Saturday, 18 July 2015
20 October 2020
پس‌نشینی تند

«زیستنی، چونان باد»

2011 February 27

اکبر ترشیزاد/ رادیوکوچه

ما ایرانی‌ها خودمان را در خیلی چیزها سرآمد مردم دنیا می‌دانیم، از تمدن و هنر و فرهنگ گرفته تا مرام و معرفت و قدرشناسی. اما همان‌طور که حالا بر همه‌ی ما روشن شده است، همه‌ی این‌ها در حقیقت یک مشت حرف است و جز ادعایی هیچ نیست. یکی از همین صفات دهان پر‌کن که ما خود را به آن موصوف می‌دانیم، احترام و قدردانی از اساتید و پیش‌کسوتان است. اما اگر شما از آن در جامعه‌ی ما نشانی یافتید، ما را هم خبر کنید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شاید به سختی بتوان جای دیگری به غیر از ایران را در دنیا یافت، که برخی از مسوولان بلند پایه‌ی ورزشی‌اش ندانند، که یکی از بزرگ‌ترین و مدال‌آورترین ورزش‌کاران آن کشور زنده است یا مرده، اما این موضوع در کشور ما اتفاقی ساده است. «علی ‌باغبان‌باشی» یکی از معدود دونده‌هایی در جهان است که 29 سال پیاپی در کشورش فقط مقام اول را داشته است و با گرفتن 219 مدال کشوری، قاره‌ای و جهانی یکی از بیش‌ترین مدال‌آوران دنیاست. پای «باغبان‌باشی» را یک حادثه به ورزش حرفه‌ای باز کرد، که باور‌نکردنی است. او که متولد 1303 خورشیدی در طرقبه است، در سال 1324 با سربازی‌گیری به سربازی اعزام می‌شود، و هنوز 45 روز نگذشته، دلش برای خانواده‌اش تنگ می‌شود و چون به او مرخصی نمی‌دهند، پای پیاده از مشهد تا طرقبه را می‌دود و باز می‌گردد، یعنی چیزی حدود 18 کیلومتر. وقتی به پادگان می‌رسد، فرمانده‌ی گروهان ستوان «میبدان» او و سه سرباز دیگر را تنبیه می‌کند، تا دور پادگان را بدوند، وقتی او باز می‌گردد، فرمانده که او را سرحال می‌بیند، به خیال آن‌که او تقلب کرده و ندویده است، به او دستور می‌دهد تا یک‌بار دیگر این کار را انجام دهد، اما ظاهرن این جوان روستایی خستگی‌ناپذیر است. این‌جاست که فرمانده پی به توانایی بالای این سرباز در دویدن می‌برد و این‌گونه است که زندگی ورزشی «باغبان‌باشی» آغاز می‌شود.

چند روز بعد او را برای مسابقات به استادیوم ورزشی «سعدآباد» مشهد می‌برند. مسوول تربیت بدنی که او را با پوتین و لباس نظامی می‌بیند، از او می‌پرسد لباس ورزشی‌ات کجاست و او پاسخ می‌دهد، ندارم! «باغبان‌باشی» با پوتین و لباس‌نظامی، «جلالی»، قهرمان کشور را با اختلاف شصت‌متر پشت سر می‌گذارد و رکورد هشت‌ساله‌ی «عزیز وکیل‌منفرد» را می‌شکند. خبر که به تهران می‌رسد، او برای مسابقات عازم تهران می‌شود.

در ورزش‌گاه «امجدیه» مسابقه دو پنج هزار متر برپاست که از کشورهای دیگر هم در آن حضور دارند. «باغبان‌باشی» می‌گوید: «سرخط مسابقه ناگهان صدای تیر شنیدم. به اطراف نگاه کردم ببینم چه خبر شده، چون تا آن موقع با صدای تیر مسابقه نداده بودم، جا خورده بودم. دیدم مربی‌ها داد می‌زنند، «برو برو! چرا ایستادی؟» برگشتم و دیدم دونده‌ها صد متر از من جلوترند. جلو پیراهنم نوشته شده بود‌، مشهد. تماشاچی‌ها مسخره می‌کردند و داد می‌زدند، «برو مشهدی از آخر اولی!» دور سوم به نفر آخر رسیدم و دیگر داشت آرام آرام بدنم گرم می‌شد. به دور دهم که رسیدم، دیدم نفر چهارم هستم. خوش‌حال بودم لااقل مقام چهارم می‌شوم. سیصد متر به پایان مسابقه «عزیز وکیل‌منفرد» نفر اول کشور را هم پشت سر گذاشتم. تمام استادیوم داد می‌زد، «برو برو مشهدی خربزه‌ها رو حروم نکن!»

باغبان‌باشی سال‌ها دوید و مدال و جام و مقام آورد، اما از تمامی صدها مدال و جام و نشان، فقط برایش عکسی به جا مانده است. شبی دزد به خانه‌اش می‌زند و به گمان آن‌که مدال‌ها از طلای واقعی است، تمامی آن‌ها را می‌رباید و به جایش برای او یک دنیا حسرت به جای می‌گذارد. در 51 سالگی در هنگام تمرین پایش می‌شکند و پزشکان دستور به قطع آن می‌دهند، وقتی باغبان‌باشی با چشمانی اشک‌بار این موضوع را در یک برنامه‌ای تلویزیونی اعلام می‌کند، موج تلفن‌ها و پیغام‌ها به سوی مسوولان روانه می‌شود. همان شب ولیعهد آن زمان ایران «رضا ‌پهلوی» که شانزده ساله بوده به «جهانبانی» رییس سازمان تربیت‌بدنی وقت، دستور می‌دهد که او را برای درمان به خارج اعزام کنند و او روز بعد به نیویورک رفته و پایش درمان می‌شود.

«علی‌ باغبان‌باشی» اکنون و در سن 86 سالگی هنوز هم ورزش می‌کند و سرحال و قبراق است. اما دریغ که در شهر زادگاهش مشهد نیز برای مردم به اندازه‌ی یک فوتبالیست درجه‌ی سوم شناخته شده نیست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,