شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
مجله جاماندگان -‌سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق-قسمت بیست‌و‌یکم

«ولایت فقیه، رویایی از سال ۱۳۴۰»

۱۳۸۹ اسفند ۱۱

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

در برنامه پیشین از گروه‌های هم‌گام با روحانیون که پس از انقلاب به حاشیه رانده شدند گفتیم، در ادامه باید گفت روشن‌فکر برجسته نهضت آزادی و به عقیده برخی، نظریه‌پرداز اصلی انقلاب 1357، علی شریعتی بود. شریعتی که از یک خانواده مذهبی و زمین‌‌دار خراسانی برخاسته بود، با استفاده از بورس دولتی برای تحصیل در زبان‌شناسی تطبیقی و جامعه‌شناسی به پاریس رفت و در آن‌‌جا هم‌‌زمان با اوج گرفتن انقلاب‌‌های «کوبا» و «الجزایر»، به فعالیت‌‌های سیاسی و شرکت در تظاهرات‌‌ها پرداخت و به عضویت نهضت آزادی و کنفدراسیون دانش‌جویان ایرانی درآمد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

او در کلاس‌‌های درس شماری از استادان مارکسیست مثل «ژرژ گورویچ» و خاورشناسان علاقه‌مند به عرفان اسلامی چون «لویی ماسینیون» و «هانری کوربن» شرکت جست و پس از مطالعه آثار «ژان پل سارتر»، «ارنستو چه‌گوارا»، «وو نوین جیاپ» و «فرانتس فانون»، آثاری از «سارتر» و «فانون» را به‌صورت کامل و یا ناتمام به فارسی ترجمه کرد. پس از بازگشت به ایران، در سال 1344، برای سخن‌رانی در حسینیه ارشاد، که توسط گروهی از خیرخواهان مذهبی، تامین مالی می‌‌شد به تهران رفت. نوار سخن‌رانی‌‌های او در سطح گسترده پخش شد و مورد استقبال فراوان دانش‌جویان و دانش‌آموزان دبیرستانی به‌ویژه شهرستانی‌‌های مذهبی قرار گرفت.

ساواک با هراس روزافزون از محبوبیت وی، شریعتی را در اوایل دهه 1350 دست‌‌گیر و پس از مدتی حبس‌‌خانگی، مجبور به خروج از کشور شد. شریعتی یک ماه پس از رفتن به لندن در سال 1356، به‌علت حمله شدید قلبی درگذشت، مرگی که توسط برخی به ساواک نسبت داده شد. یگانه پیام روشن آثار و سخنان شریعتی این بود که اسلام، به‌ویژه تشیع، باوری «محافظه‌کارانه» و «قضا و قدری» که بیش‌‌تر روشن‌‌فکران غیر مذهبی بیان می‌کنند و یا ایمانی «شخصی و غیر‌سیاسی» که برخی علمای مرتجع ادعا می‌کنند، نیست، بلکه یک ایدئولوژی انقلابی است که باید با هرگونه ستم‌گری، استثمار و بی‌عدالتی به‌ویژه «فئودالیسم»، «کاپیتالیسم» و «امپریالیسم» مبارزه کند.

ساواک با هراس روزافزون از محبوبیت وی، شریعتی را در اوایل دهه 1350 دست‌‌گیر و پس از مدتی حبس‌‌خانگی، مجبور به خروج از کشور شد

به گفته او، رسالت «محمد» پیامبر اسلام نه تنها برقراری دین، بلکه تشکیل امتی پویا، انقلابی و در حال پیش‌‌رفت بود که به سمت جامعه‌ای بی‌طبقه و ایده‌آل حرکت کند. از دید شریعتی، امامان شیعه به ویژه «حسین ابن علی»، پرچم قیام و مبارزه را به این خاطر برافراشتند تا خلفای فاسد وقت را که اهداف اصلی اسلام و نظام توحیدی را به فراموشی سپرده بودند، گرفتار سازند. بسیاری بر این باور بودند که شریعتی خواهان تبدیل و دگرگونی اسلام از یک «دین» به یک «ایدئولوژی سیاسی» است، آن‌‌چه که در غرب، «اسلام رادیکال» یا «اسلام سیاسی» نامیده می‌شد.

شریعتی هرچند روش و دیدگاه مارکسیستی تقسیم جامعه را برای درک تاریخ مدرن لازم می‌دانست و تاحدود زیادی می‌پذیرفت، اما هم‌‌چون قانون از برخی جنبه‌های مارکسیسم به ویژه مارکسیسم «نهادینه شده» احزاب کمونیست ارتدوکس به‌شدت انتقاد می‌کرد و ضمن تاکید بر اهمیت اسلام در فرهنگ ایرانی، تنها راه شکست امپریالیسم برای ایران و سایر ملت‌‌های جهان سوم را بازگشت به ریشه، میراث ملی و فرهنگ بومی خود، می‌دانست. او حتا هنگام تاکید بر بازگشت به اسلام، همواره روحانیون محافظه‌کار را هدف انتقادهای صریح و غیر مستقیم قرار می‌داد و آنان را به هم‌‌کاری با طبقه حاکم، «نهادینه‌کردن» تشیع انقلابی و در نتیجه تبدیل آن به مذهبی محافظه‌کارانه، متهم می‌کرد.

شریعتی مشکل اصلی اسلام امروزی را پیوند نامقدس آن با «خورده بورژوازی» می‌دانست. پیوندی که طبق آن، روحانیت، دین را برای بازاریان سهل و هموار می‌کرد و بازار نیز، دنیا را برای روحانیون مکانی خوش‌‌آیند می‌ساخت. از این‌‌رو وی، پدیدآورندگان «رنسانس» و «رفرماسیون» اسلامی در آینده را، بیش‌تر روشن‌‌فکران می‌دانست تا روحانیون سنتی. شریعتی بین هزاران جوان شهرستانی که هرساله از دانش‌گاه‌های جدید، دبیرستان‌‌ها، مدارس فنی حرفه‌ای و تربیت معلم فارغ‌التحصیل می‌شدند و هم‌‌چون خود او، از طبقه متوسط سنتی جامعه «خانواده‌های بازاری، روحانی و خرده‌مالک» برخاسته و در محیطی مذهبی رشد یافته بودند، پیروانی پرشمار پیدا کرد و پس از بازترشدن فضای سیاسی در سال ۱۳۵۶ و خارج شدن آثارش از قید سانسور، صدها هزار جلد از کتابهای او به فروش رفت.

گروه دیگر روحانیون مخالف بودند، در سال‌‌های پس از قیام سال ۱۳۴۲، سه گروه متغیر، متداخل و در عین حال قابل تشخیص، در بین روحانیون شکل گرفت. گروه نخست که شاید بزرگ‌‌ترین گروه بود، از علمای غیر‌سیاسی تشکیل می‌شد که با وجود نارضایتی از برخی مشکلات اجتماعی مثل فساد، فحشا و «الکلیسم»، معتقد بودند که روحانیت باید از کار پلید سیاست دوری جسته و به مسایل معنوی و آموزش در حوزه‌ها بپردازد. با این حال این گروه، در سال‌های ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۶، به‌دلیل اجرای سیاست‌های نامطلوب حکومت در خصوص بازار و نهادهای مذهبی به عرصه سیاست کشیده شدند.

گروه دوم یعنی روحانیون مخالف میانه‌رو، گرچه در مسایل مربوط به حق رای زنان و اصلاحات ارضی مخالف رژیم بودند، ترجیح می‌دادند که هم‌‌چنان با شاه در ارتباط باشند تا سیاست‌‌های وی را تعدیل کنند. کاظم شریعت‌مداری عالم بلندپایه قم، مجتهد سرشناس آذری و سخن‌‌گوی غیررسمی روحانیون آذربایجان، چهره شاخص این گروه بود که تنها خواستار اجرای کامل قانون مشروطه بودند. اما گروه سوم، که می‌توان آنان را روحانیون موافق با «آیت‌‌اله‌‌خمینی» نامید، توسط او از عراق رهبری می‌شدند و شبکه‌ای مخفی و غیررسمی در کشور داشتند.

چهره‌های شاخص این گروه عبارت بودند از: «حسین‌‌علی منتظری»، مدرس برجسته فقه اسلامی در قم، که به‌عنوان مخالف آشتی‌ناپذیر رژیم، سه بار به زندان افتاد، «محمد بهشتی» هوشیارترین عضو سیاسی گروه، «مرتضی مطهری» متفکر و نظریه‌‌پرداز عمده گروه و دو روحانی جوان‌‌تر سازمان‌‌دهنده گروه به نام‌‌های «اکبر هاشمی رفسنجانی» و «علی خامنه‌ای». خمینی که از سال ۱۳۴۲، در نجف می‌زیست، به تدریج تعبیر خود از اسلام شیعه را گسترش داد. او چارچوب نظریه سیاسی خود را در سخن‌رانی‌‌هایش، در اواخر دهه ۱۳۴۰، تدوین و تنظیم کرد و سپس آن‌را با عنوان «ولایت فقیه، حکومت اسلامی» بدون ذکر نام مولف، منتشر کرد. طبق نظریه جدید او، اقتدار سیاسی و مسوولیت حفظ امت اسلامی، از طرف امام دوازدهم شیعیان به مجتهدان متخصص در فقه اسلامی« فقها » واگذار شده‌ است.

استدلال وی این بود که خداوند، پیامبران و ائمه را به منظور وضع قوانین شرع برای هدایت امت‌‌ها فرستاده‌است و در غیاب امام غایب، روحانیون به‌ویژه فقها، تنها مفسران و نگاهبانان حقیقی شریعت می‌باشند که حکومت باید به آنان سپرده شود. از دید روحانیون سنتی، ولایت فقیه، زمام‌‌داری فقها، تنها بر نهادها و مدارس مذهبی و هم‌‌چنین افراد «محجور» یا ناتوان محسوب می‌‌شد، ولی خمینی این اصطلاح را بسط داد به‌طوری‌که تمام جامعه را در بر می‌گرفت.

نظریات سنت‌شکنانه خمینی تنها به ولایت فقیه محدود نمی‌شد، او برخلاف عقیده گذشته خود که هم‌‌چون دیگر روحانیون از نظام مشروطه سلطنتی حمایت می‌کرد، اظهار داشت که نظام سلطنتی، سنتی «طاغوتی» است که از دوران «شرک» به ارث رسیده و با اسلام ضدیت دارد، چرا که پیامبر اسلام، پادشاهی موروثی را شیطانی و کفرآمیز خوانده‌ است و حسین امام سوم شیعیان، پرچم قیام را برای نجات مردم از یوغ خلفا و سلاطین موروثی برافراشته‌ است. او در تشریح دیدگاه سیاسی خود، حتا روحانیون غیرسیاسی و میانه‌رو را مورد بازخواست قرار می‌داد و گروه نخست را به ترک تکالیف شرعی خود، پناه‌بردن به حوزه‌های علمیه و پذیرفتن نظریه جدایی دین از سیاست که از دید او توطئه «امپریالیست‌‌ها» بود، متهم می‌کرد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , , , , ,