Saturday, 18 July 2015
23 October 2020
ماجراهای یک انقلاب رمانتیک،

«انقلاب بچه‌بازی نیست»

2011 February 14

آن‌چه در این بخش می‌آیدانتخابی از رادیو کوچه در بین رسانه‌ها است.

جواد لگزیان

منبع: فرهیختگان آنلاین

آیا باکونین در رویای راه‌زنانی غارنشین بود که با یاغی‌گری طلایه‌دار انقلاب آنارشیستی باشد، ایده‌آلیستی بود که در عالم هپروتی که خودش ساخته سیر می‌کرد که کارش در نهایت بازی با کلمات بود، یا او یک انقلابی و انسانی مطلع بود که شم تاریخی داشت و با تبیین مسایل واقعی مردم به یک انقلاب اجتماعی امروزی می‌اندیشید.

به نظر می‌رسد این جدال بر سراسر کتاب باکونین و آنارشیسم جمع‌گرا سایه افکنده است و البته برایان موریس از عهده شرح و تفسیر ابعاد متفاوت این جدال برآمده است.

میخاییل الکساندرویچ باکونین در ۱۸ می‌۱۸۱۴ در دهکده‌ای کوچک در چند مایلی شمال مسکو متولد شد. پدرش زمین‌دار متمولی بود که پس از اخذ مدرک دکترای فلسفه از دانش‌گاه پادوا، سال‌های جوانی‌اش را در ایتالیا و در سمت دیپلمات گذرانده بود. او لیبرال، رئوف، فرهیخته و باهوش بود. کودکی باکونین در محیطی باصفا و دل‌پذیر طی شد. او در اوایل سال ۱۸۳۶ به مسکو رفت تا زندگی مستقلش را شروع کند. تصمیم داشت فلسفه بخواند و با تدریس ریاضی گذران ‌زندگی کند. در مسکو باکونین خود را در مطالعات فلسفی غرق کرد و به زودی راه خود را در مسیر اندیشه و مبارزه یافت.

انقلاب ۱۸۴۸ فرانسه که آغاز شد، باکونین به پاریس و به گارد ملی طبقه کارگر وارد شد. از این تاریخ به بعد سراسر زندگی او در درگیری‌های فکری یا شورش‌های سیاسی برای آزادی در تبعید و زندان گذشت.

برایان موریس در کتاب باکونین و آنارشیسم جمع‌گرا با مطالعه‌ای تمام‌عیار تصویری جامع از او ارایه می‌دهد که درس‌های بسیاری برای اندیشه‌وران دانش اجتماعی امروز دارد.

در نخستین بخش کتاب موریس از ویژگی‌های شخصیتی باکونین بررسی تاریخی خود را آغاز و سپس او را در مقاطع مختلف زندگی‌اش در سیر اندیشه و عملش در سال‌های نخست ۱۸۱۴-۱۸۴۹، زندان و تبعید ۱۸۴۸-۱۸۶۱، از پان‌اسلاویسم تا آنارشیسم، قیام فرانسه: ۱۸۷۰-۱۸۷۱، افول و فروپاشی بین‌الملل اول و واپسین سال‌ها را دنبال می‌کند.

در دومین بخش هم اندیشه‌های باکونین در مورد ماتریالیسم تاریخی، فلسفه اجتماعی، دولت، سوسیالیسم و فدرالیسم، مارکسیسم، مارکس و دیکتاتوری طبقه پرولتاریا و نظریه انقلاب اجتماعی به دقت مورد پژوهش واقع شده است.

با هم نگاهی داریم به نظریه انقلاب اجتماعی از دید باکونین به روایت برایان موریس.

انقلاب ۱۸۴۸ فرانسه که آغاز شد، باکونین به پاریس و به گارد ملی طبقه کارگر وارد شد. از این تاریخ به بعد سراسر زندگی او در درگیری‌های فکری یا شورش‌های سیاسی برای آزادی در تبعید و زندان گذشت

موریس تمام حملاتی را که متوجه باکونین و اندیشه اوست و باکونین را مدافع راهزنی و خشونت جلوه می‌دهد، ناشی از عدم‌تامل در آثار او می‌داند و مدعی است وقتی آثار باکونین را می‌خوانیم با تعجب درمی‌یابیم که به‌ندرت حرفی از ویرانگری، غارت و شورش‌های مسلحانه و ترور و مانند این‌ها به میان آمده، بحث او بر سر نقد معقول و مستدل سه نهاد عمده روزگار خود است؛ دولت، سرمایه‌داری و سنت و هم‌چنین نقد ایدئولوژی‌های حامی این‌ها، خصوصا لیبرالیسم و مارکسیسم.

به عقیده موریس، باکونین از انقلاب جانب‌داری می‌کند اما تاکید دارد که چنین انقلابی یک انقلاب اجتماعی خواهد بود و هرچند از نابودی دولت و پایان بردگی سیاسی با توسل به قیام توده‌ها دم می‌زند، اما او این پروسه را بیش‌تر پایان خشونت می‌داند تا حمایت از خشونت. انقلاب برای باکونین تنها ویران‌گری نهادها نیست، بلکه فرآیندی خلاق نیز هست، که به نهادهای طبیعی اجتماعی امکان زایش و شکوفایی می‌دهد.

اما منظور باکونین از انقلاب اجتماعی چه بود؟ به عقیده موریس، باکونین این انقلاب را جوششی می‌دانست از اعماق روح انسان، زیرا باکونین مسلم می‌داند که غریزه شورش از مهم‌ترین قابلیت‌های انسانی است. تاریخ بشریت تاریخ نفی گذشته است، چرا که او خاست‌گاه و اصل نوع انسان و فرهنگ را در پیوند با عمل شورش می‌داند. در سراسر تاریخ بشریت، انسان همواره ضد ظلم و جور و شرایط بد شوریده است. باکونین می‌نویسد، شورش «یک میل طبیعی زندگی است. حتا کرم هم علیه پایی که او را له کند می‌شورد و عموما از شدت غریزه شورش هر حیوانی می‌توان به نیروی حیاتی و شان نسبی آن پی برد.»

ولی این «شور سلبی» به‌خودی خود نه موجد انقلاب اجتماعی است و نه مسبب پریشانی و درد و رنج. به نظر موریس، باکونین به این مطلب توجه داشت که در «دولت‌سالاری و بی‌دولتی نوشت» انسانی که به استیصال می‌افتد، احتمال شورش در او قوت می‌گیرد. استیصال احساسی تلخ و عمیق است و اگر انسان‌ها از پیش، آرمان شرایط دل‌خواه‌تری را در سر پرورانده باشند قادرند آنان را از حالت انفعال نیمه‌هشیارشان به درآورند. اما فقر و استیصال هنوز برای ایجاد یک انقلاب اجتماعی کافی نیستند. شاید موجب راه‌اندازی شورش‌های محلی شوند اما تا یک قیام فراگیر راه بسیاری باقی است.

و در این راستا باکونین همیشه اصرار داشت که انقلاب اجتماعی‌- یک انقلاب ناب و واقعی‌- تنها آن نوع انقلابی است که به‌دست مردم‌- کارگران و دهقانان – صورت گیرد و نه به نمایندگی از مردم و باید از سطح انقلاب سیاسی فراتر رود.

در جدال با کسانی که باکونین را فاقدنگاه طبقاتی و صرفا به دنبال نوعی «سوسیالیسم روستایی» یا در آرزوی رجعت به گذشته عهد دقیانوسی می‌خوانند هم موریس به شدت موضع می‌گیرد و می‌نویسد که باکونین بارها بر اهمیت مبارزه طبقاتی علیه بورژوازی پافشاری کرده و تصریح کرده است که لازم است «در سراسر دنیا انجمن‌ها یا گروه‌هایی از کارگران پیشرو آماده باشند تا حرکت عظیم کارگری خودآزادی‌بخشی را آغاز کنند… تا شاخه‌های اتحادیه‌های کارگری را سازماندهی کنند… تا نطفه زندگی‌بخش جامعه جدیدی را که قرار است جایگزین دنیای کهنه شود، با خود حمل کنند. آن‌ها نه تنها ایده آینده را می‌آفرینند بلکه به آن واقعیت نیز می‌بخشند.»

در نسبت دادن لقب یاغی به باکونین نیز موریس خاطرنشان می‌کند، باکونین در بحث پیرامون امکانات انقلاب در روسیه، معتقد است که «یاغی» نیز بی‌تاثیر نیست و در نامه‌ای به نچایف می‌نویسد که سه عامل در زندگی دهقان روسی وجود دارد که آنان را مستعد انقلاب می‌کند، یکی قیام‌های پی‌درپی است که بین دهقانان روی می‌دهد، دیگری کمون‌های روسی است که هرچند بر اثر پدرسالاری و انزوا ضعیف شده‌اند اما شالوده سوسیالیستی دارند و سومین عامل، یاغی‌گری است، که به عقیده او «طغیانی است هم علیه دولت و هم علیه محدودیت‌های یک جامعه پدرسالار.» به ‌تصور باکونین، دهقانان یاغی در یکپارچه کردن قیام‌های جداگانه کمون‌ها سهیم‌اند و در حکم بستر و طلایه‌دار انقلابند.

در این‌جا موریس اعتراف دارد که باکونین بی‌شک از دهقانان یاغی تصویری ایده‌آل ساخته بود، اما این‌که چنین چیزی مجوزی باشد که او را نمونه کلاسیک یک انقلابی مشخصا رمانتیک و منسوخ توصیف کنیم، جای بحث دارد.

در زمینه خشونت‌طلبی اندیشه انقلابی باکونین هم موریس به کمک باکونین می‌آید و می‌نویسد باکونین مستقیما از خشونت دفاع نکرد، اما واقف بود که هر انقلابی به‌ناگزیر خسارات جانی و مالی به بار خواهد آورد و برای همین است که نوشت: «انقلاب بچه‌بازی نیست.» و یک قیام مردمی، ماهیتا خودجوش، آشوب‌ناک و ویرانگر است و اغلب با قربانیان فراوان انسانی و خسارات عظیم در مایملک خصوصی و عمومی همراه است.

به اندیشه موریس چنین عباراتی، هرقدر هم که‌ هاله‌ای مصیبت‌بار گرد آن‌ها را گرفته باشد، معنی فاجعه را نمی‌رساند بلکه فقط در چارچوب اجتماعی به دگرگونی بنیادین جامعه نظر دارد

اما هرچند باکونین تاکید دارد که انقلاب با ویرانی گسترده‌ای توأم است، باید به یاد داشت که او اصولا یک متفکر اجتماعی است و دغدغه او نابودی نهادهای دولت و مالکیت خصوصی ‌است و نه نابودی مردم. به گفته باکونین: «هیچ انقلابی رخ نمی‌دهد، مگر با انهدامی پرشور و تمام‌عیار… چراکه با چنین انهدامی است که دنیایی جدید سر بر می‌آورد و هستی می‌یابد.»

به اندیشه موریس چنین عباراتی، هرقدر هم که‌ هاله‌ای مصیبت‌بار گرد آن‌ها را گرفته باشد، معنی فاجعه را نمی‌رساند بلکه فقط در چارچوب اجتماعی به دگرگونی بنیادین جامعه نظر دارد.

یکی دیگر از تاکیدات باکونین تشکیلات مخفی است. به راستی مراد باکونین از لزوم تشکیلات مخفی در جریان انقلاب چه بوده است؟ موریس در این قسمت تا حدودی کوتاه می‌آید و آن را کمی تا قسمتی با دید آنارشیستی با کونین و تاکیدش بر آزادی در تضاد می‌یابد.

سرانجام با همه اما و اگرها درباره این انقلابی آنارشیست که حرف‌هایش گاه بیانیه‌های تند فرقه‌های افراطی را به یاد می‌آورند، موریس در کتاب خود با مطالعه‌ای گسترده در احوالات فکری و شخصی باکونین بر آن است که بی‌انصافی در حق او است، اگر بر شور ویران‌گری باکونین اصراری بیش‌ازحد داشته باشیم. چرا که او این شور را شوری آفریننده نیز می‌دانست و شواهد بسیاری وجود دارد دال بر این‌که او برنامه‌های بسیار چشم‌گیری برای تبیین ماهیت انقلاب اجتماعی و جامعه آنارشیستی آینده داشت، آنارشیسمی که تلاشی است برای تلفیق لیبرالیسم و سوسیالیسم، آزادی و برابری در سنتزی دیالکتیکی.

«باکونین و آنارشیسم جمع‌گرا» کتابی از برایان موریس با ترجمه سعید فیض‌اله‌زاده را کتاب آمه ره‌سپار بازار کتاب کرده است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,