Saturday, 18 July 2015
30 October 2020
روزمرگی‌ها

«‌قربون معلم‌های خودمون‌»

2011 January 13

مهرزاد موسوی‌/ رادیو کوچه

این روزها خیلی آشفته‌ام‌، نگرانم دیروز اشک‌های مادرانه‌ای بسیار منقلبم کرد. در محوطه داخلی مدرسه بین‌المللی همه منتظر زنگ پایانی بودیم‌، زن همان‌طور که بر روی صندلی پلاستیکی در گوشه‌ی حیاط زیر سقف کوچکی که کمی از گزندگی آفتاب ظهر‌گاهی را می‌پوشاند نشسته بود‌، حرف‌هایی را گفت که بارها از زبان خیلی‌های دیگر شنیده بودم ولی این‌بار  برایم تلخ‌تر بود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

او از توهین‌ها و تحقیر‌هایی گفت که در این مدرسه در حق او و فرزندش روا داشته‌اند‌، از این‌که فرزندش اولین کلمات انگلیسی که یاد گرفته «شات‌آپ»‌…و کلماتی در این ردیف بوده‌، از دندان‌قروچه رفتن پسرش در شب‌ها از ترس خشونت و فحاشی معلم‌، از برخورد‌های بدی که بعد از اعتراض آرام خود از مسولان مدرسه دیده بود گفت‌، آن مادر خیلی چیز‌ها گفت‌، از خواب‌های پریشان هر شبش از سر کج‌کردن‌های هر روزه برای گرفتن ویزا و سر دواندن مسولان مدرسه ….می‌گفت و اشک از چشمانش سرازیر بود.

علت اصلی مهاجرت‌شان  درس‌خواندن تنها فرزندشان در یک مدرسه دور از ایران و دور از سیاست‌های حاکم بر آموزش‌و‌پرورش ایران بود

زن روان‌شناسی خوانده بود و شوهرش دانش‌جوی دکترا در همین رشته بود. علت اصلی مهاجرت‌شان  درس‌خواندن تنها فرزندشان در یک مدرسه دور از ایران و دور از سیاست‌های حاکم بر آموزش‌و‌پرورش ایران بوده البته این یکی از دلیل‌های عمده مهاجرت هم‌و‌طنان‌مان در این یک‌سال و اندی اخیر بوده است‌. ولی حالا با تمام اتفاقاتی که برای این خانواده در این مدرسه افتاده بود باز هم در سال جدید فرزندشان را در همین‌جا ثبت‌نام کرده‌اند‌. زمانی که با حیرت دلیلش را پرسیدم گفت: «البته امسال معلم بهتری دارد‌…. ولی دلیل مهم‌تر آن مجبور‌بودن است. چیزی که من کاملن در انتخاب مدرسه با آن مواجه شدم.»

بیش‌تر کسانی که به مالزی می‌آیند شاید افرادی با در‌آمد بالا نباشند‌، این خانواده‌ها پس از جست‌و‌جوی فراوان گزینه‌های اندکی برای انتخاب مدرسه بین‌المللی دارند چرا که آن تصوری که ما در ذهن خود از این مدارس داریم تنها در گران‌ترین مدارس به واقعیت نزدیک است و گرنه با این مدارسی که ما دیدیم تصورات‌مان دگرگون شد‌. ساختمان‌هایی قدیمی‌، کلاس‌هایی کوچک بدون نور و کاملن غیر استاندارد‌، کم‌بود ابتدایی‌ترین لوازم ورزشی‌، نداشتن سالن ورزش‌، کادری نه چندان قوی‌، روابط عمومی ضعیف و برخورد‌هایی غیر‌محترمانه هم با والدین هم دانش‌آموزان و…

او می‌گفت: «حالا قدر معلم‌های خودمان را می‌دانم. قربون معلم‌های خودمون معلم‌هایی که برای درس خواندن بچه‌ها دل می‌سوزانند. در قبال وظیفه‌ای که دارند احساس مسوولیت زیاد و وجدان کاری بالا دارند‌. این‌جا هیچ‌کاری به بچه‌های ما ندارند‌. با این‌که هزینه زیادی می‌پردازیم برای یادگیری شاگردان وقت صرف نمی‌کنند و حتا با والدین  هم ارتباط خوبی ندارند.»

چه می‌توان گفت. به راستی ما چه گناهی کرده‌ایم که مجبوریم فرزندان‌مان را زیر دست کسانی برای آموزش بگذاریم که از اخلاق ساده‌ی انسانی تهی هستند‌. چه بر آموزش پرورش ما گذشته که این همه خانواده بار سفر بسته‌اند و  هزینه‌های گزاف بر دوش گذاشته‌اند تا فرزندان‌شان در مدارس وطن خود نباشند.‌

کاش آموزش پرورش ما این همه اسباب‌بازی سیاست و سیاست‌بازان نبود، کاش فقط کمی عقاید تحمیلی حداقل در مدارس خارج از کشور نبود‌، کاش این‌همه روابط در انتخاب و اعزام  معلمان این مدارس نبود و ……

ما چوب دوسر طلا شده‌ایم از آن‌چه داشتیم و داریم گریزانیم و از آن‌چه بعد از مرارت بسیار به دست می‌آوریم نیز سرخورده…..

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,