Saturday, 18 July 2015
20 February 2020
نام‌آوران نام‌دار- قسمت دوم

«صفاریان‌، عیاران سیستان»

2010 October 06

رضا افتخاری/ رادیو کوچه

«یعقوب لیث صفار»‌، موسس سلسله‌ی صفاریان‌، مدتی با برادرانش عمرو و علی و طاهر در سیستان به روی‌گری اشتغال داشتند. یعقوب مردی با همت و جوان‌مرد و میهن‌پرست بود. از عنفوان جوانی خیالات بلندی در سر داشت و به کار روی‌گری تن در نمی‌داد.

نخست در خدمت «صالح بن نضر» در‌آمد و به اندازه‌ای لیاقت و کفایت به‌خرج داد که صالح او را نماینده‌ی خویش کرد. صاحب تاریخ سیستان می‌نویسد‌: «و کار صالح بن نضر به بست بزرگ شد‌، به سلاح و سپاه و خزینه و مردمان و همه‌ی قوت سپاه او از یعقوب بن‌الیث و عیاران سیستان بود. و این اندر ابتدا کار یعقوب بود.»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

بعضی نسبت او را به اردشیر بابکان می‌رسانند‌. به هر حال یعقوب پس از صالح به خدمت «درهم بن نضر» در آمد و چون «درهم» لیاقت اداره‌ی امور سیستان را نداشت و از طرفی می‌خواست یعقوب را از میان بردارد‌، یعقوب پیش‌دستی کرد و او را بگرفت و بر جای او نشست‌. به شرحی که تاریخ سیستان می‌نویسد: «درهم بن النضر، چون مردی و شجاعت یعقوب‌بن اللیث و شکوه او اندر دل مردمان بدید‌، ترسان شد و اندر سرای قرار گرفت که من بیمارم‌، یعقوب بر نشست که بر باید نشست و گفت: «بیرون آی پادشاه نیم‌روز نتوانست کرد‌. یعقوب درهم را اسیر کرد‌، روز شنبه 25 محرم 247 هجری مردم به او بیعت کردند.»

یعقوب در سیستان قدرت زیادی پیدا کرد و هرات را از دست «محمد ابن اوس» عامل طاهریان‌، در آورد و ضمیمه‌ی متصرفات خود کرد و سپس بر کرمان و فارس استیلا یافت .

به سال 259 هجری‌، نیشابور‌، مقر طاهریان را گرفت و به امارت آن خاندان خاتمه داد‌. برای بار دوم به فارس لشکر کشید و سپاهیان «محمد‌بن واصل»  را بشکست و از آن‌جا به اهواز آمد تا به بغداد لشکر کشد و اساس حکومت عباسیان را در‌هم پیچد‌. معتمد خلیفه‌ی عباسیان می‌خواست با واگذاری عمارت خراسان و طبرستان و گرگان و ری و فارس به او‌، وی را از این کار باز دار‌د. یعقوب از خیال خود منصرف نشد و عازم بغداد شد‌. «معتمد» برادر خود «طلحه»، ملقب به «موفق» را که مردی کار آمد و با شهامت بود برای مقابله با یعقوب فرستاد‌. چون جنگ در گرفت لشکریان یعقوب بر سپاه موفق تاختند و آن را در هم ریختند‌. موفق در آخر برای تحریک حس مذهبی لشکریان و ایجاد نفاق میان سپاهیان یعقوب‌، سر خود را برهنه کرد و فریاد برآورد‌: «من غلام هاشمی هستم» و بر دشمن حمله برد .

بسیار از سپاهیان یعقوب فریب این نیرنگ را خورده‌، به عنوان این‌که جنگ با سپاهیان خلیفه جایز نیست به لشکر دشمن پیوستند‌. سرانجام  یعقوب در محلی به نام «دیر العاقول» شکست خورد و به جندی شاپور مراجعت کرد و در صدد حمله‌ی مجدد به بغداد بود که مرگش فرارسید و به سال 265 هجری به مرض قولنج  مرد.

علت شکست یعقوب‌، گذشته از فرار عده‌ای از سپاهیان او و پیوستن به قشون بیگانه‌، طغیان رود دجله و آتش‌سوزی مهیبی بود که دراردوی او به‌وجود آمد و کار به جایی کشید که چهارپایان رمیده‌، نظم اردو را به هم زدند‌.  بیماری یعقوب هم عامل دیگری برای این شکست به شمار می‌رفت.

یعقوب مردی ثابت قدم و مدبر و پر‌حوصله و دلیر بود‌. معروف است موقعی که وی در بستر بیماری افتاده بود‌، قاصد خلیفه را  که برای استمالت آمده بود طلبید و به او گفت‌: «به خلیفه بگو اگر زنده ماندم میان من و تو شمشیر داوری خواهد کرد  و اگر شکست خوردم به نان و پیازی اکتفا خواهد نمود.»

یعقوب چون در سیستان‌، مرکز داستان‌های باستانی و نقطه‌ای دور از اقتدار اعراب تولد یافته بود‌، عربی نمی‌دانست و طبعن به آن زبان علاقه‌ای نداشت‌. بنا به روایات صاحب تاریخ سیستان‌، شاعری در‌باره‌ی فتوحات او قصیده‌ای به عربی خواند و یعقوب گفت‌: «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت ؟» بدین جهت گویندگان و نویسندگان به زبان ملی توجه کردند‌. هم‌چنین دبیر او محمد‌بن وصیف سیستانی نیز به پارسی شعر می‌گفت .

یعقوب لیث ظاهرن تمایلات شدیدی به پیروی از مذهب تشیع داشت است‌. در این مورد «ادوارد براون» به نقل از کتاب «مجالس المومنین»  «قاضی نوراله شوشتری»  می‌نویسد: «به یعقوب اطلاع داده بودند  که ابویوسف نامی درباره‌ی عثمان‌بن عفان سخن توهین‌آمیز گفته است‌. یعقوب به خیال این‌که مقصود از عثمان یکی از نجبای سیستان است‌، فرمان می‌دهد ابویوسف را مجازات کنند، ولی همین‌که به یعقوب می‌گویند آن شخص خلیفه‌ی سوم و جانشین عمر است که مورد دشنام قرار گرفته‌، فورن حکم خود را نسخ می‌کند و می‌گوید که‌: «من کاری به اصحاب ندارم .»

از شاعران مشهور دوره‌ی صفاریان‌، فیروز مشرقی هست.  که معاصر با عمرو لیث صفار‌، برادر یعقوب بوده‌ است. آن‌چه درباره‌ی این شاعر نوشته‌اند که وی فساد از زبان پارسی دور کرد. وفات او به سال 282 هجری اتفاق افتاد‌. شاعر دیگر از شعرای معاصر عمرولیث‌، ابوسلیک گرگانی هست که قطعه‌ی زیر که دلیل بر آزادگی و مناعت طبع شاعر است‌، منسوب به اوست :

خون خود را گر بریزی بر زمین      به که آب روی ریزی در کنار

بت پرستیدن به از مردم پرست           پند گیر و کار بند و هوش دار

از جمله کارهایی که غالب مورخان به یعقوب نسبت داده‌اند ترجمه‌ی «تاریخ ملوک عجم» است به فارسی‌. بعضی از مورخان گویند که تاریخ ملوک عجم که دانشور دهقان در عهد انوشیروان  جمع کرده بود‌، در غارت کتاب‌خانه‌ی «یزدگرد شهریار‌»، پادشاه آخر ساسانی‌، نصیب لشکر اسلام شد و در موقع تقسیم غنایم به اهل حبشه رسید.

اهل حبشه آن‌را به مملکت خویش برده‌، ترجمه و منتشر کردند تا از حبشه به هندوستان انتقال یافت و یعقوب آن نسخه را به «ابومنصور عبد‌الرزاق‌ابن عبداله فرخ» که معتمد‌الملک بود داد تا به فارسی ترجمه کند و مردم از روی آن ترجمه استنساخ‌ها کرده و آن‌را در خراسان شایع کردند تا به سامانیان رسید.

یعقوب لیث، نخستین فرزند این سرزمین بود که پس از فروپاشی دولت ساسانیان، به اندیشه‌ی برپایی دوباره‌ی حکومت فراگیر افتاد. از این‌رو، وی می‌دانست که برای رسیدن به برپایی دولت فراگیر ملی، نخست می‌بایست زبان پارسی را به عنوان یک زبان ملی‌، دوباره زنده کرد.

آرام‌گاه یعقوب لیث اکنون در ۱۲ کیلومتری جنوب شرقی دزفول در روستایی به نام شاه‌آباد دزفول قرار دارد. قدمت آرام‌گاه وی، به دوره سلجوقی تا قاجار می‌رسد.  در کنار این آرام‌گاه بازمانده‌های شهر جندیشاپور دیده می‌شود.

پس از مرگ یعقوب در  عمرولیث جانشین برادرش و پادشاه صفاریان شد‌.  در سال 286 هجری نبردی میان او و سامانیان درگرفت و  در این نبرد عمرو لیث از اسماعیل سامانی شکست خورد و اسیر شد. امیر اسماعیل وی را به بغداد نزد خلیفه عباسی فرستاد‌. عمرو لیث پس از مدتی اسارت در سال 287 به فرمان خلیفه کشته شد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,