Saturday, 18 July 2015
08 December 2021
دایره‌ی شکسته

«مرده‌های بی کفن و دفن»

2011 March 20

مه‌شب ‌تاجیک/ رادیو کوچه

«ژان پل سارتر» در ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ در پاریس به دنیا آمد. پدرش «ژان باتیست سارتر» افسر نیروى دریایى بود که در پانزده ماهگى «ژان پل» از دنیا رفت. «سارتر» در نوشته‌هایش به ندرت از پدرش یاد مى‌کند. مادرش «آن مارى شوایتزر» برادرزاده‌ی «آلبرت شوایتزر» برخلاف پدر «سارتر» نقش مهمى در زندگى‌اش ایفا مى‌ند. «سارتر» تحصیلات دبیرستانى خود را در دبیرستان شهر «لاروش» آغاز مى‌کند اما پس از مدتى محیط پرتنش و عارى از اخلاقیات دبیرستان او را به تغییر محل تحصیل و ادامه‌ی تحصیل در دبیرستان «لویى لوگدان» وا مى‌دارد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در نوزده سالگى وارد دانش‌سراى عالى پاریس مى‌شود و چهار سال بعد در امتحانات نهایى رشته‌ی فلسفه مردود اعلام مى‌شود. دلیل مردودى «سارتر» عقیده‌اش در مورد فلسفه بود که مى‌گفت: «فلسفه فهمیدنى است، نه حفظ کردنى.»

در سال 1929 است که با «سیمون دوبووار» آشنا می‌شود، دختری که در امتحانی که سارتر اول شد، نفر دوم شده بود. او فرزند نازک نارنجی یک خانواده‌ی کاتولیک است. سیمون دوبووار، فیلسوف، نویسنده و فمینیست فرانسوی هم‌راه و هم‌دم دایمی او بود. آشنایی سارتر و دوبووار، در مدرسه‌ی ممتاز «اکول نرمال سوپریور» صورت گرفت. در سال 1930 در رشته فلسفه از دانش‌گاه پاریس فارغ‌التحصیل شدند و سپس سارتر در دبیرستان‌های «لوهاور» و «لیون» مشغول تدریس فلسفه شد. پس از چندی برای تکمیل بررسی‌های فلسفی خویش ره‌سپار آلمان شد و از نظرات فلاسفه‌ی بزرگی چون «هایدگر» و «هوسرل» آگاه شد، اما چون قادر به تحمل تضییقات مولود حکومت هیتلری نبود به پاریس بازگشت و کار تدریس فلسفه را دنبال کرد.

«اگر طبقه‌ی کارگر از حزب کمونیست جدا شود، تنها یک راه دارد و آن این‌که به غبار تبدیل شود.»

ژان پل سارتر، فیلسوف، رمان‌نویس، روزنامه‌نگار و مبارز سیاسی فرانسوی با ادبیات متعهد و فلسفه‌ی «اگزیستانسیالیسم» خود، شهرت زیادی در میان فیلسوفان قرن بیستم به‌دست آورد. اگزیستانسیالیسم سارتر بر آزادی کامل انسان و مسوولیت‌پذیری او در قبال خود و دیگران تاکید دارد. در حقیقت، وی در این دوران مانند همه روشن‌فکران هم عصرش به آرمان انقلاب مارکسیست پیوست، اما به حزب کمونیست شوروی‌ که به باور او تامین کننده‌ی آزادی نیست‌ علاقه چندانی نداشت. «سیمون دو بووار»، «سارتر» و دیگر دوستان‌شان در جست‌وجوی راه سومی بودند که سرمایه‌داری و استالینیسم را رد کند. او در نشریه‌ی خود بر ضد جنگ هند و چین موضع‌گیری کرد و امپریالیسم آمریکا را مورد انتقاد قرار داد. جنگ کره و سپس، سرکوب تظاهرات ضد نظامی «حزب کمونیست» فرانسه، سارتر را به انتخاب یک راه رهنمون ساخت، این‌که کمونیسم، راه حل همه‌ی مشکلات پرولتاریا است. او در نشریه «دوران مدرن» نوشت.

«اگر طبقه‌ی کارگر از حزب کمونیست جدا شود، تنها یک راه دارد و آن این‌که به غبار تبدیل شود.»

بنابراین، سارتر به حزب کمونیست پیوست و حتا به عنوان سخن‌گوی حزب به شوروی سفر کرد. پس از آن، ریاست انجمن فرانسه – شوروی را به عهده گرفت و عضو شورای جهانی صلح شد. هواداری سارتر از حزب کمونیست فرانسه تا پاییز‌ سال 1956 که تانک‌های شوروی به بوداپست یورش بردند ادامه داشت. وی پس از امضای شکایت جمعی از روشن‌فکران چپ‌گرا و کمونیست‌های معترض، در مصاحبه‌ای طولانی با نشریه «اکسپرس»، خود را از حزب جدا کرد.

در سال 1936 چند مقاله در تشریح عقاید خویش نوشت که در کتابی به نام «تخیل» جمع آوری شد. در سال 1938 کتاب «تهوع» را منتشر ساخت. و بلافاصله چنان رواجی یافت که منتقدان انتشار آن را مهم‌ترین واقعه‌ی ادبی سال شمردند. این کتاب حاوی سرگذشت و اندیشه‌های مردی است به نام «آنتوان روکانتن» که در جست‌وجوی علت و هدف وجود خویشتن است. اما نباید پنداشت که این رمان برای بیان و اثبات نکته‌های فلسفی نوشته شده است، بلکه سارتر می‌خواهد تجربه‌ی شخصی خود را از زندگی بیان کند.

در سال 1838 نازی‌ها او را بازداشت کردند و مدت 9 ماه وی را در بازداشت‌گاهی زندانی کردند. زندگی در این زندان او را به نوشتن نمایش‌نامه‌ای ‌واداشت و اولین نمایش‌نامه او برای تقویت و تهییج روحیه هم زندانی‌هایش به رشته تحریر در‌آمد. در سال 1940‌ سارتر آزاد ‌شد و بی‌درنگ در پاریس هم‌کاری خویش را به صورت پنهانی با نهضت مقاومت ملی فرانسه آغاز کرد و با قلم موثر خود به نبرد با رژیم هیتلر و حکومت فرانسه که دست‌نشانده آلمان‌ها بود پرداخت.

به‌طور کلی دو دوره در زندگی حرفه‌ای سارتر وجود داشت. اولین دوره‌ی زندگی حرفه‌ای او دوره‌ی پس از نوشتن اثر معروف‌اش، «هستی و نیستی»، بود و نوشتن رمان «تهوع». سارتر به آزادی بنیادی انسان اعتقاد داشت و باور داشت که «انسان محکوم به آزادی است». در دومین دوره‌ی حرفه‌ی زندگی‌اش، سارتر به‌عنوان روشن‌فکری فعال از نظر سیاسی شناخته می‌شد. وی بیش‌تر عمر خویش را صرف مطابقت دادن ایده‌های اگزیستانسیالیستی‌اش کرد. سارتر معتقد بود که انسان باید خود سرنوشت‌اش را تعیین کند. وی هم‌چنین، مطابق با اصول کمونیسم، باور داشت که نیروهای اقتصادی- اجتماعی جامعه که از کنترل انسان خارج هستند، نقشی حیاتی در تعیین مسیر زندگی اشخاص دارند.

در سال ۱۹۶۴ سارتر برنده‌ی جایزه‌ی ادبی جایزه نوبل ادبیات شد ولی از پذیرفتن آن امتناع ورزید. در همین سال، رییس سازمانی شد به نام دفاع از زندانیان سیاسی ایران که کارش تا پیروزی انقلاب ۱۹۷۹ ادامه داشت.

ژان پل سارتر در روز ۱۵ آوریل ۱۹۸۰ سال در سن ۷۵ سالگی در بیمارستان «بروسه»‌ی پاریس از ناراحتی ریوی از دنیا رفت. او حتا تا پایان عمر یک چهره سرشناس جهانی باقی ماند، خبر درگذشت او به سرعت در سراسر جهان پخش شد و حدود پنجاه هزار نفر در پاریس در مراسم خاک‌سپاریش شرکت کردند، در حالی که بیش از ده سال از افول سارتر در فرانسه گذشته بود. این مراسم پرجمعیت‌‌ترین تشییع جنازه یک فیلسوف در قرن بیستم بود، از این نظر می‌توان او را به ولتر ‌فیلسوف بزرگ عصر روشن‌گری فرانسه  تشبیه کرد.

 

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,