Saturday, 18 July 2015
30 November 2020
دایره‌ی شکسته

«پیر آینه‌ها بازآی»

2010 December 11

مه‌شب‌ تاجیک/ رادیو کوچه

گرچه قهوه‌خانه‌ها هنوز هم صبح‌ها از کله‌ی سحر باز می‌کنند اما دیگر شب‌ها تا دیر‌وقت کار ندارند. دیگر مرکز تفریح و سرگرمی نیستند. در آن‌ها از نقل و نقالی و شاه‌نامه‌خوانی خبری نیست. تلویزیون و سریال‌های جفت و تاقش دیگر راه به «اسکندر‌نامه» و «امیر‌ارسلان ‌نام‌دار» و «سمک‌ عیار» نمی‌دهند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

نقاشی قهوه‌خانه‌ای با یک نیاز در جامعه سنتی ایران اواخر سلسله قاجاریه به‌وجود آمد، نیازی که براساس آن شاید بتوان یکی از کاربردی‌ترین هنر‌های جهان در قرون مختلف را جست‌وجو کرد.

در تعاریف رسمی،‌‌ از هنر نقاشی قهوه‌خانه‌ای به عنوان بخشی از زیرشاخه‌ی هنرهای تجسمی‌ به شبیه‌سازی عامیانه یاد می‌شود. این که چنین نقاشی‌ای براساس نیازی شکل گرفته است که شاید فلسفه وجودی این هنر را تفسیر کند. براساس نظر بسیاری از هنرشناسان، چیستی نقاشی قهوه‌خانه‌ای شاید مهم‌تر از چگونگی آن باشد، آن هم در دنیایی که یک هنر، آن هم نقاشی براساس نیاز مردم کوچه و بازار شکل گرفته است.

نقاشی ایران  در گذر عمر طولانی و پربارش‌، با تمامی فراز و نشیب‌ها که می‌بیند‌، در پناه و به قوت خیال‌پردازی‌های عالمانه و عارفانه است، که گریزان از نشان و نشانه‌های عیان، نقش‌هایی جدا از واقعیت‌های عینی را آشکار می‌کند‌. هنرمند نقاش این دیار، به تبعیت از مبانی معنوی سنت و فرهنگ سرزمینش‌، تنها دل را خوش در تظاهر به چیره‌دستی در هنر نمی‌کند‌. او شیفته‌ی آشکار تفکر و الهام خویشتن است‌. می‌کوشد تا در کنار خلق زیبایی‌های برون‌، چونان انسانی متفکر، درون را بکاود. این شیوه از نگریستن و اندیشیدن و خلاقیت، هرگز به دورانی خاص از تاریخ نقاشی ایران محدود نمی‌شود، چرا که می‌توان در دیرپاترین نقش نقاشان ناشناخته‌ی سفال‌های باستانی، در نقاش‌های کهن آدم و حیوان و نبات درون غارها، حتا در پیچیدگی و رمز و راز نقوش هندسی هم، چنین خیال و مکاشفه‌ای را نگاه کرد.

در هنر نقاشی قهوه‌خانه‌ای هنرمند تنها با اتکا به تکنیک‌ها و روش‌های رایج در هنر نقاشی به خلق یک اثر هنری نمی‌پردازد و در این میان برای نتیجه گرفتن از موضوعی که در ذهن دارد و شاید نمی‌تواند آن را به زبان ساده جاری کند، به نقش زدن آن می‌پردازد. شاید همین موضوع مشخص‌کننده‌ی زمینه‌ی تمایز این هنر با دیگر هنرهای تجسمی باشد. این هنر در ابتدای شکل‌گیری خود امری نوظهور در کشور به شمار می‌رفت، اما برخلاف بسیاری از نماد‌های نوظهور، نقاشی قهوه‌خانه‌ای در میان مخاطبان خویش پذیرفته شد. نقاشی قهوه‌خانه‌ای پدیده‌ای نوظهور در تاریخ نقاشی این دیار بود که هم‌راه با حفظ تمامی ارزش‌های منطقی هنر مذهبی و سنتی ایران، به ضرورت نیاز و خواست مردم و به پاس احترام به باورهای مردم متولد شد. مردمی که در راستای گذر زمان، یلان و آزادگان شاه‌نامه حکیم توس را از خیال به نقش می‌طلبیدند، تا مگر در هم‌دلی و مونسی با راستان و پهلوانان شاه‌نامه، غرور ملی از کف رفته‌ی خویش را باز یابند و رستمی را طلب می‌کردند تا مگر بیاید و داد از بیدادگران زمانه شان بگیرد. در چنین روزگاری بود که هنرمندان بی‌ادعای مردم نشستند مقابل دیوار قهوه‌خانه‌ها، در ایوان حسینیه‌ها و تکیه‌ها، بر سکوی گرد زورخانه‌ها گوش به سخن نقالان و چشم در چشم مداحان رنگ‌ها را سایدند، و کاسه‌های سفالی و شکسته‌شان را پر از رنگ کردند و هر چه را که شنیدند و در دل داشتند بر تن دیوار و بوم نقش زدند. نقشی، تنها به مدد خیالشان و خیالی به گستره و وسعت تمامی قصه ماندن و بودن خاکشان و استقامتی به بلندای آرمان‌های تبار و اجدادشان. خیالی که چون در چهار دیواری بسته و بی‌نور قهوه‌خانه‌ها به نقش می‌نشست، بی‌شمار دریچه‌های پر نور سرزمین‌های پرآفتاب رزم‌گاه‌های نبرد را بر روی همگان می‌گشود. خیالی که هنرمندان عاشق را به دشت داغ کربلا می‌برد، در نیم‌روز نبردی جاودانه و ابدی در چشم تاریخ. خیالی که خون سرخ سیاوش چون بر زمین تفته و خشک بدگمانی‌ها و تهمت‌ها می‌ریخت، دشتی از سبزه و گل و گیاه می‌آفرید.

نقاشی قهوه‌خانه نوعی نقاشی روایی رنگ روغن با مضمون‌های رزمی، مذهبی و بزمی است که در دوران جنبش مشروطیت بر اساس سنتهای هنر مردمی و دینی و با اثر پذیری از نقاشی طبیعت گرایانه مرسوم آن زمان، به دست هنرمندانی مکتب ندیده پدیدار شد. خاست‌گاه و زمینه ساز این هنر نقاشی، سنت کهن قصه‌خوانی و مرثیه‌سرایی و تعزیه‌خوانی در ایران بوده است و پیشینه‌اش به قرنها پبش از پدید آمدن قهوه‌خانه می‌رسد.

نقاشی قهوه‌خانه، بازتابی اصیل و صادق از هنر هنرمندانی عاشق، تنها و دل‌سوخته است. هنرمندانی مظلوم و محروم از تبار مردم ساده‌دل و آیینه صفت کوچه و بازار، آنانی که از پس قرن‌ها سکوت، زیر سقف تاریک قهوه‌خانه‌ها در خلوت عارفانه تکیه‌ها و حسینیه‌ها، در سر هر کوی و برزنی، چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پر انس و الفت آنان، بغض معصومانه‌شان را یک‌باره شکستند. در ستایش راستی‌ها و مردانگی‌ها نقش‌ها زدند و حکایت کژی‌ها و پلیدی‌ها کردند. رنگ سرخی نشاندند بر تن بوم و دیوار که گویی لخته‌لخته خون‌های خشکیده مظلومیت‌های از یاد رفته بود و رنگ سبزی گزیدند به پاس یاد بهار سر سبز و پر طراوت روح و اندیشه‌ی ‌راستان و آزادگانی که در جان و دل و خیال و باور مردم قرن‌های قرن، نسل به نسل، سینه به سینه، تا به روزگارشان به یادگار مانده بود و چه جاودانه و همیشه پایدار و ماندنی.

هنرمندانی دل‌سوخته و وارسته، در این روزگار آستین بالا زدند تا که ذوق و هنر بی ادعایشان پاسخی بر شور و شیدایی و بیداری مردم باشد و غیرتی در خلق هنری سراسر شیفتگی و خلوص، آن هم به جبران روزگاران دراز سکوت و بی اعتنایی‌ها و آن همه‌ی  تحقیرها و نادیده انگاشتن‌های ذوق و اعتقاد و باور مردم، مردمی که همیشه الهام‌دهنده‌ی اصلی باروری و استمرار هنر و فرهنگ این دیار بوده‌اند.

ولی امروز تمام این‌ها رفته است. گاهی تمهیدی کلکی فقط برای بردن ما به آن زمان‌ها. و کلام آخر نقاشی قهوه‌خانه‌ای شخصیت به‌طور کامل ایرانی‌گونه دارد و موضوعاتی دارد که به‌طور کامل در برگیرنده‌ی نیات و خواست عموم مردم است. نقاشی‌هایی که دربرگیرنده‌ی تصاویر خیالی از واقعیاتی است که توسط ذهن خلاق هنرمند پدید آمده‌اند. به‌وسیله این متد نقاش، نقشی پدید می‌آورد که به‌طور کامل با ذهنیات و تفکرات او خلق شده‌اند. این هنر به مرور زمان ‌دارد از بین می‌رود. امیدواریم هنرمندان این خاک تمامی تلاش خود را انجام دهند و این هنر والا را والاتر و از مردن آن جلوگیری کنند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,