شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
30 August 2016
میکروفن- خانه‌به‌خانه- قسمت هشتم

«بار علمی زیاد، فرصت شغلی کم»

۱۳۸۹ اسفند ۱۵

شکوفه/ دفتر ترکیه/ رادیو کوچه

[email protected]

در هشتمین برنامه از سری برنامه‌های «خانه‌به‌خانه»، می‌شنوید از یک خانواده‌ی چهار نفره که، حدود شش ماه است که در ترکیه پناهنده هستند. در گفت‌وگویی که با مادر این خانواده داشته‌ام تاکید کرده‌اند که مهم‌ترین دلیل‌شان برای خروج از ایران، مثل خیلی از افراد پناهند‌ی دیگر، ادامه‌ تحصیل و استفاده از امکانات دانش‌گاهی کشور‌های آزاد است. ایشان زندگی در ترکیه را برای کسب تجربه و تغییر فرهنگ مناسب می‌داند و تنها مشکل، بی‌کاری مرد خانواده است چرا که برای پناهنده‌ها کار مناسب وجود ندارد و میزان حقوقی که به کارگران داده می‌شود حتا از حداقل درآمد شهروند‌ان ترکیه کم‌تر است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

این گفت‌وگو در پی آمده است:

یک معرفی کلی در مورد خودتان بفرمایید؟

من تقریبن شش ماه است که به هم‌راه دخترانم آمدم. بعد از سه ماه هم همسرم آمد و الان همه دور هم هستیم.

دلیل اصلی آمدن‌تان چه بود؟

شاید درست نباشد بگویم و همیشه بچه‌ها گله‌مند می‌شود اما حقیقت‌اش این است که به خاطر درس خواندن بچه‌ها آمدیم.

بچه‌ها چرا ناراحت می‌شوند از این موضوع؟

برای این‌که می‌گویند شما هم خودتان می‌توانید زندگی خوبی داشته باشید. اما مسلمن هر فردی به سن من و همسرم می‌رسد و به هر حال در کشورش خانه‌ای ثابت دارد، ماشین دارد، کار مشخص دارد. آن‌چنان به نفعش نیست که بخواهد به خاطر سال‌هایی که باقی مانده دست به این تغییر بزرگ در محل زندگی و موقعیت اجتماعی‌اش بزند. اما ما به خاطر تحصیل بچه‌ها تصمیم گرفتیم خانه و زندگی‌مان را جمع کنیم و این سختی‌های زندگی جدید را به جان بخریم.

مگر در ایران بچه‌ها امکان تحصیل نداشتند؟

دختر کوچکم که هنوز محصل بود و در دبیرستان درس می‌خواند. اما دختر بزرگم در دانش‌گاه بهایی تحصیل می‌کرد. موسسه‌ی بهایی محلی برای تشکیل کلاس‌هایش نداشت. برای همین کلاس‌ها در خانه‌های بهاییان تهران تشکیل می‌شد. صبح خیلی زود از ساعت 5 صبح دخترم با دوستانش از کرج راه می‌افتادند و به تهران می‌رفتند. از آن طرف هم حوالی ساعت 10 شب به خانه می‌رسیدند. با این خطرات و نا‌امنی‌ای که در ایران وجود دارد برای ما خیلی سخت بود. پر از استرس، دلهره.

دلهره از این که مبادا اداره‌ی اطلاعات و افرادی که در این زمینه مشکل‌ساز هستند، به محل تشکیل کلاس‌ها بریزند و بچه‌ها را با خود ببرند

دلهره از این که مبادا اداره‌ی اطلاعات و افرادی که در این زمینه مشکل‌ساز هستند، به محل تشکیل کلاس‌ها بریزند و بچه‌ها را با خود ببرند. در این دانش‌گاه اساتید واقعن زحمت می‌کشیدند اما کلاس‌های حضوری به نسبت واحد‌های درسی واقعن کم بود و در نتیجه بچه‌ها همه‌ی درس‌ها را خودشان باید در خانه می‌خواندند. با وجود این شرایط، بار علمی بچه‌ها خیلی بالا می‌رفت اما در نهایت مدرک معتبری برای کار نداشتند و سال‌هایی که برای تحصیل گذاشته بودند تقریبن بی‌فایده بود. مگر در رشته‌های خاص آن هم به شرطی که دانش‌جو پشتوانه‌ی مالی خاصی داشته باشد یا موقعیت شغلی خاص.

برای همین بچه‌ها دل‌سرد شده بودند. با وجود همه‌ی استرس‌ها و سختی‌ها به خودشان و ما، تصمیم گرفتند که راه دیگری را انتخاب کنند.

قصد سفر به چه کشوری را دارید؟

کانادا

روند کاری یو ان برای افرادی که کانادا می‌روند چطور است؟

تا حالا که خوب بود. فکر می‌کردم بیش‌تر از این طول بکشد. قبلن حدود دو سال افراد معطل می‌شدند اما به نظر می‌رسد با روندی که ما داریم طی می‌کنیم حدود یک سال می‌شود.

آیا وقت‌تان در ترکیه تلف نمی‌شود؟

هیچ‌کدام سر کار نمی‌رویم. اما بچه‌ها زبان می‌خوانند و در کلاس‌های روحی (کلاس‌های مخصوص برای بهاییان در مورد آشنایی بیش‌تر با دیانت بهایی) وقت‌شان را می‌گذرانند و جز آن هم با دوستان‌شان هنرهای‌شان را به شراکت می‌گذارند و به هم یاد می‌دهند.

من هم که با خانم‌های هم‌سن و سالم می‌توانیم به هم چیزهای جدید یاد بدهیم غذا، کارهای دستی و امثال این‌ها. ولی مشکل بیش‌تر به آقایان بر می‌گردد. آقایانی که در ایران سر کار می‌رفتند و الان باید در خانه بنشینند چون نمی‌توانند کار کنند.

اما من در گفت‌وگو با خیلی از افراد، شنیده‌ام که آقایان هم کار می‌کنند. آیا در این مورد تحقیق کردید؟

بله، این‌جا عده‌ای هم هستند که کار می‌کنند حتا خانم ها. اما مسئله این‌جاست که کاری که انجام می‌دهند کارهای بسیار سنگین است و با درآمد بسیار کم. این کارها این‌قدر به جسم افراد فشار می‌آورد که بعدن باید هزینه را به دکتر بدهند تا آسیب‌های وارد شده را جبران کنند. کارهایی که از ایرانیان در این‌جا می‌کشند، کار‌کارگری است و آن هم با حدود 12 ساعت در طول روز. یا شب. به جز جوان‌ها، بقیه‌ی افراد خانوادگی می‌آیند و مرد‌ها هم میان‌سال هستند. بنابراین نمی‌توانند برای این کارها هم وقت و نیرو بگذارند.

به نظرم این‌جا علاوه بر این‌که می‌توانیم کارهای جدید از دوستان‌مان یاد بگیریم، فرصتی است برای این‌که بتوانیم فرهنگ‌مان را با فرهنگ کشور سوم منطبق بکنیم. برای مثال بعد از مدتی به این نتیجه می‌رسیم که کارها و فکر‌هایی که در ایران داشتیم، آن‌قدر ارزش نداشتند که مانع از رشد افراد بشود

از نظر شما این‌جا محیطی برای وقت گذرانی است و سپری می‌شود یا می‌شود به کارهای مفید هم رسیدگی شود؟

به نظرم این‌جا علاوه بر این‌که می‌توانیم کارهای جدید از دوستان‌مان یاد بگیریم، فرصتی است برای این‌که بتوانیم فرهنگ‌مان را با فرهنگ کشور سوم منطبق بکنیم. برای مثال بعد از مدتی به این نتیجه می‌رسیم که کارها و فکر‌هایی که در ایران داشتیم، آن‌قدر ارزش نداشتند که مانع از رشد افراد بشود. یک سری از باور‌ها و فرهنگ‌های اشتباهی که داشتیم این‌جا از بین می‌رود و در واقع به خودمان می‌آییم تا بتوانیم روی امور مهم‌تر تمرکز کنیم و کارهای مفید انجام بدهیم.

البته خودم خیلی سنت‌گرا هستم و عقاید ایرانی را دوست دارم به خصوص عقاید مذهبی‌ام را. ما باید تلاش کنیم که نه مثل ایران در‌بند باشیم نه این‌که روند لا‌ابالی‌گری را پی بگیریم. به هر حال باید اصالت خانوادگی را حفظ کنیم. البته نمی‌دانم چقدر از این موضوع عملی می‌شود.

دوست دارید به ایران برگردید؟

بله، واقعن دوست دارم برگردم. احتمالن به هم‌راه همسرم در سال‌های آینده برگردیم. البته بعد از سر و سامان گرفتن بچه‌ها و دانستن از داشتن زندگی ایده‌آل‌شان، بر می‌گردم. اگرچه اگر بتوانم با شرایط محیطی آن‌جا خود را وفق بدهم و همین‌طور همسرم، اگر راحت باشد، همان‌جا پیش خانواده می‌مانیم. اما من همیشه فکر می‌کنم مردن من در ایران است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,