شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
13 September 2016
گفت‌و‌گوی روز- وحید سرلک جودوکار تیم ملی پناهنده به آلمان

«از ورزش سیاسی دیگر خسته شده بودم»

۱۳۸۹ آذر ۱۸

اردوان روزبه / رادیو کوچه

[email protected]

یک ورزش‌کار حرفه‌ای مگر چقدر عمر حرفه‌ای‌اش است که بخواهد سیاسی‌بازی دیگران را برتابد…

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید


این بخشی از اظهارات وحید سرلک است. عضو سابق تیم ملی جودوی ایران که به قول خودش وقتی قرار باشد که ورزش‌کار در برابر حریف آذربایجانی مصلحتی ببازد تا با حریف اسراییلی روبه‌رو نشود، دیگر چه امیدی به حضور سالم و بی‌حاشیه خود می‌تواند داشته باشد.

صحبت از وحید سرلک جودو کار موفق ایرانی است که از تابستان امسال پس از سفری که در اسفند ماه سال گذشته به آلمان داشت به طور رسمی تقاضای پناهندگی خود را به این کشور اعلام کرده است.

اگر چه مانند همیشه مسوولان ورزشی کشور ایران این نکته را تکذیب کردند اما خود سرلک در یک مصاحبه رسمی پناهندگی خود را اعلام کرد. او ضمن تایید خبر پناهندگی‌اش به آلمان گفت: «سال‌ها برای رسیدن به تیم ملی زحمت کشیدم، درآمد دیگری جز ورزش و تیم ملی نداشتم و زمانی که به نفر اول وزن خود در تیم ملی تبدیل شدم خیلی راحت زحمات من نادیده گرفته شد.»

او در همان مصاحبه اشاره می‌کند: «شاید این داستان تکراری باشد که من سال 2005 با وعده مسوولان فدراسیون و شخص امینی و برای جلوگیری از محرومیت فدراسیون جودو مصلحتی به نماینده آذربایجان باختم تا دور بعد به نماینده اسراییل برخورد نکنم چرا که اگر من با اسراییلی بازی نمی‌کردم فدراسیون محروم می‌شد. در همان مسابقه می‌توانستم به مدال برنز برسم ولی با این تدبیر موفق به این کار نشدم و وقتی هم به ایران برگشتم همه قول‌های خانه و ماشین  فراموش شد.»

در گفت‌و‌گوی امشب به سراغ وحید سرلک رفتم و از او خواستم از چرایی رفتنش بگوید. سرلک که تاکید داشت ورزش در ایران سیاسی است و ورزش‌کار باید تابع سیاست‌های غیر ورزشی قدرت باشد در این مصاحبه شرکت کرد.

این مصاحبه در حالی انجام شده است که در همین مدت مینا علی‌زاده قایق‌ران ایرانی نیز به آلمان و احسان رجبی دیگر جودو کار ایرانی به کشور آمریکا پناهنده شده است.

آقای سرلک شما یکی از جودو کارهای ایرانی بودید که چندی پیش به آلمان پناهنده شدید. برای ما توضیح دهید که دلیل پناهندگی شما به آلمان چه بود و چطور این کار انجام شد؟

من چهارده سال است که عضو تیم ملی ایران بوده و هستم اما یک سال است برای ایران مسابقه نمی‌دهم. هنوز هم در لیست رنکینگ آی جی اف جهان  در بالاترین رنکینگ (رتبه‌بندی) قرار دارم. به خاطر سیاست‌های غلط ایران و فدراسیون که بر ورزش حاکم شده من ایران را برای همیشه ترک کردم.

وقتی در مورد سیاستهای غلط صحبت میکنیم باید دلیل منطقی داشته باشیم که به ایران بر نگردیم. می‌توانید بگویید چه مشکلی وجود داشت؟

سیاست‌های غلط این است که من در سال 2005 در اوج جوانی وقتی در مسابقات جهانی مصر ماقبل فینال به حریف اسراییلی خوردم، به خاطر فشاری که فدراسیون و دولت جمهوری اسلامی روی من آورد مجبورم کردند که به حریف آذربایجانی ببازم که به حریف اسراییلی برخورد نکنم و از دور مسابقات ‌بدون هیچ چون و چرا حذف شوم. همه می‌دانند که ورزش‌کار حرفه‌ای باید زحمت زیادی بکشد تا در دنیا خود را مطرح کند. من شش سال تلاش کردم و در آن مسابقات به‌ترین نفرات را بردم و برای این‌که به اسراییل نخورم، حق مسلم من که مدال بود را از من گرفتند.

من ورزش‌کار حرفه‌ای هستم، سیاسی نیستم و به سیاست‌های مملکت خود کاری ندارم. این موضوع بیش‌تر روی من فشار آورد که بتوانم برای همیشه ایران را ترک کنم تا دفعه‌ی دیگر چنین مسئله‌ای برای من تکرار نشود

فردای آن روز هم در تمام روزنامه‌ها نوشتند که «وحید سرلک از مبارزه با اسراییل امتناع کرد» در صورتی که چنین چیزی نبود. این از نظر من به ورزش‌کار واقعن فشار می‌آورد. چرا یک ورزش‌کار نباید با یک حریف اسراییلی مبارزه کند؟ من ورزش‌کار حرفه‌ای هستم، سیاسی نیستم و به سیاست‌های مملکت خود کاری ندارم. این موضوع بیش‌تر روی من فشار آورد که بتوانم برای همیشه ایران را ترک کنم تا دفعه‌ی دیگر چنین مسئله‌ای برای من تکرار نشود. مگر من چند سال عمر ورزشی دارم که هر بار به حریف اسراییلی برخورد کنم و مسابقه ندهم.

اشاره کردید که شما را وادار کردند به حریف آذربایجانی ببازید. چه اعمال فشارهایی از سوی فدراسیون یا برنامه‌ریزان وجود دارد که می‌توانند شما را مجبور کنند ببازید یا مقابل حریف قرار نگیرید؟

چیزی که همان لحظه شما را تحریک می‌کند این است که زندگی ما ورزش‌کاران یک ورزش حرفه‌ای و ورزش کردن شبانه‌روزی است. وقتی به «آره» آن‌ها «نه» بگوییم، اولین کاری که می‌کنند این است که شما از زندگی ورزشی محروم می‌شوید. یعنی نه می‌توانید تمرین کنید و نه مسابقه دهید و در اصل شما را فلج می‌کنند. این خیلی سخت است.

دوم این‌که وقتی در مملت خودت به خانواده و ‌شخص خودت فشارهای دیگری هم وارد کنند و تهمت‌های دیگر هم بزنند خیلی سخت است.

وقتی شما مقابل حریف اسراییلی قرار نگیرید، آیا دولت جمهوری اسلامی باتوجه به این اعمال نظر از شما حمایت خاصی هم می‌کرد؟

در مورد من که چنین چیزی نبود. به من قول خانه و ماشین دادند اما وقتی به ایران برگشتم همه را فراموش کردند. رییس فدراسیون آن موقع سردار «درخشان» بود که من به او مراجعه کردم و گفتم شما عنوان کردید که «مدال تو برای ما طلا است و هرچه پاداش دهیم به تو هم می‌دهیم.» اما حتا کوچک‌ترین چیزی هم به من ندادند. پرونده‌ای هم برای من درست کردند که تو مخالف نظام هستی و مشکلات دیگری هم داری. حتا می‌خواستند من را محروم کنند که من پی‌گیر موضوع نشدم و گفتم به‌تر است به زندگی عادی ادامه دهم.

شما در فضاهای حرفه‌ای ورزش‌کاران حرفه‌ای بودید. آیا این‌گونه فشارها به صورت معمول در جامعه‌ی ورزش حرفه‌ای همیشه حاکم است؟ چه کسانی در مورد ورزش‌کاران تصمیم گیرنده هستند که آن‌ها به چه نحوی در مسابقات حاضر شوند؟

من خیلی واضح می‌خواهم از دنیای ورزش ایران به شما خبر دهم. می‌خواهم با صحبت‌هایم از کسانی که در ایران ورزش می‌کنند دفاع کنم. چهارده سال است که در تیم ملی ایران هستم. در این مدت همه چیز را با چشم خود می‌دیم و تحمل می‌کردم. در ورزش جودو چهارده سال است که سرمربی تیم ملی عوض نشده است. چه علتی وجود دارد؟ در ایران همه چیز در حد حرف است و عمل انجام نمی‌شود. اگر هم بخواهی زیاد صحبت کنی و سرت را از برف بیرون بیاوری، یا از ورزش تو را حذف می‌کنند، یا برای همیشه از تیم ملی تو را خط می‌زنند و یا باید در اردوها همه چیز را بدون حقوق تحمل کنی. اگر هم مدال گرفته باشی یا نه دست خودشان است و مهم نیست. تو نباید خیلی مسایل را بدانی و از آن‌ها خبر داشته باشی.

خبرهای زیادی را مبنی بر پناهنده شدن ورزش‌کاران حرفه‌ای ایران می‌شنویم. چندی پیش هم یک قایق‌ران ایرانی هم پناهنده شد. آیا فکر می‌کنید این فشارها باعث این پناهندگی شده و هیچ راه دیگری برای ادامه‌ی فعالیت ورزشی در ایرن برای ورزش‌کاران حرفه‌ای وجود ندارد؟

تنها چیزی که می‌تواند یک کشور را در دنیا به همه بشناساند ورزش حرفه‌ای است. وقتی یک ورزش‌کار حرفه‌ای صاحب مدال می‌شود، پرچم آن کشور بالا می‌رود و تمام دنیا به احترام آن می‌ایستند. شاید کاری که یک ورزش‌کار می‌کند را رییس جهوری یک کشور نتواند انجام دهد. ببینید مملکت ما به کجا رسیده که ورزش‌کاران آن به کشورهای دیگر فرار می‌کنند، پناهنده می‌شوند، ملیت کشور دیگر را می‌پذیرند و برای آن مسابقه می‌دهند. همه ما وطن و ایرانمان را دوست داریم اما به خاطر سیاست‌های غلط کشورمان، کسانی مانند من و قایق‌رانان پناهنده شدند. کسانی مانند «احسان رجبی» که به آمریکا رفت و من در جریان کارهای او هستم. او عضو ثابت تیم ملی در وزن 100 گرم بود و به مسابقات آسیایی هم نبردند. فقط به خاط این‌که به قول خودشان در روزنامه‌های ایرن بلبل زبانی کرد، او را به راحتی خط زدند. رییس فدراسیون ما در خبرگزاری‌های ایران اعلام کرده است که «وحید سرلک» و «احسان رجبی» اصلن در تیم ملی نبودند. برای آن‌ها اصلن مهم نیست که چهره‌هایی مانند ما از ایران برویم.

می‌توانند فشارها را از روی ورزش‌کاران و خانواده‌های آن‌ها بردارند و بگذارند ورزش با سیاست جدا باشد. وقتی من ورزش‌کار را با زور برای راه‌پیمایی 22 بهمن می‌برند و می‌گویند اگر نیایید از تیم ملی تو را خط می‌زنیم و از سفر جا می‌مانید، یعنی چه؟ در کجای دنیا چنین چیزی برای کدام ورزش‌کار است؟ این جای سوال دارد.

من خبر دارم شما در اردوی تیم ملی کشور آلمان حاضر شدید. چطور جذب تیم ملی آلمان شدید؟

من هنوز عضو تیم ملی آلمان نشدم. ‌با شناختی که بر روی من داشتند و با تمرین‌هایی که کردم، متوجه شدند که قابلیت‌هایی که از یک ورزش‌کار می‌خواهند را دارم. مشتاقانه از من پذیرایی و من را به تیم‌هایشان دعوت کردند. همه جور امکاناتی را در اختیار من گذاشتند که حتا کشورم برای من این کارها را نمی‌کرد. من برای این‌ها غریبه و خارجی هستم اما امکاناتی که در اختیار من گذاشتند و محبت‌هایی که به عنوان ورزش‌کار حرفه‌ای در حق من کردند، هیچ موقع کشورم این کارها را برای من انجام نداد. ببینید چقدر در این چهارده سال اذیت شدم که اکنون آرزو می‌کنم پرچم آلمان را در دنیا به دست بگیرم و در سکو بایستم. اولین آرزوی من هم این است که با ایران مسابقه دهم. دومین آرزویم این است که روزی با اسراییل مسابقه دهم و بدون هیچ استرسی پایم را ‌دور از هر گونه سیاست روی تشک بگذارم.

چند وقت پیش برای مسابقات جهانی سرمربی تیم ملی به من زنگ زد و گفت: «تو باید به ایران برگردی برای انتخابی.» گفتم چه دلیلی دارد برگردم؟ فقط به خاطر این‌که پاسپورتم را بگیرند و هزاران بلا بر سر من بیاورند. گفتند: «تو در آن‌جا پناهنده شده‌ای.» گفتم به شما ربطی ندارد. بگذارید من زندگی کنم. من را  تا الان تهدید کرده‌اند. حتا شما به من زنگ زدید تعجب کردم و با خودم گفتم نکند از سفارت باشد. این‌قدر روی من فشار آوردند.

متن انگلیسی

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,