Saturday, 18 July 2015
27 September 2020
نامه عبداله رمضان‌زاده از زندان برای سردار نورعلی شوشتری

«نامه‌ای برای یک سردار»

2009 November 09

در وبلاگ «خانه جایی برای نوشتن» نامه‌ای از عبدالله رمضان‌زاده آورده‌شده که به مناسبت شهادت سردار نورعلی شوشتری و برای وی، اززندان نوشته شده‌است:

«برخی خبرها را هرجا که باشی و بشنوی دردناک است و باعث می‌شود انسان درد خود را فراموش کند! خبر شهادت سردار نورعلی شوشتری، فرماندهان منطقه‌ای سپاه و جمعی از مردم سیستان و بلوچستان از آن خبرهای دردناک بود . به عنوان کسی که از یک سو سال‌ها بود که سردار شوشتری را می‌شناختم و از سوی دیگر دغدغه 20 سال اخیر من مسایل مربوط به مرزها و مناطق قومی کشور بوده است، شوکه شدم! اولین برخوردم با سردار شوشتری در قرارگاه نجف اشرف در سال 65 بود. من به عنوان یک بسیجی رزمنده ساده و او فرمانده قرارگاه ! آن روزها از درجه های امروز فرماندهان و خدم و حشم و گماشته و رئیس دفتر خبری نبود، به خصوص در قرارگاه‌ها و مناطق عملیاتی !

به همراه چند تن از دوستان دانشجو مسوول هدایت آتش یکی از گردان‌های عملیاتی بودیم و به خاطر جلسه هماهنگی تطبیق آتش یگانهای درگیر عملیات آن روزها در داخل خاک عراق به قرارگاه نجف اشرف رفتیم! فرمانده وقت قرارگاه برادر شوشتری بود، مردی بسیار آرام، متین و استوار! برخلاف سایر فرماندهانی که می‌دیدم و معمولن درحال حرکت و عجله حرف می‌زدند، برنامه می‌ریختند و دستور می دادند، خیلی آرام احوال پرسی می‌کرد و سخن می‌گفت. مسوولیت تمام عملیات و هماهنگی لشگرها و گردان‌های مستقل اعم از پیاده و زرهی در آن عملیات با او بود! آن‌جا قالیباف، سلیمانی، اسدی و مرتضی قربانی را هم دیدم که رفت و آمد می‌کردند و آماده عملیات می‌شدند. با ما هم احوال پرسی کرد و چند جمله گفت و رفت. از جمله این‌که گفت:«گلوله توپ و خمپاره کم داریم ! حتی یک گلوله هم نباید هدر رود . در این یکی دو روز هر چه می‌توانید نیروهایتان را بیشتر کنید. در این مناطق کوهستانی، خمپاره‌ها و توپها باید جای نیروها عمل کنند! در محاسبه‌ها دقت کنید، یادتان باشد 4= 2×2، در هیچ محاسبه‌ای نباید اشتباه داشته باشید»

دو سه روز بعد مجددن به قرارگاه رفتیم و این بار به خاطر پاسخ‌گویی به کتک‌کاری برخی از سربازان و بسیجیان گردان ما با فرماندهانی که نامشان را در بالا آوردم. در یک سوء‌تفاهم دوستان ما که فرماندهان لشگرها را نمی‌شناختند با آن‌ها به جر و بحث پرداخته بودند. من به همراه فرمانده گردان برای رفع و رجوع رفتیم .

انتظار برخورد تند سردار شوشتری را داشتیم، به محض سلام و علیک شروع کرد به قاه قاه خندیدن! و به فرمانده گردان م ، که امروز یکی از فرماندهان مناطق غرب کشور است گفت: «گردان تشکیل داده‌ای یا تیم کاراته؟! به‌جای بروس لی، ناصرلی تربیت کرده‌ای (ناصر نام یکی از دوستان در گردان بود که ورزش‌های رزمی‌کار کرده بود) خلاصه با معذرت خواهی گذشت . دیگر برادر شوشتری را ندیدم تا سال 78 !

سال 78من استاندار کردستان بودم که سردار نورعلی شوشتری به فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) منصوب شد . او جایگزین سردار احمد کاظمی شد که به فرماندهی نیروی هوایی سپاه منصوب و در آن‌جا به همراه دوست خوب دیگرم سردار حنیف شاهمرادی به شهادت رسید .

قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) مسوولیت مناطق شمال غرب کشور ( آذربایجان غربی ، کردستان ) را به عهده دارد. اگرچه مقر قرارگاه در ارومیه است، هفته بعد از انتصاب، سردار به کردستان آمد و در استانداری همدیگر را دیدیم. همان برادر شوشتری بود! هیچ فرقی نکرده‌بود! همان آرامش و طمأنینه ! به او گفتم که زیر دستش بوده‌ام و او فرمانده‌ام و هنوز هم باید مرا همان بسیجی زیر دست خود حساب کند ! و داستان ناصر لی! را برایش بازگو کردم. به یاد آورد و کلی خندید! از همان جا به مرتضی قربانی زنگ زد و خاطره را یادآور شد!

دو هفته بعد به قرارگاه رفتم تا به اصطلاح سیاست و امنیت را با هم هماهنگ کنیم ! دیدگاهی باز داشت و دغدغه‌اش توسعه و عمران و آبادانی بود ! تا روزی که من در کردستان بودم و او فرمانده قرارگاه، دست در دست هم کار پیش می‌رفت.

سال 80 من از کردستان آمدم و دیگر او را ندیدم، تا این‌که اوایل امسال شنیدم که مسوولیت سیستان و بلوچستان به او سپرده شده‌است. خوشحال شدم و به برخی از دوستان بلوچ سفارش دادم که وضعیت قطعن  بهتر از گذشته خواهدشد و کمی از خصوصیات سردار شوشتری گفتم .

دیروز که خبر را شنیدم ، نمی‌دانستم چه بگویم! تلویزیون کلیپی پخش می‌کرد که یادآور خاطره شهدا و جنگ بود که عکس شوشتری هم به آن‌ها اضافه شده‌بود. او هم رفت ! دوستان دیدند که اشک هایم چگونه سرازیر بود!

اما هم‌وطنان بلوچ که می‌دانند چقدر دلم برایشان می‌تپد! خوب آگاهند که آن‌چه اتفاق افتاده‌است با هدف یاری آنان و در جهت منافع آنان نبوده‌است! تروریست‌ها ممکن است با پول خارجی چند جوان را فریفته باشند تا از آنان سوءاستفاده‌کنند، اما بزرگان بلوچ اعم از قبایل، مولوی‌ها و روشنفکران و هم‌چنین عامه مردم بلوچ می‌دانند که تروریست‌ها چه خطراتی را متوجه آنان کرده‌اند! و راه صلاح و پیشرفت و عمران بلوچستان در آرامش است و دست در دست هم نهادن !

شهادت سرداران سپاه و بزرگان و مردم بلوچستان را به همه ملت ایران، خانواده شهداء و مخصوصن به برادر بزرگوارم حجه الاسلام و المسلمین شوشتری تبریک و تسلیت می‌گویم!»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: