Saturday, 18 July 2015
17 May 2021
به بهانه سال‌روز شکست حصر آبادان

«داوود کریمی سرداری طراح، تراشکاری ساده»

2009 September 29

مهدی افشارنیک

پنجم مهرماه سال‌روز عملیات شکست حصر آبادان است.عملیاتی که نقش مهمی در آزادسازی خرمشهر ایفا کرد وچه وچه .البته اشتباه نکنید این گزارش در پی آمار دادن وبرشمرن نقشه جنگی عملیات وبازگویی واقعه نیست که بسیار گفته شده،میشود وخواهد شد.سخن از  نادیده گرفتن یا قلم خوردن کسی است که طرح این عملیات را با شهید حسن باقری ریخت.شهید حاج داود کریمی.

طرح حمله با این جمله یا خواست شکل میگیرد که باید برویم روی جاده.یعنی جاده اهواز به ابادان که بخش مهمی ازآن در دست عراق بود.باید برویم.این باید برویم البته غیر ممکن مینمود،اما طرح حسن باقری وداود کریمی فرماندهان را مجاب مکیند که باید از جایی شروع کرد که دشمن فکرش را نمیکند.در واقع عملیات ثامن الائمه که به شکست حصر آبادان انجامید خودنمایی وجلوه کردن سپاه در عرصه جنگ بود.چرا که بعد از عزل بنی صدر و روی کارآمدن محسن رضایی به عنوان فرمانده چهارم سپاه(بعد از منصوری ،ابوشریف ومرتضی رضایی) محتاج عنصر تثبیت بود تا بتواند نقش بیشتری در جنگ ایفاکند، نقشی که هم بنی صدر از سپاه دریغ میکرد وهم اینکه نزاع مدعیان بزرگ چون محمد منتظری،ابوشریف و….مانع از انسجام وتمرکز بر جنگ میشد .آموزه‌های کلاسیک  جنگ برای این جوانان انقلابی  پوسیده ،کلیشه‌ای وناکارآمد جلوه میکرد، چنان‌چه هیچ وقت در طول جنگ واحد زرهی یا سپاه نداشت یا اگر هم داشت متشکل از غنیمت‌هایی بود که از عراق گرفته میشد. به روایت‌های بسیار 4نفر در به‌هم ریختن قواعد کلاسیک جنگ در سپاه وپایه گذاری رسومی خود بنیاد مانند حمله در شب وبهره‌بردن از اصل غافل‌گیری وحرکت وبه دشمن زدن  از زمینهای رملی نقش داشتند.حسن باقری،داوود کریمی،رحیم صفوی و غلامعلی رشید.که دونفر اول به شهادت رسیدند .حسن باقری در خود جنگ حاج داوود اما بعد از جنگ………

فرمانده‌ای جامانده

تصویر حاج کاظم آژانس شیشه‌ای برای جامعه، نماد سرداران مظلوم جنگ شده که نه به مکنتی رسیدند نه نامی ونوایی وعنوانی .فرماندهی که برای دفاع از رزمنده دیروزش حاضراست بر سر زندگی خود نیز دست به قمار عاشقانه بزند این تصویر اما درقاب سینما است با پیرایه‌های خاص خودش.حاج داوود کریمی البته هم فرمانده بود وهم اوستای شاگردان تراشکار. فرمانده بسیاری از سرداران شهید اما با آه بسیار وافسوسی بی پایان، آنگونه که در کتاب یک روز یک مرد می‌آید «پسرک نگاهش را از صورت حاج داوود می‌گیرد و دستهای او را در حال تنظیم دستگاه تعقیب می‌کند و در همان حال به سراغ سوالاتی که در ذهنش تلنبار شده می‌رود

ـ حاجی، آدم بزرگا چه کسانی هستند؟

حاج داود با حوصله جوابش را می‌دهد: «من خیلی از آن‌ها را می‌شناختم؛ اما همه‌شان شهید شدند. اگر می‌خواهی آدم‌های بزرگ را ببینی باید بروی به بهشت زهرا و از قطعه شهدا دیدن کنی. خودشان را که نه، عکسشان را می‌بینی!»

ـ راست می‌گویند که شما فرمانده آنها بودید.

حاج داود برای چند لحظه کارش را رها می‌کند.

ـ چه فایده، فرمانده‌ای که از گردان و لشگرش جا بماند که دیگر فرمانده نیست. ای کاش من هم یک نیروی عادی و بی‌نام و نشان بودم. وقتی این کلمات از دهانش خارج می‌شود، اشک در چشمانش حلقه می‌بندد. پسرک سرش را پایین می‌اندازد؛ اما هنوز سوال دارد.

ـ شما چرا بعد از جنگ مسوولیتی نگرفتید؟!

مسوولیتی که گرفتنی باشد واویلا است. من فکر می‌کنم اگر کسی در کاری وارد نباشد و یا از او لایق‌تر باشد و مسئولیتی را قبول کند، خیانت کرده‌است. من کار اصلی‌ام تراشکاری است. بعد از آنکه جنگ تمام شد بر سر حرفه‌ام برگشتم. دوست دارم با مردم عادی زندگی کنم، چون خودم را آدمی عادی می‌دانم.»

شاگرد حاج داود در باقرآباد شنیده‌بود که او مردی بزرگ است ،دیده‌بود که آدم‌هایی گاهی اوقات به دیدن اوستا می‌آیند صاحب مکنت ودولت اما هیچ نمی‌دانست که او حتی روزی در حد فرماندهی کل سپاه در لیست‌های مختلف مطرح بوده واصلن نمی‌دانست که این سردار بی‌نشان ودرجه تاثیراتی در جنگ رقم زده‌است ثبت شدنی وماندگار چنان‌چه لطف‌الله میثمی در شماره 28 مجله چشم انداز آن را روایت میکند.»

«گفتم حاج‌داوود! شما با آزادی آبادان و خرمشهر، الگوی ره‌گشایی در منطقه ایجاد کردید که این الگو در جنوب لبنان حماسه آفرید و سپس به انتفاضه فلسطین تسری یافت و حالا رژیم اسراییل علی‌رغم قدرت مرگبار نظامی و اتمی‌اش نگران یک میلیون و دویست هزار شهروندی است که خط‌مشی انتفاضه فلسطین را قبول دارند و این یکی از اثرات روشنی است که به آزادی آبادان و خرمشهر انجامید. دنیای امروز بالاترین تنبیه را مجازات مرگ می‌داند، درحالی‌که مرگ در نظر شما ابتدای زندگی پرجوش و خروش و حیات جاودان است. «فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره» (زلزال:7) این ثمره کردار نیک شماست که آن را در حیات خود مشاهده می‌کننند»

تراشکاری راسخ ،سرداری بی‌نشان

داوود کریمی چهر ه‌ای ویژه دارد به همان اندازه که در جنگ موثر وکوشا ،گمنام بی‌صدا بی رد ونشان،چنانجه گفته ودیده شده‌بود که در قامت یک بسیجی ساده در جبهه حضور میافته ومیشده مثلاتیر بارچی گردان، سر خود را نیز می‌تراشیده تا احتمال شناخته شدنش کم‌تر شود.اما به همان نسبت در عقیده ومرام خود هم به انقلاب راسخ هم به مرجع ومجتهد خویش آیت‌الله منتظری وفادار.

اختلافش درخط سیاسی با جریان رسمی در سپاه کم کم موجبات کم‌رنگ شدنش را رقم می‌زند تا جایی‌که در طول جنگ وی که از موسسین اولیه  سپاه بود ودر بسیاری از پی‌ریزیهای مهم نقش داشت به حاشیه میرود و مدتی در قرارگاه شرق کشور در طرح والعادیات مشغول به مبارزه با مواد مخدر میشود، بعد از جنگ هم روزهای تقز درجه ونشان دل از سپاه میکند .همان تراشکاری میشود که قبل از انقلاب بود با دو چرخه 28، جایی در حوالی بهشت زهرا موسوم به باقر آباد.

اما گویی همان تراشکار وقالبساز بودن داوود نیز برای عده‌ای تحملش سخت بود،محمود دردکشان به گزارش مجله چشم‌انداز در اولین سالگرد حاج داود روایتی جالب دارد: «در یکی از  بولتن‌ها آمده‌بود که حاج داوود کریمی و دوستانش قصد مبارزه مسلحانه برای براندازی نظام جمهوری اسلامی را دارند، خیلی هم با آب و تاب نقل کرده‌بود. من در محضر فقیه عالی‌قدر بودم که دیدم ایشان نگران است که مبادا پاپوشی برای داود درست کنند. به من فرمودند برو به دیدن حاج داود و به او بگو که این مسئله را پی‌گیری کند.

شب زمستان سردی، به تهران آمدم و وقتی با ایشان این مسایل را مطرح کردم، به‌قدری با متانت برخوردکرد که من شگفت‌زده شدم. به ایشان گفتم که به هرحال نظر این است که شما پی‌گیری کنید. ایشان هم نزد مسوول آن سازمان رفته بود و خیلی هم گرم گرفته بود و چنین اظهار داشته بود که آن کسی‌که می‌خواهد برای براندازی نظام، حرکت مسلحانه بکند، به‌عنوان داود کریمی معرفی شده، اگر این داود کریمی غیر از من است، چون سرباز این نظامم، این در تخصص من است که بروم و این شخص را پیدا کنم و تکلیفش را روشن کنم و اگر منظور خود من هستم، بسم‌الله، آمده‌ام که خودم را تحویل بدهم. آن مسوول هم شرمنده شد. او حتی نمی‌دانست که در بولتن سازمانش این مطلب درج شده و عذرخواهی کرد.»

اما در دی ماه 72 نه آن عذرخواهی به کار حاج داوود آمد ونه آن هم سوابق گردن کلفتش در روزهای جنگ وانقلاب .به راحتی در لیست دستگیری قرار گرفت وتا اردیبهشت سال بعد در اوین به سر برد که بولتن سازان استعداد شگرف خود را در حذف وکنار گذاشتن استوانه ها نیز به رخ بکشند. این همان پیام معروف است ،مهم نیست کی وچگونه بوده‌ای مهم امروز تو است که یا همراهی وموافق یا ناهمراهی ومخالف، شاید هم معاند واصلا معارض. این پیام نه حاج داود میشناسد نه مهدی باکری همه را به جذر خود میکشد که اصولن کارش به جذرکشیدن و تقسیم آدم های بزرگ وتجزیه آنها است. از سرداران بزرگ هم اگر کاریکاتوری بماند بهتر. جایی اما کمتر می‌خوانیم و می‌‌یابیم  که حاج‌داود بعد از زندان جایی زبان به گله وشکایت گشوده باشد هر چند که از روزهای زندانش میگویند سخت‌ترین روزهای زندان بوده. اما باز سردار بی‌نشان همان راه باقرآباد را پیش می‌گیرد. همان تراشکاری وهمان چند شاگرد وکارگرانش.

رویات دو سعید از حاج داود

حاج داوود چهره‌ای ویژه داشت،چهره‌ای فردیت یافته. چونان سورنا فاتح بود اما زخمی،سردار بود اما سرباز،زخمی بود اما بی‌صدا. نامش برای هر محفل وانجمنی چه در بودش وچه در نبودش اعتبار بود وهست. چنان‌چه سعید قاسمی این روزها از همه بیشتر از او میگوید. سرداری که پاتوق معروفش در قطعه 26 بهشت زهرا محفل کسانی است که به نهضت جهانی حزب‌الله می‌اندیشند واتفاقن احمدی‌نژاد را دولتی کریمه برای این منظور می‌دانند. سرداری که وقتی دانیل اورتگا به تهران می‌آِید کنار این سوسیالیسم دوآتشه دیروزی خنده‌های پیروزی بر {امپیریالیسم آمریکا} را سر میدهد و دست او را به برادری بالا می‌گیرد چنان که کاسترو و چه‌گوارا در فردای پیروزی انقلاب کوبا بالا گرفتند.

سعید قاسمی در 3شهریور امسال بر مزار حاج داوود اینگونه در وصف سردار بی‌نشان سخن گفت: «حاج داوود، اخلاق عجیبی داشت، خوش خلق بود و با همین حسن خلقش دل‌های ما را مجذوب خودش کرد. تواضع و فروتنی‌اش هم که جای خود دارد. ناگفتنی بود و بسیار ستودنی.»

مسئله دیگر، نقش حاج داوود در شکل‌گیری سپاه تهران و هم‌چنین یگان‌های رزمی آن، یعنی 2 لشکر حضرت رسول(ص) و سیدالشهدا(ع) است. سپاه پاسداران به‌خصوص سپاه تهران بسیار مدیون حاج داود و مجاهدت‌های اوست. اگر داود نبود، سازمان پرقدرت لشکر 27 محمد رسول الله(ص) و لشکر 10 سیدالشهدا(ع) نیز نبود چرا که این حاج داود بود که مانند ملات، انسجام جماعت‌های مختلف با گرایش‌های مختلف برای تشکیل این 2 لشکر شد. جماعت‌هایی چون احمد متوسلیان و بچه‌های سپاه مریوان، همت و بچه‌های سپاه پاوه، محمود شهبازی و بچه‌های سپاه همدان، وزوایی و نیروهایش چون رستگار و موحددانش و…حاج داوود عامل اصلی هم‌گرایی و وفاق بین این بچه‌ها بود و اگر حمایت‌های او در زمان فرماندهی سپاه تهران نبود، شاید این لشکرها قوام و دوام نمی‌یافت.»

اما این تنها سعیدی نیست که حاج داوود را با ارج یاد می‌کند در آن سوی سفره سیاست دقیقا در منتهای آن سوی سعید قاسمی ،سعید حجاریان هم راوی حاج داوود است اتفاقن روایتی قدیمی‌تر از قاسمی دارد(این روایت برای سال گذشته است 1): «حاج داوود از طریق شهید عراقى با امام خمینى آشنا شد. در سال هاى نخستین دهه ۵۰ با گروهى از دوستانش، گروه فجر اسلام را به راه انداخت. یک گروه چریکى و سیاسى نیمه مخفى که با شهید«محمد بهشتى» و «محمدرضا مهدوى کنى» از روحانیت مبارز تهران ارتباط داشت. حجاریان که خود از هم محله‌اى‌هاى حاج داوود در نازى‌آباد تهران بود، آن روزها را به خوبى به یاددارد. حجاریان مى‌گوید که آن زمان ما از تیپ‌هاى دانشجویى بودیم و او از تیپ‌هاى کارگرى. او با توده‌هاى مردم ارتباط داشت و به مشکلات مالى‌شان توجه مى‌کرد و این از مسایلى بود که ما دانشجوها کم‌تر به آن توجه داشتیم»

سعید قاسمی این‌گونه در سخنانش ادامه داده که: «حاج داود زندگی را سراسر مبارزه می‌دید و برخلاف آن‌ها که می‌گفتند اگر جایی فرمانده شدی، بار خودت را ببند، هیچ‌گاه به دنبال جیفه دنیا نبود. اگر می ‌گذاشتند طرح حاجی در مبارزه با اشرار شرق کشور تا آخر پیاده می‌شد، امروز این مشکلات را نداشتیم. حاجی معتقد بود که جریان‌هایی در داخل نظام دست دارند که نمی‌گذارند قصه مواد مخدر و اشرار بسته شود.در زمان جنگ و دوره فرماندهی‌اش تأکید زیادی روی تشکیلات و نظم و سازمان داشت و ما امروز، این تشکیلات سپاه را مرهون فکر و زحمات او می‌دانیم.»

روایت حجاریان به عنوان یک بچه محل هم این‌گونه است: «در همان روزهاى نخست پس از پیروزى مسئول کمیته انقلاب در نازى آباد شد. برادران حجاریان نیز در این کار با او همراه بودند. حجاریان به یاد مى‌آورد که در آن روزها حاج داوود هر کسى را که مى‌توانست کارى کند، در کمیته به کار مى‌گرفت. به طورى که مى‌گوید: «مادر مرا برده بود و مسوول بازجویى از زنانى کرده‌بود که قاچاق مواد مخدر مى کردند. حجاریان مى‌گوید که این وضع تا زمان راه‌اندازى سپاه پاسداران ادامه داشت که حاج داوود از اعضاى اصلى تشکیل‌دهنده آن و عضو هیات مرکزى سپاه تهران بود. اما حاج داوود مرد تاسیس بود. به همین خاطر هم در همان سال ۵۹ و در اوج درگیرى‌هاى کردستان راهى این استان شد تا سپاه منطقه کردستان را به راه بیاندازد. جنگ که شروع شد، به منطقه جنوب و سپس غرب رفت. او در همین مدت که تا سال ۶۱ ادامه یافت، برپایه آموخته‌هاى خویش در لبنان مسوول آموزش نظامى سپاه شد. سپس مدتى کوتاه‌تر از یک سال فرمانده سپاه تهران بود. مدتى هم در بنیاد شهید که ریاست آن را شیخ «مهدى کروبى» به عهده داشت، مشغول شد تا سال پایانى جنگ که روز هاى اوج آن بود، فرارسید. حاج داوود در این دوره در دو عملیات مهم فاو و مرصاد (پس از پذیرش قطع‌نامه) حضوریافت. او در آن‌جا مسوولیت گردان‌هاى رزمى- مهندسى جهاد را داشت. در فاو بود که مصدوم شیمیایى شد و از مرصاد، ترکشى در قلبش به یادگار ماند»

هر دوسعید نیز به ماجرای دی 72 اشاره دارند قاسمی آن را یک اشتباه میداند اشتباهی که دامنه‌اش زیاد گسترده‌است وی می‌گوید: «همه دوستان می دانند بر سر اشتباهی که در اوایل دهه 70 صورت گرفت و برخوردی که با حاج داود شد که اصلن در شأن او و سوابقش نبود، صبر پیشه کرد و استقامت ورزید و تا روز آخر از مسیر انقلاب جدا نشد و از نظام نبرید. هرچند که شاهد بودیم برخی جریان‌های سیاسی او را منتسب به خود می‌کنند و پس از شهادت وی بسیار تلاش کردند تا از او استفاده ابزاری و سیاسی کنند. خوب یادم هست در همان سال بعد از آن برخورد، طبق سنوات گذشته در مسجد امام حسن(ع) نارمک حاضر شد و بسیار قاطعانه از حرکت انقلاب امام و ولایت دفاع و همگی را به پایداری در این مسیر دعوت کرد. برای خود من، این صبر و طاقت حاج داود بسیار عجیب بود. خدا می‌داند که اگر هرکدام به‌جای او بودیم و این اتفاق برای ما می افتاد، چه کارها که نمی‌کردیم و اصل قضیه را می بوسیدیم و کنار می‌گذاشتیم؛ چنانکه برخی‌ها چنین کردند و در این اتفاقات اخیر هم دیدیم. لیکن درایت و بصیرت این مرد مانع از این کار شد.»

اما حجاریان در گفته‌اش از آن دی ماه سمفونی سازش وهمراهی نمی‌سازد به اشاره وسربسته میگوید که: «نه درجه خواست، نه دنبال بنیاد جانبازان رفت و نه مزایاى خاص سپاهیان و نظامیان را طلب کرد. در آن کارگاه کوچک به دستاورد خودش قناعت مى‌کرد. حاج داوود موردجفا واقع شد و ملامت‌هایى کشید اما دم نزد و هیچ توقعى نداشت.» حاج داوود با بزرگوارى خاص خود که حجاریان آن را با واژه‌هاى «استغنا از خلق و صبر در مصائب» توصیف مى‌کند، از ا ین ماجرا هم گذشت.

هم این محسن بود هم آن محسن

دامنه هواخواهان حاج داود از این سعید (حجاریان) تا آن سعید است.بماند که کدوم یک از سعیدها وقتی حاج داوود زنده بود در کنارش بودند ومرهمی بر تومورهای چرکینش وبماند که کدوم سعیدها امروز می‌توانند از حاج داوود راحت سخن بگویند وتریبون ثابت داشته‌باشند.

سردار شکست حصر آبادان، همراه باقری، رفیق باکری، هم‌دم همت و وزوایی از نفس پر خس‌خس در شهریور 83رها شد وآن لبخند همیشگی‌اش را در خاطره ها ثبت‌کرد. در تشییع جنازه‌اش هم محسن رضایی بود هم محسن کدیور، هم حسین الله‌کرم بود هم عبدالله رمضان‌زاده، هم محتشمی‌پور بودهم لطف‌الله میثمی.

ایسنا در گزارشی از مراسم آورد که: «محسن رضایی، به مانند شاگردی که از استاد خود سخن می‌گوید، تأکیدکرد که اگر بگوییم ایشان یکی از معدود پیش کسوتان جنگ بوده‌است، سخنی به گزاف نیست. دهه‌ی اول انقلاب را تماما در جنگ و جهاد و شهادت بود.»

داوود کریمی یکی از طراحان سپاه به دیگر مغز طراح پیوست .هم او که با داود طرح شکست حصر آبادان را ریخت،حسن باقری. پنج‌سال از رفتن داوود می‌گذرد وبا مرور بر حوادث این روزها که اکثر دوستان نزدیک حاج داوود در همان جایی هستند که او دی ماه 72 بود به چه نتیجه‌ای باید رسید؟ وقتی دیگر معرفان حاج داوود را هم حکومت تعیین میکند.

1:منبع اینترنت

«محتوای این مطلب به الزام نظر رادیو کوچه نیست»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|