Saturday, 18 July 2015
27 October 2020
مجله جاماندگان-‌ خدایان نجات‌شان نمی‌دهند«2»

«آهسته در دهلیز خاموش تثلیث»

2011 January 04

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

متدین آن‌ است که دینش بیش‌ترین نفوذ را بر سکنات، اندیشه‌ها، کلام و روانش دارد، متدین مورد نظر ما برای تمامی تصمیمات زندگی‌اش به نوعی از دین‌اش استمداد می‌جوید و در اکثر موارد، مخاطب‌اش برای مشورت، خدای معرفی شده توسط دین‌اش می‌باشد، دین او تمامی هویت‌اش است، گاهن او را بدون اعتقادات دینی‌اش نمی‌توان تعریف کرد، تمامی لایه‌های مغری این انسان‌ها، عجین با اندیشه‌های اعتقادی‌شان آن‌چنان تنیده در همند که به سختی می‌توان در کلام‌شان، در سکنات‌شان، نظرات شخصی‌شان را بدون دخالت دین‌شان دید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

او درگیر دغدغه‌ای‌ است که لحظه‌ای او را آسوده نمی‌گذارد، تمامی انگیزه خلقت‌‌اش را در انجام درست وظایف‌اش می‌داند، اکثریت متدینین در زندگی اجتماعی‌شان، خود را در قیاس با سایر هم‌کیشان‌اش برتر و نزدیک‌تر به خدای‌شان دانسته و  غره به دینداری‌شان آن‌ها را موجوداتی حقیر و درگیر در نفسانیات دانسته و احساسی مثبت نسبت به رفتارشان دارند، و البته گاهی که با ناسپاسی خدای دینی‌شان، نسبت به وفاداری‌شان روبه‌رو می‌شوند، آن‌چنان متعهد به اعتقادات‌شان هستند که درصدد توجیه دین‌شان و رفتار خدای تعریفی‌شان بر می‌آیند، آن‌ها باید نه تنها خدای‌شان را بلکه دین‌شان، رفتارهای واسطه‌های مذهبی‌شان، گذشته‌های پر پرسش تاریخ دینی‌شان را توجیه کرده و با جعل و ارایه مستندات آن‌ها را منطقی و گاهن مستدل کنند.

برای شناخت بیش‌تر مسیر تاریخی این دین بهتر آن‌ است که به پیشینه مردم اروپا در زمان قبل از مسیحیت، نگاه اجمالى داشته باشیم

از سه دینی که پرشمارترین پیروان را در حال حاضر به خود اختصاص داده‌اند پس از «هندوئیسم»، این برنامه را به پیروان مخلص مسیحیت اختصاص خواهیم داد، متدینین مسیحی و راه درازی که در تاریخ دشوارشان گذرانده‌اند، دینی که تاکنون با داشتن ۲٫۱ میلیارد پیرو بزرگ‌ترین دین جهان از دید شمار پیروان است، اگر چه شمارگان متدینین مورد اشاره ما در دوران حاضر به دین عیسی ناصری تعداد نامعلومی است، اما اگر به موجودیت مسیح باور داشته باشیم او خود اولین متدین قربانی این دین بود، او را رومیان به صلیب کشیدند، تا گناهان پیروان‌اش بخشیده شود. تاوانی بزرگ برای گناهانی ناکرده.

برای شناخت بیش‌تر مسیر تاریخی این دین بهتر آن‌ است که به پیشینه مردم اروپا در زمان قبل از مسیحیت، نگاه اجمالى داشته باشیم. محققان در رابطه با انتشار دین مسیح در امپراتورى رم در اروپا به زمینه‏هاى مختلفى اشاره کرده‏اند. از جمله: «تاثیرات فرهنگ یونانى، رومى و یهودی، که در میان این‌ها فرهنگ رومى از جهت اجتماعى و مذهبى بیش از بقیه، نقش ایفا کرده است. در قرون اولیه دوران امپراتورى، دو گرایش فلسفى «اپیکورى» و رواقى داراى رواجى خاص بودند. بر اساس دیدگاه اپیکورى، شادکامى حاصل لذت‏طلبى است. این فلسفه که از یونان برخاسته بود باعث مسلکى شد که مردم را به کامرانى، تن آسایى و عیش و عشرت سوق داده و به فساد مى‏کشاند. و فلسفه رواقى هم مواهب مادى، ثروت و سلامت را به اندازه مصایب بیرونى، بى‏ارزش تلقى مى‏کرد. همین بینش باعث شد که تعداد فراوانى از مردم، از جهان روى‌گردان شده و زندگى را خوار شمرده و حتا پذیراى مرگ شوند. به جز گرایش به این دو فلسفه، پرستش امپراتورى و حتا بستگان و نزدیکان آن‌ها نیز میان مردم رواج کامل داشت. به‌عنوان مثال، با غرق «آنتونیوس» معشوقه «هادرین» در رودخانه نیل، وى در زمره خدایان قلم‌داد شد. در این اوضاع و احوال، فشارها باعث پیدایى نوعى دیکتاتورى اجتماعى، مذهبى در امپراتورى هم شد. گذشته از آن، افزایش قدرت امپراتورى رم در مدیترانه هم ضربه‏اى هولناک بر پیکر ادیان کهن وارد آورد.

این‌ها عواملى بود که زمینه را براى ظهور و نفوذ دین مسیح در اروپا فراهم ساخت. از این رو به نظر محققان، زمینه‏هاى پذیرش مسیحیت کاملن آماده بود و ناگهانی و خارج از ذهن مردم پدید نیامد، تحلیل فضاى فکرى و تمدن و فرهنگ روم نشان‏دهنده این مطلب است که بردگى و فلاکت فقط نصیب برده‏ها نبود، بلکه شهروندان ایتالیا نیز اغلب غیرمستقیم برده روحى طبقات ممتاز و سرداران و سرمایه‌داران بودند. مسلم است که در چنین فضاى وحشتناکى، توسل به یک رهابخش براى بیش‌تر مردم موجب دل‌گرمى و آرامش مى‏شد. افزون بر آن، یکى از مشخصات جامعه روم، تساهلى بود که نسبت به ادیان خارجى نشان مى‏داد. به‌علت بسط امپراتورى روم، رومیان در مقابل مذاهب مختلف عکس‌العملى نشان نمى‏دادند. و به همین جهت عقاید متنوعى از مصر، ایران، فلسطین و بین‌النهرین به این جامعه نفوذ کرد.

این بخشى از مسایل فرهنگى و اجتماعى حاکم بر مردم اروپا، مراحل اولیه پیدایش مسیحیت را نشان مى‏دهد و تعمق در آن مى‏تواند این مساله را ثابت کند که مردم آن روزگار در سختى و بدبختى به سر مى‏بردند. بردگى به تمام معنا حاکم بود. پادشاهان پرستش مى‏شدند. مردم همیشه دنبال پناه‌گاه روحى و جسمى بودند. با ظهور مسیحیت و جانب‌دارى ارباب مسیحى از طبقه فقرا و خدمت‏کارى آنان به مردمان مسیحى و دادن بشارت مبنى بر ظهور منجى و تشکیل حکومت او، این اندیشه را در ذهن‌هاى عوام به وجود آورد که ارباب کلیسا، مى‏توانند یگانه افراد منجی آن‌ها باشند. از این رو، پیام‌هاى آنان را باور داشتند و هر آن‌چه را عمل مى‏کردند، به دیده احترام نگریستند. در مورد خطا هم، آن‌ها را توجیه و و از روى ناچارى تلقى مى‏کردند.

ارباب کلیسا از این ایمان و باور مردمان آن روز اروپا، نهایت استفاده را در جهت حفظ موقعیت خود و نشر افکار دور از واقعیت خود کردند.

بر اساس تعالیمى که مسیحیت ارایه مى‏کند، در سرشت و ذات تمام انسان‌ها گناه، آلودگى و ناپاکى، نفوذ کرده است. هیچ انسانى در تمام عالم یافت نمى‏شود که این بیمارى مهلک را نداشته باشد، زیرا خطاى حضرت آدم در بهشت به تمام فرزندان او نیز منتقل شده و باعث آلودگى نسل بنى آدم شده است. از طرفى، این ناپاکى را در اثر انجام اعمال نیک و عبادات نمى‏توان از بین برد، چرا که جز فطرت او گشته است.

تعالیم کلیسا در این رابطه چنین است: «آدم به ذات خداوند توهین کرد. از این رو، عقل و قدرت‌هاى مادى انسانى نمى‏توانند او را نجات داده و بهاى این گناه را بپردازند و چون هیچ‏کس جز خداوند قادر نیست که این گناه با عظمت را بیامرزد، پسر خود «عیسى» را به جهان فرستاد تا با خون او بهاى گناه آدم پرداخته شود و بدین ترتیب، عنایت خداوند که خیر مطلق است، مشمول انسان‌ها شد. به عبارت دیگر، با آمدن موسى و پیامبران بنى اسراییل، انسان به گناه خویش معرفت نسبى پیدا کرد، ولى این آگاهى نتوانست او را از شرایط گناه آلوده نجات دهد. آن‌گاه کلمه اله یعنى ذات خداوند به جسم و شکل انسان درآمد و با خفت و خوارى بین آدمیان زیست و با این رنج و محنتى که از این تجسد و ضرب و شکنجه روى صلیب کشید با خون خویش، آزادى نسل بشر را بیمه کرد و کفاره گناه آدم را پرداخت. البته، این لطف پدر که توسط مسیح فعلیت یافته بعد از او توسط روح‌القدس ادامه مى‏یابد و از لغزش مسیحیان جلوگیرى مى‏کند در خود انجیل گناه فطرى و مساله فدا به صراحت آمده است.

آن‌چه روشن است این است که چگونه ممکن است عقل انسانى این گونه تعالیم را بپذیرد. انسانى که گناه نخستین را مبتلا نگشته و همیشه در انجام اعمال نیک سعى و کوشش دارد و زندگى‏اش را بر اساس تعالیم الهى برنامه‏ریزى مى‏کند. آیا وجدان او مى‏تواند اندیشه فوق را بپذیرد؟ اساسن از نظر منطقى و اخلاقى مى‏تواند قابل دفاع باشد. گرچه در نظر بزرگان کلیسا مخالفت با این آموزه، مخالفت با دین به حساب آید. به همین علل در تاریخ مسیحیت مى‏بینیم برخى متفکران مسیحى خود به نقد آن برخاسته‏اند. از مخالفان اولیه مى‏توان به پلاگیوس  کشیش معاصر آگوستین اشاره کرد. روشن فکران پروتستان در آلمان هم آن را توهینى به انسانیت انسان تلقى کردند. و همین طور «ژان ژاک روسو» متفکر نامى اروپا در سده هجدهم به مخالفت صریح برخاست، اما «کریستف دوبومن»، «سراسقف پاریس»، در حکمى روسو را محکوم کرد. چنان که «پلاگیوس» به اصرار «آگوستین» از سمت کشیشى و بدون سر و صدا برکنار شد.

یکى دیگر از اتفاقات جالبی که در تاریخ مسیحیت اتفاق افتاد و کسى را توان انکار آن نیست. مساله فروش برگه‏هاى آمرزش‏نامه است که بر اساس آن عفو گناه و قول بهشت از سوى کشیشان به فروش و حراج گذاشته مى‏شد. افرادى که گناه‌کار بودند و یا احساس گناه داشتند با پرداخت مبلغى به کشیشان و کلیسا، خود را از آلودگى به گناه شست و شو مى‏دادند. از سوى دیگر، کشیشان براى تشویق مردم در خرید این گونه اوراق، تبلیغات وسیعى هم صورت مى‏دادند. تبلیغی برای منافع شخصی‌شان.

ارباب کلیسا از این ایمان و باور مردمان آن روز اروپا، نهایت استفاده را در جهت حفظ موقعیت خود و نشر افکار دور از واقعیت خود کردند

کلیسا در توجیه شرعى آن به این نقل قول از جانب مسیح به پطرس تمسک مى‏کرد: «کلیدهاى ملکوت آسمان را به تو مى‏سپارم و آن‌چه بر زمین ببندى در آسمان بسته مى‏شود و آن‌چه در زمین گشایى در آسمان گشوده شود.»

اما این تعلیم کلیسا مورد مخالفت افراد واقع بین جامعه قرار گرفت و سرانجام در بین خود مردم نارضایتى و شکایت از این عمل پدید آمد، زیرا چنین به نظر مى‏رسید خرید عفونامه‏ها سبب آزادى در ارتکاب هرگونه جرم مى‏شود. و از طرفى، مردم دیدند ایمان آن‌ها مورد بهره‏کشى بزرگان کلیسا قرار مى‏گیرد و حتا از جنایت‌هایی که همه‌کس آن را گناه مى‏شمرد، پولى به جیب متولیان کلیسا مى‏رود. بدین ترتیب بود که این عمل اولن نزد افراد جامعه مورد انتقاد شدید قرار گرفت و دومن از طرف دولت‌ها و حاکمان کشورهاى مختلف مسیحى مانند انگلیس، آلمان، فرانسه و اسپانیا مورد اعتراض واقع شد.

هم‌چنین زایران مسیحی متدین حق داشتند آزادانه به اماکن معتبرکه رفت‌وآمد کنند، سالیان سال بود که زیارت فلسطین نوعی عبادت یا کفاره محسوب می‌‌شد، در همه نقاط اروپا، مومنانی با برگ‌های نخل فلسطین که «چلیپاوار» به خود پیچیده بودند، به نشانه‌ی زیارت از اماکن متبرکه، عزم زیارت می‌کردند و این قبیل افراد رخصت داشتند که از آن پس تمام عمر سخن دروغ بگویند.

اما اوج تاوانی که مومنان مسیحی برای ادای دین به دین‌شان پرداختند درسال ۱۰۹۵ میلادی و آغاز جنگ‌های صلیبی میان مسلمانان و مسیحیان بود، این مومنانی که مسیح در خون‌شان جریان یافته بود، برای حفظ اماکن متبرکه‌شان قیمتی بس گزاف پرداختند.

جنگ‌های صلیبی به جنگ‌هایی گفته می‌شود که در آن مسیحیان با مسلمانان طی چندین دوره برای به دست آوردن بیت‌المقدس مبارزه کردند، در جنگ اول و چهارم هیچ‌یک از پادشاهان اروپایی دخالت نداشتند و فقط نجبا و اصیل‌زادگان بودند که بر صلیبی‌ها فرمان‌روایی می‌کردند. غیر از جنگ اول در باقی جنگ‌ها مسیحیان از مسلمانان شکست خوردند.

در سال ۱۰۹۵ میلادی پاپ «اوربانوس دوم»، همه مسیحیان اروپایی را مجبور کرد تا علیه ترکان مسلمان قیام کنند و شهر اورشلیم«بیت المقدس» واقع در فلسطین را اشغال کنند. در همان سال، سپاه بزرگی مهیا و ره‌سپار نخستین جنگ صلیبی شد. عده زیادی از جنگ‌جویان صلیبی در طول سفر خطرناک از اروپا تا خاورمیانه جان خود را از دست دادند. آن‌ها که زنده ماندند در سال ۱۰۹۹ میلادی بیت‌المقدس را تسخیر کردند. بین سال‌های ۱۰۹۹  تا ۱۲۵۰ میلادی شش جنگ صلیبی دیگر رخ داد ولی در هیچ یک از آن‌ها صلیبیون موفقیتی به دست نیاورند.

انگیزه‌های فوق‌العاده‌ای جماعت کثیری را از زیر پرچم سپاهیان صلیبی گرد آورد. به موجب آمرزشی تام، مقرر شد که هرکس در جنگ کشته نشود، از هرگونه عقوبتی که به واسطه‌ی ارتکاب گناه دامن‌گیرش شده است، می‌رهد. رعایای پادشاهان از مالیات‌ها معاف شدند بده‌کاران تا مدتی از پرداخت دین فراغت یافتند، زندانیان آزاد شدند، و پاپ، با جسارت، اختیارات خویش را تعمیم بخشید و مجازات افرادی را که محکوم به مرگ شده بودند به خدمت مادام‌العمر در فلسطین تخفیف داد. هزاران تن از ول‌گردان به ره‌روان این قافله‌ی مقدس پیوستند. افرادی ‌که از فقری ناگزیر به امان آمده بودند، ماجراجویانی که حاضر بودند تن به مخاطرات در دهند، پسران کهتری که امید دست‌یابی به زنان مشرق زمین را در سر می‌‌پختند، بازرگانانی که به‌دنبال بازارهای جدید برای کالاهای خود بودند، مردمان کم‌رویی که از زخم زبان اطرافیان و تهمت ترسویی احتراز داشتند، همگی به جماعتی از متدینین واقعی پیوستند تا سرزمینی را که محل ولادت و وفات عیسی مسیح بود نجات دهند. به حکم آن زمان نوعی تبلیغات رواج داشت، تبلیغاتی درباره‌ی محدودیت‌ها و ناتوانی‌های مسیحیان مقیم فلسطین، فجایع مسلمانان، و کفرهای آیین محمد، همه‌گونه راه مبالغه و اغراق هموار بود. مسلمانان را به پرستش تندیس «محمد»، پیامبرشان متهم می‌کردند و حتا، طبق شایعات بی‌‌اساسی که بر سر زبان مومنین مسیحی افتاده بود، سخنانی نامربوط درباره‌ی پیامبر اسلام می‌‌گفتند.

افسانه‌های غریبی از ثروت سرشار مشرق زمین و لعبتان پری پیکری که در انتظار مردانی دلاور نشسته بودند نقل مجالس بود. آشکار است که این همه انگیزه‌های متنوع نمی‌‌توانست توده‌ی مردمان متشابهی را که واجد شایستگی تشکیلات نظامی باشند به دور هم گرد آورد.

در بسیاری موارد، زنان و کودکان به اصرار تمام هم‌راه شوهران و پدر و مادر خود به راه افتادند. شاید این قبیل پافشاری‌ها بی‌‌دلیل هم نبود، زیرا بزودی فواحش را نیز جمع کردند تا آماده‌ی خدمت به سلحشوران باشند. اوربانوس ماه اوت 1096 را موعد حرکت سپاه صلیبی تعیین کرده بود، لکن کشاورزان بی‌‌حوصله، که اولین دسته از داوطلبان جنگ بودند نمی‌‌توانستند درنگ کنند پس یک چنین جماعت مبارزی که عده‌ی آن‌ها به حدود دوازده هزار نفر می‌‌رسید (و از این عده فقط هشت نفر شهسوار بودند) در ماه مارس، به سرکردگی «پیرمنزوی» و «والتر» بی‌‌پول یا «گوتیه‌ی بی‌‌پول»، از فرانسه عازم فلسطین شدند، دسته‌ی دیگری که محتملن مرکب از پنج هزار نفر بود، به سرپرستی «گوتشالک کشیش»، از آلمان به راه افتاد و هیت سومی به رهبری «امیکو»، «کنت لینینگن»، از خطه‌ی «راینلاند» در آلمان حرکت کرد. همین گروه‌های بی‌‌نظم و ترتیب بودند که اغلب به یهودیان «آلمان و بوهم» هجوم بردند، به تقاضاهای مردمان و کشیشان محل هیچ‌گونه ترتیب اثری ندادند، و شهوت خون‌ریزی را در جامه‌ی دین‌داری پنهان ساختند و چند صباحی بدل به جانوران درنده شدند. افرادی که تازه در صف لشکریان صلیبی درآمده بودند وجوهی اندک و غذایی ناچیز به هم‌راه آورده بودند، و رهبران بی‌‌تجربه‌‌ی آن‌ها نیز برای تغذیه‌ی افراد آذوقه‌ی کافی نداشتند. بسیاری از آن‌ها دوری مسافت را دست‌کم گرفته بودند، و هم‌چنان‌که در کناره‌ی راین و دانوب راه می‌‌سپردند، به هر خمی که می‌‌رسیدند، کودکان‌شان از فرط بی‌‌طاقتی مدام می‌‌پرسیدند که آیا به «اورشلیم» نرسیده‌اند؟ هنگامی که کیسه‌های آن‌ها تهی شد و گرفتار بی‌‌غذایی شدند، از راه اضطرار به چپاول مزارع و خانه‌هایی که در سر راه آن‌ها قرار داشت دست زدند.

دیری نگذشت که هتک ناموس نیز بر تاراج اموال افزوده شد. مردم به‌شدت در مقابل آن‌ها مقاومت ورزیدند. برخی از شهرها دروازه‌های خود را به روی آن‌ها بستند، و بعضی دیگر بی‌‌درنگ توفیق‌شان را از دادار مسئلت کردند. سرانجام این سپاه کاملن تهی‌دست، که تعداد زیادی از نفرات آن بر اثر قحطی، طاعون، جذام، تب و مبارزات حین راه به هلاکت رسیده بودند، به دروازه‌ی قسطنطنیه رسید.

«آلکسیوس» به آن‌ها خوش‌آمد گفت، لکن شکم آن جماعت گرسنه را به طرز دل‌خواه سیر نکرد، از این رو صلیبیون به حومه‌های شهر ریختند و قصرها، خانه‌ها، و کلیساها را غارت کردند. آلکسیوس برای نجات پایتخت خویش از شر این ملخ‌های عابد، کشتی‌هایی در اختیار آن‌ها گذاشت تا از تنگه‌ی «بوسفر» عبور کنند، ملزوماتی برایشان فرستاد، و به آن‌ها دستور داد که در آن سوی بوسفر توقف کنند تا قوای مسلح‌تری از عقب برسد. صلیبیون به‌علت گرسنگی یا بیتابی به اوامر «آلکسیوس» اعتنایی نکردند و به سوی «نیقیه» پیش تاختند. نیروی منظم و با انضباطی از ترکان، که همگی کمان‌داران ماهری بودند، از شهر بیرون آمدند و این نخستین لشکر اولین جنگ صلیبی را تقریبن به‌کلی مضمحل کردند. والتر بی‌‌پول از جمله کشتگان این نبرد بود، اما پیر منزوی، که از سپاه مهارناپذیر خویش منزجر شده بود، قبل از شروع مبارزه به شهر قسطنطنیه بازگشت، و تا 1115 در عین سلامت ‌زیست.

در این مدت بسیاری از صلیبیون بر اثر گرسنگی یا باران سرد زمستانی جان سپردند

در این مدت بسیاری از صلیبیون بر اثر گرسنگی یا باران سرد زمستانی جان سپردند. برخی با جویدن «نی‌های شیرینی به نام زوکرا» (شکر) غذای نوظهوری پیدا کردند. این اولین‌باری بود که فرانک‌ها  «فرنگی‌ها» لب به نیشکر می‌‌زدند. به‌تدریج طریقه‌ی فشردن و گرفتن عصاره‌ی آن را از گیاهانی که برای همین منظور کاشته می‌‌شد فرا گرفتند. فواحش شیرینی‌هایی بودند به‌مراتب خطرناک‌تر، یکی از کشیشان که در باغی هم‌خوابه‌ی سوری خود را در آغوش گرفته بود، به دست‌ترکان به قتل رسید.

در ماه می 1098 خبر آمد که لشکر عظیمی از مسلمانان به سرداری «کربوغا امیر موصل» به زودی از راه فرا خواهد رسید، چند روزی قبل از رسیدن این لشکر، انطاکیه گشوده شد (سوم ژوئن 1098)، بسیاری از صلیبیون که می‌‌ترسیدند در برابر «کربوغا تاب» مقاومت نداشته باشند، در «اورونتس» بر کشتی نشستند و فرار کردند.

حمله‌ صلیبی ‌کودکان به سال 1212 میلادی عمق فاجعه این جنگها بود،  این ‌حمله ‌در اصل‌ نظامی ‌نبود و هیچ ‌یک ‌از کودکان ‌شرکت‌کننده ‌در آن‌نیز به ‌قدس‌ نرسیدند، اما چون‌ این ‌حمله‌ همان‌ اهداف‌ جنگهای ‌صلیبی‌ را داشت‌، آن‌ را جزو جنگهای ‌صلیبی برمیشمارند.

نخستین ‌بار، یک ‌کودک‌ دوازده‌ ساله ‌فرانسوی‌ به‌ نام ‌»استفن»‌ مدعی ‌شد که ‌خواب‌ دیده ‌است ‌‌مسیح  از او خواسته ‌دست ‌به ‌حمله ‌بزند. استفن ‌حدود سی‌ هزار کودک ‌را دور خود جمع‌کرد و در اواخر ژوئن ‌1212 به‌ سوی ‌جنوب‌ حرکت‌ کردند. او ادعا کرده ‌بود که‌ دریا شکافته ‌خواهد شد و چون‌ این ‌اتفاق ‌رخ‌ نداد بسیاری‌ از اطرافش‌ پراکنده ‌شدند و فقط ‌وفادارانش ‌ماندند. سرنوشت‌ این‌ وفاداران ‌چندان ‌روشن‌ نیست‌ ولی ‌گفته ‌شده ‌است ‌که ‌چند تاجر ونیزی‌ آن‌ها را به ‌شام، تونس ‌و مصر بردند و همه ‌را به ‌بردگی ‌فروختند.

گروه ‌دوم‌ کودکان‌ صلیبی‌، حدود بیست‌، و به‌ روایتی ‌سی‌هزار، آلمانی‌ بودند که ‌به ‌سرپرستی ‌نوجوانی‌ به‌ نام «‌نیکولاوس»‌ اهل ‌»کولونی‌« عازم‌ شرق‌ شدند. بیش‌تر افراد این ‌گروه ‌نیز پس‌ از تحمل ‌سختی‌های ‌بسیار بازگشتند و از باقی ‌ماندگان ‌نیز برخی‌ در جنووا اقامت‌ گزیدند و از گروه ‌دیگر، که ‌به ‌قصد زیارت ‌سرزمین ‌موعود سوار کشتی ‌شدند، خبری‌ در دست ‌نیست.

این جنگ‌های نافرجام آن میزان تباهی و ویرانی برای دو گروه مومن مسلمان و مسیحی برجای گذاشت که تصور آن نیز در این روزگار خارج از فهم می‌نماید، سرانجامی دردناک برای مومنان و عوامی که از آ‌ن‌ها پیروی کرده بودند .

یکی دیگر از سوژه‌های جذاب این دین، مصونیت پاپ بود، از اواخر قرن دوم میلادى، کلیساى رم براى خود، برترى بر دیگر کلیساها و بر تمام جوامع مسیحى ادعا نموده و اسقف این شهر خود را پاپ نامید. وى براى اثبات ادعاى خود بر متنى از انجیل که پطرس، حوارى معروف، را بنیان‏گذار کلیسا معرفى مى‏کرد و بر روایات و سنن مسیحى کاتولیک که وى را بنیان‏گذار کلیساى رم دانسته و مى‏گوید که پولس قدیس در این شهر مدفون است، تکیه کرد.

پاپ کم‌کم به‌عنوان یک معصوم شناخته شد و عنوان پدر مقدس به خود گرفت و دستورات وى در امور شرعى و کلامى به‌عنوان قانون شناخته شد. در شوراى عمومى «کالدون» سال 451 میلادی هم ابراز شد که پطرس از دهان «لئون»، «اسقف رم»، صحبت کرده و به او برترى بر دیگران بخشیده است.»

بر اساس تعالیم کلیسا، پاپ اعظم، جانشین پطرس قدیس و قایم‌مقام عیسى در زمین و خلیفه خداوند است که از هرگونه خطا و لغزشى به دور است.

هم‌چنین در اواخر قرون وسطا، عده‏اى از کشیشان این اندیشه را ترویج مى‏کردند که مسیحیت یک نوع ایمان و اراده انسانى است

از این رو، مى‏بینیم در سال 1324 قدیس «آگوستینو تریونفو» تحت حمایت پاى «یوآنس»، در پاسخ به حملات و اعتراضات ویلیام اکامى و مارلیوس پادوایى به حکومت پاپ‌ها در رساله‏اى نوشت: «قدرت پاپ‌ها از جانب خداوند است، زیرا خلیفه و قایم‌مقام او بر زمین است و اطاعت پاپ حتا اگر غرق در گناه باشد، واجب است… مقام پاپ برتر از مقام فرشتگان و در خور همان ستایش و تقدیس است که به مریم عذرا و دیگر قدیسان گذارده مى‏شود.

«بدین طریق، به‌صورت رسمى و قانونى، مجمع واتیکان روم در سال 1869، عصمت و حق تشریع پاپ را از تصویب گذراند.» بدیهى است که نفى هرگونه خطا از پاپ مى‏توانست آثار سویى را در میان عموم مردم به‌خصوص طبقه دانش‌مندان به جا بگذارد. براى این که آبا کلیساها با توسل به آرا پاپ مى‏توانستند به راحتى عقاید مخالفان را تخطئه و حتا آنان را به ارتداد و کفر نسبت دهند و این اندیشه هم، باعث شد بذرهاى دورى از کلیساها در ذهن مردم رشد و نمو بکند.

هم‌چنین در اواخر قرون وسطا، عده‏اى از کشیشان این اندیشه را ترویج مى‏کردند که مسیحیت یک نوع ایمان و اراده انسانى است. نمى‏توان آن را بر پایه‏هاى عقلى بنا کرد. به نظر آن‌ها، ذات و جوهره‌ایمان جز محبت و عشق نیست. اگر عقل در امر فوق دخالت بکند، ساختمان عشق فرو خواهد ریخت. از این رو، آن‌ها دین را ناشى از یک نوع اراده و انتخاب انسانى قلمداد مى‏کردند که در صورت مداخله عقل به حوزه دین، آن اراده بشرى هم رخت بر مى‏بست. شاید مقصود آن‌ها از این امر این بود که مى‏خواستند مسایلى چون تجسد و تثلیث و عصمت پاپ و … را از مداخله عقل در امان نگه دارند. روشن است تبلیغ عقیده‌ای که اصرار دارد عقل در دین راهى ندارد و تنها اصالت اراده و اصالت ایمان منهاى عقل است که حق ورود به وادى دین را دارد، اندیشه‏اى نادرست بود و به همین علت باعث عکس العمل تندى از جانب عقلا شد که به شکل  «اومانیسم» (انسان مدارى) آشکار گشت.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , , , , , , ,