Saturday, 18 July 2015
20 October 2020
مجله جاماندگان‌-‌تردید از خلقتت در ما لانه کرده-قسمت نهم

«‌آن‌ها تنها و ترسیده‌اند‌»

2011 February 09

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

ما در برنامه‌های گذشته در مورد هم‌جنس‌گراها، تاریخ‌چه، مسایل علمی‌، نقش دگرجنس‌گراها و روشن‌فکران دینی‌… گفتیم و علل جاماندگی هم‌جنس‌گراها و مسوولیت‌های انسانی وجدانی دگرجنس‌گراها را گوش‌زد کردیم، اما نکته‌ جامانده در این بین نقش و سهم خود این افراد برای اثبات حقوق‌شان است، تا وقتی این افراد از وجودشان شرمنده‌اند و خویشتن‌شان را به‌علت خلقت‌شان موجب سرافکندگی می‌دانند، آیا کسی توان یاری رساندن به آن‌ها را خواهد داشت؟ آیا این افراد به نقش غرورشان اندیشیده‌اند؟ آیا تا هنگامی‌که آن‌ها برعکس دگر‌جنس‌گرایان حامی حقوق‌شان، با نام و چهره مخفی و در سایه حرکت می‌نمایند، آیا امیدی به تغییر شرایط‌شان خواهد بود؟ آیا ترسیدن‌های پی¬درپی آنان، راه را برای تنهاترشدن‌شان هموارتر نمی‌نماید‌؟ این سوالاتیست که تنها خود این افراد باید پاسخ‌گوی آن باشند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

به روال برنامه‌های قبلی، قرار بر آن بود که مانند دیگر موضوعات مطرح شده، در آخرین برنامه مختص هم‌جنس‌گرایان نیز داستان و شعری خوانده شود، اما، با جست‌وجو در سایت‌های متفاوت بهتر دیده شد که نامه یکی از هم‌جنس‌گرایان مسلمان را که برای یکی از سایت‌های مختص این گروه ارسال شده، خواند تا شاید شنوندگان این سلسله برنامه‌ها با وضوح بیش‌تری با رنج‌های این افراد توسط کلام خودشان آشنا شوند.

این نامه توسط شخصی با نام احتمالن مستعار «رهام» برای مجله الکترونیکی هم‌جنس‌گرایان ایران ارسال شده است، توجه کنید:

«‌ﻣﺪت‌هاﺳﺖ ﺑﻪ واژه ﻣﻮﻣﻦ هم‌جنس‌گرا ﻓﻜﺮ میﻛﻨﻢ و در ﻣﻮرد آن ﺑﺎ ﺧﺪا ﺣﺮف می‌زﻧﻢ. ﻣﻦ ﺑﻪ‌ﻋﻨﻮان یک ﻣﺴﻠﻤﺎن ﻣﻌﺘﻘﺪ و ﻣﻠﺘﺰم، ﻫﻤﻮاره ﺑﺎ دﻏﺪﻏﻪ ﺳﺮاﻧﺠﺎم اﺧﺮوی‌ام زﻧﺪگی میﻛﻨﻢ و ﺗﺮدﻳـﺪ ﻧـﺪارم ﻛـﻪ روزی ﺑﺎﻳﺪ ﭘﺎﺳﺦﮔﻮی ﻫﻤﻪ اﻋﻤﺎﻟﻢ و ﺑﻪ‌ﺧﺼﻮص رﻓﺘﺎر جنسی‌ام، ﺑﺎﺷﻢ.»‌

ﻣﺪت‌هاﺳﺖ ﺑﻪ واژه ﻣﻮﻣﻦ هم‌جنس‌گرا ﻓﻜﺮ میﻛﻨﻢ و در ﻣﻮرد آن ﺑﺎ ﺧﺪا ﺣﺮف می‌زﻧﻢ. ﻣﻦ ﺑﻪ‌ﻋﻨﻮان یک ﻣﺴﻠﻤﺎن ﻣﻌﺘﻘﺪ و ﻣﻠﺘﺰم، ﻫﻤﻮاره ﺑﺎ دﻏﺪﻏﻪ ﺳﺮاﻧﺠﺎم اﺧﺮوی‌ام زﻧﺪگی میﻛﻨﻢ و ﺗﺮدﻳـﺪ ﻧـﺪارم ﻛـﻪ روزی ﺑﺎﻳﺪ ﭘﺎﺳﺦﮔﻮی ﻫﻤﻪ اﻋﻤﺎﻟﻢ و ﺑﻪ‌ﺧﺼﻮص رﻓﺘﺎر جنسی‌ام، ﺑﺎﺷﻢ.

اﻳـﻦ در ﺣـﺎلی اﺳـﺖ ﻛـﻪ ﮔـﺮاﻳﺶ جنسی ﺧﻮد را در ﺗﻘﺎﺑﻞ ﺻﺮﻳﺢ ﺑﺎ دﻳﻦ «و ﻳﺎ دﺳﺖﻛﻢ ﻓﻬﻢ اﻛﺜﺮﻳﺖ دﻳﻦ ﺷﻨﺎﺳﺎن» میﻳﺎﺑﻢ. ﻣﻦ در اﻳﻦ سی‌ﺳﺎل و اندی ﻛﻪ از ﻋﻤﺮم میﮔﺬرد، ﻫﻴﭻ‌وﻗﺖ ﮔﺮایشی را ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ زنی در ﺧـﻮدم ﺣـﺲ ﻧﻜـﺮده‌ام.

دو ﺑـﺎر ﺑـﺮاﻳﻢ ﻓﺮﺻﺖ ارﺗﺒﺎط ﺑﺎ زن ﻓﺮاﻫﻢ ﺷﺪ، ﻛﻪ ﻫﺮ دو ﺑﺎر، ﻧﻪ ﺧﻮاﺳﺘﻢ و ﻧﻪ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻢ.

ﺑﺎر اول وقتی ﻛـﻪ ﺑـﻪ ﺗـﻮﻫﻢ رﻫـﺎیی از هم‌جنس‌گرایی و ﺑﺮای اﺟﺮای دﺳﺘﻮر ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎل ﺗﻦ ﺑﻪ ازدواج دادم و ﺧﻮد را دﭼﺎر ﻛﺎﺑﻮس وﺣـﺸﺘﻨﺎکی کردم ﻛﻪ ﻫﻨﻮز علی‌رﻏﻢ ﭘﺎﻳﺎن ﻳﺎﻓﺘﻨﺶ ﺑﺎ ﻃﻼق ﺑﺪون دﺧﻮل ﭘﺲ از ﺳﺎلﻫﺎ، ﻳﺎدش ﺧﺎﻃﺮم را آزرده میﻛﻨـﺪ و ﺑـﺎر دوم وقتی ﻛﻪ ﻓﺮدی ﻣﺮا ﺑﻪ اﺗﺎق زنی ﺑﺮای ﻫﻢ‌ﺑﺴﺘﺮ‌ﺷﺪن ﺑﺎ او ﺑـﺮد، ﺟـﺪا از اﻳـﻦ دو روی‌داد، از ﻫﻤـﺎن اﺑﺘـﺪای ﻧﻮﺟﻮانی ﻫﻤﻮاره دﻟﻢ ﺑﻪ ﻳﺎد ﻣﺮدانی ﺗﭙﻴﺪه ﻛﻪ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪاﻧﺪ دﻟﻢ را ﺗﺴﺨﻴﺮ ﻛﻨﻨﺪ و ذﻫﻨﻢ را ﺑﻪ اﻧﺪﻳﺸﻴﺪن ﺑﻪ ﺧﻮدﺷﺎن وادار ﻛﻨﻨﺪ. ﻫﺮ‌ﭼﻨﺪ ﻛﻪ در اﻛﺜﺮ ﻣﻮارد ﻓﻘﻂ ﺣﺴﺮت ﺑﻮدن ﺑﺎ آن‌ها و ﻳﺎ در آﻏﻮش ﻛﺸﻴﺪنﺷﺎن ﺑﺮ دﻟﻢ ﻣﺎﻧﺪه و نصیبی ﺟﺰ ﺧﺴﺎرت‌ﻫﺎی ﻣﺎدی و روحی ﻧﺒﺮده‌ام.

علی‌رﻏﻢ ﮔﺮاﻳﺶ جنسی‌ام و در ﺳﺎﻳﺮ ﺟﻨﺒﻪﻫـﺎی زﻧـﺪگی‌ام، ﺗـﺎ ﺣـﺪ اﻣﻜﺎن در ﭼﺎرﭼﻮبﻫﺎی ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪه دینی زﻧﺪگی ﻛﺮده‌ام‌. اﻣﺎ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻗﻮم ﻟﻮط ﺑﺴﻴﺎر ﺗﻜﺎن دﻫﻨﺪهﺗـﺮ از آن اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻧﻢ ﺧﻮدم را ﺑﻪ ﻗﺮائتی ﻧﺎﻣﻄﻤﺌﻦ از آﻳﺎت ﻣﺮﺑﻮﻃﻪ دل‌خوش ﻛﻨﻢ‌. در ﻋﻴﻦ ﺣﺎل ﺑﺎ ﻣﻜﺎﻧﻴﺰمی ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﻣﺮا ﺑﻪ ﻳﻘﻴﻦ ﺻﺪ‌درﺻﺪ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ﻫﻢ آﺷﻨﺎ ﻧﻴﺴﺘﻢ و اﺻﻞ ﻣﺸﻜﻞ از اﻳﻦ‌ﺟﺎ ﺷﺮوع میﺷﻮد‌: «آﻳﺎ ﻣﻮﻣﻦ هم‌جنس‌گرا«ﺑﻮدن» یک ﭘﺎرادوﻛﺲ وﻗﻮعﻧﺎﭘﺬﻳﺮ و ﻏﻴﺮﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ برای هم‌جنس‌گرایان، آن‌ها نمیﺗﻮاﻧﻨـﺪ ﺧـﻼف ﮔـﺮاﻳﺶ درونی ﺧﻮد رﻓﺘﺎر ﻛﻨﻨﺪ «و زﻧﺪگی ﺷﺒﻴﻪ ﺑﻪ دﮔﺮجنس‌خواهان در ﭘﻴﺶ ﮔﻴﺮﻧﺪ» و ﻧﻪ ﺣﺎﺿـﺮﻧﺪ دﺳـﺖ از اﻳﻤـﺎن ﺧـﻮد ﺑﺮدارﻧﺪ و ﺳﻌﺎدت اﺧﺮوی ﺧﻮد را از دﺳﺖ دﻫﻨﺪ، آیا این ﺷﺪنی اﺳﺖ؟

آن‌ﭼﻨﺎن ﻛﻪ می‌داﻧﻴﻢ ﻋﻠﻢ روانﺷﻨﺎسی اﻣﺮوز هم‌جنس‌گرایی را ﺑﻴﻤﺎری نمیﺷﻨﺎﺳـﺪ و در اﻳـﻦ ﺻـﻮرت    راهی ﻫﻢ ﺑﺮای ﺗﻐﻴﻴﺮ «ﮔﺮاﻳﺶ جنسی» ﭘﻴﺸ‌ﻨﻬﺎد نمیﻛﻨﺪ (در ﺻﻮرت وﺟﻮد راهی ﺑﺮای ﺗﻐﻴﻴﺮ ﮔﺮاﻳﺶ جنسی، ﺑـﻪ‌ﺧﺼﻮص ﻗﺎﺑﻞ دست‌رس در اﻳﺮان، ﻧﮕﺎرﻧﺪه از ﻣﻄﻠﻊ‌ﺷﺪن از آن ﺑﺴﻴﺎر ﺧﺮﺳﻨﺪ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ‌‌‌) از ﻃﺮفی وقتی ﺳﺨﻦ از ﮔﺮاﻳﺶ جنسی می‌رود، ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﺑﺮخی «ﻋﻤﺪتن دﮔﺮجنس‌گرایان» مسئله را ﺑﻪ راﺑﻄﻪ جنسی و اﻧﺰال ﺗﻘﻠﻴـﻞ می‌دﻫﻨـﺪ و مثلن ﭘﻴﺸﻨﻬﺎد میﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ در ﻣﻮﻗﻊ ﻓﺸﺎر شهوت، ﻫﻤﻪ‌ﭼﻴﺰ ﺑﺎ ﻳک اﺳﺘﻤﻨﺎ ﺧﺘﻢ‌ ﺑﻪ ﺧﻴﺮ ﺷﻮد و ﻛﺎر ﺑـﻪ رﺟـﻮع ﺑـﻪ هم‌جنس ﻧﻜﺸﺪ، ﺣﺎل آن‌ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ‌ﻋﻨﻮان یک هم‌جنس‌گرا، ﻣﺮد ﻣﻮرد ﻋﻼﻗﻪام را ﻓﻘﻂ ﺑﺮای ارﺗﺒﺎط جنسی نمیﺧﻮاﻫﻢ، درﺳﺖ همانند دﮔﺮجنس‌گرایان ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ‌وﻗﺖ‌ﺷﺎن در رخت‌خواب نمیﮔﺬرد.‌

ﻓﺮدی ﻣﺜﻞ ﻣـﻦ، حتا ﺑـﺮای ﻛﺴﺐ ﻟﺬت هم‌نشینی و ﻣﺼﺎﺣﺒﺖ ﻧﻴﺰ ﻣﺮدان را اﻧﺘﺨﺎب میﻛﻨﺪ و در ﻛﻨﺎر آﻧﺎن آرام میﮔﻴـﺮد و دﻧﻴـﺎ ﺑـﺮاﻳﺶ ﺑـﻪ ﮔﻮﻧﻪای اﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﻮﻳﺎ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻫﻴﭻ زنی را ﺧﻠﻖ ﻧﻜﺮده و ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺮدان وﺟﻮد دارﻧﺪ و از ﺑﻴﻦ اﻳﻦ ﻣﺮدان، بخشی واﺟﺪ ﺟﺬاﺑﻴﺖ جنسی‌اﻧﺪ و از آن ﻣﻴﺎن ﻣﻌﺪودی ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﺷﺮیک زﻧﺪگی‌ﺷﺪن.

رﻧﺞ ﻣﻀﺎﻋﻒ ﻣﺎ هم‌جنس‌گرایان اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻼوه ﺑﺮ ﺗﺤﻤﻞ اﻧﺰوا و زﻳﺴﺘﻦ ﺑﺪون ﺷﺮﻳک زﻧﺪگی «دﻏﺪﻏﻪ دﻧﻴﻮی» ﺑﺎﻳﺪ ﻧﮕﺮان آﺧﺮت و زﻧﺪگی اﺧﺮویﻣﺎن ﻫﻢ ﺑﺎﺷﻴﻢ. ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ ﺳﻮالی ﻛﻪ از ﺧﻮدم میﭘﺮﺳﻢ و ﺑﺮاﻳﺶ ﭘﺎسخی نمیﻳﺎﺑﻢ آن اﺳﺖ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺧﺪاوﻧﺪ ﮔـﺮاﻳﺶ ﺑﻪ زن را در ﻣﻦ هم‌جنس‌گرا ﻗﺮار داده اﺳﺖ، «ﺑﻪ‌ﺻﻮرت ﻓﻄﺮی» ﭼﺮا اﻳﻦ ﮔﺮاﻳﺶ ﻫﻴﭻوﻗﺖ ﺧﻮدش را ﻇﺎﻫﺮ نمیﻛﻨﺪ و ﻧﺸﺎن نمی‌دﻫﺪ؟ ﻣﮕﺮ ﺑﻘﻴﻪ آدمﻫﺎ ﻛﺎر ﺧﺎصی اﻧﺠﺎم می‌دﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﻋﻼﻗﻪ ﺑﻪ ﻫﻢنشینی و ارﺗﺒﺎط «ﻋﺎم و ﺧﺎص» ﺑﺎ زﻧﺎن در وﺟﻮدﺷﺎن ﺷﻜﻮﻓﺎ ﺷﻮد ﻛﻪ ﻣﺎ اﻧﺠﺎم ﻧﺪاده‌اﻳﻢ و نمی‌دﻫﻴم‌؟ آن‌ﭼﻨﺎن ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻪ‌اﻧﺪ ﻏﺮﻳﺰه ﺑﺎﻟﻔﻌﻞ اﺳﺖ و ﺑﺎﻟﻘﻮه ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺮای ﺷﻜﻮﻓﺎیی‌اش ﻧﻴﺎز ﺑﻪ طی ﻣﺮاﺣﻞ و سعی و ﺗﻼش ﺑﺎﺷﺪ.

آﻳﺎ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪﮔﻴﺮی ﻛﻪ «ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﺎ را ﻣﺘﻔﺎوت ﺧﻠﻖ ﻛﺮده اﺳﺖ» ﺻﺤﻴﺢ ﻧﻴﺴﺖ؟ و از آن‌جا ﻛﻪ ﻻزﻣﻪ ﻋﺪل ﺧﺪاوﻧﺪی، ﺑﺎزﺧﻮاﺳﺖ در ﭼﺎرﭼﻮب «دادهﻫﺎ» اﺳﺖ، آﻳﺎ ﻫﻢﭼﻨﺎن اﻳﻦ ﺗﻔﻜﺮ ﺻﺤﻴﺢ اﺳﺖ ﻛﻪ هم‌جنس‌گرایان ﺑﺎﻳﺪ رﻓﺘﺎر «جنسی» ﻣﺸﺎﺑﻪ دﮔﺮجنس‌گرایان داﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ واﻻ ﺳﺰایﺷﺎن در دﻧﻴﺎ اﻋﺪام و در آﺧﺮت، ﺧﺴﺮان اﺑﺪی اﺳت‌؟ ﻣﮕﺮ ﺧﺪاوﻧﺪ از ﻧﺎﺑﻴﻨﺎﻳﺎن ﺗﻮﻗﻊ دﻳـﺪن و از ﻧﺎﺷﻨﻮاﻳﺎن ﺗﻮﻗﻊ ﺷﻨﻴﺪن و از ﻓﺎﻗﺪان ﻗﺪرت ﺗﻜﻠﻢ ﺗﻮﻗﻊ ﺻﺤﺒﺖ ﻛﺮدن دارد ﻛﻪ از ﻣﺎ ﺗﻮﻗﻊ ﺑﺎ زﻧﺎن زﻳﺴﺘﻦ را داﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؟ آﻳﺎ آﻳﻪ ﺷﺮﻳﻔﻪ «ﻻﻳﻜﻠﻒ اله نفسا اﻻ وﺳﻌﻬﺎ‌» این‌جا ﻣﺼﺪاق ﭘﻴﺪا نمیﻛﻨﺪ؟ ﻣﻌﺎﺷﺮت ﺧﺎص ﺑﺎ زﻧﺎن در وﺳﻊ روانی ﻣﺎ ﻧﻴﺴﺖ و ﺣﺪاﻗﻞ اﻳﻦ ﺟﺎﻧﺐ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﺮدم ﻛﻪ آﻣﺪن ﻧﺎم زنی در ﺷﻨﺎس‌ناﻣﻪام ﻣﺮا دﮔﺮجنس‌گرا نمی‌ﻛﻨﺪ و ﻧﻪ ﺗﻮاﻧﺎیی ارﺗﺒﺎط ﺑﺎ زن را ﺑﻪ ﻣﻦ میﺑﺨﺸﺪ و ﻧﻪ ﺷﻮر و ﺷﻮقی ﺑﺮای ﺑﻮدن ﺑﺎ او در ﻣﻦ می‌اﻧﮕﻴﺰد. آﻳﺎ منطقن ﻧﺒﺎﻳﺪ به‌خاﻃﺮ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﺤﺮوﻣﻴﺖﻫﺎ و ﻣﺤﺪودﻳﺖﻫﺎی ﺣﺎﺻﻞ از هم‌جنس‌گراییﻣﺎن «در اﻳـﻦ دﻧﻴـﺎ»، در ﺟﻬـﺎن دﻳﮕـﺮ ﻣﻮرد ﺗﻘﺪﻳﺮ و ﭘﺎداش ﻗﺮار ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ‌؟ آﻳﺎ ﺑﻌﺪ از ﻫﺮ سختی، آﺳﺎنی ﻧﻴﺴﺖ‌؟ ﺣﺎﻻ ﺗﻘﺪﻳﺮ و ﭘﺎداش پیش‌کشﻣﺎن، ﭼـﺮا دﻳﻦ و ﻳﺎ ﻣﺮاﺟﻊ دینی ﺧﻴﺎلﻣﺎن را از ﺑﺎﺑﺖ آﺧﺮتﻣﺎن راﺣﺖ نمیﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺪاﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﻣﺮگی ﺑﻪ ﺷـﻴﻮه ﻗـﻮم ﻟـﻮط و ﻓﺮﺟﺎم اﺧﺮوی ﺷﺒﻴﻪ ﺑﻪ آن‌ها در اﻧﺘﻈﺎرﻣﺎن ﻧﻴﺴﺖ‌؟ ﺑﺎﻻﺧﺮه ﻗﻮم ﻟﻮط ﺗﺎوان ﺗﺠﺎوز ﺑـﻪ ﻋﻨـﻒ و ﻳـﺎغیﮔـﺮی‌اش را ﭘﺮداﺧﺖ «ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﺮ ﺳﺮ راه ﻛﺎروان‌ها و ﺗﺠﺎوز دﺳﺘﻪجمعی ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮان و ارﺗﺒـﺎط ﺑـﺎ هم‌جنس علی‌رﻏﻢ ﻣﻴـﻞ و ﻛﺸﺶ ﺑﻪ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ» ﻳﺎ ﻧﻪ، ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ارﺗﺒﺎطی ﺑﺎ هم‌جنس، وﻟﻮ ﺑﺮای آﻧﺎن ﻛﻪ ﮔﺮاﻳﺶ جنسی ﻣﺘﻔـﺎوت دارﻧـﺪ، هم‌جنس‌گرایان ﻓﺮﺟﺎم ﻣﺸﺎﺑﻪ دارد؟ در ﻛﻨﺎر وﺟﻪ اﺧﺮوی ﻣﺴﺎﻟﻪ، آﻳﺎ نمیﺗﻮان راهی ﺑﺮای هم‌جنس‌گرایان ﮔﺸﻮد ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻨـﺪ ﺑـﺎ اﻧﺘﺨـﺎب ﻳـک ﺷﺮﻳک زﻧﺪگی، در ﻫﻤﻴﻦ دﻧﻴﺎ ﻫﻢ رﻧﺞ کم‌تری را ﺗﺤﻤﻞ کنند.

دﮔﺮجنس‌گراﻳﺎن اﻧﺼﺎف دهند، آﻳﺎ ﻣﺎ ﻧﻴﺎز ﺑﻪ آﻏﻮشی ﺑﺮای ﭘﻨﺎه ﺑﺮدن و ﺷﺎﻧﻪای ﺑﺮای ﺳﺮ ﻧﻬﺎدن ﻧﺪارﻳﻢ‌‌؟ آﻳﺎ روزﻫﺎی ﭘﻴﺮی و سستی در اﻧﺘﻈﺎرﻣﺎن ﻧﻴﺴﺖ ﺗﺎ ﻻزم ﺑﺎﺷﺪ کسی در ﻛﻨﺎرﻣﺎن و ﻳﺎورﻣﺎن ﺑﺎﺷﺪ‌؟ دﻳﻦﺷﻨﺎﺳﺎن ﭘﺎﺳﺦ دﻫﻨﺪ، اﮔﺮ حقیقتن ﻣﺎ ﺑﺎ آﻓﺮﻳﻨﺶ ﺧـﺎصﻣـﺎن ﻗـﺮار اﺳـﺖ ﺧﺴﺮان دﻧﻴﻮی و اﺧﺮوی را ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﻨﻴﻢ ﺗﻜﻠﻴﻒﻣﺎن را ﺑﺪاﻧﻴﻢ و اﮔﺮ ﻫﻢ میﺷﻮد «ﻣﻮﻣﻦ هم‌جنس‌گرا» ﺑﻮد، ﭼﮕﻮﻧﻪ؟

نمیﺗﻮان مسئله هم‌جنس‌گرایی و هم‌جنس‌گرایان را ﻧﺎدﻳﺪه ﮔﺮﻓﺖ و ﺑﺮاﻳﺶ راه حلی ارایه ﻧﺪاد. ﻣﺎ وﺟـﻮد دارﻳـﻢ و ﺣﻖ ﺧﻮدﻣﺎن می‌داﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﻫﻢ در دﻧﻴﺎ ﺳﻌﺎدت‌مند ﺑﺎﺷﻴﻢ، ﻫﻢ در آﺧﺮت.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,