Saturday, 18 July 2015
01 December 2020
نگاهی به انقلاب فرهنگی در دانش‌گاه‌های ایران-بخش اول

«انقلاب فرهنگی»

2010 September 25

صفورا الیاسی

انقلاب فرهنگی ایران، به مجموعه‌ای از روی‌دادهای مرتبط با نظام آموزش عالی در جمهوری اسلامی ایران (به ویژه سال‌های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲) گفته می‌شود که با هدف پاک‌سازی استادها و دانش‌جوهایی که از دید حکومت جمهوری اسلامی ایران، «غرب‌زده» به‌شمار می‌رفتند، صورت پذیرفت. از انقلاب فرهنگی ایران به‌عنوان اسلامی‌سازی دانش‌گاه‌ها یاد می‌گردد. در این گزارش سعی شده بی‌طرفانه به بررسی انقلاب فرهنگی در ایران و سیر تاریخی آن پرداخته شود. این گزارش در دوبخش تحت انقلاب فرهنگی اول و دوم بررسی می‌شود.

با بازگشایی دانش‌گاه‌ها پس از انقلاب 57، گروه‌های مختلف دانش‌جویی با گرایش‌های مختلف شروع به فعالیت کردند. یک سال بعد، دانش‌گاه‌ها به کانون اصلی اپوزیسیون مخالف جمهوری اسلامی تبدیل شده بود؛ بنابراین بیرون راندن گروه‌ها از دانش‌گاه به منزله قطع شریان حیاتی اپوزیسیون و در عین حال زمینه‌ای برای حذف موانع موجود، به منظور تصفیه اساتیدی بود که حکومت ایران آن‌ها را به غرب‌زدگی متهم می‌کرد.

طی این دوران محتوای بسیاری از کتاب‌های درسی و علمی طبق دیدگاه شورای انقلاب فرهنگی، مورد بازبینی قرارگرفت و هم‌چنین تغییراتی با هدف اسلامی کردن دانش‌گاه اعمال شد. این سلسله برنامه‌ها، تاثیرات زیادی بر ساختار فرهنگی و علمی ایران به‌ هم‌راه داشت. چنان‌که تعداد بسیاری از فرهیختگان، به اجبار ایران را ترک کردند.

آزادی بیانی که نسبت به دوران پیش از انقلاب در ماه‌های اول انقلاب وجود داشت بیش‌تر از آن‌که مرهون سیاستی رسمی باشد به‌خاطر ضعف حکومت مرکزی در آن دوران بود. شروع جنگ بین ایران و عراق، تحمل مخالفان داخلی و تنش‌های درونی را برای دولت ایران سخت می‌کرد و حضور مخالفان حکومت عملن پیاده‌سازی فلسفه اسلامی مورد نظر حکومت را در آن شرایط مشکل می‌ساخت.

پس از اشغال سفارت آمریکا در تهران که توسط دانش‌جوها خط امام انجام گرفت، آیت‌اله خمینی، در پیام نوروزی سال ۵۹ بر تصفیه دانش‌گاه‌ها تاکید کرد و گفت: «باید انقلاب اسلامی در تمام دانش‌گاه‌های سراسر ایران به وجود آید. تا اساتیدی که در ارتباط با شرق و یا غرب‌اند تصفیه گردند و دانش‌گاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی.» او در این فرمان و هم‌چنین سخنان بعدی خود به ضرورت ایجاد« انقلاب اساسی در دانش‌گاه‌های سراسر کشور»، «تصفیه اساتید مرتبط با شرق و غرب» ، «تبدیل دانش‌گاه به محیطی سالم برای تدوین علوم عالی اسلامی» و «عدم وابستگی آن به احزاب، کمونیسم و مارکسیسم» اشاره کرد.

چند روز بعد، رییس وقت شهربانی در بخش‌نامه‌ای از مسوولان دانش‌گاه‌ها خواست که از صدور مجوز برگزاری مراسم برای احزاب سیاسی در دانش‌گاه‌ها خودداری نمایند.(1) پیام آیت‌‌اله خمینی تظاهراتی را در دانش‌گاه‌ها علیه تشکل‌های دانش‌جویی مخالف جریان حاکم به هم‌راه داشت.

کمی قبل از این پیام، در اسفند ۱۳۵۸ مصطفی میرسلیم، معاون سرپرست وزارت کشور طی نامه‌ای از وزیر علوم درخواست کرد تا روسای دانش‌گاه‌ها «از اجازه دادن به گروه‌های سیاسی به هر عنوان برای برگزاری مراسم سخن‌رانی و تبلیغات سیاسی خودداری کنند.» البته بدیهی بود که وزیر علوم به تنهایی قادر به انجام چنین کاری در فضای آن زمان دانش‌گاه نبود.(2)

در روزهای پایانی فروردین ۱۳۵۹، برنامه پرسش و پاسخ آیت‌اله هاشمی رفسنجانی با دانش‌جوها دانش‌گاه تبریز به تشنج کشیده شد و دانش‌جوها پیرو خط امام با اشغال ساختمان مرکزی دانش‌گاه، اعلام کردند تا زمانی که پاک‌سازی دانش‌جوها، استادهای و کارکنان دانش‌گاه به مرحله اجرا گذاشته نشود، ساختمان مرکزی را ترک نمی‌کنند(3) در پی این حادثه، تعدادی از دانش‌گاه‌های دیگر کشور نیز به‌طرز مشابهی به تصرف گروه‌های تندرو دانش‌جویی درآمد. اما اوج تحولات در تهران در دانش‌گاه‌هایی چون علم و صنعت و تربیت معلم و نه دانش‌گاه‌های بزرگی چون دانش‌گاه تهران و دانش‌گاه صنعتی شریف رخ داد.

در ۲۹ فروردین همان سال آیت‌اله خمینی طی سخن‌رانی شدیداللحنی بیان کرد که ما از محاصره اقتصادی و تجاوز نظامی نمی‌هراسیم(4). ما از دانش‌گاه‌های غربی و آموزش جوآن‌ها ما در جهت منافع شرق و غرب است که می‌هراسیم. در این روز شورای انقلاب در پی دیدار با آیت‌اله خمینی مهلتی سه روزه به گروه‌ها و احزاب سیاسی برای تعطیلی دفاتر خود در دانش‌گاه‌های سراسر کشور داد. در پی اطلاعیه شورای انقلاب، در این روز درگیری‌های گسترده‌ای میان انجمن‌های اسلامی و دیگر گروه‌های سیاسی در مراکز آموزش عالی در تهران، شیراز، مشهد، بابلسر، کرج و جهرم رخ داد و در تهران خشونت بارترین درگیری‌ها در دانش‌گاه تربیت معلم روی داد که اعضای انجمن اسلامی پس از ساعت‌ها درگیری موفق شدند به کمک نمازگزاران نماز جمعه دانش‌گاه را تحت کنترل خود درآورند. این درگیریهای خشونت آمیز در دانش‌گاه‌ها منجر به مجروح شدن ۳۰۰ نفر در دانش‌گاه شیراز و ۳۵۶ نفر در دانش‌گاه مشهد شد. این روی‌داد، سرآغاز «انقلاب فرهنگی» محسوب می‌شود که تعطیلی دانش‌گاه‌ها به مدت بیش‌تر از دو سال و اخراج صدها تن از استادهای و هزاران تن از دانش‌جوها دگراندیش، بهایی، چپ‌گرا و لیبرال را در پی داشت.(5)

در طی سال‌های اول انقلاب بسیاری از رشته‌های تحقیقی و علوم بی‌مصرف و یا حتا مانند علوم اجتماعی ضد ‌سلامی شناخته می‌شدند

در روز اول اردیبهشت که پایان مهلت شورای انقلاب بود، خشونت‌ها به ویژه در دانش‌گاه تهران به اوج رسید و پس از آن که به گزارش روزنامه کیهان، ۳۴۹ نفر زخمی و ۳ تن کشته شدند، دانش‌جوها پیش‌گام به‌عنوان بزرگ‌ترین گروه مقاومت کننده، تخلیه دفتر خود در دانش‌گاه تهران را پذیرفتند.

تعدادی از دفاتر سیاسی احزاب در برخی از دانش‌گاه‌ها تعطیل شد و در بسیاری از دانش‌گاه‌های دیگر نیز بین نیروهای مختلف درگیری‌هایی پدید آمد. ابوالحسن بنی‌صدر رییس‌جمهور و رییس شورای انقلاب که آن هنگام از حامیان اصلی انقلاب فرهنگی بود،در دوم اردیبهشت همان سال هم‌راه با انبوهی از مردم تهران به دانش‌گاه تهران رفت و با سخن‌رانی خود مصوبه شورای انقلاب را ابلاغ و بر ضرورت انقلاب فرهنگی تاکید کرد.

نهآیتن طبق آمار رسمی، تعداد کشته‌های درگیری‌های این چند روز در شهرهای مختلف ۳۸ تن و تعداد زخمی‌شدگان ۲۰۰ تن اعلام شد. هم‌چنین شورای انقلاب، روز ۱۵ خرداد را به‌عنوان پایان نیم‌سال دوم تحصیلی اعلام کرد. پس از تعطیلی دانش‌گاه‌ها در این روز، فرصتی ایجاد شد تا تغییرات لازم در دانش‌گاه‌ها انجام شود و مدتی بعد تخلیه خواب‌گاه‌های دانش‌جویی آغاز شد که با بروز درگیری‌هایی هم‌راه بود.

انقلاب فرهنگی ایران به‌صورتی کاملن متمرکز و از بالا هدآیت شد و تمام برنامه‌ریزی‌ها، سیاست‌ها بصورتی کاملن فرموله شده صورت پذیرفت. در راستای مدیریت انقلاب فرهنگی در ۲۳ خرداد ۱۳۵۹ ستاد انقلاب فرهنگی تشکیل شد. آیت‌اله خمینی در فرمان خود وظایف این شورا را چنین تعیین کرد(6):

تربیت استاد و گزینش افراد شایسته برای تدریس در دانش‌گاه‌ها.

گزینش دانشجو

اسلامی‌کردن جو دانش‌گاه‌ها و تغییر برنامه‌های آموزشی دانش‌گاه‌ها، به صورتی که محصول کار آن‌ها در خدمت مردم قرار گیرد.

تبلیغات ضد آمریکایی در تهران

طبق فرمانی به این افراد ماموریت داد تا (بخشی از پیام آیت‌اله خمینی):

ستادی تشکیل دهند و از افراد صاحب نظر متعهد، از بین اساتید مسلمان و کارکنان متعهد با ایمان و دیگر قشرهای تحصیل کرده، متعهد و مومن به جمهوری اسلامی دعوت نمایند تا شورایی تشکیل دهند و برای برنامه‏‌ریزی رشته‏‌های مختلف و خط مشی فرهنگی آینده دانش‌گاه‌ها، براساس فرهنگ اسلامی و انتخاب و آماده سازی اساتید شایسته، متعهد و آگاه و دیگر امور مربوط به انقلاب آموزشی اسلامی اقدام کنند.

این ستاد بعدها با تصویب لایحه‌ای که دولت وقت به مجلس شورای اسلامی ارایه کرده بود و با فرمان آیت‌اله خمینی، در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۶۳ به شورای عالی انقلاب فرهنگی مبدل شد.

پس از استعفای مهدی بازرگان عملن این دوران دمکراسی در ایران به پایان رسید. طرفداران دمکراسی دو طیف منتقد داشتند؛ یکی تفکرات چپ که عمدن آن‌ها را لیبرال و بورژوا می‌دانستند و بنیادگرایان که طرف‌داران دمکراسی و اسلامیون میانه‌رو را غرب‌زده می‌دانستند. چپ‌ها می‌انگاشتند که با رفتن بازرگان، این گروه از معادلات سیاسی حذف خواهد شد و چپ‌ها می‌توانند در به دست‌گیری قدرت با بنیادگرایان رقابت کنند. اما عملن این یک اشتباه محاسباتی بود زیرا طرف‌داران آیت‌اله خمینی شروع به چپ‌زدایی کردند. انقلاب فرهنگی و حمله به دانش‌گاه‌ها و دستگیری و اخراج اساتید و دانش‌جوها چپ مثال بارز این چپ‌زدایی بود.

در طول دوران انقلاب فرهنگی پاره‌ای اقدامات توسط وزارت آموزش و پرورش و وزارت فرهنگ و آموزش عالی جهت اسلامی کردن مسایل جنسی در موسسات آموزش عالی اعمال شد. جدا کردن جنسیتی مدارسی که هنوز مختلط بودند. اجباری کردن پوشش اسلامی در مدارس و دانش‌گاه‌ها، ممنوع کردن تحصیل بانوان در بعضی رشته‌ها و بازبینی کتاب‌های درسی و زدودن عکس‌های زنان بی‌حجاب از این کتاب‌ها در طول این سال‌ها اعمال شد. در سال ۱۳۶۴ شورای عالی انقلاب فرهنگی محدودیت‌هایی بر سر تحصیل زنان در رشته‌های مهندسی، علوم، فن‌آوری، و کشاورزی وضع کرد.

انقلاب فرهنگی ایران به‌صورتی کاملن متمرکز و از بالا هدآیت شد و تمام برنامه‌ریزی‌ها، سیاست‌ها به‌صورتیکاملن فرموله شده صورت پذیرفت

تعداد زیادی از اساتید دانش‌گاه و معلمان لیبرال و یا دارای عقیده‌های رادیکال شامل تعداد زیادی از اساتید و معلمان زن اخراج و یا به اجبار بازنشسته شدند. هم‌چنین اخراج اساتیدی که دارای گرایشاتی به نظام سلطنتی یا بهایی بودند، محرومیت دانش‌جوها و محکوم کردن علنی بسیاری از فرهیختگان علمی و فرهنگی ایران و نیز تعطیلی دانش‌گاه‌ها به مدت ۳ سال از تبعات آن به‌شمار می‌رود. از زمان انقلاب فرهنگی سیستمی برای گزینش استادهای برقرار شد و برای استخدام اساتید دو گزینش جداگانه بوجود آمد. اولین گزینش، گزینشی علمی و دیگری گزینش عقیدتی و سیاسی بود. بر اساس آمار وزارت فرهنگ و آموزش عالی، در طی انقلاب فرهنگی حدود هشت هزار نفر از اساتید دانش‌گاه‌ها که تقریبن نیمی از کل اساتید دانش‌گاه در ایران می‌بودند از دانش‌گاه‌ها کنار گذاشته شدند.

بازطراحی نظام آموزش عالی بیش از زمانی که مورد انتظار بود طول کشید. این مسئله و بسته بودن دانش‌گاه‌ها برای مدت طولانی، وضع ناامید کننده‌ای برای استادهای دانش‌گاه، کارکنان و دانش‌جوها و از همه بدتر خیل عظیمی از فارغ‌التحصیلان مدارس که راهی برای ادامه تحصیل در پیش نداشتند، به‌وجود آورد. این مسئله به هم‌راه شرایط بحرانی زمان جنگ، کشور را با مشکلات بزرگی مواجه کرده بود. با در نظر گرفتن این مسایل نظام کم‌کم شروع به بازگشایی دانش‌گاه کرد. در بهار  ۱۳۶۱ ابتدا دانش‌جوهای که کم‌تر از ۲۵ واحد درسی برای فارغ‌التحصیلی در پیش داشتند به دانش‌گاه‌ها فراخوانده شدند و سپس دانش‌جوهای پزشکی به دانش‌گاه‌ها برگشتند. ۲۷ آذرماه ۱۳۶۱، دانش‌گاه‌ها و موسسات آموزش عالی کشور پس از ۳۰ ماه تعطیلی مجددن بازگشایی شد. با این حال پس از بازگشایی دانش‌گاه‌ها، سوابق سیاسی و عقیدتی داوطلبان ورود به دانش‌گاه‌ها توسط «کمیته‌های گزینش» مورد ارزیابی قرار می‌گرفت و به بسیاری از دانش‌جوها دارای عقیده‌های سیاسی خاص و آن‌هایی که صلاحیت عقیدتی آن‌ها به تایید نظام نرسیده ‌بود، اجازه ثبت‌نام مجدد نیافتند.(7)

در طی سال‌های تعطیلی دانش‌گاه (۲ سال برای رشته پزشکی و ۳ سال برای بقیه رشته‌ها) و سال‌های بعد بسیاری از محققان کشور را ترک کردند. در طی سال‌های اول انقلاب بسیاری از رشته‌های تحقیقی و علوم بی‌مصرف و یا حتا مانند علوم اجتماعی ضد ‌سلامی شناخته می‌شدند. بسیاری از محققان و اساتید دانش‌گاه در ایران پس از انقلاب فرهنگی به کار خود بازنگشتند. آمارها نشان می‌دهد که تعداد مقالات چاپ شده ایران در ژورنال‌های معتبر خارجی از ۴۵۰ عدد در سال ۱۳۵۷ به حداکثر ۱۲۰ عدد در سال ۱۳۶۴ کاهش یافت.(8)

سیاست‌های جدید مبنی بر تاسیس دانش‌گاه‌ها و رشته‌های جدید، تقاضای شدیدی برای جذب تعداد بیش‌تر مدرسان دانش‌گاهی به وجود آورد. هم‌زمان، با توجه به کاهش شدید تعداد استادهای دانش‌گاه بر اثر تصفیه‌های دوران انقلاب فرهنگی و مهاجرت به خارج از کشور، کمبود شدید استاد دانش‌گاه را در دانش‌گاه‌ها بوجود آورد. جهاد دانش‌گاهی در سال ۱۳۷۱ اعلام کرد که ایران با کمبود ۹۰۰۰ استاد دانش‌گاه مواجه‌است. این کمبود مدرس، استادهای دانش‌گاه را به تدریس هم‌زمان در چندین دانش‌گاه و کار در دانش‌گاه‌های شهرهای دورافتاده به‌عنوان استاد پروازی مجبور کرد. کیفیت ارایه درس‌های دانش‌گاهی افت کرده و این کمبود استاد سبب شد که استادهای درس دادن و کارهای پرسنلی را جای‌گزین تحقیق و پژوهش نمایند(9).

ادامه دارد…

(1) امیرشاهی، سید افشین. ۶ اردیبهشت ۱۳۸۶

(2) حمید فرهنگ، ۱۳ ژوئن 2006

(3) امیرشاهی، سید افشین. ۶ اردیبهشت ۱۳۸۶

(4) Bakhash, Shaul. 1984، p. 122.

(5) حمید فرهنگ، ۱۳ ژوئن 2006

(6) http://www.iranculture.org/about/tarikh.php

(7) Fallahi, Mitra. ۱۹۹۳، p. ۸۳.

(8) Khosrokhavar, Farid, et al. (2004). p. 209–224

(9) Mehran, Golnar. 1997، 115-136

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,