Saturday, 18 July 2015
30 November 2020
پرسه‌ای در کوچه‌ی آشتی‌کنان

«وقت رسیدن تو…»

2010 December 02

سیمین/ رادیو کوچه

simin@koochehmail.com

وقت رسیدن تو …

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

همیشه منتظرم

منتظر ساعت عبور تو

از کوچه‌های خاطرات‌مان

چشم‌ها را می‌بندم

و گوش‌ها را نیز

منتظر بوی تن بارانی‌ات می‌شوم

وقت رسیدن توست

وقت پرسه زدن من…  [1[

در جشن نخستین سال‌گرد تولد رادیو کوچه، من هم تصمیم گرفتم به «کوچه» بپردازم.

شاید در کم‌تر کشوری بتوان این‌چنین ردپای کوچه را به‌وضوح و پر‌رنگ در فرهنگ و ادبیات مشاهده کرد.

کوچه از بچگی با ما هم‌راه شده، بازی‌های کودکانه در کوچه محل‌های بچگی، دوستی‌ها و عاشق‌شدن‌های کوچه‌ای، کوچه‌هایی که گذر کردیم، گذر می‌کنیم یا گذر خواهیم کرد، خاطرات کوچه‌ها، تعقیب ردپای دوست در کوچه‌ها، و نشستن به انتظار شبی مهتابی در کوچه‌ای دل‌گیر.

شاید برای بسیاری از متعلقان به نسل جدید، گرفتن رد نان تازه یا عطر گل‌های یاس و اقاقیا در کوچه‌ها، مفهومی غریب داشته باشه. شاید سر به زیر عبور کردن از میان کوچه‌ها و تپش قلبی که از حادثه عشق می‌لرزه در گذر از منزل محبوب، بی‌معنا باشه و شاید اصلن برای این نسل دیگر کوچه‌ای باقی نمانده باشد به آن مفهوم و معنای دیرینش. اما برای من و هم‌نسلان من و نسل‌هایی پیش از من، کوچه یعنی زندگی، کوچه یعنی عشق و کوچه یعنی جریان سیال زمان.

برای ما که شاهد عبور طبق‌کش‌های خنچه‌های عقد بوده‌ایم، با بوی اسفند و یاس، برای ما که شاهد گذر پیکرهای بی‌جان بر سر دستان جمعیت بوده‌ایم. برای ما که گاهی شمعی را با هزاران نیت در پشت پنجره‌ی سقاخانه‌ای روشن کرده‌ایم یا برای گذر از آن طاق نمای قدیمی راه خود را هر روزه کمی دورتر کرده‌ایم، کوچه یعنی خاطره.

کوچه یعنی حسرت آنان که نیستند، افسوس خانه‌هایی که نیستند و دل‌واپسی بی‌کسی…

کوچه یعنی معبر شب‌گردان عاشق، کوچه یعنی دل‌سپردن به آوازی تا سپیده‌دمان و کوچه یعنی انتظار… یعنی چشمی مانده بر راه …

ردپای کوچه در همه‌جا هست، شاعران شعرها برایش سروده‌اند «بی تو مهتاب شبی …»و نویسندگان کتاب‌ها به نامش نوشته‌اند «کتاب کوچه». سینماگران فیلم ساخته‌اند «نان و کوچه» و  فرهنگ کوچه‌های سینما در حال نگارش است.

در فرهنگ عامه نیز عبارت‌ها و مثل‌های ترکیبی بسیاری با این کلمه موجود است «کوچه علی چپ.»

و نام‌های زیبایی برای این مکان، کوچه‌باغ، کوچه اقاقی‌ها، کوچه دل‌تنگی و کوچه «آشتی‌کنان»، کوچه‌های باریکی که هنوز هم در برخی محله‌های قدیمی وجود دارند و اگر دونفر هم‌زمان از آن‌ها رد بشن به‌طور قطع با هم برخورد می‌کنند و اگر قهر باشند به‌طور حتم آشتی خواهند کرد.‌

و چه زیبا گفته شاعر [2] «کوچه‌ی آشتی‌کنان»

برج‌های طویل سیمانی

محو کردند خانه‌هامان را

کوچه‌های عریض طولانی

دور کردند شانه‌هامان را

خانه‌هایی که برکت نان داشت

گرچه بی‌رنگ بود و خشتی بود

خانه‌هایی پر از ترنج و انار

میوه‌هایش همه بهشتی بود

شانه‌هایی که تا به پا می‌خاست

دست‌هایش به آسمان می‌خورد

شانه‌هایی که در غم و شادی

موج می‌شد تکان تکان می‌خورد

خانه‌هایی که بوی مطبخ داشت

بوی نان هم سحرگاهان گاهی

شانه‌هایی صبور و نا آرام

کوه‌های بلند و کوتاهی

وسط کوچه مانده‌ام تنها

با من انگار خانه‌ها قهرند

آی بن‌بست‌های تو در تو

دوستانم کجای این شهرند؟

از ته کوچه قهر می‌آید

به گمانم زنی جوان باشد

نام این کوچه کاش مثل قدیم

کوچه‌ی آشتی‌کنان باشد…

…. و کوچه یعنی زندگی

1. برگرفته از وبلاگ کوچه‌مهتابی نوشته کوچه گرد

2. سعید بیابانکی

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , 

۲ Comments


  1. Avideh Motmaen-Far
    1

    excellent Simin jan.


  2. رادمند
    2

    merc az khanume simin
    msle hamishe ke karashuno dus darim, in dafe alli bud
    mamnun, khaste nabashin