Saturday, 18 July 2015
27 September 2021
دایره‌ی شکسته

«نوشتن نابغه‌ای در فرسودگی»

2011 March 24

مه‌شب‌تاجیک/ رادیو کوچه

جو روانی حاکم بر «ایرلند» مرگ‌بار بود دولتی در اسم ایرلندی بود اما در پایمال‌کردن کشور بیگانه‌ای بیش نبود کلیسایی انگلیسی که در ایرلند، بسیار سخت‌گیرتر بود تا در انگلستان، کلیسایی کاتولیک که ایرلندی‌های وفادار نمی‌توانستند از آن خرده بگیرند یا در صدد برآیند اصلاحش کنند، چرا که در مبارزه برای آزادی ایرلند سختی‌ها کشیده بود. و درست در آن‌سوی آب‌ها، بریتانیایی قرار داشت که جمعیت باسوادش بیش‌تر و مطبوعاتش آزادتر از ایرلند بود و به سخن‌پردازی و ذوق و قریحه‌ی ایرلندی اشتیاق بسیار داشت. بدین‌گونه بود که نوابغ ایرلند دریای ایرلند را پیمودند و این جزیره‌ی محبوب را برای روستاییان تهی‌دست و «دوبلینی‌ها»ی جویس بر جای گذاشتند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«جیمز آگوستین آلوی ژیوس جویس»، مشهور به «جیمز جویس» در ۲ فوریه سال ۱۸۸۲ در «دوبلین» پایتخت «ایرلند» چشم به جهان گشود. وی در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد که غیر از خود ۹ فرزند دیگر در این خانواده وجود داشت و پدری الکلی و دایم‌الخمر که همیشه عصبانی بود و به عربده‌کشی و فحاشی و کتک‌زدن اهل خانه‌اش می‌پرداخت، این خانواده پر‌جمعیت را این‌گونه اداره می‌کرد. مادرش تحت فشارهای مالی و به‌خاطر وجود مشکلات زیاد برای تامین معاش خانه دست به هر کاری می‌زد. این مسئله به‌شدت روحیه‌ی حساس و تاثیر پذیر جیمز را در دوران کودکی آزار می‌داد و محرومیت‌هایی که طی چند سال ابتدای زندگیش کشید او را دچار نوعی سرخوردگی، افسردگی و بدبینی نسبت به نهاد خانواده و جنس زن کرد.

جویس هم‌چون «پروست» پایه‌گذار تدوین رمان مدرن است. شاید اگر او فقط کتاب در تبعید را می‌نوشت، دیگران او را شاگرد «چخوف»  به‌حساب می‌آوردند. ولی او «فلوبر»، «تولستوی»، «دیکنز»، «سویفت» و «ایبسن» را از آموزگاران ادبی خود می‌داند. اهمیت او برای ایرلند مانند ارزش «ایبسن» برای ادبیات ملی «نروژ» است. جویس برای طرف‌داران جنبش ادبی «آوانگارد» یک قهرمان پیش‌گام و یک مقدس ادبی است. زمان آغاز فعالیت ادبی او هم‌زمان با رشد ادبیات آوانگارد در اروپا است. جویس می‌گوید جهان ماسکی به چهره زده و وظیفه ادبیات برداشتن و کنارزدن این ماسک است. تنها ادبیات است که به انسان امکان بازی با زبان و کلمات را می‌دهد تا آن‌ها را تجربه کند. شاید این یکی از دلایل محبوبیت جویس میان طرف‌داران ادبیات آوانگارد باشد. آثار جویس شامل دوبلینی‌ها، چهره‌ی مرد هنرمند در جوانی، «اولیس»، «رستاخیز» یا «بیداری فینیگان»، موسیقی مجلسی و تبعیدی‌ها می‌شد.

نخستین مجموعه‌ی اشعار جویس «موسیقی مجلسی» نام دارد. این مجموعه شامل سی‌و‌شش شعر به هم پیوسته است که با گویشی تغزلی احساسات گوناگونی را که از یک عشق آرمانی بی‌فرجام برمی‌خیزد، بیان می‌کند. احساسات گوناگونی که از طریق عبور طبیعت از قبیل دگرگونی فصل‌ها، گذر روز و شب، حضور نافرجام ماه، پرواز یک خفاش، تصویرپردازی آب و پرندگان، آمیزش رنگ، صدا، زمان، مکان حاصل می‌شود و با نمادگرایی‌های برانگیخته پر شاخ و برگ می‌آمیزد و با فضای معلقی که جویس در آن آهنگ خلق می‌کند، هم‌راه می‌شود

جویس همچون شکسپیر به‌طور غالب به موضوع و مقوله‌ی خیانت می‌پردازد. قهرمانان آثارش هم‌چون خود او در دوران جوانی علاقه‌مند  به تاریخ و زبان هستند. جویس می‌خواهد قدرت و جاذبه جادویی زبان و کلمات را نشان دهد. جویس در رمان‌، اولیس‌، سعی کرد فرم رمان‌نویسی را منحل کند و در  آخرین اثرش ،بیداری فنیگان کوشش کرد، خودسرانه اقدام به انحلال زبان کند. او می‌گوید کسی‌که قادر به فهم رمان اولیس نباشد، زندگی را هم نخواهد فهمید. کتاب «اولیس» را می‌توان موزه سبک‌های ادبی از مد افتاده دانست که حاوی گنجی از خلاقیت زبانی است. او در این کتاب از تمام فنون نویسندگی مرسوم پیش از خود استفاده کرد و اسطوره‌هایی از کتاب‌های مذهبی و آثار نویسندگانی مانند، «هومر»، «شکسپیر»، و «واگنر» را در آن به‌کار برد. اولیس را می‌توان اثر هنری ناتمام به‌حساب آورد که هرکس طبق توانایی و سلیقه‌ی خود می‌تواند آن‌را تفسیر کند.

جیمز جویس در سال ۱۹۱۹ «اولیس» را در پاریس به چاپ رساند که نقطه نظرات گوناگونی را بر برانگیخت و همین مساله موجب شهرت او شد. او این اثر را بر اساس کتاب شعر هومر با عنوان «ادیسه» به نگارش درمی‌آورد و از نظر موضوع و قالب حماسه هومر را دنبال کرده است. این کتاب سال‌ها به‌عنوان کتابی گم‌راه کننده شناخته می‌شد و کم‌تر ناشری حاضر به چاپ آن بود. «اولیس» در فوریه ۱۹۲۲ میلادی در پاریس انتشار یافت و بی‌درنگ در همه‌ی کشورهای انگلیسی زبان فروش و نشر این کتاب ممنوع اعلام شد. «موریس دارانتیه» پس از آن دوهزار نسخه از کتاب را که «جان رادکر» در پاریس برای نشر «اگوییست» سفارش داده بود، چاپ کرد. یک‌چهارم این تیراژ محدود در اداره‌ی پست نیویورک لو رفت و توقیف شد. چاپ دوم آن توسط نشر «اگوییست» که پانصد نسخه بود، به‌طور کامل توقیف شد. شرایط، ده‌سال تمام به همین شکل ماند. این رمان بعدها در سال ۱۹۳۳ در آمریکا و در سال ۱۹۳۶ در انگلیس اجازه انتشار یافت. جیمز جویس نام این کتاب را از «اودیسه»، اثر بزرگ حماسی هومر، شاعر یونانی، اخذ کرده است. وی با انتشار رمان اولیس شهرتی جهانی را از آن خود کرد.

جویس هنر ادبی به نسبت نوینی ارایه داد، اما نه فلسفه جدیدی داشت و نه اعتقاد سیاسی روشنی. او خود را از مبارزه ایرلند برای کسب آزادی، کنار نگه‌داشته، می‌ترسید که دوبلینی‌ها از آزادی سو استفاده کنند. فرانسوی‌ها، «پروشی‌ها» و بریتانیایی‌ها را با تمام وجود محکوم می‌کرد. بریتانیایی‌ها می‌توانستند آن کلمه‌ی رکیک چهار حرفی را که در مورد پاپ به‌کار برده بود، بر او ببخشایند، اما هرگز نمی‌توانستند او را به‌دلیل کار‌برد همان واژه در مورد پادشاه خودشان عفو کنند.

جنگ جهانی دوم، که هم‌چون جنگ اول، جویس را به تبعید کشاند، تلاش نومیدانه‌ی او را برای یافتن معنی، بیش از پیش ناکام گذاشت. هنگامی که ارتش «هیتلر» به‌سوی پاریس پیش می‌رفت خانواده وحشت‌زده جویس به «سن»، «ژران»،«لو»، «پوی» گریختند، و وقتی فرانسه تسلیم شد، به «زوریخ» پناهنده شدند. جویس که از این تکرار تاریخ خسته و سرگردان شده بود، همه علاقه‌اش را به زندگی از دست داد و در برابر مرگ، چندان ایستادگی نکرد. در دهم ژانویه‌ی 1941، در حالی که از دردی توان‌فرسا رنج می‌برد، به بیمارستانی منتقل شد. پرتو‌نگاری از شکم او، زخم اثنی‌عشر عمیقی را نشان داد، عمل جراحی روی این زخم زندگی‌اش را نتوانست نجات دهد، و در سیزدهم ژانویه زندگی را بدرود گفت.

ز افق‌های رفته‌ی تاریک

کودکی زاده می‌شود این دم

قلبم از شادمانی و اندوه

می‌شود پاره، می‌درد از هم

در دل گاه‌واره‌اش آرام

کودک، آن جان زنده، خوابیده

مگر عشق و محبت و ایثار

بگشاید به روی او دیده

در نفس‌های تازه و زنده

شیشه‌ی عمر او پدید شود

او نبوده ست و آه … اکنون هست

تا زمانی که ناپدید شود

پدری پیر رفته از دنیا

کودکی نو غنوده بر جایش

ای پدر آخرین سخن این است

شادی‌ام را به من ببخش … ببخش

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,