Saturday, 18 July 2015
19 January 2021

«متن استفتائات محمد نوری‌زاد از رهبر جمهوری اسلامی»

2010 October 10

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته های این بخش دارید می توانید برای ما ارسال کنید.

منبع : سایت رسمی محمد نوری‌زاد

به‌نام خدای فهم

سلام به محضر رهبر گرامی حضرت آیت‌اله خامنه‌ای

قابلیت شب‌ها و روزهای زندان، در این است که فرد زندانی می‌تواند دوستان دیرین خود را به سلول خویش فرا بخواند، و درخیال با آنان به گفت‌وشنود پردازد. یکی از هم‌نشینان همیشگی سلول من، شخص حضرت‌عالی هستید. حضور شما در سلول تنهایی من، این حسن را داشته است که بسیاری از ندانسته‌های خویش را با شما در میان گذارم، و در همان خیال از شما پاسخ گیرم. اخیرن اما با پرسش‌هایی روبه‌رو شده‌ام که پاسخ به آن‌ها از جانب شما، می‌تواند برای مردم و مسوولان ما راه‌گشا باشد، و بسیاری از موانع را از پیش پای ما و شما بردارد. من، متعمدانه شان این پرسش‌ها را به ساحت استفتا می‌برم تا مرجعیت و رهبری شما را توامان مخاطب قرار دهم. رهبر گرامی، من کشوری می‌شناسم که در فساد غلت می‌زند. در قتل و غارت و آدم‌کشی سابقه طولانی دارد. قلدر است. قلچماق است. در پیش‌گاه بسیاری از مردم جهان، در مدار نفرت قرار دارد. شما از او جز به «دشمن» یاد نمی‌کنید. این کشور، فاسد است. فاجر است. شیطان است. شیطان بزرگ است. آمریکاست. جلوی چشم این کشوری که ما او را «عقرب جراره» توصیف می‌کنیم، انقلاب اسلامی ما پا گرفت. برخلاف میل او. انقلابی که آرزوهای فراوانی با او گره خورده بود. انقلابی که قرار بود انسان و انسانیت را برای بشری که از دایره بشریت بیرون افتاده بود، به نمایش گذارد. انقلابی که آمده بود آزادی را به وجاهت راستینش، بازبرد. انقلابی که در وعده‌هایش، جز رواج عدل و راستی و رشد و تحمل مخالف هیچ نبود. انقلابی که با تمامی قامت خویش، بر سر صیانت از فرهنگ این مرزوبوم اصرار می‌ورزید، و همه مرزهای انسانی را پیش روی خود می‌دید. امروز، سی‌ودو سال از برپایی این انقلاب می‌گذرد. انقلابی که بخش وسیعی از عمر خود را از رهبری شخص شما بهره‌مند بوده است. بنا به خواست و هدایت شما: خیز برداشته، و بنا به تشخیص حضرت شما بر جای نشسته است. به چپ رفته، یا به راست متمایل شده. فریاد کشیده، و یا سکوت کرده است. من کاری به این ندارم که امروز، مردمان کشور فنلاند، از رتبه اول کیفیت زندگی، و مردمان آمریکا از رتبه یازدهم، و مردمان کشور ما، از رتبه هفتادونهم کیفیت زندگی برخوردارند، اما می‌خواهم بدانم به لحاظ «فرهنگی»، که تخصص و گرایش محوری انقلاب ما بوده است، امروز ما، در کدام مرتبه از دنیای فهم قرار داریم. من در این پرسش‌ها، به سراغ پرتاب ماهواره امید، و دانش غنی‌سازی اورانیوم، و سلول‌های بنیادین در کشورمان نرفته‌ام. چرا که دست‌آوردهای این چنینی، نه چیزی است که ما را از ورشکستگی برهانند. که اگر کم‌ترین نسبتی میان دست‌یابی به این دست‌آوردها، و برقراری و بقای یک نظام حکومتی بود، شوروی سابق، با آن ابرقدرتی بلامنازعش، و موشک‌های هسته‌ای و ماهواره‌های مریخ پیمایش، فرو نمی‌پاشید و به موزه‌های عبرت جهانیان نمی‌پیوست. همه داشته‌ها و نداشته‌های ما، تنها آن‌جا که به حوزه فرهنگ و اخلاق اجتماعی ما مربوط است، می‌توانند بر درستی یا نادرستی رفتار ما انگشت نهند. از همین روی، من پرسش‌های فرهنگی و اخلاقی و اجتماعی خود را، در نسبت با همان «دشمن»، یعنی پای ثابت اشارات شما مطرح می‌کنم. به زعم همه ما، کشور آمریکا، به لحاظ فرهنگی، که همان تخصص محوری انقلاب ما باشد، از هم دریده، و بنیان نظامات اجتماعی‌اش، به‌هم ریخته است. این مقایسه، درست‌ترین و شاید جوان‌مردانه‌ترین مقایسه‌ای است که می‌تواند تکلیف بسیاری از ما را روشن سازد.

من در این پرسش‌ها، هرگز سراغی از داشته‌های تکنولوژیک، و پیش‌رفت‌های علمی، و وضعیت تولید و کار و معیشت و رفاه و ثروت آمریکایی‌ها در نسبت به خودمان نگرفته‌ام. فقط به همان ساحتا ورود کرده‌ام که در نقطه مرکزی علایق، و وعده‌های اولیه انقلاب اسلامی ما بوده است. این شما، و این پرسش‌هایی که من، از رهبر و از مرجع تقلید بسیاری از مردمان ایران و جهان می‌پرسم. استفتائاتی است که پاسخ شخص شما را می‌طلبد. پیش از مطرح کردن این پرسش‌ها اما بگویم که من پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در آمریکا بوده‌ام. و تا حدودی با چندوچون حساسیت‌های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی مردمان آمریکا آشنایی دارم. به شوق انقلاب و وعده‌های آسمانی آن بود که دست از همه چیز شستم و به آغوش میهنم شتافتم. و از همه نقاط کشورم، محروم‌ترین مناطق را برای خدمت برگزیدم: سیستان و بلوچستان هرمزگان و منطقه محروم بشاگرد و سال‌ها نیز در همین وادی دست به قلم بردم و آثار هنری برآوردم. مجموعه مقالات این‌جانب با عنوان «جهان پس از آمریکا» نشان دهنده این است که من بیش از زوال آمریکا، به تجلی و درخشش انقلاب اسلامی ایران چشم داشته‌ام. پس، غرض و نیت من از گزینش و مطرح کردن این پرسش‌ها، شیدایی من نسبت به آمریکا نیست. تعارضات آشکاری است که در این سی‌ودو سالگی انقلاب اسلامی، بر طبق صدق می‌نهم تا مقام شامخ شما، به یک یک آن‌ها پاسخ گوید، و مرا، و جمع بسیاری را از ابهام و بهت به درآورد:

۱- حریم خصوصی مردمان، و رعایت حدود آن، یکی از حساسیت‌های حتمی ادیان ابراهیمی، و بویژه دین مبین اسلام، و بالاخص مذهب تشیع بوده است. آموزه‌های دینی ما، سرشار از توصیه‌هایی است که ما را به حفظ حریم خصوصی مردمان تحکم می‌کند. چه مسلمان، و چه غیرمسلمان. در سال‌های پس از پیروزی انقلاب، ورود به حریم خصوصی مردم توسط ماموران حکومتی، به امری رایج و بدیهی بدل شد. این روند، آن قدر آشکار و ملموس است که نیازی به تحقیق و پی‌گیری ندارد. تازه ترین، و فاحش‌ترین نمونه آن، هجوم اوباشان مذهبی، در ساعت سه بعد از نیمه شب، به منزل شخصی آیت‌اله صانعی در شهر قم است. در این هجمه طراحی شده که تحت هم‌راهی و حمایت نیروهای انتظامی صورت پذیرفت، اوباشان مذهبی با دیلم، در ورودی دفتر و منزل ایشان را دریدند و از جا کندند و به اندرونی خانه ایشان هجوم بردند و به تخریب اموال، و ایجاد رعب و هراس همت ورزیدند. در آمریکایی که ما و شما می‌شناسیم، حریم خصوصی مردمان، شدیدن توسط قانون و مجریان قانون تحت محافظت است و ورودکنندگان به این حریم، با عکس‌العمل شدید دستگاه قضا مواجه می‌شوند. گرچه، اتفاقات خارج از روال نیز صورت می‌پذیرد، اما روح جاری قانون، بنا بر صیانت سفت و سخت از حریم خصوصی مردمان دارد. حتا شنودهای تلفنی مردم پس از حادثه تروریستی یازده سپتامبر، با عکس‌العمل معترضانه و نابخشودنی مردم روبه‌رو شد. همان چیزی که در کشور ما، تفریح ماموران حکومتی به‌شمار می‌رود. با این توصیف، مشخص بفرمایید که درخصوص حفظ و صیانت از حریم خصوصی شهروندان، قوانین و هیت حاکمه آمریکا به اسلام و مسلمانی نزدیک‌ترند یا خود ما؟

در آمریکا، اولن یک رییس جمهور، جرات تخطی از قانون را ندارد تا داستان تخطی او را رهبر کشور متذکر شود و بعد از آن‌که آبروی کشور و عقلانیت جاری آن را به چالش جهانی و داخلی درانداخت، تحکم رهبر او را به جای اول بازگرداند

۲- در آمریکا، اقلیت‌های دینی، و حتا بی‌دینان و شیطان‌پرستان، از همان آزادی برخوردارند که مردمان مسیحی آمریکا. اقلیت دینی، در همه ایالت‌های، اجازه احداث بناهای عبادی و اجتماعی مخصوص خود را دارا هستند. در این میان، مسلمانان، از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند. در جوار برج‌های دوقلوی تخریب شده نیویورک، مسلمانان قطعه زمینی را برای احداث مسجدی بزرگ خریداری کردند. عده‌ای از متاثرین حادثه یازده سپتامبر، بنا بر اعتراض گذاردند تا از احداث این مسجد جلوگیری کنند. همان کاری که در کشور خودمان با همت «نیروهای خودجوش» صورت می‌پذیرد و کسی هم پاسخگوی رفتار سخیف آنان نیست. دستگاه قضایی آمریکا اما، با اقتدار، حق را به مسلمانان نیویورک داد و اکنون این مسجد، با کمی فاصله از مکان برج‌های دوقلو، در حال احداث است. اقلیت‌های دینی کشور ما، انصافن تا پیش از انقلاب، به شکل سنتی، از آزادی بیش‌تری برخوردار بودند. می‌توانستند در همه دوایر دولتی استخدام شوند و از نردبان مسوولیت‌های جامعه بالا روند. بعد از انقلاب اسلامی، آنان محدود و محدودتر شدند. مثلن در یک قلم، ما هرگز به اهل سنت خود، اجازه نداده‌ایم در تهران، مسجدی بنا کنند و بی‌واهمه به عبادت پردازند. در روز روشن، ما عبادتگاه دراویش خود را تخریب می کنیم. زنانی از ادیان رسمی کشورمان را که اعتقادی به حجاب ندارند، مجبور می‌کنیم که پوشش بانوان خود ما را به تن کنند. در میان همه مسوولان کشورمان (غیر از نمایندگی مجلس)، یک مسیحی، یک یهودی، یک زرتشتی به چشم نمی‌خورد. و تا این اواخر، حتا تحصیل‌کرده‌های اهل سنت نیز، اجازه حضور در مسوولیت‌های کشور را نداشتند. پرسش این‌که، آیا ایشان، با همه خصلت‌های نامناسبی که دارند، به خدا، و به آموزه‌های پیامبران الهی نزدیک‌ترند یا ما؟

۳– کشور ما، اول کشور پرمصرف موادمخدر در جهان است. تجسم این‌که جمع کثیری از مردان و زنان و دختران و پسران ما به مصرف موادمخدر مشغولند، نه برازنده انقلاب اسلامی، که برازنده هیچ حکومت و حاکمیتی نیست. روی بردن مردم ما به مصرف مواد افیونی آن هم فراتر از مردمان همه کشورها، نشان از تزلزل بسیاری از مناسبات اجتماعی و انسانی در جامعه ما دارد.

سخن گفتن از غنی‌سازی اورانیوم در کشور، آنگاه پسندیده بود که ما بر یک چنین مفاسدی خط بطلان می‌کشیدیم و تکلیفشان را یک‌سره می‌کردیم. دست‌یابی به دانش هسته‌ای و سلول‌های بنیادین و پرتاب ماهواره امید، در جامعه‌ای که جمعیت فراوانی از جوانانش به خماری درافتاده‌اند، بیش‌تر به هیبت مردی شباهت دارد که موهای خود را روغن و شانه زده، و کراوات بسته، اما پای افزار او دمپایی است. و باز تجسم این‌که به نسبت جمعیت، مردمان ما، بیش از مردمان آمریکا به مصرف انواع موادمخدر معتادند، آن‌جا به آزار فکری ما می‌آن‌جامد که انقلاب خویش را انقلابی فرهنگی و رهایی بخش بدانیم. با این مقدمه، پرسش من از شما این است که آیا آمریکایی‌ها – درخصوص موادمخدر- بافرهنگ تر از ما نیستند؟ که آنان کافرند، و ما با مغز اسلام سروکار داریم؟ و آیا حاکمیت موجود در آمریکا، دل‌سوزتر از حاکمان خود ما نسبت به مردم خویش نیستند؟ که در آن‌جا سرمایه حرف اول را می‌زند و در کشور ما اسلام ناب؟

۴- مردمان آمریکا به‌گونه‌ای تربیت شده‌اند که اغلب دروغ نمی‌گویند، و از دروغ و دروغگو متنفرند. این اخلاق جاری، به‌صورت یک فرهنگ رایج، در همه ارکان حکومتی نیز رخنه کرده است. موارد استثنایی، در هر حوزه، من‌جمله دروغ‌گویی مردم و مسوولان ، امری بدیهی است. صورت کلی اما همان است که گفته آمد. یک مسوول حکومتی در آن‌جا، اگر دروغ بگوید، از جایگاه مسوولیتی‌اش ساقط می‌شود. دامنه این مسوولیت‌ها، هر چه به سمت رأس هرم و مسوولان برتر کشور می‌رود، سخت‌گیری‌ها نیز تشدید می شود. امکان دروغ‌گویی یک دادستان آمریکایی، تقریبن محال است. مگر در موارد نادر. در کشور ما چه؟ دادستان ما، به راحتی سر کشیدن یک جرعه آب، دروغ می‌نویسد، و دروغ خود را در سراسر کشور منتشر می‌کند. از باب نمونه، حادثه قتل «زهرا کاظمی» را سکته، و مرگ ناشی از سلاخی جوانانمان در کهریزک را، متاثر از بیماری مننژیت بیانیه می­دهد. به گمان حضرت شما، در همین خصوص دروغ‌گویی مسوولان، آن‌ها، به خدا و آموزه‌های دینی ما نزدیک‌تر نیستند؟

۵- از شخص حضرت‌عالی درباره «حق وتو» فراوان شنیده‌ایم. که بنایی ظالمانه و غیرعقلانی و غیرانسانی است. آمریکایی‌ها، یکی از دارندگان حق وتو، در سازمان ملل هستند. و از آن طریق، به سایر کشورها جفا می کنند. در کشور ما نیز، گونه‌ای از حق وتو در جریان بوده است. داستان «خودی و غیرخودی» و نظارت استصوابی، یک حق وتوی نانوشته است. حقی که ما، با تاسی بدان، دوستان خود را بر مسندها و موقعیت‌ها می‌نشانیم، و غریبگان را از آن دور می‌سازیم. با این تفاوت، که آمریکایی های جهان خوار، حق وتو را نه درباره مردم خود، که در حق بیگانگان و دیگر کشورها اعمال می کنند. و ما، در کمال شهامت، حق وتوی خویش را مثل ساطوری برنده، در میان مردم خویش می نهیم. آن‌ها کافرند و ما مسلمان. به نظر شرعی شما، آنان که کافرند، آیا مردمی و مردم دوست هستند، یا ما که مسلمانیم و بهره‌مند از هزارهزار حدیث و آیه مغایر؟

۶- حضرت شامخ شما، شاید جزو معدود رهبران تاریخ است که فراوان سخن گفته است. کم‌تر رهبری به قدر شما سخن گفته و می­گوید. و البته، سخنان نغز و موعظه گون. اطمینان دارم از این‌که می توانید به راحتی، در هر موضوع، بدون دغدغه ورود کنید و مفصل سخن بگویید، لذت می‌برید. این لذت اما، محدود به شخص حضرت شماست. از خود شما که فاصله بگیریم، این لذت، کم و کم‌تر می شود. به مردم که می‌رسد، چیزی از طعم آن باقی نمی ماند. به راستی که مردم ما، در بازگو کردن مکنونات قلبی خویش، محدود و در تنگنایند. شاید به‌همین دلیل است که واگویه کردن مسایل خنثا، در رسانه‌های ما به افراط گراییده است. مردم ما، به هیچ‌وجه، از آزادی بیان بهره‌ای ندارند. خفقان گسترده‌ای، زبان مردم را از کار انداخته است.

در کشور ما، بنا به‌هر دلیل قانونی یا غیرقانونی، مردم از داشتن شبکه‌های مستقل تلویزیونی محرومند معنای ذاتی یک چنین نگرشی، عدم اعتماد و اطمینان به فهم مردم است و این‌که استحقاق مردم به همین اندازه است که بنشینند و از شبکه‌های دولتی ارتزاق شوند و هر خبری را، هر تحلیلی را، هر روشن‌گری‌ای را که دولت صلاح می‌داند، از همان زاویه دلخواه دولت، ببینند و بشنوند

امام علی علیه‌السلام در فرمان شورانگیز خود به مالک‌اشتر، او را به آن چنان شیوه‌ای از حکومت داری ترغیب می‌کند که زبان یک فرد ضعیف، در برابر حاکم به «لکنت» نیفتد. متاسفانه مردم ما، در هر کجا، و حتا در پیش‌گاه شما، به لکنت می‌افتند و از گفتن صریح هر آن‌چه در دل دارند، اجتناب می ورزند. ترس از تجربه‌های داغ و درفش، زبان گویای مردم ما را به کام و نیام فروبرده است. و شخص شما، شاید تنها کسی هستید که از لذت غلیظ آزادی بیان در این سرزمین بهره‌مند است. برخلاف مردم آمریکا، که صغیر و کبیرشان از این لذت متنعم اند. در آن‌جا ، مردم، بدون لکنت، و بسیار روان، با بزرگان خود سخن می‌گویند و حتا مفاسد آنان را در حضورشان به رخ می‌کشند. درست مثل آن عرب یک لاقبا، که به خلیفه اول گفت: «اگر کج بروی با این شمشیر راستت می‌کنم». در این باب نیز می بینیم آمریکایی‌ها به آموزه‌های دینی ما راغب‌تر بوده‌اند و آن را عملی نیز کرده‌اند. آیا شیوه حکومتی آنان، در همین محدوده آزادی بیان، از سنت‌های الهی و اسلامی ما تعبیت نمی‌کند؟ و ما که در کنار سفره گسترده این آموزه‌ها حضور داریم، آیا بی‌بهره از آن‌ها نیستیم؟

۷- اطمینان دارم خود حضرت‌عالی نیک می‌دانید که نظامیان آمریکا، هرگز اجازه دخالت در امور سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشورشان را ندارند. دادگاه‌های فعال، سخت مراقب کوچک‌ترین تخطی نظامیان هستند. کدام نظامی در آن‌جا جرات می‌کند برای یک نماینده مجلس خط ونشان بکشد؟ کجا نظامیان آمریکایی، رسمن آستین‌ها را بالا می‌زنند و در زیر و بالای انتخابات کشورشان دخول می‌کنند و با راه­اندازی کارناوال‌هایی از لباس شخصی‌ها و نیروهای خودسر، و البته با هماهنگی کامل با آنان، به ستادهای تبلیغاتی رقیبان انتخاباتی هجوم می‌برند و با مهر و موم و تخریب اموال مردم، فضا را برای پیروزی هر آن کس که خود می‌خواهند، فراهم می‌کنند؟ نظامیان آمریکایی، آن قدر به امنیت داخلی و خارجی خود بها می‌دهند که هیچ فرصتی برای ورود به حوزه‌های اقتصادی یا سایر حوزه‌های بی­ربط ندارند. درست برخلاف نظامیان ما که اکنون، هم در حوزه‌های سیاسی و اقتصادی یک پای محکم مداخلات داخلی و خارجی‌اند، و هم بسیاری از منصب‌های فرهنگی و اجتماعی را در سطح کشور اشغال کرده‌اند. اگر نگاهی به لیست اسامی نظامیان در هر کجا بیاندازید، بر این نکته با ما هم‌رای خواهید شد که از صداوسیما تا شهرداری تا ریاست مجلس تا استان‌داری‌ها و فرمان‌داری‌ها و وزارت‌خانه‌ها و نمایندگی مجلس، همه جا نظامیان، پای در رکاب خروج از عهد قانونی خویش‌اند. با همان اخلاق اطاعت تشکیلاتی که ذاتی نظامیان است. با این مقایسه کوتاه، قبول دارید که آمریکایی‌ها، با کنار‌گذاردن نظامیان از هر مداخله بی‌ربط، نسبت به ما که مشکلات جاری خود را با تحکم نظامیان مرتفع کرده و می‌کنیم، از رشد همه جانبه و نافذتری برخوردارند؟

۸- با پیروزی انقلاب، ما به رسانه‌های جمعی خود وعده دادیم که آنان را از آزادی در تحلیل‌ها و پیگیری‌ها و افشای مفاسد و انتشار باورهای خاص و عامشان، برخوردار خواهیم ساخت. وضعیت فعلی مطبوعات ما، در این سی ودو سالگی انقلاب، بسیار اسف‌بار و مشرف به موت است. گردی از مرگ بر سر مطبوعات و رسانه‌های دولتی افشانده‌ایم و اسمش را جریان آزاد اطلاعات گذارده‌ایم. در هیچ کجای دنیای فهم، به اندازه کشور ما، مطبوعات، در معرض تهدید و تعطیل و جریمه و سانسور شدید نبوده و نیستند. مگر کشورهای به قهقرا رفته. و یا شوروی سابق. و کشورهای همسان با خود ما. در عوض اما، رسانه‌ها و مطبوعات آمریکا، نه از آزادی محض و بی حدومرز، اما از آزادی بسیار بسیار فراوان و گسترده بهره‌مندند. یک نشریه سراسری و حتا محلی، آزاد است به هرکس و به هر موضوعی، در چارچوب قانون بپردازد، و واهمه‌ای از رییس‌جمهور و دولت او و نمایندگان مجلس و دستگاه قضایی نیز نداشته باشد. گاه در آن‌جا، درج یک خبر، آن هم در یک نشریه محلی، یک قاضی صاحب نام را، یک نماینده مجلس را، یک وزیر را، و یک مسوول برجسته را به زیر کشیده و او را به چوب قانون سپرده است. برخلاف کشور ما، که مطبوعات، در تب و لرزی همیشگی، روزگار سپری می‌کنند. انصافن آیا خدا و پیغمبر و انسان و انسانیت، در آن نظام  بیش‌تر رعایت می‌شود یا در جمهوری اسلامی ایران؟

۹- ما پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، به مردم خود، و به مردم جهان وعده دادیم که حتا کمونیست‌ها در ابراز عقیده خود آزادند. این آزادی نه به این معناست که یکی بتواند بگوید: آهای مردم، من یک کمونیست هستم. بلکه به این معنا که او بتواند در دانشگاه‌ها، شاهد دست به دست شدن فلسفه فکری خود باشد و هم زمان، در فلان اداره نیز استخدام شود. امروز اما به جایی رسیده‌ایم که احزاب فرزندان امام و انقلاب را نیز تحمل نمی‌کنیم.

خلاصه این وعده ها همه به فراموشی سپرده شده. در آمریکا اما، با همه جنایت‌هایی که او در گذشته، به ما، و به سایر کشورها روا داشته، جریان سیالی از اندیشه، در دانشگاه‌ها، آزادانه، در حال حرکت است، بی‌آن‌که مزاحمتی برای کسی و جریانی پدید آورده شود. آیا آنان، که به زعم ما کافر و از خدا برگشته‌اند، به این آیه قرآن که: «پس به بندگان من بشارت ده، آنانی که اقوال مختلف را می‌شنوند و از بهترین آن‌ها پیروی می کنند» عمل کرده و می‌کنند، یا ما که همه ادیان الهی را پس می‌زنیم تا درستی خود را به رخ بکشیم؟

۱۰- در آمریکا، علاوه بر فیلم‌سازان دولتی، که فیلم‌های سفارشی و موردپسند دولت را می‌سازند، این امکان نیز برای فیلم‌سازان آزاد و مستقل فراهم است که به مخفی‌ترین و تاریک‌ترین زوایای حکومت، و حتا دستگاه های امنیتی ورود کنند. فیلم بسازند، و فیلمشان نیز آزادانه و بدون کوچک‌ترین محدودیت، در سراسر کشور به نمایش گذارده شود. همانند فیلم‌ساز مستقلی چون «مایکل مور» که سیاست‌های «بوش» را به نقد کشید، و فیلم انتقادی‌اش، در آن‌جا و در سایر کشورها، به شکل گسترده‌ای نمایش داده شد.

در کشور ما، من نمی‌گویم فیلم‌سازی بتواند درباره قتل‌های زنجیره‌ای، یا درباره حساسیت‌های پنهان و آشکار شخص حضرت‌عالی، یا درباره زدوبندهای یک نماینده مجلس، یا درباره نحوه بازجویی از همسر سعید امامی، یا درمورد بی کفایتی یک وزیر، یا یک قاضی، یا یک معاون وزیر، یا یک مدیر مدرسه، یا یک سرباز کلانتری فیلم بسازد، که نمی‌تواند بسازد، هرگز، اما این فیلم‌ساز وطنی، حتا بتواند دوربینش را در خیابان‌های شهر حرکت بدهد، و از شعارهای هرازگاه جوانان معترض بر دیوارهای شهر، تصویر بگیرد و از رازهای دلتنگی آنان اثری استغنایی پدید آورد. حالا شما انصاف بدهید، فتوا صادر کنید، و پاسخ پرسش مرا بدهید که آنان به خدا نزیکترند یا ما؟

حرفه اصلی من فیلم‌سازی است. من و شما نیک می‌دانیم که شرکت‌های غول‌پیکر فیلم‌سازی هالیوود، هم در پی سودند، و هم با فیلم‌هایشان بر اندیشه مردمان جهان آوار می‌شوند. چه با حقنه یک مفهوم، چه با سکس، چه با خشونت. اما این جامعه، به آن چنان رشدی از اعتماد و اطمینان رسیده است که فیلم‌ساز خود را به خاطر نگاه نافذش، به چهارمیخ نمی‌کشد. بلکه فضا را برای جولان فکر و خلاقیت او فراخ می‌کند. این آمریکا، با همه مفاسدی که دارد، آیا بر ما، برتری فرهنگی و عقلانی و معرفتی ندارد؟

۱۱- در کشور ما، بنا به‌هر دلیل قانونی یا غیرقانونی، مردم از داشتن شبکه‌های مستقل تلویزیونی محرومند. معنای ذاتی یک چنین نگرشی، عدم اعتماد و اطمینان به فهم مردم است. و این‌که استحقاق مردم به همین اندازه است که بنشینند و از شبکه‌های دولتی ارتزاق شوند. و هر خبری را، هر تحلیلی را، هر روشن‌گری‌ای را که دولت صلاح می‌داند، از همان زاویه دلخواه دولت، ببینند و بشنوند و لابد: باور کنند. البته، یک معنای پنهانی نیز بر این روند حاکم است. و آن این‌که: انقلاب اسلامی به شدت آسیب‌پذیر است. باید منافذ آسیب را کور کرد و راه را بر توطئه علیه انقلاب بست. و یا حتا: انقلاب، در برابر فرهنگ و باور مردم مسوول است. نکند یک شبکه مستقل و آزاد، اخلاق و دین مردم را به بازی بگیرد و ذهن مردم را برآشوبد؟

در آن‌جا اما، در کنار شبکه‌های دولتی، ده‌ها شبکه خصوصی، بسیار فعال‌تر و پرمخاطب‌تر از شبکه های دولتی، و صدها شبکه آزاد و خصوصی محلی وجود دارند که شبانه روز به تبلیغ و انتشار هر عقیده و مرام و نگرش درست و نادرست مشغولند. با برنامه‌های متنوع. کاملن منطبق با همان آیه قرآن، که خدا بندگانش را به گزینش بهترین‌ها از میان جوراجور عقیده و مرام ترغیب می‌کند. این جامعه، با هر مشکلاتی که با آن دست و پا می‌زند، به مرحله‌ای از شایستگی رسیده است که: به فهم مردم خود بها داده و آنان را در گزینش مطلوب خویش مخیر ساخته است. جوامعی که از استحکام استوانه های بقای خویش نگرانند، بر همان شبکه‌های دولتی تحکم می‌کنند. به اسم جانب‌داری از فکر و روان مردم. پرسش من از محضر شماست کدام یک راه درست پیش گرفته‌ایم؟ آنان یا ما؟

۱۲- در آمریکا، رقابت آشکاری برای روشن‌گری و درست‌گویی، میان رسانه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی به چشم می‌خورد. در عین حال که رسانه‌هایی نیز هستند که بنا بر انتشار دروغ و فریب مردم دارند. اما آن‌چه که غالب است، این است که رسانه‌ها، متناسب با میزان صداقتشان در میان مردم مقبولیت دارند. رسانه‌های دروغگو، به سرعت در مدار نفرت مردم قرار می گیرند. چرا که دروغ و انتشار آن، گناهی است نابخشودنی. این، بخشی از فرهنگ مردم آن کشور است. هم خودشان دروغ نمی گویند، و هم فضا را بر دروغ‌گویان تلخ و تنگ می‌کنند. رسانه‌های ما و به‌ویژه تلویزیون ما، برعکس، به غلیظ‌ترین شکل ممکن، به انتشار دروغ دست می‌یازند. در این یک سال و چندماه گذشته، دروغ‌گویی و دروغ‌پردازی و انتشار دروغ توسط رادیو و تلویزیون ما، آن‌چنان از مهندسی ناآگاهانه‌ای برخوردار بود که مخاطبین کم تجربه نیز می‌توانستند دروغ خام او را بفهمند و بدان بخندند. نکته آزاردهنده‌ای که در این سال‌ها ما را می‌آزرد، اصرار شخص شما در تایید مداوم این رویه در صدا و سیما بوده است. که رییس آن، توسط شما تعیین می‌شده است. تلویزیون ما، بسیاری از مسایل و مشکلات جامعه را نمی‌بیند، و در کنار آن، به موضوعاتی متوجه می‌شود که آن موضوعات، مسئله و مشکل مردم نیست. راز مهارت رادیو و تلویزیون ما، در خنثاگویی و خنثاپراکنی، آن هم در جامعه‌ای که در هر ساعت هزار خبر آشکار و نهان در او دست به دست می‌شود، نشان از همین دروغ پراکنی و ندیدن درد و داغ مردم دارد. با مقایسه این دو رویه، بسیار مشتاقیم حقاینت رفتاری ایران و آمریکا را از نگاه شما بدانیم. کدام یک بر حقیم؟ راه کدام یک از ما درست است؟ و با راستی نسبت دارد؟

پلیس آمریکا، هیچ‌گاه با سلاح گرم، معترضین خیابانی خود را از پا در نمی‌آورد روال کلی جامعه آمریکا که چنین است مگر مواردی بسیار معدود همین پلیس، با اتومبیل خود، به سمت مردم یورش نمی برد و کسی را زیر نمی‌گیرد و یا حتا مردم تظاهرکننده را  گرچه مجوز راه‌پیمایی نیز نداشته باشند از بالای پل به زیر نمی‌اندازد

۱۳- مذهب ما، علاوه بر ترغیب مردمان به خیر و خوبی، آنان را از زشتی‌ها و رذیله‌های فکری و رفتاری پرهیز داده است. یکی از این رذیله‌ها، «ریا» است. این ریا، به دلایلی که جای واگشایی آن این‌جا نیست، در سال‌های پس از انقلاب اسلامی، به یک نهضت رایج، و اخلاق مستمر در کشور ما بدل شده است. شاید در هیچ کشوری همانند کشور ما، مردمان، در مواجهه با مسوولان و بزرگان دینی، به ریا روی نمی‌برند. مثلن استاد دانشگاهی که به محضر شما راه می‌یابد، بلافاصله لباسی از ریا می‌پوشد، و خود را آن‌گونه به شما نشان می‌دهد که شما می‌پسندید. این ریاکاری، که از صدر تا به ذیل ما راه یافته است، در آمریکا، یک «بی تعریف» است. یعنی مردم، ریا را نمی‌فهمند. با آن آشنا نیستند. همه، همانی هستند که آنند. باز هم در این مورد، از سر استثنائات درمی‌گذریم. بله رهبر گرامی، ما که اسلامی هستیم، با ریا آمیخته‌ایم. و آنان که به ظاهر کافرند، ریا را نمی‌شناسند. به فتوای حضرت شما، کدام‌یک از ما آیا به خدا نزدیک‌تریم؟

۱۴- رهبر گرامی، من و عده‌ای دیگر به‌صورت ظاهر، زندانیان این زمانی انقلابیم. با هر  گذشته‌ای که داشته‌ایم، و با هر آینده‌ای که رو به ما آغوش گشوده است. نه جرم و خطای این زمانی ما حتمی است، و نه درستی آنانی که در اطراف حضرت شما ابراز دوستی می‌کنند. تاریخ، گواه صادق این مدعا خواهد بود. با این همه اما، ما را با شما دوستی است. دوستانی که از رهبر خود راه می‌جویند. رهبری که می‌داند در آمریکا، تنها قوای مسلح در عرصه‌های اجتماعی، تنها و تنها پلیس است. در آن‌جا، بجز موارد بسیار نادر و قابل اغماض، دسته‌ای از مردم، علیه مردمی دیگر و در پناه حمایت نیروهای انتظامی، وارد عمل نمی‌شوند. لباس شخصی‌ها به دانشگاه و کوی دانشگاه حمله نمی‌کنند. آتش نمی‌زنند. تخریب نمی‌کنند. دانش‌جو را مجروح و کور نمی‌کنند. به منزل ناراضیان مثل آقای کروبی حمله نمی‌کنند. هر رفتار اجتماعی، در چنگ قانون مهار است. پلیس، و تنها پلیس است که راه‌ها را می‌بندد و راه‌ها را می‌گشاید. پلیس است که در برابر خشم مردم ناراضی از منزل و محل کار یک شخصیت، یک حزب، یک جریان فکری محافظت می‌کند. در آن‌جا چیزی به اسم دادگاه خیابانی وجود ندارد. که در همان جا حکم کنند و همان جا نیز به اجرای آن دست ببرند. پلیس، مسوول نظم اجتماعی است. اگر لباس شخصی‌ها، فاجعه‌ای آفریدند، پلیس مسوول است. برای آن‌که لباس شخصی‌ها، در قاموس انتظامی آمریکا، یک بی‌تعریف‌اند. شعبان بی‌مخ‌های مذهبی‌اند که آبروی مذهب را می‌برند. یا اگر در زمان‌های دور، بر علیه سیاهان بوده، این روزها به ندرت به چشم می خورند و البته به شدت مهار شده‌اند. موارد نادر قابل استناد نیستند. آن‌چه که به چشم می‌خورد و قانونی است، تسلط پلیس است بر زوایای پنهان و آشکار حادثه‌های اجتماعی. اکنون، ما، زندانیان امروز، ققنوس آتش‌خوار آسمان رهبری شماییم. که خود، می‌گدازیم تا شما را از خطرهای در کمین باخبر کنیم.

پاسخ شما به این پرسش‌ها، که قطعن عالمانه و صادقه خواهد بود، نسبت ما را با شما و با جهان فهم آشکار می‌کند. آیا در جامعه ما، پلیس همه‌کاره است؟ و پاسخ‌گو؟ یا نه، دیگرانی هستند که به وقت ضرورت، اقتدار پلیس را زیر پا می‌گذارند و خود، بی‌آن‌که شناس‌نامه‌ای داشته باشند، روند امور جامعه را، یا یک حادثه را در دست می‌گیرند. یادتان هست چندسال پیش، مردمان معترض فرانسه، چه به روز پاریس و سایر شهرهای فرانسه آوردند؟ همه جا را سوختند و تخریب کردند و غارت کردند؟ آیا جز از پلیس، توپ و تانکی به میدان رفت؟ و آیا تیری شلیک شد؟ شیوه مردم داری کدام یک، درست است؟ خدای متعال، کدام رویه را تایید می‌کند؟

۱۵- پلیس آمریکا، هیچ‌گاه با سلاح گرم، معترضین خیابانی خود را از پا در نمی‌آورد. روال کلی جامعه آمریکا که چنین است. مگر مواردی بسیار معدود. همین پلیس، با اتومبیل خود، به سمت مردم یورش نمی برد و کسی را زیر نمی‌گیرد. و یا حتا مردم تظاهرکننده را – گرچه مجوز راه‌پیمایی نیز نداشته باشند- از بالای پل به زیر نمی‌اندازد. یا پلیس، یا هر جریان حکومتی. وقوع یک چنین حادثه‌هایی یعنی ظلم. ظلم است که دست به ریشه انقلاب‌ها و زحمت‌ها و فداکاری‌ها می‌برد، و بساط برقراری یک حکومت را در هم می‌پیچد. متاسفانه در کشور ما، و در این سال‌های پس از انقلاب، مشاهده یک چنین وقایعی، دور از دست‌رس نبوده است. مرگ بی‌دلیل یک نفر در آمریکا، «موج» ایجاد می‌کند. نزد ما، موج‌ها، نه به خون بی‌گناهان، که مثلن به پاره شدن عکسی از امام، بند است. این موج‌های دروغین، به دلیل آن‌که امر حقی را خود ندارند، به اضمحلال ارکان جامعه ما می‌انجامند. که یک جا، خونی بر زمین ریخته می‌شود و بزرگان جامعه متاثر نمی‌شوند، درعوض اما، به خاطر پاره‌شدن یک عکس، گریبان چاک می‌کنند و از فرط خشم، کف بر لب می‌آورند. این تفاوت استخوان‌بندی ارکان اجتماعی آمریکا و خود ماست. به نظر شما، کدام یک از ما، به درستی، به انصاف، به عدل، به خدا، به اسلام، و به نهضت پیامبران روی داریم؟ آن‌ها؟ یا ما که به اسم اسلام حکومت به پا کرده‌ایم؟

۱۶- دوستی ما، که زندانی سیاسی این نظامیم، با شما صادقانه است. گرچه اکنون در زندانیم. و گر چه در زندان، با ما به تلخی سخن گفته‌اند و بر ما ناسزا باریده‌اند و ما را به ضرب و زور نواخته‌اند. دوستی ما با شما، در این روزهای تلخ زندان، از سر صدق است. و نه، نفاق. چرا که نفاق، در ظاهر به گونه‌ای است و در باطن به گونه‌ای دیگر. ما را اما چه به نفاق؟ که از همین زندان، سخن باطن خود آشکارا با شما می گوییم. نفاق آن‌جا پا می‌گیرد که نفعی به مخاطره افتد. نفع ما که زندانی شماییم، در چیست؟

در آمریکا، زندانی سیاسی وجود ندارد. یعنی زیرساخت‌های سیاسی، آن قدر هموار و ستودنی است که یک فرد سیاسی، بدون کسب امتیاز، و صرفن از باب تاسیس و ثبت رسانه‌اش، به یک نهاد حقوقی مراجعه می کند و بلافاصله، روزنامه‌اش را، و شبکه تلویزیونی، و رادیویی‌اش را و حزبش را راه‌اندازی می‌کند و به حوزه فعالیت خود پای می‌گذارد.

در آن‌جا یک سوال جدی وجود دارد. و آن این‌که: چرا باید یک شهروند، به دلیل فعالیت سیاسی‌اش، مثلن شرکت در راه‌پیمایی غیرقانونی، و یا سخن‌رانی علیه رییس‌جمهور، و یا چون و چرا با رهبر، به زندان بیافتد؟ زندانی شدن یک فرد سیاسی در آمریکا، با غریو و اعتراض نهادهای مدنی همراه است. چرا و به چه دلیل او باید زندانی باشد؟ ما زندانیان سیاسی این روزهای انقلاب اسلامی، باورمان بر این است که بی‌دلیل حق آزادی از ما سلب شده است. و این یعنی ظلم و ظلم، همان است که حتا نهضت رسولان الهی را فرو پاشید، و حکومت علی علیه‌السلام را از پا درآورد. شاید از ما بپرسید آیا در حکومت علی علیه‌السلام ظلم بوده که از پای درآمد؟ می‌گوییم بله. جامعه‌ای که به عدالت علی پشت کند، و نسبت به خلخال ربوده شده از پای زن یهودی بی‌تفاوت باشد، و عقیل‌های طایفه را به نوا برساند، و پرچم‌های علم را فروکشد، و اموال عمومی را ارث پدری خود بداند، و بر تحمیق و تحقیر مردمان اصرار ورزد، و دروغ و تزویر را به صحنه آورد و نعمت‌های خدا را خراب کند و به مصرف و اسراف روی برد، و به تفرقه و انشقاق درافتد، و به درجا زدن جاهلانه دچار شود، و آبروی خدا را خرج خود کند، و به اسم یاوری خدا از خود خدا پیش افتد و جز خسارت و خرابی بر جای نگذارد، لاجرم، خواهد شکست و فرو خواهد پاشید.

بله رهبر گرامی، ما زندانیان سیاسی، در اعتراض به این نازیبایی‌ها، اکنون در زندانیم. ما به جای آن‌که مورد تشویق و اعتنا قرار گیریم، به تنگنای زندان درافتاده‌ایم. آمریکایی‌ها، زندانی‌هایی از جنس ما ندارند، و ما بسیار داریم. کدام  آیا درست و درست‌کاریم؟

۱۷- یکی از جرم‌های من، نقد حضرت‌عالی است. دو سال از سه سال ونیم حبس من و عده‌ای دیگر چون من، به همین خاطر است: نقد مشفقانه. که قضات مامور و معزول ما، آن‌را به توهین ترجمه کرده اند. در آمریکا، انتقاد از بزرگان حکومتی، بدون استثنا، امری رایج و جاری است. در ایران مگر نویسنده‌ای، خطیبی، روشن‌فکری، فیلم‌سازی، هنرمندی، می‌تواند به دزدی‌های یک وزیر، و خطاهای یک روحانی، و بی‌قانونی‌های یک قاضی، و نقد رهبر نزدیک شود؟ نقد شخص اول آمریکا، یکی از امور متداول رسانه‌های آن کشور است. و نقد رهبر در جامعه ما، ظاهرن یک رویای دست نیافتنی. شما را به خدا، آمریکایی‌ها، با عنایت به همه جنایاتی که در سراسر جهان مرتکب می‌شوند، به فهم، به مدنیت، به رشد، به عقل، و به درستی دست یافته‌اند یا ما؟

۱۸- ما از خدا برای شما شرح صدر آرزو می‌کنیم. که خدا به شما سینه‌ای گشاده و فهمی غلیظ و چشمی بصیر و مردمی پای در رکاب، و فردایی نیکو عنایت فرماید. ما دوست داریم دیگرانی که خامنه ای ندارند، با حسرت به راه‌های طی شده و به افق‌های روشن ما بنگرند. دوست داریم ما که خامنه‌ای داریم به خدا و به خوبی‌ها و به خیر و به درخشندگی‌های همه‌جانبه نزدیک‌تر از دیگران باشیم.

چنین فرایندی، به راحتی و با گشاده دستی و با باور مردم می‌تواند در دست‌رس فهم ما و شما قرار گیرد. مثلن، چرا نباید استادان ما، احساس آزادی کنند؟ و در عوض، احساس کنند که چشم‌هایی در کلاس و در بیرون کلاس مراقب آنانند تا به محض شنود سخن غیر کار او را به حراست دانشگاه، و اخراج و حتا به زندان دراندازند؟ استادان دانشگاه‌های آمریکا در کمال آزادی به نقد حکومت، و شخصیت های آن، چه در محافل رسانه ای، و چه سر کلاس درس خود می‌پردازند. بی واهمه. امشب در تلویزیون، زیر و بالای دولت حاکم را به هم می دوزند و فردا، انگار که چیزی رخ نداده باشد، سر درس دانشگاهی خود حاضر می‌شوند. استادان ما اما، با کم‌ترین تعریض به مسایل حکومتی، به عرصه‌های هول و هراس درمی‌افتند. به نظر شرعی حضرت شما، کدام‌یک از ما، بر مدار حق ایستاده‌ایم؟

۱۹- جرم بسیاری از زندانیان سیاسی این یک سال اخیر، مثلن شرکت در راه‌پیمایی غیرقانونی است. شما اگر از موضع رهبری فرود آیید و به سلول‌های ما پای نهید، به ما حق خواهید داد که از چشم خود حصرت‌عالی، جرم خود را خنده‌دار بدانیم. چرا که در این سی‌وچند سال انقلاب، کدام حزب و گروه و صنف و اجتماع مخالف، امکان راه‌پیمایی قانونی یافته است که ما دومی‌اش باشیم؟ شما که رهبر این انقلابید، در اصل، رهبر صیانت از قانون اساسی و حق مردم‌اید. و یکی از بندهای قانون اساسی ما، حق اعتصاب، حق اعتراض، و حق راه‌پیمایی مخالفین است. تلویزیون ما، به کرات، تجمع و تظاهرات مردم آمریکا و اسراییل و سایر کشورهای غربی را علیه سیاست‌های حاکمانشان نشان می دهد و به زعم خود، سستی ارکان آنان را به رخ می‌کشد. اما ندانسته، داستان شکوه‌مند آزادی را در میان آنان برمی کشد. که در این کشورها، مردمان مخالف، می توانند اعتصاف کنند، تظاهرات کنند، و حتا در اغتشاش یک ماهه، پاریس و شهرهای فرانسه را به آتش بکشند، و خون از دماغ کسی جاری نشود. در کشور نازنین ما اما، تنها دستجات خودجوش، و کفن‌پوش، بی‌آن‌که کسی از آنان مجوز بخواهد، اجازه راه‌پیمایی و اعتراض و حتا تخریب دارند. آن‌هم تحت حمایت قانون، و دستگاه‌های قضایی و انتظامی، و صداوسیما.

کفن‌پوشان و لباس شخصی‌هایی که بی‌واهمه از قانون و مجریان قانون، می‌توانند به حریم‌های خصوصی و اماکن علمی و رفاهی ورود کنند و آن‌جا را تخریب کنند و به آتش بکشند و بر سروصورت دانش‌جوی خفته در خواب بزنند و چشم او را نیز از حدقه درآورند. این همه، متأسفانه، پیش چشم حضرت شما صورت می‌پذیرد. حالا خود، در مقام یک مرجع، یک رهبر، به این پرسش من پاسخ دهید که کدام یک از ما، به حقوق شهروندی مردم خویش احترام قائلند و در حفظ و اجرای آن، از هیچ کوششی دریغ نمی‌ورزند؟

۲۰- رهبر گرامی، ما اکنون زندانی شماییم. بابت جرم‌هایی که مرتکب نشده‌ایم. یکی از جرم‌های ما این بوده است که گفته ایم: چرا باید رییس جمهور یک کشور، به رفتاری مشکوک، و گاه غیرعقلانی دست یازد؟ از باب نمونه، به رفتار اخیر جناب آقای احمدی‌نژاد، دقت فرمایید. عده‌ای را که هیچ نسبتی با روند دیپلماسی جهانی ندارند، و خود، اتفاقن در جایگاه مسوولیتی خویش، با هزار مشکل و کاستی جدی مواجهند، و فرصتی برای ورود به حوزه های مغایر ندارند تا نماینده ویژه رییس جمهور در آن حوزه‌ها باشند، توسط رییس ‌جمهور به مسوولیتی جدید و موازی فراخوانده می‌شوند. این حرکت آقای رییس جمهور، هیچ نیست مگر این‌که وی، به تشکیل حلقه‌ای مشکوک مبادرت ورزیده است. وگرنه، برای یک رییس جمهور، کدام نماینده و کدام مشاور، فرادست تر و مهیاتر از وزیری است که خود او را برگزیده است؟ مگر می‌شود یک رییس جمهور در حوزه دیپلماسی و فعل و انفعالات برون مرزی، خواسته‌ای و طرح و برنامه‌ای داشته باشد و وزارت‌خارجه، او را تمکین نکند؟ حالا اگر دانشجویی به رفتار مشکوک این رییس جمهور اعتراض کند، باید او را به بند کشید؟ رییس­جمهوری که خود، آشکارا، به فهم مردم خود، و به قانون جاری کشورش توهین می‌‌کند آیا مستحق برخورد قانونی است یا منتقدینی که او را از بلاهت‌های رفتاری‌اش بازمی‌دارند؟

در آمریکا، اولن یک رییس جمهور، جرات تخطی از قانون را ندارد تا داستان تخطی او را رهبر کشور متذکر شود و بعد از آن‌که آبروی کشور و عقلانیت جاری آن را به چالش جهانی و داخلی درانداخت، تحکم رهبر او را به جای اول بازگرداند. ثانین تخطی یک رییس جمهور از قانون، غوغایی از انتقادها را به میان سیاسیون درمی‌اندازد و نشاط سیاسی کشور را برمی‌انگیزد. یعنی آمریکایی‌ها، با فراخ کردن راه منتقدین، راه را بر رفتار غیرقانونی مسوولان خود می‌بندند و آن را ناهموار می‌کنند. نه این‌که زندان‌ها را از منتقدین آنان پر کنند. کاری که در کشور ما صورت گرفته و می‌گیرد. حال، شما خود بفرمایید، ما اهل فهم و قانون و حق مردمیم یا آن‌ها؟ آیا عزل نیکسون، نه از این روی بود که حزب او، در دفتر حزب رقیب، شنود کار گذاشته بود؟ داستان واترگیت، برای آمریکایی‌ها، در عین حال که از یک منظر، خفت‌بار است، اما از صد منظر، غرورانگیز و قابل تقدیر است. با این حوادث، در آمریکا، قانون، سر برمی‌آورد و سرفرازی می‌کند. برعکس ما که قانون را، و حیثیت آن را خرج حاجت‌های صنفی و گروهی خود می‌کنیم و به دست خود، گلوله‌ای از آتش می‌پردازیم و به جان جامعه درمی‌اندازیم. کدام برتریم؟

کفن‌پوشان و لباس شخصی‌هایی که بی‌واهمه از قانون و مجریان قانون، می‌توانند به حریم‌های خصوصی و اماکن علمی و رفاهی ورود کنند و آن‌جا را تخریب کنند و به آتش بکشند و بر سروصورت دانش‌جوی خفته در خواب بزنند و چشم او را نیز از حدقه درآورند

۲۱- در آمریکا، قانون، به هیچ وجه از خون‌های به ناحق ریخته شده درنمی‌گذرد. اگر حادثه سال گذشته کشور ما، در آمریکا رخ داده بود، قطعن دولت فرو می‌کشید و شخصیت‌های متعددی به زیر کشیده می‌شدند. درست همانی که خدا و قرآن و رسول می‌خواهد. که کشته شدن بی‌دلیل یک انسان را به مثابه کشته‌شدن همه مردم می‌داند و بالعکس. آیا آن‌ها که در قبال خون بی‌گناهان خود، تا بدین حد حساس و پای دررکابند، به فرامین خدا تن سپرده‌اند، یا ما؟ باز مجددن اشاره می کنم که در محاسبه اوضاع داخلی آن‌جا، از سر حادثه‌های هر از گاه آن در گذشته و به روال جاری جامعه آمریکا تاکید می‌کنم.

۲۲- پرسش بعدی من کمی برای شما تلخ است. می دانم. اما حقیقتی است که با تلخی آمیخته است. واقعیتی است انکارناپذیر. آمارها، در این مورد، دروغ نمی گویند. رهبر گرامی، متاسفانه یا خوش‌بختانه، اسلام در آمریکا، سال به سال رشد می‌کند. نه در آن‌جا، که در همه کشورها. طبق آمارها که می توان بر درستی آن‌ها نیز اذعان داشت. تنها در دو کشور است که اسلام، رو به افول دارد. یکی در کشور ما، دیگری در افغانستان. نیازی به آمار میدانی نیست. با نگاه به اطرافمان، میزان گرایش به اسلام را می‌توانیم رصد کنیم. آیا واقعن امامان جمعه حضرت‌عالی، قابلیت و سواد این را داشته و دارند که یک نفر، به آمار موافقین اسلام بیافزایند؟ بیایید و نه با چشم محمد و علی، که با چشم رهبر یک کشور خردورز، به میزان سواد امامان جمعه و نمایندگان خویش بنگرید. و سواد آنان را در حوزه‌های اجتماعی و سیاسی و مردم شناسی ارزیابی فرمایید. و اندازه تاثیر بودونبود آنان را، و دخالت‌های غیرقانونی آنان را در امور جاری کشور، به ترازوی همان خرد جمعی بسپرید. نتیجه، بسیار زیان بار و آشوبنده است. شما با گماردن این امامان جمعه، بخش وسیعی از مخاطبین خود، و مخاطبین نماز جمعه، و مخاطبین اسلام را از کف داده‌اید. راز افول شمارگان نمازگزاران جمعه، آیا در همین نیست؟ عدالتی که در دستگاه قضایی ما چندان به چشم نمی‌خورد، و دولت مردانی که اغلب کارآمد و صادق نیستند، و نمایندگانی که عمدتن بزدل و نمک گیرند، و آشفتگی‌هایی که در حوزه‌های علمی و معیشتی مردمان پدید آمده، باید هم عرصه را برای رشد اسلام در این ملک تنگ سازد. اگر اسلام در کشور ما رو به رشد بود، جای تردید بود. حالا شما خود بفرمایید، آیا ما در مسیر آسیب رساندن به اسلامیم یا آن‌ها؟ و آیا ما آبروی اسلام را برده‌ایم یا آن‌ها؟ با این همه ادعایی که ما داریم، و ادعایی که آنان ندارند. و بنا به گفته‌های مکرر شما، دشمنی‌هایی که آنان نسبت به اسلام و مسلمین روا می‌دارند؟

۲۳- در آمریکا، N.G.Oهای مردمی و غیردولتی، امکان فعالیت در اغلب حوزه‌ها، و نفوذ در بسیاری از زوایای حکومتی را دارا هستند. در ایران، ما یکی دو حزب مخالف خود را نیز با شتاب، به اسم وابستگی به دشمنان انقلاب، تعطیل می‌کنیم تا جز خود ما، کسی از ما چیزی طلب نکند و خطاهای ما را به رخ نکشد و دست به اندرون مناسبات ما نبرد و برخورداری های بی دروپیکر ما را برملا نکند. کدام یک از ما، اهل «رشد» هستیم؟

۲۴- ما آمریکایی‌ها را به خاطر زندان ابوغریب و گوآنتانامو منفور می‌دانیم. اولن این دو زندان برای غیرآمریکایی‌ها بود. و در هیچ یک، مثل کهریزک، به کسی تجاوز نشد، و کسی نیز سلاخی نگردید. در آمریکا، دستگاه‌های امنیتی، به کشتن فعالان سیاسی دست نمی‌برند. در کشور ما، قتل‌های زنجیره‌ای رخ داد و هیچ مسوول مؤثر حکومتی به زیر کشیده نشد. مگر می‌شود بزرگان یک کشور، در جریان یک چنین فاجعه‌ای نبوده باشند؟ مگر می‌شود اسراییلی ها به حساس‌ترین دستگاه امنیتی ما ورود کنند و سیاسیون ما را یک به یک از پای درآورند؟ حالا خود شما قضاوت بفرمایید، با همه جنایت‌هایی که در آن‌جا رخ می‌دهد، در این مورد بخصوص، دست ما به خون سیاسیون آلوده‌تر است یا دست ایشان؟

۲۵- دستگاه قضایی آمریکا، رییس جمهوری چون کلینتون را به خاطر یک دروغ، جلوی چشم دنیا مفتضح کرد. به گمان من، این دستگاه قضایی مستقل و نفوذناپذیر، حتا غرور دستگاه عدل الهی را نیز برمی‌انگیزد. در کشور ما اما، رییس جمهور ما، مرتب، دروغ بر دروغ می نشاند و دستگاه قضایی ما، یک «چه گفت؟» نیز بر زبان نمی آورد. خداوکیلی کدام انصاف، کدام عدل، کدام قضاوت، خدایی تر است؟ آن‌چه که در آن‌جا جاری است؟ یا آن‌چه که ما به شوخی نامش را عدل در جمهوری اسلامی گذارده‌ایم؟ من این را هم قبول دارم که آمریکایی ها، بعد از واقعه یازده سپتامبر، عرصه را بر مردم خود و خارجی‌ها سخت گرفتند. از شنود تا انگشت نگاری و تا سانسور. اما بلافاصله با آرام‌شدن اوضاع، به جای اول خود بازرفتند و از آن دوره، و دوره «مک کارتی» به‌عنوان دوران سیاه اسم می‌برند.

زمانی خواهد رسید که آیندگان، در زمانی نه چندان دور، به داوری اطوار ما خواهند پرداخت و به بسیاری از رفتار ما خواهند خندید و بر فرصت‌های به باد داده شده توسط ما، افسوس خواهند خورد

۲۶- آمریکایی‌ها آن قدر از خود مطمئن‌اند و به زیرساخت‌ها و استوانه‌های فرهنگی و اجتماعی خود باور دارند که در اختیار نهادن تریبون برای مخالفین خود را یک زنگ تفریح می‌دانند. آن‌چنان که صدها تریبون رسمی خود را در اختیار آقای احمدی‌نژاد می‌گذارند و او، با حسی از پیروزی به وطن بازمی گردد و برای خود جشن پیروزی به پا می‌کند. پیروز آنانند که به چنان رشدی رسیده‌اند که شنودن سخنان مخالفین خود را جزیی از شاکله فهم اجتماعی و سیاسی خود می‌دانند. آیا ما به راستی تحمل شنودن سخنان اوباما در دانشگاه ها و شبکه های تلویزیونی که هیچ، تحمل شنودن یک ربع صحبت آقای سیدمحمد خاتمی را در یکی از هزاران تریبون‌های خود داریم؟ داوری بفرمایید: کدام یک از ما احترام برانگیزتریم؟ نه در شعار، که در عمل؟

۲۷- افکار عمومی در آمریکا آن‌قدر اهمیت دارد که شرمندگی از تماشای چهره معترض مردم، بسیاری از مسوولان خطاکار را مجبور به استعفا و سپس خانه‌نشینشان می‌کند. افکار عمومی در کشور ما، یک شوخی است. و فریب فکر مردم، در کشور ما، یک امر رایج؟ در سفر پاپ، رهبر کاتولیک‌های جهان به انگلستان، مردمانی که به او و به رفتار زشت کشیشان کاتولیک معترض بودند، به خیابان‌ها ریختند تا صدای اعتراض خود را به پاپ و به جهانیان برسانند. فشار ناشی از افکار عمومی، آن‌چنان پاپ را در تنگنای بی آبرویی روحانیان خویش قرار داد که وی رسمن، و برای چندمین بار مجبور شد درمقابل رسانه‌های جهان قرار گیرد و از مردم پوزش بخواهد. بله، این است خاصیت اعتراض آشکار مردم. که زشتی را، حتا در پستوهای کلیسای متعصبین مسیحی نیز تحمل نمی‌کند. اگر اعتراض مردم نبود، و یا حتا عذرخواهی پاپ، در خفا و در یک محفل خصوصی صورت می پذیرفت، چیزی به اسم «تربیت» به جان جامعه نمی‌نشست. و این است خاصیت و اهمیت افکار عمومی. همان چیزی که ما از نعمت او بی بهره ایم. و به اسم حفظ نظام، و عدم تضعیف نظام، جامعه خود را از این شایستگی بزرگ محروم ساخته‌ایم. ما از این نعمت بی‌بهره‌ایم، اما مردمان آن سرزمین، در یک چنین بستری زاده می‌شوند و بزرگ می شوند و به کهنسالی می‌رسند. آیا خدای خوب، اگر بنا بر گزینش باشد، ما را برمی‌گزیند یا آنان را؟ این نعمت بزرگ این زمانی، در قانون اساسی کشور ما دیده شده است. اما نه حضرت شما، و نه دولت‌ها و مجلس‌ها و دستگاه قضایی، هیچ‌یک به صرافت این نیافتاد که حذف یک حق آشکار از حقوق مردم توسط حاکمان، به زوال آنان منجر خواهد شد. ما به سراغ این اصل شایسته نرفته‌ایم که امروز، پرسش از رهبر، از وضعیت مالی آستان قدس رضوی، بنیاد مستضعفان، و پول‌هایی که رییس جمهور در مدت مسوولیت خود چه در شهرداری و چه در سال‌های اخیر جابه‌جا کرده، برای ما ثقیل و سنگین و هم‌راه با تب و لرز جلوه می‌کند. و من، خدای خوب را می‌بینم که از ما، که به اسم او شعارهای بسیاری سر داده‌ایم، روی برگردانده، و به کسانی روی برده است که ادعای مسلمانی ندارند، اما روح مسلمانی را به جان جامعه خویش درانداخته‌اند.

۲۸- نظام ما، یک نظام دینی است. بسیار متفاوت با نظام  فکری آمریکایی‌ها که سکولار است. با این حساب، باید در میان ما، ادب، اخلاق، تحمل، مدارا، بزرگواری، گذشت، احترام، محبت، صداقت، پاکدامنی، پاکدستی، تحمل مخالف، احترام به مخالف، فداکاری، و بسیاری از خصلت های ناب انسانی فراوان تر از یک جامعه سکولار باشد. پیشنهاد می کنم یک نگاهی به ادبیات رسانه‌های دولتی و ملی در همین یک سال و چندماه گذشته بیاندازید تا بدانید: انصاف و عدل و مساوات و عدم تبعیض، نه، بلکه چه محموله‌ای از ناسزاهای سخیف در آن‌ها به روان جامعه جاری شده است. همه این‌ها درمقابل چشمان شما دست به دست شده است. آن‌ها هرگز به یک عالم دینی، هر چند غیرمسیحی، توهین نمی کنند و منزل او را و حریم او را به دست اوباشان حکومتی نمی‌سپرند. همان کاری که ما، با عالمان روحانی خویش، مرتکب شدیم. ایشان، با افتخار، عکس مسوولان و روسای جمهوری سابق خود را، با هر گذشته‌ای که داشته‌اند، به مناسبت‌های مختلف، و در اماکن مربوطه، جلوی چشم همگان می‌گذارند. و حال آن‌که ما، به محض بر سر کار آمدن، مسوولان سابق خود را متعمدانه در مدار فراموشی و حتا نفرت خود قرار می‌دهیم.

رهبر گرامی، فرض بدیهی این نوشته بر این نبود که خدای‌ناکرده، مختصات جامعه و فرهنگ آمریکا را به‌مثابه‌ی یک الگو متصور شویم. ابدن. چه، جایگاه حقیقی مدینه‌ی فاضله‌ی موعود ما، فرسنگ‌ها با آن‌چه که امروز از غرب برمی‌آید، دور و متفاوت است. بلکه تنها هدف و نیت از این قلم‌فرسایی این بود که مگر باچند مقایسه‌ی عینی و ملموس، راه تامل و بازنگری را بازبشکافیم و بر تثبیت‌شده‌های مکرر و فرسوده‌ی ذهنی خود نگاهی دوباره بیندازیم.

روزگار عجیبی است. زمانی خواهد رسید که آیندگان، در زمانی نه چندان دور، به داوری اطوار ما خواهند پرداخت و به بسیاری از رفتار ما خواهند خندید و بر فرصت‌های به باد داده شده توسط ما، افسوس خواهند خورد…

حال، از دید شخص شما، آیا با توجه به این همه آوازه‌ای که با ماست، ما عاقبت به خیریم؟

با احترام و ادب – محمد نوری‌زاد

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,