Saturday, 18 July 2015
17 January 2021
دایره‌ی شکسته - عرفان

«رقصی چنین میانه‌ی میدانم آرزوست»

2010 October 17

مهشبتاجیک / رادیو کوچه

«آن‌ها پس از اد‌ای احترام به محضر استاد‌ خود که شیخ می‌نامندش، از او اجازه‌ی ورود به صحنه‌ی رقص سماع را د‌ریافت می‌کنند‌. با توازنی خاص رد‌ای سیاه را از تن د‌رآورد‌ه و با لباس سفید‌ بلند‌ خود‌، با ضرب‌آهنگی موزون، به چرخش، برخلاف عقربه‌های ساعت می‌پرد‌ازند‌. د‌ست راست د‌رویش‌ها به سمت آسمان و د‌ست چپ آن‌ها به سمت زمین اشاره می‌کند‌، گویی میان د‌و د‌نیا پلی برقرار کرد‌ه باشند‌. مراسم سماع با نظمی خاص، فضای عجیبی را ایجاد‌ می‌کند‌. این چرخش د‌وار رقص نیست، بلکه نوعی عباد‌ت است.» این شرح دیده‌های «سایمون‌براتون» است، خبرنگاری که از نزد‌یک شاهد‌ یک مراسم ارایه‌ی سماع توسط د‌راویش ترکیه بود‌ه.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

درست است که رشد سماع و شهرت و همه‌گیر شدنش پیوندی ناگسستنی با صوفیان مسلمان دارد، اما سادگی است اگر که ریشه‌هایش را که در دیگر آیین‌ها و مذاهب وجود دارد نادیده بگیریم. تاریخ نشان می‌دهد که انسان اولیه نیز موسیقی را انعکاسی از حالاتش می‌دانسته و شور، هیجان، غم و شادی‌اش را با آن به نمایش می‌گذارده است. ایجاد این حالات شور و طرب یا حزن و اندوه، در مریدان و دین‌داران، و بهره از آن برای آرامش و تزکیه و تسکین، مطلوب نظر پیش‌روان مذاهب بوده است. با وجود حرمت‌هایی که در اکثر ادیان سامی یا همان ابراهیمی در باب موسیقی وجود داشته است، آگاهی روحانیون این ادیان از قدرت این ابزار و کارایی موسیقی در چیزی که در این شرایع قابلیت درک بهتر حقایق الهی می‌نامند، آنان را بر این داشته تا از قدرت و جاذبه‌اش برای ایجاد وجد و حال و رقت قلب در رهروان طریقت بهره گیرند.

اگر بخواهیم به ترتیب به سابقه‌ی  آن در ادیان سامی بازگردیم، قبل از اسلام در مسیحیت به اشاراتی در مزموری از انجیل می‌رسیم که می‌گوید: «بگذار آن‌ها با رقص خود نامش را ستایش کنند و بگذار با «دایره‌زنگی» و «هارپ» به ستایش او برخیزند.» هم‌چنین در جایی دیگر از انجیل از کودکی مریم عذرا صحبت می‌کند که به روی پلکان مذبح رقصیده است. «سن ترزا» از اهالی «آویلا» هم‌راه با راهبه‌هایش با ساز تنبور رقصیده‌اند. در یهودیت در اشارات تورات و هم‌چنین در عرفان یهودیت نیز رقص مقدس وجود دارد و الگوی خود را از رقص مقدس داوود در مقابل تابوت عهد اقتباس کرده. در تورات به آیه‌های مستقیمی در این‌باره برمی‌خوریم: «و مریم نبیه، خواهر هارون، دف را به دست خود گرفت و همه زنان از عقب وی دف‌ها گرفته رقص‌کنان بیرون آمدند. پس مریم در جواب ایشان گفت: خداوند بسرایید زیرا که با جلال مظفر شده است.» و داوود با تمامی قدرت خود به حضور خداوند رقص می‌کرد. و داوود به جامه‌ی کتان ملبس بود، پس داوود و تمامی خاندان اسراییل تابوت خداوند را با آواز شادمانی و آواز کرنا آوردند چون تابوت خداوند داخل شهر داوود می‌شد. «میکال» دختر «شاول» از پنجره گلدسته داوود پادشاه را دید که به حضور خداوند جست و خیز و رقص می‌کند پس او را در دل خود حقیر شمرد.» و بارها در مزامیر داوود مضمون رقص و موسیقی برای خداوند تکرار شده است: «و پسران صهیون در پادشاه خویش وجد نمایند و نام او را با رقص تسبیح بخوانند و با بربط و عود او را بسرایند. زیرا خداوند از قوم خویش رضایت‌مندی دارد، مسکینان را به نجات جمیل می‌سازد. او را با آواز و کرنا تسبیح بخوانید او را با بربط و عود تسبیح بخوانید او را با دف و رقص تسبیح بخوانید.» امروزه نیز در میان برخی از یهودیان انجام رقص مقدس قبل از نماز روزانه رواج دارد.

رقص و سماع درنزد پیروان مولوی اهمیتی خاص داشته است خود مولانا بسا درکوچه و بازار هم با اصحاب به رقص در می‌آمد

قدر مسلم این است که در اسلام سماع رواج دیگرگونه‌ای یافت. در صدر اسلام سماع بدان صورت که بعدها در مجالس صوفیه برگزار می‌شد وجود نداشته است، تا در سال 245 هجری که «ذالنون‌مصری» از زندان متوکل آزاد شد، صوفیان در جامع بغداد به دور او گرد آمده و درباره سماع از او اجازه گرفتند، قوال شعری خواند و ذوالنون‌مصری هم ابراز شادی کرد و در سال 253 که نخستین حلقه سماع را «علی‌نتوخی» در بغداد به پا کرد. از این زمان به بعد مجالس سماع شکل کاملی به خود گرفته و تشکیل حلقه سماع مرسوم شد و گروهی به نظاره آن پرداختند. در روزهای نخستین، مجلس سماع عبارت بود از یک محفل شعر خوانی که به وسیله‌ی خواننده یا گروه جمعی خوانندگان خوش آواز اجرا می‌شد و صوفیان با حالت  و زمینه‌ای که داشتند تحت تاثیر صوت خوش و پر معنی کلام قرار گرفته و حالی پیدا می‌کردند و به پای‌کوبی می‌پرداختند، پس از آن رفته رفته برای تحریک و تاثیر بیش‌تر از نی و دف نیز استفاده کردند.  این مجالس سماع، به سبب علاقه صوفیان پیوسته تشکل می‌شد و در همه جا رواج داشت به حدی که «هجویری» می‌گوید: «من دویدم  از عوام، گروهی می‌پنداشتند که مذهب تصوف جز این نیست.» سپس صاحب‌نظرانی چون «ابونصرسراج» و «هجویری» برای جلوگیری از خطرات احتمالی، ورود مبتدیان را به سماع منع کردند. آنان با تمسک به کلماتی چون سماع نیاید، نکنید و یا آن را عادت نسازید و دیر به دیر کنید تا تعظیم آن از دل نشود و نظیر این مقررات موجب گردند تا بتدریج از ورود اشخاص متفرقه به مجالس سماع جلوگیری به عمل آید.

مراکز صوفیانه که به نام‌های «خانقاه»، «زاویه»، «رباط» و «صومعه» برقرار می‌شد، شامل یک حیاط مرکزی و رواق‌های طولانی در دوسوی آن بود. در قسمت داخلی حجره‌های خلوت قرار داشت، در یک سمت سالنی بود و مسجد کوچک برای اقامه‌ی نماز، محلی برای قرائت قرآن، مکتبی برای آموزش قرآن، مرکزی که در آن معارف تدریس می‌شد، اطلاقی که شیخ و دیگر اعضای وابسته‌ی او مانند همسر و فرزندان به‌سر می‌بردند. سپس در تمام مراکز یادشده از قرن چهارم به بعد، جهت سماع که به قول مولانا  «بزم با خدا»  یا «بزم معنوی» بود، سماع‌خانه‌هایی با شکلی خاص بنا کردند که با گذشت زمان نواقص آن برطرف شده به صورت ایده‌آل در آمد. البته گاهی هم شخص باذوقی عده‌ای را به منزل خویش دعوت کرده ، ضمن پذیرایی از آنان، سماعی نیز در آن‌جا انجام  می‌گرفت. و در بعضی مواقع مراسم به جای این که در سماع‌خانه‌ها برگزار گردد، در بازار  شهرها بر پا می‌شد.

رقص و سماع درنزد پیروان مولوی اهمیتی خاص داشته است. خود مولانا بسا درکوچه و بازار هم با اصحاب به رقص در می‌آمد. چنان‌که می‌گویند یک بار در بازار زرکوبان این حالت به او دست داد و گویند حتا جنازه «صلاح‌الدین زرکوب» را نیز به اشارت مولانا با رقص و دف به قبرستان بردند. «افلاکی» در «مناقب‌العارفین» دراین‌باره چنین می‌نویسد: «در آن غلبات شور و سماع که مشهور عالمیان شده بود از حوالی زرکوبان می‌گذشت مگر آواز ضرب تق‌تق ایشان به گوش مبارکشان‌ رسید. از خوشی آن ضرب شوری عجیب در مولانا ظاهر شد و به چرخ درآمد، شیخ نعره‌زنان از دکان بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاده و بیخود شد و به شاگردان دکان اشارت کرد که اصلن ایست نکنند و دست از ضرب باز ندارند تا مولانا از سماع فارغ شود. هم‌چنان از وقت نماز‌ظهر تا نماز‌عصر مولانا در سماع بود، از ناگاه گویندگان رسیدند و این غزل آغاز کردند:

یکی گنجی پدید آمد در آن دکان زرکوبی            زهی صورت زهی معنی زهی خوبی زهی خوبی

علی‌اکبر دهخدا در لغت‌نامه‌اش در تعریف آن می‌گوید:

«سماع به فتح سین به معنی شنوایی و هر آواز که شنیدن آن خوشایند است می‌باشد، سماع در اصطلاح صوفیه حالت جذبه و اشراق و از خویشتن رفتن و فنا به امر غیر ارادی است، که اختیار عارف تاثیری در ظهور آن ندارد.»

از سماع درویشی اکنون به جز صورتی بی‌روح و خالی شده از معنا، چیز زیادی باقی نمانده است.

منابع: «درآمدی بر آیین تصوف» نوشته‌ی «تیتوس بوکهارت» و «ابراهیم عزالدین»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,