب «حافظ و مذهب عشق» که پیش‌تر با هم‌کارانش در برگزاری همایشی به همین نام در لندن نقشی اساسی داشته، به‌هم‌راه مجد‌الدین کیوانی، مترجم فارسی برخی از آثارش، در نشست هفتگی مرکز فرهنگی شهر کتاب حاضر شده بود تا درباره‌ی پژوهش‌های حافظ‌شناسی‌اش با علاقه‌مندان و دوست‌داران شعر حافظ و ادبیات کلاسیک ایرانی سخن بگوید. در برنامه‌ی یادشده پس از سخن‌رانی این‌دو، حسین الهی‌قمشه‌ای و بهاالدین خرمشاهی نیز به بیان دیدگاه‌های‌شان درباره‌ی مذهب عشق پرداختند.

گزارش کامل این نشست را بشنوید:

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

استاد دانشگاه اکستر انگلستان در رشته‌ی مطالعات عربی که حین بیان قسمتی از دیدگاه‌هایش با استناد به کتاب‌های حافظ‌پژوهی بهاالدین خرم شاهی سخن می‌گفت، درخصوص اصطلاحات مربوط به تفکر «ملامتی» در شعر حافظ یادآور شد: «ملامتی بودن جزو سنت‌های مذهب عشق حافظ بوده و بایستی به این اصول توجه کرد. تن به ملامت سپردن یعنی از بدگویی اهل ظاهر نهراسیدن، پرهیز از دنیا و صلاح‌اندیشی و مصلحت‌طلبی، دوری از زهد؛ به‌ویژه زهد ریایی، داشتن دید انتقادی نسبت به نهادهای رسمی، پوشاندن عیوب و اجتناب از ادعای کشف و کرامت، ستیز با نفس و تجاهر به فسق و جستن رستگاری در عشق. صوفیان در همه‌ی طرق و سلسله‌ها، اصول ملامتی را به‌طور کلی رعایت می‌کردند و همین امر باعث شد مفاهیمی مثل رند و قلندر که ابتدا دارای بار معنایی منفی اجتماعی بودند، در شعر عرفانی فارسی به مفاهیمی با ارزش‌های مثبت تغییر یابند. زبان سمبلیک عطار، مولوی و سعدی، در غزل‌های حافظ هم بازتاب یافته است. بدنامی در عشق یکی از اصول ملامتی‌هاست که حافظ نیز به آن پرداخته. زندگی عاشق همواره با خطر توام است. حافظ در غزلی می‌گوید که باید عیب‌های خود را آشکار سازید و راستی‌های‌تان را پنهان کنید که این دیدگاه نیز در رده باورهای ملامتی‌ طبقه‌بندی می‌شود. قلندارن در قرن ۱۳ میلادی و ‌صد سال قبل از حافظ ظهور کردند و خانقاه‌های بسیاری هم در خاورمیانه، از مصر و لیبی تا ایران و ترکیه داشتند. حافظ توضیح داده که قلندر در بلندترین مرحله از مراحل معنوی قرار دارد.»

ویراستار کتاب «میراث تصوف» به دو مقوله‌ی «رندی» و «شاهدبازی» به‌عنوان اصطلاحاتی عرفانی اشاره کرد و افزود: «رند در اصطلاح عام فردی است که از همه چیز فرار می‌کند و در عین حال از همه چیز هم بهره‌برداری می‌کند و در ضمن این واژه به معنای آدم لاابالی هم به کار می‌رود، اما در اصطلاح عرفانی، با تبعیت از داریوش شایگان، در انگلیسی ما معادل «آزادمرد با الهام» را قرار می‌دهیم. رند در مذهب عشق هنرهایی دارد که او را از رند بازاری جدا می‌کند. او دارای هنر شاهدبازی است؛ یعنی می‌تواند لاهوت را در آینه‌ی ناسوت یا خدا را در آینه‌‌ی صنع ببیند. صور خیال شاهدبازی تقریبا همه‌ی غزل‌های فارسی را فراگرفته است. عین‌القضات همدانی حدود ۲۵۰ سال قبل از حافظ این موضوع را به روشنی بیان کرده. موسس مکتب شاهدبازی در شعر فارسی، اوحدالدین کرمانی است و عبدالرحمن جامی هم از این مکتب دفاع کرده. شاهدبازی امری است ذهنی، نه عینی. هنر مهم  دیگر حافظ نظربازی است که این تعبیر از اصطلاحات مهم مربوط به هنر رندی است.»

مترجم انگلیسی غزل‌های حافظ که این کار را با هم‌راهی رابرت بلای، شاعر معاصر آمریکایی، انجام داده، با اشاره به تعابیری مثل دارالعلم و برج‌الاولیا که پیشینیان درباره‌ی شهر شیراز به‌کار برده‌اند گفت: «شیراز با دانشمندان و شاعران و خطاطانش معروف بوده و افرادی چون سعدی، روزبهان بقلی و حافظ که هر سه از این شهر برخاسته‌اند، ستون‌های فرهنگ ایرانی و تمدن اسلامی محسوب می‌شوند. ابن‌بطوطه که در زمان حافظ به شیراز سفر کرده بوده می‌گوید تلاوت قرآن در این شهر زیباتر از هر جای دیگر جهان اسلام بوده و حکایت می‌کند در آن‌جا هزاران زن دیده که به آن تعداد زن را در هیچ کجای دیگر دنیای اسلام ندیده است. شیراز شهر عشق بوده است. به این شهر حتا در آثار شعرای اروپایی هم اشاره شده. حافظ ۱۱ بار به شیراز اشاره می‌کند و کلمات کلیدی این اشاره‌ها عبارت‌اند از: حسن و عشق. شیراز برای او معدن و بهشت عشق است. از طرف دیگر شعر حافظ مستغرق در سنتی است که به آن سنت هم‌بستگی متون به یک‌دیگر می‌گوییم. تقریبن نمی‌شود بیتی از حافظ یافت که رنگ‌وبو و خلق‌وخوی شعرای پیشین مثل خاقانی، خیام، سنایی، مولانا، اوحدی، کمال‌الدین اسماعیل و… را نداشته باشد. خواجوی کرمانی، به یک حساب مهم‌ترین شاعر ‌هم‌عصر حافظ، بیشتر اوقات در شیراز زندگی می‌کرده و مرید امین‌الدین بود که راه‌بر طریقت کازرونی است. حافظ یک‌بار از او تمجید کرده و من پنج نکته را پیدا کرده‌ام که حافظ دقیقن از گفته‌های او پیروی کرده است. مهم‌تر از این‌ها موضوع عشق‌بازی خواجوست. مخلوط کردن عشق مجازی به عشق حقیقی و عشق حسی به عشق آسمانی که در آثار خواجو دیده می‌شود در شعر حافظ هم انعکاس یافته. یکی از چیزهایی که حافظ به آن توجه داشته این است که عاشقان نباید به راه و رسم معمول جامعه بروند و باید بدنام باشند و طریق ملامت در پیش بگیرند.»

لوئیزن در ادامه‌ی سخنانش متذکر شد: «یکی از بزرگ‌ترین شاعران هم‌عصر حافظ، سلمان بود که او هم از مذهب عشق سخن به میان آورده است. سلمان خودش را به‌عنوان کافر راه عشق می‌ستاید و خود را ملامتی‌ای می‌نامد که دنبال بدنامی است. شاعر دیگر معروف دوره‌ی حافظ که تقریبا دو برابر تعداد غزلیات حافظ غزل نوشته و خیلی از شعرهایش نظیره‌ای برای اشعار حافظ هستند و حافظ هم از شعرهای او استقبال کرده، کمال خجندی است. خجندی هم از شریعت عشق سخن گفته و معتقد است عاشقان حق نگاه کردن به خوب‌رویان را دارند. عماد کرمانی هم که خانقاهی در شیراز داشته، بر محیط ادبی و عرفانی آن مقطع نفوذ داشته است.»

فضای شهر عشق آکنده از وصف معشوق است

«دلبر تجسم و نماد عشق است، پس شهر عشق می‌تواند دل‌پذیرترین و دل‌نشین‌ترین شهرها باشد. در شهر عشق همه سخن از عشق می‌گویند و فضای آن آکنده از وصف معشوق است.» مجدالدین کیوانی، پژوهش‌گر مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی با بیان مطلب فوق افزود: «ادبیات عرفانی ما به سبب مبانی فکری و نظری‌ای که دارد، عملا از مفاهیم عشقی غیرقابل تفکیک است. عشق، به اندازه‌ای فضای روحی و فکری نسل‌های پی‌درپی عارف‌مشربان ایرانی را پر کرده و آنقدر اعتبار و اهمیت حیاتی یافته که رفته‌رفته از آن به مذهب عشق یا کیش عشق تعبیر کرده‌اند. سالکان طریقت عشق، آن اندازه این گوهر گران‌بها را نه در عالم انسانی که در عالم خلقت موثر یافته‌اند که آن را برای قرن‌ها به مهم‌ترین و اصلی‌ترین دل‌مشغولی خود بدل ساخته‌اند. اینان چنان در عشق فرورفته‌اند که تدریجن آن را پدیده‌ای فراتجربی و به تعبیر مولانا آن‌سری تشخیص داده‌اند؛ پدیده‌ای که منشا آن نه تجربی بلکه الهی است؛ یعنی در آن نقطه‌ی آغازش خود خداوند است و با خداست و برای خدا. این نظریه بر اساس این حدیث قدسی بنا شده که می‌فرماید: گنجی بودم پنهان؛ دوست داشتم شناخته شوم، پس خلق را آفریدم؛ باشد که شناخته شوم.»

مترجم کتاب «میراث تصوف» در ادامه‌ی سخن‌رانی خود درحالی‌که «محبت» را نخستین ثمره‌ی «معرفت» معرفی می‌کرد، یادآور شد: «خداوند گوهر محبت را در وجود انسان‌ها قرار داده تا امر شناخت خودش را استمرار دهد. پس می‌شود گفت عشق امری اکتسابی نیست و از سرچشمه‌ی فطرت برمی‌خیزد. انسان با عشق زاده می‌شود، زیرا این گوهر گران‌بها را از جایی که فطرت نام دارد به ارث برده و با خود به‌دنیا آورده است. با این حساب می‌شود گفت معشوق، خدا است و خلق، عاشق او. شرط چنان عشق و عاشقی‌ای، بندگی و تسلیم بی‌قید و شرط در برابر محبوب است. حال معشوق که خداوند است باید در این مهم تضمینی داشته باشد؛ چراکه در غیر این‌صورت معرفت معطل خواهد ماند. پس برآن‌می‌شود از آنان تعهد بگیرد. عارفان عشق‌‌گرا تحقق چنین تضمینی را به آیه‌ای از قرآن مستند می‌کنند که به موجب این میثاق، میان پروردگار و فرزندان آدم که هنوز تجسم و تجسد انسانی پیدا نکرده‌ بودند، قراردادی عاشقانه امضا شده و بدین ترتیب عشق در روز الست با گل ٱدم سرشته شده است.»

مترجم کتاب «فراسوی ایمان و کفر؛ اشعار و تعالیم محمود شبستری» تصریح کرد: «بعضی از اهل طریقت تا آن‌جا پیش می‌روند که عشق را هم‌سنگ و مرادف خداوند در نظر می‌گیرند و در واقع در نگاه اینان عشق همان خدا و خدا همان عشق می‌شود. با چنین پایه‌ای و با توجه به این‌که اهل طریقت پرستش خدا را پرستش محبوبی می‌دانند که همه شرایط محبوبیت را دارد، جای شگفتی نیست که عشق را تا حد مذهب ارتقا بدهند. مذهب عشق، یعنی عشق به خدا. چنین مذهبی با جوهره‌ی اصلی شرع یا دین رسمی مغایرتی ندارد. عشق دینی است که در پی وحدت، زیبایی و خوبی است و همه‌ی این‌ها در خداوند جمع‌ شده. کار چنین عشقی وصل است نه فصل و جذب است، نه دفع.»

متن سخن‌رانی‌ها از سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب تهران برداشته شده است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,