Saturday, 18 July 2015
28 October 2020

«مردم، بازنده اصلی شکست چندباره در دیپلماسی کشور»

2011 March 27

مهرداد نصرتی مهرشاعر/ رادیو کوچه

اتومبیل راننده‌ای در هنگام سفر پنچر شد اما وقتی درب صندوق عقب را باز کرد متوجه شد که آچار چرخ و جک به هم‌راه ندارد. هوا داشت تاریک می‌شد و او می‌بایست زودتر راه چاره‌ای پیدا می‌کرد. ناگهان چشمش به راننده دیگری افتاد که در آن‌سوی جاده در حال تعمیر اتومبیلش بود. با خوش‌حالی به سوی او حرکت کرد و در راه با خود گفت وقتی به او رسیدم سلام و علیک گرمی می‌کنم، سپس می‌گویم: «آقای عزیز آیا ممکن است بنده از آچار چرخ و جک شما استفاده کنم؟» و او می‌گوید‌: «بله حتما بفرمایید» اما اما…. ممکن است بگوید‌: «نه خیر آقا، من عجله دارم و فرصت ندارم که بمانم تا شما لاستیک پنچر شده اتومبیلت را عوض کنی» مرد با خودش ادامه داد: «خب، اگر این‌طور گفت به او می‌گویم‌: برادر ، من درک می‌کنم که شما عجله دارید اما من واقعن چاره‌ای ندارم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در وسط این بیابان گیر افتاده‌ام. اگر شما آچار چرخ و جک‌تان را به من قرض ندهید من چه کار کنم؟ زن و بچه من هم منتظرم هستند.» (و با خود ادامه داد) اما آن مرد ممکن است بگوید‌: «آقای عزیز مگر متوجه نشدید که گفتم عجله دارم، من اصلن فرصت حرف‌زدن با شما را هم ندارم تا چه برسد ….» (مرد راننده در درون خود به او گفت‌: «آقای محترم شما هم مثل من راننده هستید، خودتان را جای من بگذارید، دیگر دارد شب می‌شود و من وسط این بیابان ….‌« (و ادامه داد‌:) او شاید بگوید‌: «برو آقا جون، خدا روزی‌ات را جای دیگر حواله کند….» با خود گفت‌:  «در این‌صورت یک سیلی در گوش او خواهم نواخت و فریاد خواهم کشید که‌: فلان فلان شده بی‌مروت، بی‌انصاف، بی وجدان، جک و آچارت را به من می‌دهی  یا این‌جا تکه تکه‌ات کنم….؟»

غافل از این‌که بیرون از آن دنیای خیالات واهی‌، حالا او به سمت دیگر جاده رسیده و کنار آن راننده که از قضا فرد عاقلی بود ایستاده بود و پیش از این‌که به خود آید‌، سیلی ناگواری را هم در او گوش آن نگون‌بخت نواخته بود و داشت به او فحش می‌داد. آن راننده هم که از ماجراهای عالم اوهام این فرد بی‌خبر بود‌، بر حسب این‌که او به‌خاطر مشکلات‌، تعادل روانی‌اش را از دست داده است با او این‌چنین برخورد کرد‌: «برادر من، آچار و جک می‌خواهی؟ بفرمایید،خدمت شما، اصلن اجازه بدهید خودم لاستیک معیوب را برای شما عوض کنم، دیگر چرا دعوا، مرافه می‌کنید؟»

ماجرای فوق و روایت‌های متعدد دیگری که از «اهمیت انتخاب به جای ادبیات در ایجاد و حفظ روابط به منظور تامین خواسته» وجود دارد گویای این واقعیت است که انتخاب سبک و سیاق ادبیاتی که برای گفتمان در شرایط متفاوت به‌کار گرفته می‌شود‌، در موارد بسیار‌، حرف اول و آخر را می‌زند .

کسی که در نوک حمله تیم دیپلماسی یک کشور انجام وظیفه می‌کند براستی باید از نعمت آشنایی با «جادوی کلمات» برخوردار بوده، پیش از آن‌که یک سیاست‌مدار لایق باشد‌، باید بتواند نقش یک روان‌شناس ممتاز را به خوبی بازی کند

این مفهوم خصوصن در دنیای روابط دیپلماتیک اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. کسی که در نوک حمله تیم دیپلماسی یک کشور انجام وظیفه می‌کند براستی باید از نعمت آشنایی با «جادوی کلمات» برخوردار بوده، پیش از آن‌که یک سیاست‌مدار لایق باشد‌، باید بتواند نقش یک روان‌شناس ممتاز را به خوبی بازی کند. برای مثال او باید بتواند بر اساس محصول مذاکره‌های پیش از یک اجلاس و برآورد نسبتن دقیقی که از تاثیرات مذاکرات مقدماتی دارد در متن جلسه، جو حاکم بر نشست را درک کرده و آن را در اختیار بگیرد  و چنان چالاکی در عرصه گفتمان از خود به نمایش بگذارد که در نهایت با تحصیل مقصود و بلکه بیش از آن‌چه از ابتدا متصور بوده را به‌دست آورده، جلسه را با پیروزی ترک کند.

اما باید تاسف خورد به‌حال دست‌گاه دیپلماسی که مانند راننده مثال بالا، بر اساس اوهام ذهنی که محصول تلقینات مشاوران و سایر هم‌کاران ایشان است، به سراغ اجلاسی  رود که در آن قرار است له یا علیه سرنوشت بیش از هفتاد‌میلیون نفر مصوبه‌ای به تصویب برسد یا تصمیمی اتخاذ شود .

حداقل در مورد دو اجلاس اخیر  شورای حقوق بشر سازمان ملل در مورد ایران که بنده لحظه به لحظه آن را پی‌گیری کردم باید بگویم الحق و الانصاف تیم ایرانی آن‌قدر ضعیف، ناپخته و بدون درک شرایط حاکم بر جلسه عمل کردند که احساسی داشتم شبیه به احساس فوتبالیستی که مسابقه‌ای مهم را تماشا می‌کند که در آن تیم محبوب‌اش به‌خاطر اشتباهات متوالی و غیر ضروری بازی‌کنان و ارنج نا متناسب مربی‌، بازی را واگذار می‌کند به صورتی که از فرط عصبانیت بخواهی فریاد بکشی که ای کاش شما نماینده ما در این دیدار نبودی، زیرا به خوبی می‌دانی در لحظاتی که بازی‌کنان تیم محبوبت غفلت می‌کنند اگر یک بازیکن حرفه‌ای آن‌جا بود این کار را نمی‌کرد، آن تکنیک را استفاده نمی‌کرد و از چنان ارنجی استفاده نمی‌شد و به جای آن‌، عمل متناسب‌تری را برمی‌گزید.

البته در مثل مناقشه نیست و بازی‌های سیاسی قطعن قابل مقایسه با مسابقات ورزشی نیستند اما این‌که ببینی نماینده تو و همه هم‌وطنانت‌، فضای حاکم بر جلسه را درک نکرده است‌، به‌قدر کافی زمینه‌سازی‌های قبلی صورت نداده یا زمینه‌سازی‌ها موفقیت‌آمیز نبوده‌اند، نمایندگانت از کنترل فضای اجلاس به نفع کشور تو ناتوان هستند و حتا در زمان سخن‌رانی قادر نیستند تا کمی اتمسفر آن‌جا را به سود ملت تو تغییر دهند، و از دست تو و رایانه‌ات که از طریق دریچه آن دقایق و ظرائف آن لحظات حساس را دنبال می‌کنی هیچ‌کاری بر نمی‌آید و از سویی می‌دانی آن‌ها به تو و به امثال تو‌، نه توجهی دارند و نه اعتمادی، چاره‌ای نداری جز این‌که دندان‌های نیشت را بیش‌تر در انگشت اشاره‌ات فرو ببری تا شاید بغض و غیضت را تحمل و کنترل کنی‌. غمی که به‌خاطر از دست‌رفتن فرصت‌های تاریخی ملتی است که به این جماعت اعتماد کرده‌اند یا شاید اعتمادنامه از قول آن‌ها امضا شده است. مردمی که فردا از رسانه‌های‌شان خبر این اجلاس را بدن نحو خواهند شنید :

«‌‌‌این مصوبات یه سناری نمی‌ارزه داشی، از این نومه‌ها و مصوبه‌ها زیات واسه‌مون نوشتیدن، بذار اینقذه از اینا بنویسن که مصوبه دون‌شون جر بخوره، وختی‌ام جر خورد اگرم ناراحت شدن آب رو بریزن اون‌جاشون که می‌سوزه، چرا می‌ریزن اون‌جاشون که نمی‌سوزه؟ آره داشی،  اون ممه رو لولو برده، ما واسه هیشکی تره خورد نمی‌کنیم، فوق فوقشم بازم یه کمکی فشار مشار می‌دن به این ملت زبون بسته، خب اینام که حیوونکی‌ها با فشار مشار عشق می‌کنن دیگه، خیلیم روشون زیات بشه و بخوان واسه ما داریه دنبک دس بگیرن، سر و کارشون با کهریزک مهریزکه، اون غربی مربی‌هام اگه بخوان فضولی کنن، خشتک‌شون رو پرچم می‌کنیم‌، هولوکاس مولوکاس‌شون رو هم می‌ریزیم روی داریه، یه کلوم‌، ختم کلوم : «همه می‌باس دس بزنن‌، سوت بکشن که : «آفرین داشی، خیلی‌ام باحال جلسه کردین، هیشکی‌ام مث شوما نمی‌تونه جلسه ملسه بکنه، ایول دارین بابا، ایول دارین، ….. دمتون جیـــــــــــز ….»

البته خیلی هم بی‌راه نیست‌. باید اعتراف کنیم که دیگر عادت کرده‌ایم. عادت کرده‌ایم به این‌که هواپیماهای ما به‌خاطر عدم هم‌کاری کشورهای دیگر در تامین لوازم یدکی یکی پس از دیگری سقوط کنند و ما عزا بگیریم. عادت کرده‌ایم به این‌که با دلارهای نفتی بی‌زبان، از جیب این مردم، پول جنس اصلی را بدهند و مایحتاج ملت را با بنجول‌های چینی تامین کنند و ما بگوییم خدا را شکر که لااقل همین هست. عادت کرده‌ایم به این‌که در هر کجای دنیا به ما به چشم کسی نگاه کنند که در بازار سیاه، پول سفید می‌دهد و جنس تقلبی را به چند برابر قیمت جنس اصلی می خرد و ما بگوییم خدا را شکر که این کشور نفت دارد.

عادت کرده‌ایم به این‌که هر روز بیش‌تر از روز پیش از دنیا فاصله بگیریم و هر کس هم نقدی کرد بگویند او سنگ آمریکا و اسراییل را به سینه می‌زند و ما ندانیم که نقد‌کننده نه آمریکایی است نه اسراییلی‌، او فقط می‌گوید بهتر از این‌ها می‌شد عمل کرد چرا نکردید؟ عادت کرده‌ایم به این‌که شکست‌های متواتر را به‌نام پیروزی بزک کنند و به خورد ما بدهند آن هم فقط به‌خاطر این‌که عده‌ای حاضر نیستند از توان‌مندان این مملکت کمک بگیرند و ما بگوییم‌: «خوب می‌کنند از منافقان و مخالفان دین خدا کمک نمی‌گیرند حال آن‌که متخصصین ما نه منافق هستند و نه بی‌دین‌، بلکه تنها در یک بعد‌، مثل سیاست یا اقتصاد و یا …. با فلان جناح اختلاف سلیقه دارند. آری باید اعتراف کرد که ما دیگر عادت کرده‌ایم.»

اجلاس اخیر شورای حقوق بشر سازمان ملل هم پایان یافت و تمام رایزنی‌هایی که با هزینه‌های شگفت‌آور می‌بایست رای بخرد‌، دست خالی از بازار برگشت‌. ما ماندیم و هزینه‌های از کف رفته از پول گرفته تا عرض‌. خصوصن برزیل که دیگر واقعن نماد تمام عیاری بود برای شکست رایزنی‌های پیش از اجلاس .

آری …

می‌توان دوباره در بوق‌های رسانه‌ای دمید که این‌ها همه کاغذ پاره‌اند. می‌توان گفت‌: «این‌ها ارزش اجرایی ندارند‌.» می‌توان هزار و یک مطلب مانند این یا حتا بهتر از این گفت‌‌. اما سیاست‌مداران ما و خصوصن دست‌گاه دیپلماسی کشور خود به خوبی می‌داند که این بازی را هم باخت‌. نه آن‌ها‌. بلکه این ملت ما بود که باخت‌. ملتی که باید هزینه‌های این باخت را بپردازد.» دلیلش هم روشن است. چون گروه ایرانی در آن اجلاس، درست مانند تیم فوتبالی بود که نه بدن‌سازی خوبی انجام داده‌، نه امکانات خوبی داشته‌، نه استراتژی دقیقی را اتخاذ کرده و نه ارنج خوبی از بازی‌کنان را چیده بود. این باخت، از قبل هم کاملن قابل پیش‌بینی بود و در واقع باید گفت اگر غیر از این می‌شد تعجب‌آور بود. در طول اجلاس هم فضای بازی‌، کاملن به نفع طرف مقابل بود و اما آن‌چه اهمیت دارد این است که اگر تصمیم‌گیران این کشور به فکر اصلاح امر نیافتند، جلسات آتی این شورا و سایر اجلاس‌های هم‌پایه نیز‌، نتیجه‌ای بهتر از این را برای ما به ارمغان نخواهد آورد .

ایراد و اشکال کار را گفتیم‌. به‌خاطر شکست تذکر هم دادیم اما از روی انصاف و از آن‌جا که این سرزمین متعلق به همه ماست راه را هم می‌گوییم حتا اگر این هفتاد و چند میلیون ‌، قدرت آن را نداشته باشند تا مسوولان‌شان را از راه خطا بازگردانند‌. می‌گوییم زیرا آسیب این شکست‌ها در نهایت متوجه ما مردم است و آن فرمان‌روایان هم‌چنان ذوق‌زده از تصاحب اریکه فرمان‌، خود را مبرای از هر خطا و اشتباه خواهند دانست .

راه روشن است :

کار را باید به کاردان سپرد و اگر طاقت این همه مبارزه با نفس را ندارند لااقل از مشاوره کاردانان استفاده کنند حتا در خفا‌. حلاوت و کلاه افتخار ارزانی خودشان باد‌. به چه زبان باید گفت تا عده‌ای بفهمند که این مردم بیش از این نمی‌خواهند هزینه ندانم‌کاری‌های آنان را بپردازند؟

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,