Saturday, 18 July 2015
25 January 2021
موج جدیدی اسلام‌هراسی در اروپا،

«اروپا در دام هراس مذهبی راست میانه و افراطی»

2010 October 10

منبع: هشت صبح / خالد خسرو

اروپا موج جدیدی از اسلام‌هراسی را تجربه می‌کند و این موج به صورت اساسی سیاست و آرایش قدرت احزاب در آن قاره را به هم زده است. قدرت گرفتن دست‌راستی‌ها در هلند و سوئد همه را نگران کرده است، ولی واقعیت این است که این احزاب افراطی و ضدمسلمانان شاید احساسات و نگرانی‌های شدید تعدادی از اروپایی‌ها را بازتاب دهند، اما ترس از مسلمانان تنها جنبه راسیستی و اسلام‌هراسی نداشته بلکه شامل منتقدان مهاجران مسلمان که می‌خواهند با سواستفاده از سیستم مهاجرت جهت بردن نفع بیش‌تر، مانند گریز از مالیات و گرفتن کمک‌های دولتی که به آن نیازی ندارند، نیز می‌شود.

ولی با وجود انتقادات زیاد از اجتماعات مسلمانان، این حرف را قبول دارم که اسلام‌هراسی در خدمت ناسیونالیسم تنگ‌نظر اروپایی و پوپولیسم احزاب دست راستی در اروپا و آمریکا برای دست یافتن به قدرت، قرار گرفته است.

با بخشی از انتقاداتی که از تعدادی از مسلمانان و اصولی از مذهب‌شان در اروپا به خاطر ناسازگاری با قوانین اساسی آن کشورها، صورت می‌پذیرد- مانند نقاب، تبعیض علیه زنان و خانه‌نشین کردن‌شان، لت و کوب زنان و کودکان، قتل‌های ناموسی، ابراز نفرت از یهودیان و…- موافق هستم. ولی، این به معنای آن نیست که بخش دیگری از انتقاد مذکور دارای پشتوانه‌ی قابل دفاع است. اگر به مورد نقاب توجه کنیم، منظورم بیش‌تر روشن می‌شود.

موافقان منع نقاب به عنوان حرکتی علیه گسترش شریعت اسلامی در اروپا، در حالی بحث‌های جدی عمومی را در فرانسه و بلجیم به راه انداخته‌اند که حتا قانون منع نقاب مورد حمایت دانشگاه الازهر نیز است. زیرا، شیخ الازهر آن را اسلامی نداسته و پوشیدن آن را در جامعه الازهر هم منع کرده است. موافقان منع نقاب در فرانسه باید از این فتوای الازهر شگفت‌زده شده باشند.

اما، منع ساخت مناره‌های مساجد در سویس، همانند بعضی از مخالفت‌ها علیه نقاب که یک پوشش سنتی بعضی از کشور‌های عربی است و در جاهای دیگر مانند ایران و اندونیزیا رواج ندارد، کاملن مصداقی از اسلام‌هراسی موجود است که نمی‌خواهد میان دسته‌های گوناگون مسلمانان فرق بگذارد تا مسلمانان میانه‌رو و سکولار قربانی کشاکش ناسیونالیسم اروپایی و بنیادگرایی اسلامی شوند. وقتی نقاب از سوی بزرگ‌ترین مرجع دینی مسلمانان رد می‌گردد، آیا منصفانه است که منتقدان مسلمانان این سمبل محلی و ایدیولوژیک را نمادی از هویت دینی تمام مسلمانان اروپا قرار بدهند؟ اگر هراس از مسلمانان زیر بهانه و پوشش ترس از بنیادگرایی اسلامی مخفی نمی‌شود، چه ربطی میان مناره‌ها و سازمان‌های افراطی اسلامی وجود دارد؟ این مخالفت نشان داد که در میان گروه‌هایی از مردم و تحصیل‌کرده‌های سویس تفاوتی میان مسجد، مسلمان و القاعده گذاشته نمی‌شود. این تصور آزادی ادیان را به خطر انداخته و ریشه در آگاهی ستیزه‌جویانه‌ی ناسیونالیستی اروپایی که بعد از 11 سپتامبر به شدت تحریک شده است، دارد.

موافقان منع نقاب به عنوان حرکتی علیه گسترش شریعت اسلامی در اروپا، در حالی بحث‌های جدی عمومی را در فرانسه و بلجیم به راه انداخته‌اند که حتا قانون منع نقاب مورد حمایت دانشگاه الازهر نیز است

تفاوت باریک میان انتقاد از اسلام‌هراسی و سکوت در برابر شریعت سنتی که نقطه تنش و بحران در اروپا است، وجود دارد، و بسیاری‌ها به خاطر عدم درک این تفاوت باریک است که از منتقدان واقع‌گرای مسلمانان در اروپا حمایت نمی‌نمایند، کما این که احزاب سیاسی به خاطر آرای انتخاباتی و محبوبیت سیاسی سخن به نقد مهاجرین و مسلمانان در اروپا نمی‌گشایند.

بنابراین لازم است که از مباحثات عمومی واقع‌گرایانه‌ی منتقدان در برابر اسلام‌هراسی و کلی‌گرایی جریان حاکم سیاسی و فرهنگی حمایت شود. ولی، نکته مشکل‌زا گسترش دید یکسان‌نگر و اسلام‌هراس در میان سیاست‌مداران و مردم عادی است که مشابهت‌های فراوان به نظریه «جدال تمدن‌ها»ی سامویل هانتینگتون پیدا کرده است.

با آشکار شدن احساسات ضدمسلمانان در رسانه‌ها و کمپاین‌های عمومی به بهانه ساخت یک مرکز اسلامی در نزدیک منهتن نیویارک و منع نقاب در فرانسه، باید با واقع‌بینی معترف بود که نظریه جدال تمدن‌ها بازتاب‌دهنده همین احساسات بروز داده نشده بود.  منتقدان چپ و لیبرال نظریه جدال تمدن‌ها حق داشتند که تیوری هانتینگتون را به خاطر کلی‌گرایی و یکسان‌پنداری بی‌اساس‌اش مورد نقد قرار بدهند. زیرا، قایل شدن هویت، منافع و مواضع یکسان برای تمام باشندگان و متعلقان یک تمدن امر قابل درکی نیست. زیرا، در واقعیت امر میان لایه‌ها و گروه‌های مختلف انسانی در درون یک تمدن تفاوت‌های بنیادین وجود دارد.

همان‌گونه که سازمان‌هایی نظیر القاعده و حزب التحریر، اسلام جهادگرا و افراطی را حمایت می‌کنند، احزاب مسلمان در ترکیه و اندونیزیا همکاری و تاثیرپذیری از غرب را مورد حمایت قرار می‌دهند. ولی در نگاه یکسان‌پندار نظریه جدال تمدن‌های آقای هانتینگتون این تفاوت‌ها به رسمیت شناخته نمی‌شود تا نظریه هژمونی و تقابل خدشه پیدا ننماید. اما، برخلاف منتقدان چپ و لیبرال این تیوری، نظریه جدال تمدن‌ها نگاه واقع‌گرایانه به همزیستی مسلمانان و اروپایی‌ها در غرب دارد، و با تمام غیرمنطقی بودن آن، یک تناقض بنیادین فرهنگی را بازتاب می‌دهد که برای درک نظریه‌پردازانه که معمولن به حل تناقض‌ها عادت دارد و خواهان برداشت یک‌دست از موضوعات و گفتمان‌ها است، همچون معمایی به نظر می‌آید.

منظورم این است که اکنون منتقدان می‌توانند درک کنند که چگونه بخش‌های وسیعی از جامعه اروپایی و امریکایی خود را در یک تقابل هویتی و تمدنی در برابر اقلیت مهاجر مسلمان قرار می‌دهند، و چگونه با دید یک‌سان‌انگارانه و کلی‌گرایانه روح جدیدی به کالبد تیوری‌های هانتینگتون می‌دمند. بدون شک، جناح‌های لیبرال و چپ جامعه تلاش می‌ورزند که اعتقاد به تفاوت میان اسلام‌هراسی و نقد اسلام‌گرایی رادیکال در جامعه به وجود بیاید، ولی این جناح‌ها به گروه‌های نخبه شهری و تحصیل‌کرده طبقه متوسط و یا بالاتر از آن تعلق می‌گیرند که قادر به درک نظام‌مند این تفاوت هستند. اما سیاست‌مداران و مردم عادی انواع هراس‌ها از دیگران «بیگانه» و «نامانوس» را واقعی تلقی کرده و در برابر آن موضع اتخاذ می‌نمایند.

نقطه قوت بسیاری از چپ‌ها و لیبرال‌ها، در درک‌شان از فوبیا‌ها یا هراس‌های رایج سیاسی است که به آنها قدرت نقد واقع‌بینانه از عقب‌مانی اجتماعات مسلمانان در غرب را می‌بخشد.

کلی‌گرایی در خدمت اسلام‌هراسی

سوال این‌جاست که چگونه یک‌سان‌انگاری و کلی‌گرایی به اسلام‌هراسی در اروپا و آمریکا کمک می‌نماید؟در این‌جا خوب است که به مورد آلمان اشاره کنیم.

واضح است که مرکل به عنوان یک محافظه‌کار میانه‌رو، اسلام را متعلق به آلمان امروز نداند

به گزارش دویچه‌وله، کریستین وولف، رییس جمهوری آلمان، در مراسم بیستمین سال‌گرد اتحاد دو آلمان ضمن آن که خواستار هم‌بستگی اجتماعی بیش‌تر مهاجران آلمان با جامعه این کشور شد، گفت: «مسیحیت بی‌هیچ تردیدی به (فرهنگ و تاریخ) آلمان تعلق دارد. یهودیت بی‌هیچ تردیدی به آلمان تعلق دارد. اسلام نیز امروز به آلمان تعلق دارد.» در حالی‌که سیاست‌مداران اپوزیسیون و همین طور جامعه مسلمانان آلمان از این سخنان استقبال کردند، سیاست‌مداران هم‌حزب کریستین وولف (حزب دموکرات مسیحی) با سخنان وی مخالف هستند.

روزنامه بیلد نیز پس از سخنان کریستن وولف از یک موسسه نظرسنجی خواسته است نظر مردم آلمان را در مورد این سخنان جویا شود. بنا به نتیجه این نظرسنجی، ۶۶ درصد شرکت‌کنندگان گفته‌اند که مخالف نظر کریستین وولف هستند.

اما ماجرا به این سخنان خاتمه پیدا نکرد. به گزارش خبرگزاری رویترز، خانم مرکل، صدراعظم این کشور، گفت که آلمان استوار بر ارزش‌های مسیحی و یهودی است که دارای قدمت صدها ساله است.

واضح است که مرکل به عنوان یک محافظه‌کار میانه‌رو، اسلام را متعلق به آلمان امروز نداند. اما جامعه مدرن آلمانی باید خود را بر اساس قانون اساسی و ارزش‌های آن تعریف کند و نیازی ندارد که ریشه‌های مسیحی و یهودی خود را در یک مباحثه عمومی برجسته سازد. نکته عجیب این است که برخورد مذهبی خانم مرکل منافات واضح با اصول دولت سکولار در جامعه آلمان دارد. این که آلمان بر اساس ارزش‌های مسیحی و یهودی استوار است و نه اسلامی، بی‌طرفی حکومت سکولار را زیر سوال می‌برد، و در عین حال بیگانگی را میان شهروندان مسلمان تابع قانون اساسی و دولت حاکم به وجود می‌آورد.

کثرت‌گرایی و چندفرهنگی، از خصوصیات جامعه مدرن اروپایی به خاطر گردش سرمایه و نیروی کار پس از جنگ جهانی دوم است که روح قومی و ارزش‌های معین مذهبی را به رسمیت شناخته نمی‌تواند. کارگران ارزان ترک و الجزایری، شهروندان جدید اروپایی‌اند که الزاما دارای هویت مسیحی-یهودی نبوده ولی منطقن تمام آن‌ها مخالف قانون اساسی آلمان و یا فرانسه نیز نیست. مسلمانان، به خاطر کسب شهروندی، عادات و سنت‌های فرهنگی جدیدی را وارد جامعه‌ی آلمانی و فرانسوی کرده‌اند که باید به عنوان میراث‌های آلمانی و فرانسوی به رسمیت شناخته شوند. این منطقی نیست که فرهنگ آلمانی را با وجود موجودیت 4 میلیون مسلمان، تنها محدود به مسیحیت و یهودیت بدانیم. چه حزب دموکرات مسیحی آلمان بخواهد و یا نخواهد، آلمان دارای سه پیامبر است: «عیسا، موسی و محمد.»

مدرنیته کلاسیک و روشنگری نیز نتوانست یهودستیزی اروپایی‌ها را محو نماید

البته، من این گفته‌ی خانم مرکل را قبول دارم که وفاداری به قانون اساسی آلمان برای تمام شهروندان، از جمله مسلمانان، واجب است. در حقیقت، برخلاف سو‌ظن جناح راست افراطی و میانه، تمام مسلمانان در اروپا شبیه به هم نیستند. ارزش‌های سکولار و لیبرال در زندگی بسیاری از مسلمانان اروپایی قابل مشاهده است، به همان‌سان، ارزش‌های مذهبی سنتی و اسلام رادیکال از حمایت گروه‌هایی از مسلمانان اروپایی برخوردار است. نادیده گرفتن این تفاوت و انکار ادغام بخش‌هایی از مسلمانان در جامعه اروپایی، نشانه‌های بارز اسلام‌هراسی و گاه ناسیونالیسم نژادپرست جناح راست اروپایی و آمریکایی است.

اتفاقن، یهودیت یکی از قربانی‌های تاریخی مسیحیت متعصب و ناسیونالیسم نژادپرست اروپایی، به ویژه آلمانی، بوده است. زمانی که صدراعظم آلمان می‌گوید که یهودیت بخشی از ارزش‌های آلمانی است، در واقعیت تاریخی آلمان و اروپا ریشه ندارد. در حقیقت، تساهل در برابر یهودیت و پذیرفتن آن به عنوان بخشی از هویت و تمدن اروپایی ناشی از تجارب فاشیسم و یهودستیزی در این قاره است که رخداد هولناک و بی‌نظیر هلوکاست را پدید آورد.

دانیل گوردیس، در مجله «کامنتری»، می‌نگارد که «برای صدها سال، زندگی یهودیان در اروپا چشم به راه تساهل بود و برای بقای خود در برابر خشونت‌های ناشی از یهودستیزی تلاش می‌کرد. در جریان اخراج یهودیان از بریتانیا در سال 1290 میلادی، و دو صد سال بعد در دوره‌ی انگیزسیون اسپانیا، برنامه‌ی به وجود آوردن رعب و وحشت در میان اجتماع یهودیان در سرتاسر قاره اروپا از سوی دولت‌ها حمایت می‌شد.»

در کنار سایر ریشه‌های یهودستیزی، در تصور مسیحیان آن زمان، یهودیان قاتل عیسای مسیحی شناخته می‌شدند که در نتیجه در اثر تبعیض و طرد سیستماتیک عمومی، آن‌ها به سوی سرمایه‌داری مالی رانده شدند که بعدن در تبلیغات نازیسم، به شکل موجودات انگلی وابسته به سرمایه مالی به نمایش گذاشته شدند.

حتا مدرنیته کلاسیک و روشنگری نیز نتوانست یهودستیزی اروپایی‌ها را محو نماید. در حقیقت، فاشیسم در عین حال که فاجعه‌ی کشتار دسته‌جمعی یهودیان را خلق کرد، به همان میزان به اروپا کمک کرد که با ایدیولوژی  و احزاب و گروه‌های نژادپرست نیز مبارزه نماید. به نظر می‌آید که مسلمان‌هراسی راست میانه و افراطی، چه در آلمان و چه در فرانسه، به صورت خفیف به بازتولید نفرت مذهبی‌ای می‌پردازد که سابقه هولناک آن به یهودهراسی در تاریخ اروپا برمی‌گردد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,