Saturday, 18 July 2015
27 September 2021
دایره‌ی شکسته

«تاریخ کلاف دادن»

2011 March 28

مه‌شب‌تاجیک/ رادیو کوچه

«گرترود استاین» سال ۱۸۷۴ در ایالت «پنسیلوانیای» آمریکا متولد شد. هنگامی که ۳‌ساله بود  خانواده‌اش به «وین» و سپس به «فرانسه»، «بالتیمور» و «اوکلند» مهاجرت کردند. پدر و مادرش از یهودیان ثروت‌مند آلمانی‌زبان اتریشی بودند که به آمریکا مهاجرت کرده بودند. او در دانش‌گاه ابتدا پزشکی و سپس روان‌شناسی خوانده بود و در جنگ جهانی اول در فرانسه مدتی راننده آمبولانس بود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

وی بیش‌تر عمرش را در فرانسه سپری کرد و در این بین زندگی‌اش را می‌توان به دو قسمت تقسیم کرد. قسمت اول آن زمانی‌است که بین سال‌های تولدش تا سال ۱۹۱۴ هم‌راه برادرش زندگی ‌می‌کرده و قسمت دوم آن به دورانی بر می‌گردد که با «آلیس. بی. تکلاس» دوست شد و تا پایان عمر با او زندگی کرد. گرترود استاین دوستان زیادی داشت و در نویسند‌ه‌شدن بسیاری از آن‌ها تاثیرگذار بود.

وی اولین فردی بود که «ارنست همینگوی» در سالیان دهه‌ی بیست میلادی با ورود به پاریس پیش‌اش رفت. گرترود استاین به نحوی به نویسندگان زیادی کمک کرده است که از این بین می‌توان به «جان دوس‌پاسوس»، «ازرا پاوند»، «اسکات فیتزجرالد»، «شروود اندرسون» و «ارنست همینگوی» اشاره کرد. استاین از سال ۱۹۰۳ به فرانسه مهاجرت کرد و جمع‌های ادبی محله مون‌پارناس پاریس را راه‌اندازی کرد.

او درسالی که  به پاریس رفت در آن‌جا شروع به نویسندگی کرد. خانه‌اش برای مدرنیست‌های مهاجر آمریکا در اروپا محل ملاقات بخشی از روشن‌فکران نسل برباد رفته شد. آثارش را می‌توان منبعی برای تحقیق پیرامون پله‌های مدرنیته ادبی درمیان مورخین دانست. او مادر نویسندگان مدرن مهاجر در اروپا نام گرفت. نقش او در تشویق ادبیات مهاجر آمریکا مانند نقش «ماردکس فورد» برای ادبیات انگلیس است. از نظر تاریخ فرهنگی، او نقش مهمی به‌ عهده گرفت چون نویسندگان مهاجر را که به پاریس می‌آمدند به زیر چتر حمایت خود گرد می‌آورد. خانه‌اش مسافرخانه‌ای مجانی برای افراد نسل بربادرفته‌ای که به پاریس پناه می‌بردند، شده بود. او در دهه‌ی 20 در پاریس میزبان گروهی از اهل قلم ادبیات نو شد.

گردهمایى‌هاى شب‌هاى شنبه در خانه «رودفلورو»، استاین را به یکى از منتقدان مطرح هنرى تبدیل کرد. از جمله حاضرین این جمع‌ها، که بعضی در زمره‌ی دوستان شخصى و نزدیک گرترود بودند، مى‌توان به «پیکاسو»، «ماتیس»، «همینگوى»، «فیتزجرالد»، «براک»، «خوان گریس»، «شروود آندرسن»، «فوردمادوکس» و «گیوم آپولینر» اشاره کرد. برخى تنها براى صحبتى کوتاه با وى به آن‌جا مى‌آمدند، برخى براى آن‌که به او گوش دهند و دیگران مى‌آمدند تا مجموعه‌ی عظیم نقاشى‌هاى او را تماشا کنند. او و برادرش از اولین مجموعه‌داران هنر «کوبیست» به‌شمار مى‌رفتند. او و «لئو» از نخستین خریداران و جمع‌آوری‌کنندگان آثار پیکاسو و ماتیس بودند.

اما علاقه‌ی استاین به هنر مدرن «بسی» بیش از یک سلیقه‌‌باز خبره بود. نمونه‌ی سزان، ماتیس و پیکاسو نشان داد که چگونه واقعیت الگوی نقاشی از رهگذر ترکیب‌بندی دیگرسان می‌شود. انتزاع‌سازی‌ کوبیسم و درهم‌ریختگی پرسپکتیو آن نمونه‌های کلامی مشابه‌اش را در آثار داستانی، شعری و خودزندگی‌نامه‌ی استاین بروز می‌داد. در مجموعه شخصى گرترود و لئو آثارى از مکاتب «امپرسیونیست»، «پست امپرسیونیست» و سایر مکتب‌هاى پیش‌رو در پاریس نیز دیده مى شد. این مجموعه‌ی ارزش‌مند بعد از مرگ‌‌اش به موزه‌هاى آمریکا سپرده شد.

استاین پیش از «جویس» و «الیوت» به آزمایشات و تجربیات زبانی پرداخت و توانست سال‌ها اتوریته‌ی ادبی مردانی مانند الیوت و پاوند را به تاخیر اندازد. گروه او در رقابت با گروه جویس، پاوند، الیوت قرار داشت. درنظر اعضای گروه دیگر او چهره‌ای فرعی و جنبی بود. رقابت و حسادت بین آن‌ها چنان شدید بود که او در پاریس با «پاوند» سرشاخ شد، الیوت را نشناخت، و با جویس دیدار نکرد. اعضا گروه او یعنی شرود آندرسن، ویلیامز و همینگوی تحت‌تاثیر سبک او قرار گرفتند. او آن‌ها و سایر نویسندگان جوان را تشویق و حمایت مالی می‌نمود. شاگردان او یعنی آندرسن و همینگوی به شهرت جهانی رسیدند و یا جایزه نوبل را از آن خود کردند. ویلیامز یکی از شاگردان او می‌نویسد، وظیفه زبان آن است که اشیا مشاهده شده را تغییر نام دهد یعنی نام جدیدی روی آن‌ها بگذارد.

نویسندگى حرفه همیشگى گرترود استاین بود. در  سال ۱۹۰۵ اولین کتاب‌اش با عنوان «سه زندگى» را به نگارش درآورد. سه سال بعد دومین اثرش «ساخته شدن آمریکایی‌ها» را تحت تاثیر ملاقات‌هایش در «رودفلورو» نوشت. استفاده از جملات ضرب‌المثل‌گونه، تکرار کلمات در کل نوع تازه‌ایى از شیوه‌ی نگارش را در ادبیات به وجود آورد که با سرودن مجموعه «این گل یک گل سرخ است» به اوج خود رسید.

جملات کوتاه او که در ابتدا با مضحکه و گاه تقبیح مواجه شد، خیلى زود در مکالمات سال‌هاى ۱۹۳۰ رواج یافت. قلم گرترود، هیچ‌گاه از نوشتن باز نماند. مدت‌هاى طولانى به فکر مى‌پرداخت. پرکارى و تربیت تفکر، به قوام آثارش انجامید. درک دست نوشته‌هاى او گاه با دشوارى و حیرت هم‌راه است. روزى خبرنگارى از او پرسید «چرا آن‌طور که صحبت مى‌کنید، نمى‌نویسید؟» و او پاسخ داد: «چرا نوشته‌هاى مرا آن‌طور که مى نویسم،نمى‌خوانید؟»

ازجمله آثار استاین کتاب‌های سنگ‌ریزه‌ها، چگونه نوشتن؟، جنگ‌هایی که من شاهد بودم، دکمه‌های لطیف، سه زندگی، اتوبیو گرافی، ساختن آمریکا، اتوبیوگرافی هرکس، است. او کتاب «سه زندگی» را به تقلید از «فلوبر» نوشت. این کتاب به روان‌شناسی سه زن ساده و خوش قلب می‌پردازد. کتاب «ساختن آمریکا» یک وقایع‌نگاری خانوادگی است که تاریخ آمریکا را نیز نشان می‌دهد. او می‌گفت این رمان آغاز ادبیات مدرن است. غالب آثار استاین، کتاب‌های اتوبیوگرافیک هستند. آثارش را می‌توان سندی از محیط ادبی پاریس درآن سال‌ها به‌شمار آورد. تنها کتاب موفق و پرفروش او « اتوبیوگرافی» نام داشت که پیرامون رابطه عاشقانه‌اش با زنی ادیب می‌باشد. به نظر جامعه‌شناسان ادبی، هنوز خیلی از آثار او برای خوانندگان قابل فهم نیستند. محبوبیت او تاکنون فقط درمیان دانش‌گاهیان و منتقدین ادبی بوده نه در میان قشر معمولی کتاب‌خوان. بر اساس پیش‌بینی آن‌ها، آیندگان یک‌بار دیگر گرترود استاین و آثارش را کشف خواهند کرد. تاکنون مجموعه آثار به‌جا مانده از او بیش از هر نویسنده دیگر ادبیات مدرن است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,