Saturday, 18 July 2015
28 September 2020
تماشاخانه 16

«علی حاتمی کارگردان شایسته سینمای ملی ایران»

2009 October 12

مجید بهشتی / رادیو کوچه

majid@radiokoocheh.com


«علی حاتمی» در خیابان شاهپور تهران، کوچه اردیبهشت، متولد شد. محله‌ای که رضا خوش‌نویس هزاردستان به عنوان نشانی محل سکونتش به مستنطق شش انگشتی می‌دهد. مادرش خانه‌دار و پدرش صفحه آرا در یک چاپ‌خانه بود او دومین فرزند ذکور خانواده‌اش است.

تابستان‌ها با تعطیل شدن درس و مشق نزد پدرش به چاپ‌خانه می‌ر فت و باحیرت و دقت در ظرافت کار صفحه‌بندی پدر  غرق می‌شد، که چگونه صفحه‌ها را با کلیشه‌های ستاره و گل و دسته و گل و بوته و بلبل تزیین می‌شود و صفحه‌ها را به هم می‌پیوست و یا از هم جدا می‌شد.

Asheghane405

حاتمی می‌گوید از همان جا، در محل کار پدر، در فضای آغشته به ذرات سرب در لابه لای گارسه و صدای ماشین ملخی با رمز حروف سربی زیر دست پدر کلمه‌ها را می‌سازد و گاهی هم این کلمه‌ها را سر هم می‌کند و بعد هم چند جمله را یعنی نوعی بدیهه و بدعت را در ذهن کودکانه او  ترسیم می‌کند.

او عنوان می‌کند که در جوار همان چاپ‌خانه، کلیسایی قرار داشت، که خادمان آن کارشان تبلیغ فرهنگی، یعنی نشر مذهب، از روی کتاب مقدس بود. در آن کلیسا مجله‌ها و کتاب‌های مصور مرغوب و زیبایی، چشم او را با نقاشی‌های مذهبی کلاسیک و معماری کلیسایی آشنا می‌کند.

در همان ایام، یعنی در هجده سالگی ناگهان به بیماری سختی مبتلا  می‌شود، او را نزد یکی از بستگان مادرش می‌برند که پزشکی اصیل بود با فرهنگ قاجار، مدتی نزد آن پزشک می‌ماند تا این که مرض از تن نحیف او  خارج می‌شود.

حاتمی می‌گوید که اقامت در آن خانه و حشر و نشر با طایفه‌ای که در آن ساکن بوده‌اند برای او نتایجی در برداشته است که آشنایی با زندگی و فرهنگ اشرافی و قاجاری بوده است و او بیش از هرکس جلوه‌های آن زندگی و فرهنگ رو به انقراض را از خواهر کوچک پزشک معالج خود فرا می‌گیرد که مانند خود او بیمار بوده است.

او برای خواهر بیمار پزشک قصه می‌گوید و هر شب حکایتی را نقل می‌کند و مقداری مایه یا نمک و فلفل آن را از ذهن خودش می‌سازد و می‌گوید. به این ترتیب وقتی با تن سلامت به خانه باز می‌گردد چنته‌ای  پر از تجربه‌های جدید، ملاحظاتی از زندگی آدم‌های  متفاوت و قصه‌های رنگین که برای آدمی به سن و سال او در آن محله بسیار شگفت‌انگیز است.

عمویش ابراهیم حاتمی دستی در نواختن تار داشت و در طول سه ماه، زمینه آشنایی برادرزاده خود را با موسیقی و به خصوص نواختن تار  فراهم می‌کند. عموی مسن‌ترش که در همسایگی آن‌ها زندگی می‌کرد، به وسیله یک آپارات هشت میلی‌متری در خانه به او و برادرش فیلم‌های کارتون و مستند ورزشی را نشان می‌دهد.

20091012-tamashakhane-koocheh

سینما «اورانوس» در محله آن‌ها او را با جادوی نور و صدا و عکس متحرک بیشتر آشنا می‌ کند، او با پیش پرده‌خوانی و نمایش‌های تک پرده‌ای و شعبده‌بازی و عملیات آکروباتیک، در آن سینما آشنا می‌شود.

شوق نمایش‌نامه‌نویسی پای او را به تماشاخانه‌های لاله زار باز می‌کند. او روزها  قبل از تاریکی هوا به سینما می‌رود. در آن‌جا مسحور بازی هنرمندانه «جعفر توکل» می‌شود و آرزو می‌کند روزی برسد که توکل در نمایشی به کارگردانی او بازی کند. این ایام مصادف می‌شود  به وصل شبکه برق تهران در محله شاهپور و پیچیدن طنین صدای رادیو  ایران در خانه آن‌ها.  او دیگر از رادیو همه چیز را می‌شنود یا در واقع تصویر می کند. چون برای او حرف‌ها هم تصویری است .

حاتمی می‌گوید: «وقتی نصرت الله محتشم، نویسنده و بازیگر حرفه‌ای تئاتر، نمایش‌نامه رادیویی اجرا می‌کرد حساسیت و نیروی تخیل من را به شدت بر می‌انگیخت.»

بعد از آن حاتمی تصمیم می‌گیرد  کارش را با داستان‌هایی ملی و میهنی ادامه دهد، او نوشتن را با کاوش و جدیت ادامه می‌دهد و از کلاس نهم برای آموختن اصول اولیه نمایش نامه‌نویسی به هنرستان هنرپیشگی تهران (واقع در شاه آباد) می‌رود، اما چند روز بعد هنرستان هنرپیشگی تعطیل می‌شود.  اما اعلامیه‌ای مربوط به جذب هنرجو برای هنرکده هنرهای درامابیک نظر اورا جلب می‌کند.

او بی‌درنگ در رشته نمایش‌نامه‌نویسی ثبت نام می‌کند و از درس‌های دیگر بی‌نصیب نمی‌ماند.

در دی ماه 1343 با حمایت وزارت فرهنگ و هنر، در واقع به ابتکار هنرمندان و مسوولان هنرستان، دانشکده هنرهای دراماتیک تاسیس می‌شود.حالا حاتمی جوان به مرز بیست سالگی  رسیده و به خدمت نظام وظیفه احضار می‌شود. اما وی در امتحان ورودی دانشکده  هنرهای دراماتیک شرکت  می‌کند. هنرهای دراماتیک افتتاح وحاتمی دانشجوی هنرهای دراماتیک می‌شود.

نخستین نمایش نامه‌اش را باعنوان «دیو و پری»  می‌نویسد و در اردیبهشت ماه 1344 در تالار نمایش هنرهای دراماتیک به مدت سه شب اجرا می‌کند.

حاتمی نمایش‌نامه‌اش را براساس متل‌ها و افسانه‌ها می‌نویسد، قصه‌های او قافیه دارند. حاتمی  بعد از آن «دختر نارنج و ترنج»  را در هفت پرده را می‌نویسد سپس «چهل گیس و خاتون»، «شهر آفتاب و مهتاب»، قصه «حریر و مرد ماهی‌گیرم را می‌نویسد، و زهرا خواجه نوری و عباس جوانمرد  کارها را  اجرا می‌کنند و بعد از اجرا، کارها در تلویزیون ضبط می‌شود.

با اجرای این نمایش‌ها، حاتمی به عنوان یک نمایش‌نامه‌نویس صاحب سبک معرفی می‌شود.  حاتمی نقل می‌کند: «چون نمایش‌نامه‌های آهنگین و ریتمیک می‌نوشتم بعضی‌ها شایع کرده بودند مادر بزرگی دارم که مسن است و این نمایش‌نامه‌ها را  برایم می‌نویسد،»

20091012-tamashakhane-koocheh

این حرف‌ها در محافل هنری  تکرار می‌شود. در سال 1345  حاتمی نمایش مدرنی با عنوان «آدم و حوا» یا «برج زهر مار» می‌نویسد که تحولی در کار او محسوب می‌شود و  این نمایش موجب آشنایی او با مسوولان تلویزیون می‌شود.

نخستین فبلم‌نامه کامل او  به نام «شب جمعه»  (1346) نام دارد که هنر شناس  معروفی مانند فریدون رهنما آن‌را می‌پسندد و هژیر داریوش آن را به صورت یک فیلم کوتاه در می‌آورد.

حاتمی «حماسه عشقی شب جمعه» را در اندازه و ابعاد یک فیلم‌‌نامه سینمایی می‌نویسد و بلافاصله به پیشنهاد رهنما به فرانسه ترجمه می‌شود تا کارگردانی فرانسوی آن را جلوی دوربین ببرد. اما حاتمی ترجیح داد که یک ایرانی آن را کارگردانی کند و قرعه به نام هژیر داریوش افتاد.

سال 1348 نقطه عطفی در تاریخ سینمای ایران است. کیمیایی، مهرجویی و تقوایی فیلم‌های «قیصر» ، «گاو» و «آرامش در حضور دیگران» را می‌سازند و حاتمی در تدارک ساختن «حسن کچل» است. هدف مشترک این فیلم‌سازان دوری جستن از بازار فیلم فارسی بود.

«حسن کچل» قبل از این که به فیلم درآید نمایش‌نامه آن توسط داود رشیدی با بازی پرویز فنی زاده، اسماعیل داورفر، یدالله شیر اندامی، عصمت صفوی و مهین شهابی در فروردین 1348 در تالار بیست و پنج شهریور اجرا شده بود و بدین ترتیب حاتمی به صورت جدی وارد فعالیت‌های سینمایی شد.

وی در سال 1375 هنگام ساخت فیلم «جهان پهلوان تختی» به علت بیماری سرطان دارفانی را وداع گفت.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,