Saturday, 18 July 2015
30 November 2020
دایره‌ی شکسته

«ستایش حقیقت انسان»

2010 October 31

مهشب تاجیک/ رادیو کوچه

بعدازظهر روز سه‌شنبه 3 نوامبر سال 2009 برابر با 12 آبان 1388، مرگ «کلودلوی‌استروس»، انسان‌شناس برجسته فرانسوی در سن 101 سالگی در پاریس اعلام شد. لوی‌استروس که روز 28 نوامبر سال 1908 در بلژیک زاده شده بود تاثیری بی‌نظیر بر کل اندیشه‌ی علوم‌انسانی و اجتماعی قرن بیستم بر گذاشت و آثار وی از «ساختار‌های بنیادین خویشاوندی» تا مجموعه‌ی «اسطوره‌شناسی‌ها» با گذر از شاه‌کار علمی‌ادبی وی «گرمسیریان اندوهبار» و «اندیشه‌ی وحشی» به طور تقریبی هیچ حوزه‌ای از اندیشه‌ی انسانی در طول پنجاه سال اخیر را بی‌تفاوت نگذاشته بود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

لوی‌استروس ابتدا فلسفه خواند و به عنوان مدرس فلسفه در سال‌های دهه‌ی 1930 به آمریکا رفت. اما از دست اتفاق به سوی علوم اجتماعی کشیده شد و از این هنگام بود که مطالعات وسیعی را در این زمینه آغاز کرد و سپس با تجربه‌های میدانی که در میان بومیان آمازون داشت، درک و شناخت خود را از انسان‌شناسی عمیق‌تر کرد. آشنایی او با یاکوبسن که او نیز به دلیل گسترش فاشیسم در اروپا به آمریکا آمده بود تاثیر زیادی در شکل‌گیری نظریه‌های او داشت و این تا به آخر در کار لوی‌استروس دیده می‌شود. استروس نگاهی نیز بسیار تحسین‌آمیز و گاه حتا مبالغه‌آمیز نسبت به توانایی‌های زبان‌شناسی داشت و در این حوزه نیز زبان‌شناسی ساختاری او را مجذوب خود می‌کرد که در کار خود از آن استفاده بسیار زیادی کرد.

تاثیر لوی استروس از زمانی آغاز شد که پس از جنگ به فرانسه بازگشت و ابتدا کتاب خود درباره‌ی ساختارهای خویشاوندی را منتشر کرد. انتشار این کتاب با دقت علمی و پیچیدگی‌ای که عرضه می‌کرد ایجاد یک شوک اولیه کرد. اما تاثیر واقعی و قدرت‌مند او در همین دهه با انتشار جلد اول کتاب «انسان‌شناسی ساختاری» از یک طرف و تاسیس آزمایش‌گاه انسان‌شناسی اجتماعی «کلژدو فرانس» از سوی دیگر اتفاق افتاد. استفاده‌ای که از عنوان «انسان‌شناسی»(Anthropology) به‌ جای واژه «مردم‌شناسی»(Ethnology) در هر دو مورد شده بود. در سنت فرانسوی این علم، اثر بسیار سختی داشت و در ابتدا به موضع‌گیری‌های زیادی علیه او منجر شد. اما سرانجام او بود که در مبارزه‌ای به‌طور تقریبی در طول نیم قرن به پیروزی رسید و امروز «انسان‌شناسی» در فرانسه نامی به‌طور کامل جا افتاده است. تفاوتی که به‌نظر لوی استروس میان این دو عنوان وجود داشت آن بود که در مردم‌شناسی، یک‌بار استعماری وجود دارد که از واژه‌ی مردم که معنای واقعی آن «قوم» است، به‌معنای مردمی در رده پایین‌تر از مردم اروپایی استفاده می‌کند. کما این‌که علم اجتماعی خاص مردمان اروپایی را «جامعه‌شناسی» می‌نامد. در حالی‌که به نظر لوی استروس «انسان» در عمق وجود خود و به‌رغم فرهنگ‌های مختلف یک موجود واحد است که بی‌نهایت شکل و محتوای بروز فرهنگی دارد. از این رو وی با عنوان انسان‌شناسی این پروژه را دنبال می‌کرد که به یک انسان‌گرایی جدید در حوزه علمی دست یابد و این علم را از گذشته استعماری‌اش جدا کند و از این لحاظ در اروپا بسیار موفق بود. این‌که گفته می‌شود در اروپا به این دلیل است که انسان‌شناسی در آمریکا از ابتدا با همین عنوان مطرح بود، زیرا آمریکا هیچ وقت مستعمره‌ای نداشت و به همین دلیل نیز امروز این علم مرکز اصلی خود و بزرگ‌ترین حوزه‌ی فعالیت خود را در آمریکا می‌یابد و مردم‌شناسی‌های اروپایی هر جا هنوز اصرار دارند که از سنت کلاسیک خود دفاع و آن را ادامه دهند با بحران جامعه مورد مطالعه روبه‌رو شده‌اند. این نکته‌ای است که «فیلیپ‌دسکولا» جانشین کنونی لوی‌استروس در راس آزمایش‌گاه انسان‌شناسی اجتماعی «کلژدو فرانس» نیز پس از درگذشت لوی استروس بر آن تاکید داشت.

این نسبت‌ها نشان دهنده‌ی وجود یک قابلیت و استعداد است که روح انسانی داراست، تا به تفاوت‌ها و طبقه‌بندی اشیا بپردازد

سهم نظری استروس در علوم  اجتماعی قابل ملاحظه است. نخست  این‌که  موجب شد تا مفهوم واژه‌ی انسان‌شناسی از موقعیتی جدی‌تر برخوردار شود. بدین صورت که انسان‌شناسی توانست دانشی از انسان به معنی آن‌چه هست را ارایه کند. سپس در روش انسان‌شناسی انقلابی ایجاد کرد که پی‌آمد آن موجب شد تا برداشت ازمفهوم ساخت، نه تنها به معنی توصیف روابط مستقیم قابل مشاهده در یک جامعه، بلکه هم چنین به مثابه مدلی از این روابط،  قابل درک شود. استروس نشان داد که این نوع روابط  به طور نسبی باثبات، تنها در برخی از موضوعات عینی و تحت شرایطی خاص تجلی پیدا می‌کنند. تحلیل ساختاری‌ تنها در برخی موارد مشروع و کار ساز است، مثل شکل‌های اولیه خویشاوندی، شکل‌های ره‌بندی، توتمیسم، مناسک، روایت‌های اسطوره‌ای یا برخی از تولیدات تجسمی. باید افزود که در قلمروهایی که عوامل احتمالات برقواعد مکانیکی سیطره دارند، چنین تحلیلی کم‌تر کارساز است.

اشتروس  پس از پرداختن به نظام اجتماعی، روش خود را در زمینه‌ای متفاوت می‌آزماید، یعنی شکل‌های سنتی طبقه‌بندی اشیا جهان‌طبیعی و نه اجتماعی. استروس این مبحث را با ارجاع به یک مسئله باستانی  طرح می‌کند. مسئله‌ای که ایجادکننده‌ی تضادها بوده و هم‌چنان بدون حل مانده است، آن‌چه که «توتمیسم» نامیده می‌شود. به نظر استروس این مسئله‌ای غلط است که ‌از اساس به صورت نامناسب طرح شده است. در حقیقت تلاش شده است تا ارتباطات گام به‌گام بین جهان انسانی  و جهان طبیعی تشریح شود. درحالی‌که، درحقیقت، توتمسیم چیزی نیست، جز شیوه‌ای از استقرار و بیان نظامی از تفاوت‌ها میان انسان‌ها فرد یا گروه که به کمک نظامی از تفاوت‌ها بین حیوانات، گیاهان یا اشیا برقرار شده است. این انسان‌ها و اشیا نیستند که به هم‌دیگر شبیه‌اند -طبق یک تئوری قدیمی درمعرفی توتم- بلکه آن‌چه که این تشابهات را می‌سازد، عبارتند از روابط متفاوتی که وجود دارد. برای مثال نسبت یک کلان به کلان دیگر، مثل نسبت یک خرس به یک عقاب است یا نسبت یک ماهی به یک لاک‌پشت.

این نسبت‌ها نشان دهنده‌ی وجود یک قابلیت و استعداد است که روح انسانی داراست، تا به تفاوت‌ها و طبقه‌بندی اشیا بپردازد. آن‌چه که ما به عنوان دانش‌های سنتی از انسان‌شناسی می‌شناسیم، آن چیزی است که همین عمل طبقه‌بندی پیچیده،  ارایه کرده است. حتا نظام‌های نمادینی هم که تحول یافته‌اند، بر اساس همین ارزش‌های متفاوتی  بنا شده‌اند که خود حاصل همین عملیات طبقه‌بندی جهان مشاهده شده هستند.

می‌توان گفت که بنا بر مدل ساختاری برگرفته از زبان‌شناسی و ریاضیات، استروس توانست نامتغیرهایی که امور ثابت تنها، صورت ساده تجربی‌شان، قابل مشاهده بود‌، را از پرده ابهام بیرون بکشد ‌و بازمانده‌هایی از تاریخ گم‌شده را به تماشا بگذارد. به‌طور مسلم این مدل را می‌توان برای ساختار ابتدایی خویشاوندی معرفی کرد. این مدل برای ساختارهای پیچیده‌ی، مثل ساختارهای اجتماعی جوامع مدرن، بسیار محدودیت داشت. هم‌چنین این مدل برای روایت‌های اسطوره‌ای هم ناکافی بود. به همین خاطر است که استروس برای‌ این‌که بتواند روابط متقابل هم‌زمان را به‌صورت یک مدل طراحی کند، از موسیقی کمک می‌گیرد و یا این‌که این کدها را در یک تنواب رخدادی و حوادثی به صورت روایت می‌ریزد. استروس پیش‌روی است که به‌طور عمیقی حوزه‌ی انسان‌شناسی را متحول ساخته و به آن پیشنهاد می‌کند تا روشن‌گری را دراین رشته مصدر کار خویش قرار بدهد. بدین صورت که، استعدادها و قریحه‌ها و فرایند‌های ذهنی که در کلیت نوع بشر مشترک  هستند و مواجه با محدودیت‌های چه درمیان انواع و چه درطول زمان قراردارند، را با توجه به تنوع فرهنگ‌ها، نمایان سازد، چرا که انسان همه‌جا از اندیشه‌ای والا برخوردار بوده است.

او بیش از 80 سال از عمر خود را در حوزه‌ی اندیشه و پژوهش انسان‌شناختی و یاری رساندن به استوار کردن نظری و میدانی این علم گذشته است و از این‌رو ادای احترامی کوچک به این متفکر بزرگ تاریخ اندیشه‌ی جهان امری بدون شک اساسی است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,