Saturday, 18 July 2015
21 October 2020
میکروفن- خانه‌به‌خانه- قسمت پنجم

«هیچ‌کس بی‌دلیل این‌جا نیست»

2011 February 13

شکوفه/ دفتر ترکیه/ رادیو کوچه

shokufeh@koochehmail.com

در پنجمین برنامه از سری برنامه‌های «خانه‌به‌خانه»، می‌شنوید از  زوجی که‌، در ترکیه پناهنده هستند و مهم‌ترین دلایل‌شان برای خروج از ایران، زندگی در محیطی امن و بدون تبعیض، است. آن‌ها که خود را قربانی تبعیض در زمینه‌ی تحصیل، ورزش، کار و حقوق اجتماعی در ایران می‌دانند، مایلند تا با تغییر محل زندگی‌شان، از به‌وجود آمدن این تبعیض‌ها برای فرزندان‌شان جلوگیری کنند.‌

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

چرا از ایران خارج شدید؟

خانم: ما چند سال است که ازدواج کردیم، و حالا قصد داشتیم که بچه‌دار بشویم. از آن‌جایی که محیط ایران برای زندگی ما و وضعیت فرزندانمان مناسب نبود تصمیم گرفتیم که ما بقی زندگی‌مان را در کشوری که در آن آزادی وجود دارد و افراد بدون تبعیض می‌توانند زندگی کنند بگذرانیم.

مگر ایران چه مشکلاتی داشت؟

آقا: در ایران به جز عدم آزادی و امنیت، این مسئله‌ی مهمی بود که استعداد‌های بچه‌ها آن‌جا شکوفا نمی‌شد و نمی‌توانند افراد در جای‌گاه اصلی خودشان قرار بگیرند.

آیا برای خود شما هم تبعیض بود؟ فکر می‌کنید که استعدادی داشتید و فرصتی برای شکوفا کردنش نبود؟

خانم: بله. خوب به علت این‌که ما بهایی بودیم، نمی‌توانستیم در مقاطع دانش‌گاهی و در دانش‌گاه‌های رسمی تحصیل کنیم. از یک طرف هم تا کسی مدرک نداشت نمی‌توانست کار خوب داشته باشد. در نتیجه وضع اقتصادی هم دچار مشکل می‌شد. برای همین فکر می‌کنم اگر تبعیض نبود، به آن چیزهایی که می‌خواستم می‌رسیدم.

آقا: بله من هم فوتبال بازی می‌کردم و می‌توانستم پیش‌رفت کنم اما بهایی‌ها از شرکت در تیم‌های ورزشی ملی محروم می‌شوند. مگر در شرایط خیلی معدود و غیر‌قابل پیش‌بینی. برای همین دوست نداشتم بچه‌های من در این محیط بار بیایند.

از زندگی در این‌جا راضی بودید؟

آقا: بله راضی بودیم.

من خودم فکر می‌کردم شرایط خیلی سخت است. نگران غذا و کار و خرج کردن و …  برای شما چطور بود؟

خانم: ما هم اول خیلی حواسمان به خرج‌ها بود و با همان وحشتی که شما گفتید از ایران آمدیم اما بعد از مدتی به شرایط عادت کردیم و خرج و مخارج دست‌مان آمد. هرچقدر سخت‌تر بگیریم سخت‌تر می‌شود. باید با این شرایط سازگار شد تا فشار زیادی را متحمل نشویم.

اوقات فراغت‌تان را در ترکیه چطور گذراندید؟

اوایل که آمده بودم فکر می‌کردم که باید همه‌اش بی‌کار باشم و وقت خیلی زیادی هدر می‌رود اما بعد از این‌که با دوستی آشنا شدم، او به من کمک کرد تا گروه‌هایی را با نوجوانان ایرانی تشکیل بدهیم و کارهای اجتماعی کنیم

خانم: راستش اوایل که آمده بودم فکر می‌کردم که باید همه‌اش بی‌کار باشم و وقت خیلی زیادی هدر می‌رود اما بعد از این‌که با دوستی آشنا شدم، او به من کمک کرد تا گروه‌هایی را با نوجوانان ایرانی تشکیل بدهیم و کارهای اجتماعی کنیم. کتاب می‌خواندیم، فیلم می‌دیدیم و کارهای مختلف گروهی انجام می‌دادیم. این باعث شد که من تجربه‌ی خوبی را برای کار با نوجوانان کسب کنم. و البته همسرم هم به من در این زمینه کمک کرد.

پس با توجه به این موضوع شما فرق بین نوجوان‌هایی که در ایران هستند و کسانی که به این‌جا آمده‌اند را دیده‌اید. مسلمن این‌جا آزاد‌ترند و خانواده کم‌تر می‌تواند تربیت‌شان را روی بچه‌ها متمرکز کند. با این وجود به نظر خودتان تربیت فرزندان در خارج از ایران سخت‌تر نیست؟

خانم: نوجوان‌ها همان هستند، فقط فرق بین ایران و این‌جا این است که آن‌ها همان چیزی که هستند را می‌توانند بروز بدهند. برای همین در هر دو صورت یکی است. مسلمن تربیت فرزندان در همه جای دنیا سخت است. اما مسئله‌ای که باعث شد ما قصد کنیم که در خارج از ایران این کار را انجام دهیم این بود در این‌جا بچه‌های بهایی هم فرصت‌هایی برابر با سایرین دارند و به خاطر عقیده‌شان قربانی محدودیت‌های اجتماعی نمی‌شوند.

آقا: این بستگی به کشوری دارد که افراد برای زندگی انتخاب می‌کنند. در استرالیا، زندگی راحت‌تر است. افراد می‌توانند با تایم کاری کم‌تر به زندگی روز‌مره‌شان برسند. البته همه این‌ها بستگی به تعریف ما از کار و زندگی دارد. اگر ما همه‌ی زندگی را کار و پول در‌آوردن بدانیم، فرقی نمی‌کند کجا باشیم، در این‌صورت نمی‌توانیم به زندگی و فرزندان‌مان برسیم اما اگر بدانیم که ارزش در کنار هم بودن و طی کردن ساعاتی در کنار هم چقدر باعث رشد زندگی می‌شود، کمی زندگی را آسان‌تر می‌گیریم و در عوض به خانواده و امور آن هم رسیدگی می‌کنیم.

فکر می‌کنید یک روز برای زندگی به ایران برگردید؟

خانم: نمی‌دانم، از الان نمی‌شود تصمیم گرفت.

آقا: من خیلی دوست دارم برگردم در ایران اما یک سری شرایط سیاسی کشور و وضع اقتصادی خودمان تغییر بکند تا بتوانیم آن زندگی که می‌خواهیم را در ایران داشته باشیم.

دل‌تنگ دوستان و خانواده نیستید؟

خانم: من وقتی از ایران آمدم با این فکر آمدم که قرار است بازهم آن‌ها ببینیم و من صرفن یک مسافرت کوتاه آمده‌ام. سعی کردم به دوری فکر نکنم. البته امیدوارم که یک روزی باز این اتفاق بیفتد.

آقا: به نظر من فاصله‌ی مسافت‌ها تاثیر در دور و نزدیک شدن روابط ندارد. افراد می‌توانند از راه دور هم به هم محبت کنند و با هم دوست بمانند و از حال هم خبر‌دار شوند. بنابراین دیگر جایی برای دل‌تنگی نمی‌ماند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,