Saturday, 18 July 2015
27 October 2020

«ممیزی کتاب و توهین علنی به شعور مردم»

2011 January 08

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

مهرداد نصرتی مهرشاعر

دیوان حافظ را ورق می‌زدم و حضرت لسان‌الغیب علیه‌الرحمه را تجسم می‌کردم ، در حالی‌که روبه‌روی میز منشی دفتر نظارت بر نشر کتاب وزارت ارشاد دست به سینه ایستاده است و به لیست بلند بالایی که ممیزان روی کتاب او گذاشته‌اند خیره است و در همان حال به صدای منشی گوش می‌دهد که می‌گوید‌:

«تازه شما حافظی و عذرتان خواسته بود وگرنه درست پیش پای شما یک آقایی آمده بود این‌جا به نام «خیام»‌، رییس اداره در حالی‌که او را با لگد از در اطاق بیرون می‌انداخت به او گفت‌: «یک‌بار دیگر از این اراجیف بنویسی و تبلیغ عرق‌خوری را بکنی می‌دهم تو را ببرند تحویل پاس‌گاه بدهند.»

این روزها قضیه ممیزی کتاب هم خودش داستانی شده است. کم‌تر روزی است که صفحات فرهنگی سایت‌های خبری را مطالعه کنی و از ممنوع‌الانتشار شدن یک یا چند اثر خبری نباشد.

از آن‌جا که نام ممیزان معمولن جز اسرار مگوی اداره نظارت است ممکن است برخی از اهل قلم پیش خود تصور غیر‌واقعی از آن‌چه در جلسات شورای نظارت بر چاپ کتاب می‌گذرد داشته باشند اما خوش‌بختانه یا متاسفانه بنده با برخی از این ممیزان آشنایی مختصر ولی مکفی دارم .خوش‌بختانه از این نظر که از اصل ماوقع جلسات با خبر می‌شوم و متاسفانه‌، به این خاطر که با دانستن حقیقت‌، خواسته یا ناخواسته نگاهت نسبت به این ممیزان تغییر می‌کند و دیگر نمی‌توانی عذر آن‌ها را موجه بدانی.

دوست سانسورشده من،

حقیقت پشت پرده‌ای در این میانه نیست الا ترس. ترسی که در واقع خود زاییده جو خاصی است که بر این جلسات حاکم است و از آن‌جا که این جو محصول عدم شجاعت یک یا چند نفر از این ممیزان است (که عمدتن از اساتید حوزه و دانش‌گاه هستند) اتمسفر ترس حاکم بر جلسات شورا خودساخته است و  یقینن صدور مجوز انتشار برای اکثر کتاب‌هایی که ممنوع‌الانتشار شده‌اند باعث نمی‌شد آب از آب تکان بخورد. این ممیزان خود نیز به خوبی می‌دانند که اگرچند نفر از میان  آن‌ها  شجاعت به خرج داده و اعلام کنند که مجوز را امضا‌ می‌کنند در واقع باعث  شده‌اند تا مسیر کلی نگاه حاکم بر جلسه به این سو‌تغییر کند که دیگران هم برای ابراز شجاعت فرصت‌طلبی کنند.

با یکی از ممیزان که صحبت می‌کردم می‌گفت:

چرا من باید هزینه شوم‌؟ چرا من باید به‌خاطر کتاب تو زیر سوال بروم‌. می‌گفت اگر مجوز کتاب تو را امضا کنم خودم با دست خودم باعث شده‌ام تا از هیت ممیزی حذف شوم و در آن‌صورت کسی دیگری را جای‌گزین من کنند.

می‌بینید که ممیز نه بازپرسی خواهد شد و نه اعدام بلکه این بزرگ‌وار آن‌قدر زیر سیطره جاه‌طلبی ماندن در گروه بررسان اسیر شده است که نمی‌اندیشد:

اولن‌: از قدیم گفته‌اند اگر خواستی خاکی بر سرت کنی‌، روی تل بلندی برو‌. در واقع منظور آن است که اگر هم یک استاد دانش‌گاه تصمیم گرفته است اسیر جاه‌طلبی‌هایش شود چرا به چنین جاه بی‌منزلت و بی‌ارزشی رضایت داده است که نه تنها آب و نان قابل توجهی ندارد بلکه مایه نارضایتی اهل قلم و اهل فرهنگ است؟

اگر کمی دقت کنیم متوجه می‌شویم که صرف ممیزی کتاب به خودی خود به این معناست که مخاطب خود از فهم و شعور کافی برای انتخاب کتاب و بالاتر از آن‌، باور یا انکار ایده‌های ارایه شده در کتاب  برخوردار نیست‌ فلذا نیاز است همواره کسانی به‌عنوان پدرخوانده نقش قیم و بزرگ‌تر را بازی کنند و برای جامعه کتاب‌خوانان ما تعیین تکلیف کنند

ثانین: این‌جا کسی نیست که نداند سرانه کتاب‌خوانی در کشور ما چقدر پایین است و به ندرت کتابی وارد بازار می‌شود که بتواند بر این پیکر سرد شده روحی بدمد. به عبارت دیگر عمده کتاب‌هایی که ممنوع‌الانتشار می‌شوند در صورت انتشار هم باعث هیچ حادثه‌ای در میان کتاب‌خوان‌ها نخواهند شد و در واقع مجوز گرفتن اول بدبختی مولف و ناشر است زیرا  تازه باید به این فکر بیافتد که در این بازار سرخورده فریز شده مشتریی از کجا پیدا کند تا  این سه هزار جلد کتاب را از روی دستش بردارد.

ثالثن: ممیزان محترم کافی است که آن‌قدر شجاعت داشته باشند که فقط متن مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی را ملاک ممیزی خود قرار دهند و از اعمال نظر سلیقه‌ای (‌که عمدتن تحت‌تاثیر نظر سایر اعضای حاضر در شوراست‌) خودداری کنند. با رعایت شدن قانون بنده تعهد می‌کنم بیش از نود درصد از کتاب‌های ممنوع‌الانتشار شده قانونن مجوز می‌گیرند و در این‌صورت هیچ‌کس هم نمی‌تواند مدعی بررس مربوطه گردد چرا که وی فقط قانون را اجرا کرده است و کسی به خاطر رعایت قانون مجرم نمی‌شود.

اما مجموعه عوامل فوق نمی‌تواند توجیهی باشد که با محصول اندیشه یک اهل قلم چنین برخوردی کنند. اگر کمی دقت کنیم متوجه می‌شویم که صرف ممیزی کتاب به خودی خود به این معناست که مخاطب خود از فهم و شعور کافی برای انتخاب کتاب و بالاتر از آن‌، باور یا انکار ایده‌های ارایه شده در کتاب  برخوردار نیست‌ فلذا نیاز است همواره کسانی به‌عنوان پدرخوانده نقش قیم و بزرگ‌تر را بازی کنند و برای جامعه کتاب‌خوانان ما تعیین تکلیف کنند.

از سویی ممیزی کتاب توهین بزرگ‌تری است به صاحب قلم آن کتاب‌. ممیزی کتاب یک نویسنده یعنی این‌که نویسنده شعور کافی برای درک صلاح و مصلحت جامعه‌اش را ندارد و نمی‌فهمد که چه مطلبی را باید نوشت و از چه مطالبی باید صرف‌نظر کرد.

در این‌جا بحث اصلاحیه‌هایی که ممیزان صادر می‌کنند هم شنیدنی است:

از آن‌جا که این اصلاحیه‌ها از منظر علمی صادر نمی‌شوند یعنی به منظور اصلاح علمی مطلب نیستند بلکه صرفن به جهت مصالح روز مملکتی هستند گاهی باعث می‌شوند تا موضوع مطلب کتاب به نحوی تغییر کند که اساسن با باورهای نویسنده آن مطابقت نداشته باشند‌. در این‌جا نویسنده یا مجبور به حذف اصل مطلب می‌شود یا باید میرزا کاتب جناب آقا یا سرکار خانم بررس شود.

از سویی باید توجه داشت که ممیزی کتاب و به‌خصوص سیر فزاینده تعداد کتبی که ممنوع‌الانتشار می‌شوند خود بهترین شاهد برای تعیین صحت و سقم ادعای آزادی بیانی است که در محافل بین‌المللی لاف آن را می‌زنند. کافی است کسی حوصله کند و در یک بازه زمانی محدود تعداد کتاب‌هایی را که ممنوع‌الانتشار می‌شوند و خبر آن‌ها از طریق رسانه‌های اینترنتی منتشر می‌گردد را به‌دست آورد آن‌گاه است که به سادگی می‌توان به لاف گزاف بودن این مدعیات حکم کرد.

آن‌چه مسلم است سخت‌گیری‌های غیر‌قانونی و غیر‌عادی امروز بر صدور مجوز انتشار کتاب تنها حاصلی که داشته است افزون شده قطر پرونده تخلفات نظام از مفاد حقوق بشری است که کشورمان جز‌ امضا‌کنندگان آن است و نیز باعث  دل‌خوری و روی‌گردانی روزافزون صاحبان قلم از نظام. اگرچه باید امیدوار بود که خدای ناکرده  این مضرات در واقع همان مطلوب نهانی و نهایی گردانندگان ارشاد و خط‌دهندگان به شورای ممیزان  نباشد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,