Saturday, 18 July 2015
27 September 2020
قتل سريالي زنان کرج چگونه کليد خورد

«داستان زندگی قاتل سریالی کرج»

2009 October 11

20 روز دیگر یکی از بزرگ‌ترین پرونده‌های جنایی سال ورق می‌خورد و قضات دادگاه کیفری استان تهران مردی را که 10 زن را در کرج و شمال کشور به قتل رسانده است، محاکمه می‌کنند.

به گزارش اعتماد، امید که به قاتل سریالی زنان کرجی معروف است از سال 85 قتل‌های زنجیره‌ای را در شمال کشور آغاز کرد و بعد از مهاجرتش به کرج این بار به شکار زنان کرجی پرداخت. این مرد از همسرش برای فروش جواهرات مقتولان استفاده می کرد.

امید که متهم است 10 زن را به قتل رسانده بعد از دستگیری به همه این جنایت‌ها اعتراف کرد.

20091011-omid barak-koocheh

«امید برک» متولد سال 1365 دو برادر و یک خواهر دارد. وی در قزوین به دنیا آمده و یکی از برادرانش کارگر است و برادر دیگرش بیکار است. خواهر این مرد اکنون دانش‌آموز است.

او از سن 18سالگی از خانواده‌اش جدا و چند سال بعد با همسرش مریم آشنا شد و با او ازدواج کرد. امید می‌گوید بهترین روزهای زندگی‌اش زمانی بود که خانه‌ای پشت مسجد جامع قزوین داشتند. در آن زمان آن‌ها وضعیت مالی خوبی داشتند و از زندگی لذت می‌بردند.

قاتل سریالی کرج در مورد دوران کودکی‌اش می گوید: «آرزو داشتم یک روز خلبان شوم البته درسم خوب نبود و اصلن زرنگ نبودم. دو سال پشت سر هم مردود شدم و بعد از آن هم درس خواندن را برای همیشه ترک کردم.»

امید در دوران تحصیل مرتب مورد تنبیه بدنی قرار می‌گرفت. او در این باره می‌گوید: «دانش‌آموزی شلوغ بودم و همیشه معلمانم را کلافه می‌کردم. البته آن‌ها هم از خجالت من درمی‌آمدند. همیشه کتک می‌خوردم. چند بار آنقدر مرا کتک زدند که نای بلند شدن نداشتم. همان زمان بود که اولین جرم‌ها را مرتکب شدم. یادم می‌آید کلاس پنجم ابتدایی بودم که اولین کیف‌قاپی را انجام دادم. سوار موتور پدرم شدم و در حالی که شخصی داشت از خیابان رد می‌شد کیف او را قاپیدم و فرار کردم. البته آن زمان دیگر مرتکب جرم نشدم تا وقتی که کاملن بزرگ شدم. در این دوران با خانواده‌ام هیچ مشکلی نداشتم. آن چیزی که خیلی عذابم می‌داد وضعیت اقتصادی خانواده‌ام بود. دوران نوجوانی‌ام خیلی به من سخت گذشت و همیشه خودم را با دیگران مقایسه می‌کردم. نمی‌توانستم چیزهایی را که دوست داشتم، تهیه کنم.»

آرزو داشتم یک روز خلبان شوم البته درسم خوب نبود و اصلن زرنگ نبودم. دو سال پشت سر هم مردود شدم و بعد از آن هم درس خواندن را برای همیشه ترک کردم.

به هر ترتیب که بود دوران نوجوانی امید گذشت. او سال 84 به خدمت سربازی رفت. او می‌گوید: «دوران آموزشی را در عجب شیر گذراندم، البته آن دوران تنها زمانی بود که تنبیه انضباطی نشدم. با کسی هم کاری نداشتم. دوستان زیادی نداشتم و کم‌تر پیش می‌آمد با کسی صحبت کنم.»

امید درباره نحوه آشنایی‌اش با همسرش مریم می‌گوید: «وقتی با همسرم آشنا شدم او 15ساله بود. مریم را در یک مراسم جشن تولد در شهرستان لنگرود دیدم.  من واقعن عاشق او شدم. از دیدنش به آرامش می‌رسیدم. بعد از ازدواج مدتی را در لنگرود گذراندم. مجبور بودم هزینه‌های زندگی خود و همسرم را تامین کنم. تنها کاری که بلد بودم بنایی بود. کارگر بنایی شدم و روزمزد کار و زندگی‌ام را اداره می‌کردم.»

امید هیچ فرزندی ندارد. او در این‌باره می‌گوید: «سه سال از ازدواج ما گذشته بود و من هیچ فرزندی نداشتم. البته به دلیل نوجوان بودن همسرم بود.  او 15ساله بود که با من ازدواج کرد. من عاشق این بودم که بچه داشته باشم. مریم این را می‌دانست و خیلی سعی می‌کرد بچه‌دار شود. دلم می‌خواست اولین فرزندم پسر باشد اما در آن سه سال خداوند به من فرزندی نداد. مریم عاشق من بود و او هم سعی می‌کرد کاری کند تا من خوشبخت شوم. من همیشه دوستش دارم. »
قاتل سریالی کرج هنوز هم به همسرش علاقه‌مند است. او می‌گوید: «قبل از این‌که با مریم ازدواج کنم عاشق هیچ دختری نبودم. مریم اولین عشق من در زندگی بود. با او ازدواج کردم چون می دانستم ذاتی پاک دارد و فرزند ما فردی سالم و مفید برای این جامعه خواهد بود. سال 86 بود که به اتفاق همسرم از لنگرود به کرج مهاجرت و خانه‌ای اجاره کردیم و من با ماشین پیکانی که خریده بودم، مسافرکشی می‌کردم. »
فقر مالی یک بار دیگر بر زندگی امید سایه افکنده بود: «دیگر نمی‌توانستم از پس هزینه‌های زندگی‌ام برآیم. تامین هزینه‌های زندگی خیلی سخت بود. من اجاره‌خانه هم می‌دادم. واقعن  کمرشکن بود. این اواخر زندگی برایمان خیلی سخت شده بود»

20091011 -omid barak-koocheh
فشار مالی یک بار دیگر باعث شد امید مثل دوران نوجوانی‌اش به سمت سرقت برود. او توضیح می‌دهد: «فکر می‌کردم از طریق سرقت می‌توانم به زندگی‌ام سر و سامان بدهم. بعد از ازدواج معدود دوستانی را هم که داشتم، کنار گذاشته بودم. اهل مواد و سیگار هم نبودم. سعی می‌کردم سالم زندگی کنم. اما فقر باعث شد خودم را در شرایطی احساس کنم که مجبور به سرقت شوم. زمانی که سرقت‌ها را شروع کردم انگار به گذشته برگشته بودم. یاد دوران سخت زندگی‌ام در زمان نوجوانی افتادم.

یادم می آید زمانی که نوجوان بودم با زنان زیادی رابطه برقرار می‌کردم. وقتی می‌دیدم افرادی چطور زندگی ما را تحت تاثیر قرار می‌دهند من هم این کار را می‌کردم. البته هیچ وقت عاشق آن زن‌ها نبودم. همیشه می‌خواستم از آنها سو استفاده کنم. من حتی یک بار سعی کردم از یکی از این زنان سکه بدزدم که فهمید و مچم را گرفت. هر بار که بی‌پولی سراغم می‌آمد یاد آن خاطرات می‌افتادم. این اتفاقات قبل از قتل‌ها دوباره برایم تکرار شد.  البته جرقه اصلی زمانی زده شد که من سال 84 زنی را سوار ماشین کردم و از او خواستم با هم رابطه داشته باشیم. او هم قبول کرد. مبلغی را توافق کرده بودیم که من به او بدهم. بعد از این‌که وی را به خانه بردم و با هم رابطه برقرار کردیم آن زن از من خواست پول بیشتری به او بدهم. قبول نکردم. او چاقویی زیر گلوی خودش گذاشت و به من گفت اگر پول‌هایم را به او ندهم آبرویم را می‌برد. مجبور شدم 50 هزار تومان پولی را که تمام دارایی‌ام بود به او بدهم. بار دوم زنی را به واقع به عنوان مسافر سوار کردم اما او به من تهمت زد و گفت قصد ربودنش را دارم و بعد هم از من شکایت کرد. او 400 هزار تومان از من پول گرفت تا رضایت دهد. من با فروش لوازم منزلم این پول را تامین کردم و از همان موقع بود که فهمیدم وقت انتقام است.»

به این ترتیب امید به فکر قتل افتاد. او پیش از این دو زن را در شمال کشور کشته اما از جنایت دست کشیده بود و مجموع اتفاقاتی که در زندگی‌اش رخ داد، باعث شد نقشه قتل‌های سریالی را طرح ریزی کند.

او از سال 88 شروع به کشتار کرد و تا مهرماه سال گذشته که توسط پلیس بازداشت شد هشت زن کرجی را به کام مرگ کشاند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: