Saturday, 18 July 2015
04 December 2021

«آیا کسی معرفت و شرف این مرد را به یاد می‌آورد‌؟»

2011 April 10

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

فرید صلواتی

منبع: وبلاگ فرید صلواتی

حدودا نه سال پیش، موقعی که از کارگردان آزاداندیشمان جعفر پناهی برای شرکت در جشن‌واره‌ای در آمریکا دعوت کردند، اعلام کرد اگر بخواهید در بدو ورود به خاک آمریکا از من انگشت‌نگاری کنید، نخواهم آمد، و دیدیم که نرفت. اما چندی بعد وقتی دعوت جشن‌واره‌هایی را در آرژانتین و اروگوئه پذیرفت و راهی آن کشورها شد، هنگام تعویض هواپیما در فرودگاه نیویورک، ماموران فرودگاه به خاطر ایرانی بودن او و به دلیل قانون مبارزه با تروریست او را برای مراحل تحقیرآمیز انگشت‌نگاری فراخواندند. اما جعفر پناهی به دلیل مقاومت به غل و زنجیر کشیده شد و 16 ساعت در بازداشت ماند و فردای آن روز بدون تن دادن به انگشت‌نگاری، فرودگاه را به مقصد وطن ترک کرد. از آن پس اعتراض خود نسبت به رفتار غیرفرهنگی و غیرانسانی با هنرمند ایرانی را به گوش جهانیان رساند که حمایت‌های گسترده‌ی شخصیت‌های فرهنگی، هنری و سینمایی جهان را در پی داشت. چرا که هنرمند مستقل، مخالف بی‌عدالتی در تمامی این کره خاکی است. و چون به هیچ قدرتی وابسته نیست در هر مکان و هر زمان نظر خود را دور از سیاست‌‌بازی‌ها اعلام می‌دارد. آن زمان جعفر پناهی نمی‌دانست روزی در کشور خودش هم بازداشت می‌شود و دست‌بند به دست، راهی زندان اوین خواهد شد تا در سلول انفرادی جای گیرد.

آیا کسی در این دادگاه یادش هست که جعفر پناهی پنج سال است امکان فیلم ساختن در کشورش را نداشته، دو سال پیش مجوز ساختن فیلم «بازگشت» را که درباره ی جنگ بود به او ندادند و فیلم‌هایش، بامجوز و بی‌مجوز، امکان نمایش نداشته‌اند؟ آیا کسی در این دادگاه یادش هست که جعفر پناهی مهرماه سال گذشته، پس از توقیف پاسپورت در فرودگاه و اعلام ممنوع‌الخروجی هم‌راه دو سینماگر ممنوع الخروج دیگر در یادداشتی اعلام کرد: «ما سینماگریم. در تمام طول فعالیت فرهنگی‌مان می‌توانستیم پاسپورت دیگری داشته باشیم؛ اما خواست و اراده‌ی ما بر ایرانی بودن و ایرانی ماندن بوده است…»؟ آن زمان جعفر پناهی نمی‌دانست که ماندن در کشورش، بازداشت، ماندن در سلول انفرادی، تفتیش عقاید و غیره را نیز به هم‌راه دارد.

آیا کسی در این دادگاه یادش هست غرفه‌ی جوایز جعفر پناهی در موزه‌ی سینما، بسیار بزرگ‌تر از سلول انفرادی‌اش در ایام بازداشت‌اش بود؟

آیا کسی در این دادگاه یادش هست غرفه‌ی جوایز جعفر پناهی در موزه‌ی سینما، بسیار بزرگ‌تر از سلول انفرادی‌اش در ایام بازداشت‌اش بود؟ تمامی جوایز این غرفه گنجینه‌ای است ارزش‌مند برای تاریخ سینمای ایران‌. جوایزی هم‌چون: شیر طلای ونیز، خرس نقره‌ای برلین، دوربین طلای کن، پلنگ طلای لوکارنو، لاله طلای استانبول، هوگوی طلایی شیکاگو، خوشه‌ی طلایی والادولید اسپانیا، پلاک طلایی سائوپولوی برزیل، پرمدئوس طلایی گرجستان، پودئوی طلایی آرژانتین، جایزه‌ی بزرگ توکیو، جایزه‌ی بزرگ منتقدین جهان، جایزه‌ی بزرگ اروگوئه و ده‌ها جایزه ی بزرگ و کوچک دیگر از پنج قاره که حاصل بیش از دویست بار حضور در بیش از صد جشنواره از پنجاه دو کشور جهان است… در مقابل، سلولی کوچک به ابعاد…، بگذریم.

چه یادمان باشد، چه یادمان نباشد، اکنون من، جعفر پناهی، با وجود همه‌ی این بی‌مهری‌ها باز هم اعلام می‌کنم که ایرانی‌ام و در ایران باقی خواهم ماند. من کشورم را دوست دارم و بهای این دوست داشتن را هم پرداخته‌ام و اگر لازم باشد باز خواهم پرداخت. و چون به گواه فیلم‌هایم، فهم و احترام متقابل و تحمل کردن را یک اصل از اصول مدنی می‌دانم، پس تاکید می‌کنم که از هیچ کس کینه و نفرتی به دل ندارم، حتا از بازجوهایم. چرا که ما در برابر نسل آینده مسوول ایم. مسوول‌ایم این سرزمین را بدون کوچک‌ترین گزند تحویل نسل بعد دهیم. تاریخ صبور است. هر دورانی را چه دیر و چه زود از سر می‌گذراند. اما من نگرانم. نگرانم و از شما می‌خواهم وجدانتان را قاضی کنید. نگرانی من از تفرقه، چنددسته‌گی و از مخاطراتی است که در آینده بروز می‌کند و ریشه در نفرت و کینه دارد.

می‌خواستم و هم‌چنان می‌خواهم که آرامش، پرهیز از خشونت، تحمل، رواداری و احترام متقابل، اصل روابط اجتماعی و انسانی ما باشد. نسل آینده، انسانیت، آزاده گی، برابری و برادری از ما می‌آموزد و ما موظفیم دور از هر گونه برتری‌جویی طبقاتی، قومی و ملیتی، احترام به عقاید یک‌دیگر بگذاریم و از کینه‌توزی میان آن‌ها بکاهیم. اگر چنین نکنیم، با توجه به رویدادها و وضعیت کشورهای همسایه، ایران ما آسیب‌پذیر و مستعد هرج ومرج و ناامنی خواهد شد. پرهیز از چنان شرایطی، تنها زمانی میسر می‌شود که کینه‌های‌مان را دور بریزیم و مهر و عشق و تحمل عقاید را جای‌گزین‌اش کنیم. این راهی است که ماندگاری و شرافت این سرزمین را تضمین می‌کند‌. «راهی است راه عشق که هیچش کرانه نیست.»

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,