Saturday, 18 July 2015
26 October 2020
دایره‌ی شکسته

«حکایت انسان‌ها و نوشابه‌ها»

2011 February 16

مه‌شب ‌تاجیک/ رادیو کوچه

سرگذشت من به عنوان یک شیشه‌ی نوشابه در ایران سرگذشت جالبی است، گاهی خودم هم فکر می‌کنم من به عنوان یک شیشه نوشابه این همه مصیبت کشیدم چه برسد به مردمی که در ایران زندگی می‌کنند، البته باید بگویم که ما هم برای خودمان شخصیت قایل هستیم و می‌فهمیم. به‌طور مسلم ما هیچ‌کدام دوست نداریم برویم داخل باسن یک‌نفر، البته می‌دانید بعضی انسان‌ها واقعن در بعضی زمینه‌ها بی‌شعورند، البته ما آن زمان‌ها نبودیم ولی بعضی نیاکان ما پارچ‌ها و لیوان‌های گلی برای ما تعریف کرده‌اند که شما انسان‌ها با هم‌دیگر چه می‌کردید، ما از همان ابتدا که به‌وجود آمدیم در شکل‌ها و رنگ‌های مختلف بودیم. به‌طور مثال من رنگم سیاه بود و صمیمی‌ترین دوستام سبز و نارنجی. ولی ما هیچ مشکلی با هم نداریم، ما چه از وقتی که داخل جعبه‌های بیست و چهارتایی بودیم و چه حالا که یکی شدیم و در جعبه‌های شش نفره یا حتا تک‌نفره از عهده‌ی خودمان برمی‌آییم هیچ مشکلی با هم نداشتیم. ما باهم در یک جعبه هم زندگی کردیم ولی همان نیاکان پارچ‌ها و لیوان‌ها می‌گفتند که شما اگر یکی سیاه بوده و یکی سپید شلاق‌کشش می‌کردید. به حالتان متاسفم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

ولی بحث ما در ایران با بسیاری از هم شکل‌های خودمان متفاوت است در خارج از کشور، یعنی من یک‌بار در کتاب «جمیله بوپاشا» خواندم که برای شکنجه‌ی زنان مجبورشان می‌کردند که روی ما بنشینند که خوب جای بسی هم‌دردی با ما دارد. آخر ما تحمل آن همه وزن و فضای خفقان‌آور را داریم؟ حال آن بدبخت بی‌گناه اگر قدرت مقاومت داشته باشد. ای لعنت بر شما انسان‌ها. یادم است، خودم یادم نیست پدربزرگ می‌گفت: «پدرش را زمانی که آن‌ها هنوز کودک بودند بچه‌های مدرسه‌ای به دیوار کوبیده‌اند و خرد کردند و یک خانواده‌ی بیست و چهار نفری را بی‌سرپرست.» تازه پدربزرگم می‌گفت چقدر پدرش خوش‌حال بوده که او را به مدرسه فرستاده‌اند، می‌گفته است که بچه‌ها آن‌جا با ولعی آدم را می‌خورند که جگر آدم حال  می‌آید. ای تف تو ذات شما آدم‌ها.

من خودم با این‌که به رنگ خودم افتخار می‌کنم ولی دوستای سبز خودم را هم خیلی دوست دارم من سیاهم و دوستم سبزه. مزه‌اش هم با من خیلی فرق دارد و من خیلی دوستش دارم، خیلیم خوش‌مزه است. همه‌ی ما خوش‌مزه‌ایم. من سیاهم ولی ذاتم رنگ خوش سیاهی است. حالا در همین ایران خودمان یک عده که سیاهن ذات‌شان هم مثل رنگشونه، گرفتند یک مشت رنگ سبز رو هی لت‌و‌پار می‌کنند اونم چی با ما! ما رو کردند وسیله. الان کلی آدم با شنیدن اسم ما شیشه نوشابه یک پوزخند دردناک غریبی می‌زنند. ای آدم، ای انسان، ای بی‌شعور ما را برای چی خراب می‌کنی، چرا بدبخت را با ما آزار می‌دهی؟ خوب مرگ اول و آخرتان بیاد. ببینید آن‌که رنگش با شما فرق دارد چی می‌گوید و چه می‌خواهد؟

من خودم همین الان که دارم این حکایت که برای شما تعریف می‌کنم عموی بزرگم را در درگیری  بین دو آدم نفهم از دست دادم، مرتیکه برداشت عموی بی‌گناه منو کوبید به میز داغون کرد،  بعد زد تو سر یکی دیگه. یارو هم خونش با مال عموی بی‌گناهم قاطی شد و او بی‌گناه خاموش شد. ای انسان. من هم از آن روز تصمیم گرفتم دهن شما انسان‌ها را صاف کنم. یعنی ما با همه‌ی دوستای دیگرمان تصمیم گرفتیم کمر ببندیم به قتل شما، شما که جز خشونت و آزار چیزی از دنیای سایه‌ها در کنار سایه‌ها سایه بودن و زندگی کردن نمی‌فهمید؟ شما که از من یک شیشه‌ی بی‌گناه هم برای زجر دادن به هم‌دیگر استفاده می‌کنید. آها دیدید بعضی وقت‌ها که ما رو می‌خورید چنان گاز غریبی داریم که امعا و احشاتون رو مورد عنایت خودمان قرار می‌دهیم این از این. حالا وارد بدن شما که می‌شویم با زور کامل کالری می‌شویم، بیخود خودتون گول نزنید ما با برادران رژیمی‌مان هم‌پیمانیم و بدن شما را داغون می‌کنیم. شماها که به خودتون و ما رحم نمی‌کنید چرا ما باید به شما بی‌رحمان رحم کنیم؟ برداشتید ما را از جنسی ساختید که طبیعت بی‌گناه را داغون می‌کنید بعد هم ‌می‌اندازید تقصیر ما، تو سر ما می‌زنید و ما را فشار هم می‌دهید، ای بی‌رحمان.

از دیو و دد  ملولم و انسان آرزوست.

نکنید، به هم رحم کنید، انسان باشید، رنگ‌ها  بهانه است همه‌ی ما خوش‌مزه‌ایم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,